تاریخ درج خبر : 1393/12/04
کد خبر : ۴۵۶۱۷۲
+ تغییر اندازه نوشته -

در رویای خیابانی امن…

 سایت استان: صیاد خردمند

غروب شنبه ۲ اسفند بود که ناگهان خبری بر روی خروجی سایت های استانی قرار گرفت ،که بیشتر از سرمای سوزان یاسوج لرزه بر اندام می انداخت ، خبری که آنچنان دلخراش بود، که در اعماق وجودمان رخنه میکرد و همه وجودمان را متأثرمی ساخت، آری این بار “عاطفه صالحی “۱۷ ساله بعد از برگشت از کلاس های موسسه آموزش زبان خارجه به طرز نامعلومی ربوده می شود و به طرز فجیعی به قتل می رسد. البته سال۱۳۹۳ یاد آور حادثه دیگری می باشد که تا مدتهای طولانی در اذهان خیلی از ماها باقی خواهد ماند، زیرا که صبح روز شنبه ۲۹ شهریور صدای فریاد “سوختم سوختم ” سیما افشار۲۳ ساله به گوش عابران پارک مرکزی شهر دهدشت رسید، آری او سوخته بود…زیرا که صورت اش را با یک بطری شیشه اسید شست و شو  دادند! و باید کم کم به سیمای جدید خود عادت میکرد.

images

تنها چیزی که میتوان گفت این است که دیگر خیابان های ما امن نیستند ، خیابان از دیرباز محلی بود برای کنش های متقابل شهری، کنش های که در چهارچوب هنجاری و عرفی جامعه صورت میگرفت و مکانی بود برای اعلام حضور نمادین در مشارکت اجتماعی ، زیرا که بسیاری از مبادلات اجتماعی در همین خیابان شکل میگرفت و بسط می یافت ، در این خیابان حتی فردی بدون ارتباط با دیگری ، بخشی از فرایند جامعه پذیری را در آن طی میکرد. وجود امنیت در محیط شهری یکی از الزامات اساسی کیفیت محیط زندگی تلقی می شود. در این روزها خبرهای تکان دهنده ای از جنایت های مختلف به گوش می رسد که امنیت اجتماعی ما را زیر سوال و مخدوش می کند ،این احساس نا امنی ریشه در تجربیات مستقیم وغیره مستقیم افراد دارد ، که دراین بین زنان و دختران بیشترین آسیب را متحمل می شوند، و این امر اهمیت موضوع را برای ما دو چندان می کند. باتوجه به اهمیت جنسیت به مثابه یک عامل مهم در شیوه جامعه پذیری افراد حال بنظر می رسد دیدگاه دو جنس نسبت به مقوله ای مانند خیابان متمایز باشد ، برای مثال یک خیابان تاریک برای فرد ورزشکاری که از باشگاه ورزشی به خانه برمیگردد با دختر جوانی که از موسسه آموزش زبان خارجه به خانه برمیگردد متمایز می باشد ، مثالی دیگر اینکه یک دختر جوان حتی در تاکسی سوار شدن الزامأ باید وسواس به خرج دهد درحالی چنین مسله ای برای یک مرد مهم تلقی نمی شود. اگر در ایستگاه تاکسی یا پارک و یا هر محیط مشابهی براحتی اسید پاشی شود و یا دختری ربوده شود آیا شهروندان در چنین محیطی احساس امنیت خواهند کرد؟! آیا میتوان سلامت روان زنان جامعه را تضمین کرد؟! اگر جمعیت زنان جامعه را بخش عظیمی از سرمایه انسانی استان تلقی کنیم آیا چنین سرمایه ای میتواند در روند توسعه استان مفید واقع شود؟! آیا خانواده ها در چنین فضایی تمایل خواهند داشت دختران خود را به مدرسه ، دانشگاه ،کلاس های کمک اموزشی و دانش افزایی بفرستد؟! باتأملی بر سوالات بالا بر ما عیان میشود تغیرات اجتماعی موجب شده است که جامعه ما وارد مرحله جدیدی از حیات خود شود و با وضعیت قبلی خود متمایز شود که ایجاب می کند ما بیش از پیش بر شرایط احاطه پیدا کنیم و قبل از آنکه این معضلات و جنایت ها دامن گیر ما شوند ، ما خود به استقبال آنها برویم. در چنین شرایطی نباید کنش های احساسی بر کنش های عقلانی ما غلبه کند ، چراکه حافظه تاریخی به ما اثبات می کند که بینش های توده وار حاکم همواره ما را از تصمیم گیری های عقلانی باز داشته است و ما به حادثه ای که به تازگی رخ داده است بیشتر با گرایش های احساسی برخورد میکنیم تا عقلانی … دیگر نه صورت سوخته خانم افشار به حالت اولیه خود باز خواهد گشت ونه خانواده صالحی دختر ۱۷ ساله خود را خواهند داشت ، ولی رسالت همه مسولین ، پژوهشگران اجتماعی ودانشگاهیان ایجاب میکند که قبل از اینکه این مسائل به یک باره سراغ ما آیند ، ما به استقبال آن برویم (پیشگیری بهتر از درمان). اما این افراد جنایتکار ، محصول همین جامعه کنونی می باشند و در کنار ما زیست یافته اند ونمیتوان آنها را چیزی خارج از جامعه خود تلقی کنیم، مسلمأ با مجازات این افراد پرونده آنها بسته خواهد شد ولی آیا میتوان تضمین کرد دوباره همچین جنایت های تکرار نمی شود ؟!! اگر چه با بررسی پرونده این افراد به صورت فردی با این افراد برخورد خواهد شد ولی آیا زمینه اجتماعی چنین حوادثی براحتی از بین خواهد رفت ؟!! آیا میتوان با کتمان حقایق و بدون بررسی علمی با چنین مسائلی به مقابله پرداخت ؟!! بر همه ما هویدا می باشد که جامعه کنونی ما دچار انحطاط اخلاقی شده است ، حال باید برای حل این مسائل دست نیاز به طرف جامعه شناسان ، روانشناسان اجتماعی و سایر محققان دراز کنیم و با بررسی مستدل منطقی به بررسی شرایط بپردازیم.

*دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه دولتی یاسوج

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • رویا می‌گه:

    واقعا بی انصافی که بخوایم اینطور در مورد خیابان هایمان حرف بزنیم(در رویایی خیابانی امن…) همیشه امن بوده حالا بعضی وقتها یه جور اتفاقات اینجوری پیش می یاد و حتما هم یه دلیلی داره نمی شه گفت که برای همه پیش می یاد شاید برای یه عده خاص باشه که شخص یا اشخاصی با هاشون دشمنی دارن…….

  • محمدی می‌گه:

    احسنت جالب بود

  • z-s می‌گه:

    بله متاسفانه این حکایت این روزای شهر کوچک ما که امار ناهنجاری هایش صدر جدول جرم های خشونت امیز کشور است از مسئولین امر عاجزانه خواهشمندم که ب این پرونده ب طور قاطع و سریع برخورد کنند باشد که امنیت که اساسی ترین نیاز انسان بعد از خوراک است را ب جامعه برگردانند.
    ممنون آقای خردمند خیلی زیبا و شیوا نوشتین

  • برباد رفته می‌گه:

    واقعا داخل خیابون های شهر نمیشه راه رفت،امنیت نداریم.همه نوع مزاحمت های خیابانی بدون کوچکترین شرم و حیایی تو سطح شهر مرسوم شده.هی!یه زمانی لر اسوه غیرت بود

200x208
200x208