تاریخ درج خبر : 1393/12/05
کد خبر : ۴۵۷۳۶۲
+ تغییر اندازه نوشته -

ها کردن عاطفه هایمان …..

سایت استان: سیده مینا موسوی

از یه جاهایی به بعد آدم نمیتونه بگذره و گام هاش میشه شبیه دختر خانمی که یه کفش مجلسی پاشنه ۱۲سانتی روی یخ به پا کرده، پس یا قدم برمیداره که بیوفته و اسمشو بزاره تجربه، اما تلخ، یا کفش هاشو تو بغلش میگیره با پای برهنه روی یخ ها شروع به گام برداشتن میکنه.
دیگه حاضر نیست با آرامش قدم بزنه، فقط گام بر میداره چون نمی خواد ظرافت زنونشو با کفش های پاشنه بلندش به رخ زمین بکشه چون زمینش کمی کجه و نا امن حتی بدون یخبندون.
راستی امسال که تو شهر ما زیاد برف نزده که یخ بزنه و مردمو زمین بزنه، پس مطمینا سوز سرما و یخبندون قلب بعضی از آدما از آسمون خدا نیست از زمین گرم خداست که ما آدما یخبندونش کردیم و کفشامونو بغل گرفتیم عاطفه هارو (ها) کردیم و پیش خدا فرستادیم، راستی چقدر خدا نزدیکه بهمون که (ها) کردنامون بهش میرسه!!!!!!
یه سری از آدما هنوز عاطفه هارو می بینند و گاهی هم عاطفه هارو حس میکنن و حتی تو زمستون خدا عاطفه ها رو( ها )نمی کنن تا قلبشون گرم بمونه…
این روزا انگار بلای زمینی زیاد نازل میشه، شایدم دیدیم خدا رحمان و رحیم از آسمون عاطفه فرستاده ما ناسپاس شدیم که به رخ فرشته ها انسانیت مونو بکشیم.
و ای کاش شیطنت این زمین بلا به دست انسانیت سرکوب شود، تا خدا بار دیگر به فرشته ها برتری انسان را به رخ بکشد.کجاست آن انسانیت؟؟
باید بین این همه بیماری به دنبال نام بیماری جدیدی که به واسطه ها کردن صورت می گیرد بگردیم به راستی اسمش را چه بگذاریم؟ریشه آن از کجاست؟
یک انسان آنقدر بیمار باشد، که یک انسان دیگر را، نه عاطفه را، من را به درد بیاورد.
و احساس امنیت در پاهام که قراربود محکم قدم بردارد را حبس کند و ذهنم آنقدر فلج شود که زین پس جامعه مردم لر تبارم را پر از سلب، حلاجی کنم.
هرچه این قضایا را زیرو رو می کنم و یخبندان را آب شده توهم میزنم به درجه قتل نمیرسد. به تاکسی خطی نا امن شهرم، بی مسئولیتی، که چرا یک تاکسی نا امن هر روز مسافر تکمیل میکند میرسم، وقتی پیاده میشم چروک بر پیشانی ام می افتد چون عاطفه ای نیست…
عاطفه که برود آرامش می میرد و من هم با بیماری و شاید جنون قاتل عاطفه نه، عاطفه ی قلبم دست و پنجه نرم می کنم چقدر سخت شده ام من.
اینجا دیگر گناه بزرگ قتل نیست، از بند بنده بودن گریختن و خدایی کردن و ادعای مسلمانی بودن گناه می شود.
اینجا دیگر نه گلوله و نه ضربات چاقو قتل نیست، سرنوشت عاطفه و عاطفه ی ما را جریحه دار کردن قتل است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • لر تبار می‌گه:

    جمله ها همه دو پهلو اما خوب گفتین سرکار خانم موسوی خوب گفتی خوبی و بدیهارو کنار هم چیدی عمیق بود و دوست داشتم شعار نبود نه از قاتل حرفی شد نه مقتول فقط گفتی انسانیم انسانیت داشته باشیم نه دنبال قصاصی نه پیگیر زندگی مقتول فقط گفتی که ارامش با عاطفه ب وجود میادو بی عاطفه میمیره.به راستی که همینطوره

  • مردی از سرزمین بی جواب می‌گه:

    بنام خدای مهربان که هر چه اتفاق می افتد به خواست اوست

    یاسوج تگزاسی در ایران
    ، تگزاسی که کلانتر های آن بعد از قتلهای مخطلفی که اتفاق می افتد به فکر دستگیری قاتل یا قاتلین می افتند .
    براستی چرا …..؟
    خیلی چرا ؟ مشکل کجاست ؟ کی مقصره ؟ من ؟ تو ؟ ما ؟ جامعه ؟
    کسی نیست که پاسخ دهد کسی نیست که ریشه کن کن این عقاید غلط را کسی اینجا به فکر مردم نیست کسی اینجا فریاد های قبل و بعد از مرگ را دنبال نمی کند .
    فردا قاتل این خانم این دختر این خواهر این دوست این همسایه این همشهری این بنده خدا را اعدام می کنند و همه فراموش می کنند . نگزاریم فردا فراموش شوند به فکر این پسرفت فرهنگی باشیم که ما را گیج خود کرده و هر روز بد تر از دیروز … من الله توفیق

  • حسین می‌گه:

    یکی متن به اون قشنگی زیر این مقاله جالب مینویسه و مینویسه یکی هم درمورد عکس نویسنده انتقاد میزاره جالبیم هممون..جالب بود تشبیه و حتی کنایه هاتون از انسان بودن و انسان ماندن.

  • mozhgan می‌گه:

    زمستانی که سرما نداشت ,از سرمای دل برخی آدمیان شرمگین بود ,کدام سرما با یخ بندان دل آدمیان ،که اینچنین بی رحمانه عاطفه ها را ها میکنند برابری میکند؟؟کدام سرمای زمستانی و کجای این فصل سفید عروس گوی اینچنین بی رحم است؟؟!باید هم زمستان به کنجی خزد و این زمین را به سرمای آدمیانش بسپرد!آدمانی که بدون بلور برف آسمانی لباس عروس سفید می دوزند. آری لباسی از یخ های قلبشان ،که عاطفه ها را زید انبوهی از تکه های سفید سیاه ذات یخ های قلبشان مدفون میکنند.
    آری زمستانی است اینجا…

    با سپاس از نویسنده محترم سرکار خانم موسوی و امید به آرامشی برای عاطفه ها و یخ شکتی برای قلب ها

200x208
200x208