تاریخ درج خبر : 1393/12/12
کد خبر : ۴۶۲۵۴۸
+ تغییر اندازه نوشته -

«از ماست که بر ماست»

سایت استان: بشارت جعفری

با نگاهی به تاریخ حکومت داری در ایران، از ۲۵۰۰ سال پیش تا کنون، می توان فصول مشترک بسیاری را در این تاریخ پر طول و دراز پیدا کرد که این فصول به کرات باز تولید شده اند.
از بارزترین این فصول که از آن به عنوان بیماری جامعه ایرانی یاد می¬شود،”استبداد ایرانی” است.
هرچند که موضوع مورد بحث این نوشته بیماری های منبعث از استبداد می¬باشد(که البته این بیمای های جانبی خود سبب باز تولید استبداد و بعضا اثرات مخرب تری از خود استبداد نیز دارند) با این همه برای این بیماری چرکین دلایل و عوامل متعددی از جمله شرایط جرافیایی و حتی شرایط اقلیمی سامان دهنده ی این شرایط جفرافیایی عنوان شده است(نگاه کنید به کتاب ما چگونه ما شدیم/صادق زیباکلام و استبداد و آشوب/محمد علی کاتوزیان). اما آنچه که به اعتقاد نگارنده عامل اصلی باز تولید استبداد بوده و به عنوان حلقه¬ی گمشده ی این تاریخ بیمار تا کنون به آن اشاره ای نرفته (یا کمتر اشاره رفته) است، “خانواده ی ایرانی” است.

به عقیده دانشمندان علوم اجتماعی بن مایه و زیر ساخت هر جامعه¬ای را خانواده تشکیل می دهد، بنابراین با شناخت عوامل حاکم بر خانواده در هر جامعه‌ای(با جامعه‌ی آماری صحیح) می‌توان به ماهیت آن جامعه پی برد. آنگونه که از خانواده ایرانی بر می آید،فضای حاکم بر آن در طول این تاریخ، فضای پدر سالارانه محض و کاملا استبدادی بوده که نمونه های فراوانی از ضرب المثل های ایرانی نیز در این رابطه وجود دارد.
آنجا که که نظام حاکم استبداد باشد و مالکیت تام و تمام از آن یک فرد باشد(هر چند در نظام کوچکی هم چون خانواده) میزان ها و معیارها از آنچه که” باید باشد به آنچه که هست تغییر می¬یابد”،جایگاه¬ها از”ارزش و تخصص به مورد پسندها می¬رسند” و هر آنکس که” به برج و بارو نزدیکتر، متنعم تر.

تجمع قدرت و ثروت در یک نقطه مشخص و هم¬چنین پاسخگو نبودن آن باعث می شود تا افراد برای در امان ماندن از عضب حکومت مرکز در جهت هم گرایی هرچه بیشتر با این نقطه¬ی ثقل تلاش کنند.

آنچه که جامعه¬ی امروز ایرانی بیش از پیش از آن رنج می¬برد و بی¬تردید به یکی از عوامل بر هم زننده¬ی آرامش روانی جامعه تبدیل شده است: “ریا”،”دروغ”و”بی¬اعتمادی” است، که این همه خود با دلایل یاد شده ی پیشین نتیجه ی استبداد در خانواده و بالطبع آن جامعه است،چرا که تجمع قدرت و ثروت در دست یک شخص و یا عده،ی معدود (در سطح حکومت) باعث می شود اطرافیان دربار به جای تلاش در جهت ترمیم کاستیها و انتقاد از وضع ناپسند، به تعریف و تمجید از وضع موجود بپردازند که خود شروعی برای رواج بی¬اخلاقی ها(دروغ و ریاکاری) می‌باشد.

صد البته در چنین فضایی کورسوهای منتقد از وضع موجود هزینه های فراوان را می¬پردازند. چرا که از دید شخص مستبد و صاحب منصبان منتفع یاد شده، این حرکت تلاش پشت پرده دار، غرض دار، مسموم، توطعه ی بیگانه و… پنداشته می شود. .نمونه های بسیاری در رابطه با این موارد در تاریخ ما وجود دارد که از جمله ی آنها: تغییر احکام دینی از طرف مبلغان دینی نزدیک به دربار در دوران صفویه(نگاه کنید به تشیع علوی تشیع صفوی/دکتر شریعتی) تا سر به نیست کردن افراد با کفایتی همچون امیرکبیر همه و همه مهر تأیید این یاد شده است.

در ایران امروز نیز تنها تفسیری که مورد پسند نهادهای رسمی است قرب و مکان دارد.هرکس شعائر(آن هم شعار) مورد پسند نهادهای رسمی را بیشتر و بهتر ادا و اجابت کند از مواهب بهتری برخوردار است و آنهایی که کمترین فاصله¬ای را با تریبون های رسمی داشته باشند(آن هم نه در عمل که در نظر) جزء دایره ی مطرودین به حساب می¬آیند و از کمترین حقوق و امکاناتی بهره مند نیستند،(که با آنچه از اسلام علی(ع) وار می¬شناسیم تفاوت ها دارد.چرا که علی(ع) حقوق خوارج را تا مادامی که دست به شمشیر نبرده بودند از بیت المال می پرداخت)

این معضل باعث به وجود آمدن درد عظیم تر در جامعه شده که نگارنده ازآن به عنوان “جامعه ی در جامعه” یاد می¬کند.چرا که واقعیات و درونیات افراد جامعه به خاطر تفسیر یکه ی نهادهای رسمی امکان بروز ندارند ودر صورت بروز هجمه های کم نظیر علیه آنها صورت می¬پذیرد و همین موضوع باعث می¬شود در ظاهر جامعه چیزی سوای از آنچه که در باطن جریان جامعه دارد، نمود داشته باشد. “دو جامعه به فاصله ی بسیار از هم”.این درد همانند عفونت زیر پوست روز به روز بزرگتر و بدخیم تر می¬گردد و در چرخه ی باطل نیز بازتولید می¬گردد.زیرا از طرف نهادهای رسمی تلاشی در جهت شنیدن و بها دادن به جامعه ی درون صورت نمی¬گیرد، هم ¬چنین ترس از ابراز جامعه¬ی درون از طرف افراد جامعه به دلیل ترس از عواقب آن سبب می¬گردد تا حلقه های مردمی جهت ترمیم این فضا شکل نگیرد.

از جمله تبعات شوم ناشی از بی اخلاقی¬های حاصل از استبداد و تشکیل جامعه ی در جامعه می توان به:

– شکستهای عاطفی پی در پی دختران و پسران جوان در روابط عاطفی به دلیل ظاهرسازی¬های یکی از طرفین برای رسیدن به اهداف شخصی و بر ملا شدن شخصیت واقعی افراد پس از مدتی.

– افزایش آمار طلاق و هم ¬چنین سن ازدواج به علت بی اعتمادی افراد جامعه نسبت به هم(در کنار وضعیت اقتصادی)
– افزایش کلاهبرداری¬های مالی،بزهکاری،فساد اداری گسترده صاحب مناسب رسمی و نزدبکان آنها (بابک زنجانی¬ها)
– نداشتن آرامش درونی یکایک افراد جامعه،افزایش افسردگی و عوامل دردناکتر دیگر که که اشاره به آنها در این مقوم نمی گنجد.

اگرچه فضای تک صدایی،پنهان شدن دردها ودیدگاه¬های واقعی افراد زیر پوست شهر “دروغ” و “ریا” می -توانند منافع اشخاص(و نه کلیت جامعه) را آن هم در کوتاه مدت تأمین کند، اما در بلند مدت جدای ازامکان ترکیدن ناگهانی این عفونت چرکین زیر پوستی آن هم به طور ناگهانی،زیان های جبران ناپذیر دیگری را بر پیکر نیمه‌جان فرهنگ خسته و پر از درد ایرانی وارد می‌کند. به عنوان مثال:از هم پاشیدن کانون خانواده ی ایرانی(با آن سابقه‌ی پاک و طولانی) به علت “بی‌اعتمادی” و “دروغ” به سالهای سال و نسلهای نسل نیاز دارد تا این درد بنیاد برکن را مرهم نهد و اثرات سوء ناشی از این رذایل اخلاقی را جامعه(تک تک افراد جامعه)درک کنند و چاره‌ی کار.

اگر شاخص به دست گرفتن پست ها و مناصب نه ویژگی های ظاهری و شعائر که تخصص ها و تدبیرها، ارتزاق شهروندان جامعه سوای از نوع تفکر آنها و نه ظواهر آنها و فضای چند فرهنگی(در ایران پر رنگ و فرهنگ‌مان) جای فضای تک فرهنگی تبلیغی از سوی تریبون های حکومتی را بگیرد،باشد که شروعی برای مرهم نهادن بر این درد عظیم بر جای مانده از تاریخ بر پیکر ایران عزیزمان گردد.

(مطلب منتشر شده نظر نویسنده محترم است و انتشار آن در سایت استان به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نمی‌باشد)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • دختر شجاع می‌گه:

    مرگ بر محمود ارام سانسوری….کلا محمودل سی ای مملکت بدبختین

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    درود بر جعفری با این مطلب زیبا و مستندش.البته بشارت جان امروز همه چی برعکس شده تاثیر خانواده از حاکمیت و جامعه بیشتر شده ضمنا خدا بیامرزد پدر سالاری را امروزه که یک خاطره شده.یک نکته <دوره رضا خان دوره پدر سالاری بود دوره محمدرضا شاه دوره زن سالاری بود و دوره حالا هم فرزند سالاری شده .بزرگتر ان دیگر قربی ندارن اگر داشتین یک دختر به اصطلاح نویسنده در همین سایت از بالا تا پایین همه را به تمسخر نمیگرفت

  • حبیب می‌گه:

    بشارت جان خوب بود،اماهرتغییری نیازمندزمان وتلاش زیادی است،که مطمئنا عمرمابرای دیدنش کوتاه باشد

200x208
200x208