تاریخ درج خبر : 1393/12/14
کد خبر : ۴۶۳۰۱۰
+ تغییر اندازه نوشته -

ردپای بهاری مادر کجاست؟

سایت استان: حمید گنجایش

یا زهرا علیها السلام ! تو یاس کبود بوستان آل یاسینی! عطر یاسمن و یاس یادگار چادر خون‌رنگ توست که از کینه یهود آغشته به خاک غربت شده است. بشر، یعقوب‌وار روزی را به انتظار نشسته تا یوسف تو یامحمد و یا علی‌گویان از راه برسد و با یدِ بیضایش انتقام آنچه نامردی و نامردمی بر تو و پدر و همسر و فرزندانت رفته، همه را بازستاند. سلام بر تو ای یاس سپید نبوت و یاسمن معطر رسالت، و سلام خدا بر زهرا علیها السلام و«سَلَامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا»(مریم: ۱۵)
در شب کشتن چراغ، هیچ‌کس در کوچه و خیابان نبود که آن مسلخ زمستانی را به اندرزی بهارانه متوقف کند. تمام پنجره‌ها لب‌فروبسته، تمام خانه‌ها در ظلمت تغافل مرده بودند. طوفان یکه‌تاز و ستمکار در کوچه بیداد می‌کرد و ناگاه چراغ رستگاری ِشهر را به یغما برد. حتی دود آه دل او را کسی نشنید. حتی آخرین پرپر زدن شعله‌هایش را کسی به قصد روایت، تماشا نکرد. همه نامحرمانِ آتش آن شمع شهید بودند.
نامش پروانه بود. نامش تشریح رحمت بود. نامش مترادف خداوند برگرفته از صفات شفیقانه عشق بود. با هیچ‌کس خصومت نورزید، جز آن‌که گفت حقیقت را پاس دارید و حق را بندگی کنید. از هیچ‌کس کینه‌ای نداشت، جز آن‌که فرمود: همه نیاز محض‌اند و بی‌نیاز فقط یکی است. فرمود: رسول مهربانی را به رعایت میراثش حرمت‌گذار باشید.
اما کسی لهجه او را نمی‌فهمید. چنین شد که لباس اشک را از خزانه اندوه خاندانش بیرون آورد و به تن کرد، و بستری جز سجاده نداشت، و غمی جز نادانی مردم زمانه…
خانه‌اش را بی‌مهر و بی‌رخصت، در کوبیدند و بی‌سلام و بی‌حرمت با او سخن از آتش و طغیان گفتند؛ با او که باران بود و ملایمت گلستان و نسیم داشت. شب‌ها که مناجات تمام معنای دل او بود، صدای دعاگوی او را نیز تاب نمی‌آوردند. پیغام فرستادند که سکوت باش، و سخنی به گوش ما نرسان. پس او که شاخه‌شاخه بهار بود و جوانی زندگانی و مهر، برگ‌برگ پژمرد و در خانه خویش، گوشه‌نشین دوری از آدمیان گشت.
اگر در زمین قدم برمی‌داشت، از موج دامانش خاک، آبستن ایمان و شوق می‌شد. اما آن‌گونه با او بیگانه شدند که زمهریر، تمام ویرانه‌های‌شان را فراگرفت. او که پیام‌آور سبزینه و زیبایی بود، دور از چشمان‌شان به افلاک هجرت کرد.
بی‌خبر رفت و هیچ نشانی از چادر برکت‌خیزش در کوچه‌های زمین نماند. گل‌ها پس از او راه و رسم روییدن را از یاد بردند و چلچله‌ها آوازهای خویش را گم کردند. بی‌خبر رفت و زخم‌هایی را که بر تنش نشانده بودند، به معراج برد. حسرت گریستن بر مزارش را برای ابد، انسان ناسپاس به دوش خواهد کشید. آه! کسی خبر بیاورد که از کدامین مسیر کوچید، رد پای بهاری‌اش کجاست؟
سخن گفتن از اول‌بانوی جهان اسلام و عالم انسانیت، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام بسی دشوار است. چه آن‌که او برگزیده‌ای از خاصان درگاه الهی است که حضرت حق بر وی نظری ویژه و منحصر داشته و دارد. او فرزند اشرف پیامبران؛ بلکه دختر پاک اشرف اولاد آدم است که بهشت را پدر با بوییدن وی استشمام می‌کرد. فاطمه علیها السلام به همسری ابرمردی یگانه به نام علی علیه السلام درآمد. همان علی علیه السلام که مادر گیتی و بشریت همچون او نزاده و نخواهد زائید. وی فرزندانی را مادری کرد که در عالم وجود، نظیر ندارند. حسن و حسین و زینب کبری علیهم السلام ، انسان‌های افلاکی خاک‌نشینی هستند که در مکتب فاطمه علیها السلام پرورش یافته‌اند. آنان در میان بشر چنان زیستند که آیینه تمام‌نمای هر آنچه صفت و ویژگی نیکوی الهی و فرامعنوی است، شدند و برای همیشه چراغ روشن و تابناک بشریت هستند. اصولاً خانه حضرت زهرا علیها السلام که محل آمد و شد فرشتگان عرش الهی بود، ‌پرورشگاه انسان کامل است و مصداق تامّ و تمام هرآنچه صفت والای الهی است در آن تبلور یافته است.
به یقین سیره و شیوه‌ زندگی آن انسان‌های الهی‌سرشت، برنامه و قانون سبک زندگی بشر است از ازل تا ابد.
سخن گفتن از چنین بانویی و موشکافی در سبک زندگی وی محال عقل است و از عهده هر قلمی برنمی‌آید تا چه رسد به توان عاجز و ذهن قاصر این قلم. ولی چه کنیم که این کمترین غلامان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام هم تلاش می‌کند و می‌خواهد با توجه به درک خویش رایحه‌ای هرچند ناچیز از بوستان وسیع آن خاندان را استشمام کند.
در این مقال، واژگانی چند از ویژگی‌های حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیها السلام را در قالب حروف الفبای فارسی از بوستان معرفت و فرهنگ زندگی آن بانوی بهشتی سرچین می‌کنیم و مقابل دیدگان زیبانگر خوانندگان محترم این نوشتار به صف می‌کشیم تا مشام دیدگانشان عطرافشان گردد و ذائقه الهی ‌طبع آنان عسلی شود.
الف: آموزه‌های دین مبین اسلام برنامه زندگی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام بود. رعایت آداب دینی را در روابط اجتماعی در حدّ اعلا اراده می‌کرد و به دیگران نیز توصیه می‌فرمود. در انجام اصول اخلاقی ایثار و انفاق، سرآمد خاص و عام بود و این اصول را برای فرزندان به ارث گذاشت. استقامت فاطمی چنان صفتی بارز در حیات فاطمه علیها السلام است که آن مخدّره را در این صفت ضرب‌المثل کرده است.
ب: بتول علیها السلام برترین بانوان عالم بود و هست. او در رثا و سوگ پدر از بکائین مدینه شد و از بس در فراق باب عزیزش می‌گریست که گاه بیهوش می‌گشت. وقتی بوی پیراهن بابش در فضای بیت‌الاحزان بقیع پیچید، از دیدگانش همچون باران بهاری اشک باریدن گرفت تا جایی که از نهایت بی‌تابی بیهوش شد. بصیرتش او را به مقام رضا و تسلیم اوج داده بود.
پ: فاطمه علیها السلام ، پاره تن رسول رحمت صلی الله علیه و آله بود. پهلویش را در پاسبانی از حریم ولایت و پاسداری از اول پیشوای مظلوم عالم شکستند. او پهلوان پارسایی و پرهیزکاری بود. در پرستاری از پدر آن‌سان پیش رفت که به لقب ام‌ابیها پیراسته شد. این پرستوی پاکباز راه ولایت، هم پرستار پدر بود هم غمگسار و پرستار و پناه‌گاه همسر.
ت: او تعلیم‌یافته مکتب رسول خاتم صلی الله علیه و آله بود و تقیّد به شریعت داشت در حد تمام. میهمان را تکریم می‌کرد همچون پدر. در تعلیم و تربیت معنوی فرزندان توجه تامّ بذل می‌کرد. تقوای الهی را تکیه‌گاه حیات قرار داده بود. توکل بر باری‌تعالی را سرلوحه هر کاری می‌دانست. در عین حال تسلیم محض رضای الهی بود.
ث: اهتمامش به ثنای الهی در قرائت قرآن کریم، دعا و ذکر و مناجات نهایت نداشت. ثنای الهی را در کنار تماشای سیمای رسول اعظم صلی الله علیه و آله و انفاق در راه خدا قرار داده بود و این سه عمل را بسیار دوست می‌داشت. ذکر تسبیح ملک را با ثنای وافرش به ثبوت رسانده بود. شاید همین عملش سبب شد خدای سبحان تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام را عملی قرار داده که آثارش گسترده، ماندگار و ابدی تثبیت شده است.
ج: جاه و جلالی که خدای سبحان به فاطمه علیها السلام هدیه فرموده، در میان تمام زنان عالم بی‌نظیر است. به همین سبب است که جلوه جلالت و جبروتی‌اش اختیار را از جن و انس سلب می‌کرد. جبرئیل امین بدون اجازه به بیتش ورود نداشت. جامه‌اش الگوی پوششی است برای کل جامعه. وقتی می‌دید با غصب خلافت جاهلیت به جامعه بازگشته، غمی جانگداز و جانسوز او را فراگرفت. جهاد در راه خدا را جان‌مایه حیات شرافت و انسانیت و تداوم و بقای دین جهان‌شمول می‌دانست.
چ: وجود فاطمه علیها السلام چلچراغ آفرینش و هستی است و چهره‌ معصوم و بهشتی‌اش آیینه ملکوت آسمان و زمین. از قلب مهربانش چشمه مهر می‌جوشید. محبت بی‌چون و چرایش بر دل شیفتگانش چنگ می‌انداخت. بشر چاووشی‌خوان چکیده عصاره‌ فضیلت‌های فاطمی است. خدایا، ما را از گوشه چادرش که چاره‌ساز مشکلات عفتی جامعه و چتر نجات بشر است، نتکان و چکه‌ای از علم و ادبش را بر چهره دل ما بچکان.
ح: حیایش، الهی بود. از شدت حجب و حیا در محضر حیّ سبحان بر خود می‌لرزید. این صفت سبب شد جبرئیل امین از طرف حیّ سبحان به وی وعده دهد تا در قیامت با دو حلّه نور همواره مستور باشد و در حریم بماند. حیاتش هم الهی بود و حبّ و بغضش هم خدایی.
خ: این فضیلت بر چه کسی جاری است که پدرش خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله باشد و مادرش خدیجه کبری علیها السلام ؟ این خاک‌نشین خدایی، خانه‌ای بنیان نهاد که پناهگاه دردمندان بود و محفل هبوط فرشتگان. خطبه خواستگاری‌اش را خدا جاری فرمود و خاتم رسولان صلی الله علیه و آله امضا. خطابه‌های آتشینش در دفاع از ولایت و خلافت غصب شده، خواب از چشمان خفتگان غافل ربود و دشمن خبیث را خوار و خفیف نمود. او برای زینب کبری علیها السلام خطبه‌خوانی را میراث گذاشت تا با خروشی پرطنین، کاخ خصم دون را بر سر شامیان، خاکدان کند. در زندگی خصوصی نیز از خواب و استراحت در حدّ ضرورت بهره می‌جست و در خانه‌داری، خلاّق‌ترین و خالص‌ترین بود.
د: دو چیز در زندگی فاطمه علیها السلام معنای ویژه دارد: درد و دوا. این هر دو را با تمام وجود درک کرده بود، با درد عجین بود؛ چه درد بدنی، آن‌گاه که میان در و دیوار پهلویش را شکستند و محسن نورسته‌اش نشکفته پرپر شد و چه درد معنوی؛ آن‌گاه که ولایت را دست‌بسته میان کوچه‌ها می‌کشیدند و به مسلخ ستم می‌بردند. درد و دوا را از طرف دادار دانا می‌دانست. به همین دلیل، سختی‌اش را با دلی دریایی هموار می‌کرد. دلداری دادن مصیبت‌‌دیدگان را از پدر آموخته بود و دست دعایش به درگاه دوست با دلی آرام و امیدوار به بالا می‌رفت.
س: سبک زندگی را باید از سیره فاطمه علیها السلام آموخت. او سیده‌ زنان دو جهان است؛ در هر سیاق از زندگی، سرور و سرسلسله اهل عالم. این مادر سادات، در پرورش و ساختن فرزندانی که سالاران روزگار، بلکه سیّد فردوسیان‌اند، بی‌نظیر است. ساقی کوثر، همسر وی است. در لوازم زندگی به سبویی سفالین و فرشی ساده از پوست گوسفند بسنده کرد. سادگی لباسش، سازگار با حجب و حیا بود. به قاعده سخن می‌گفت و به گاه سکوت، سکوت را سر می‌دانست. سنگ صبور علی علیه السلام بود. سیره اخلاقی و سبک زندگی‌‌اش آیینه‌ای است برای همیشه.

ش: شُکر به درگاه الهی از صفات برجسته فاطمه علیها السلام است. خانه‌اش پرورشگاه شهادت بود؛ چه آن‌که خود شهید راه ولایت شد، همسرش اول شهید مظلوم راه عدالت گردید و فرزندانش، شهیدانی‌اند که شهدا را سروری و سالاری می‌کنند. فرهنگ شهادت را فاطمه علیها السلام پرورش داد. در منزل ساده فاطمه علیها السلام ، هفت‌شین که سهل است، بلکه هفتادها شین، سفره‌ای را آذین کرده که بر کرسی‌اش شبّر و شبیر تکیه داده‌اند و استادی می‌کنند؛ شُکر و شفاعت و شور و شعور و شجاعت و شرم و شرافت و شب‌زنده‌داری و شهادت و شهامت و…
ف: فاطمه، فاطمه بود که پدر فرمود: فداها ابوها. در فرهنگ فاطمی فسق و فجور و فساد راهی ندارد. فدکش را فساد زمانه غصب کرد تا فریاد فضایل‌ علی علیه السلام خاموش شود. اما همین فدک، فریادی شد تاریخی برای افشای فرومایگان طغیانگر با فصاحت کلام فاطمی. فضّه به فاطمه علیها السلام پیوست تا فیض بَرَد و فخر زنان شود و به فوز رسد و رسید. ازاین‌روست که فاصله گرفتن از فاطمه علیها السلام ، فضاحت و بدبختی را در پی خواهد داشت.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حميد گودرزپور می‌گه:

    سلام بر حمید عزیز بسیار زیبا گفتی

  • حميد گودرزپور می‌گه:

    سلام درود بر همشهری و هم دانشگاهی و دوست عزیزم حمید گنجایش .متن بسیار زیبایی بود ایمیلم فرستادم شماره تماست رو از طریق ایمیل برام بفرست.پیشاپیش سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک عرض مینمایم انشالله سال خوبی داشته باشی

200x208
200x208