تاریخ درج خبر : 1393/12/18
کد خبر : ۴۶۳۲۱۷
+ تغییر اندازه نوشته -

«مقدمه‌ای بر یاریار خوانی در کهگیلویه‌وبویراحمد»

سایت استان: جهانگیر ایزدپناه

براستی شعر و موسیقی چه سِر و چه جاذبه ی سحر آمیزی دارد که به شکل باورنکردنی روح انسانها را تسخیر می کندو به مرور گذشته ای دور و نزدیک ، شادی ها ، غم ها و خاطره ها می کشاند و گاهی شنونده را چنان به سکوت عمیق و عرفانی فرو می برد که هیچ نیروی دیگری قادر به این کار نیست.این چه نیرویی است که عام خاص ، فقیر و غنی و. پیر و جوان از هر جنسی را چنان مجذوب خود می کند که برای همیشه در روح و جسم و ذهن آنها حک می شود.

بیاد می آوریم که در هنگام یار یار خوانی ، نی نوازی ، غمونه ، شاهنامه و فائزخوانی چه سکوتی حکم فرما می شد.سردرگریبان سکوتی عمیق ، زمزمه شعرها همراه با نی یا خواننده و آهی که از نهان بر می خواست و گاهی هم اشکی آشکار یا نهان که خود حکایت از رنج ها و دردها و شادی های مردم این سرزمین را دارد و حاکی از تسخیر بلامنازع روح آنهاست.

نواختن نی و غمونه خوانی در شبانگاهان عجیب روح نواز و سکوت برانگیز بود.باور کنید که حتی بر گوسفندان در قاش (آغل) هم سکوت عجیبی حکم فرما بود.نه نزاعی و نه صدایی.محققان به درستی گفته اند حیوانات هم کمابیش از موسیقی لذت می برند.یکی از شعرهای رایج همراه نواختن نی این بود :

               بنالم تا بنالم تا همیشه                                       پلنگ از کوه بنالد شیر به بیشه

               خبر اومد که دشتستان بهاره                            زمین از خون فایز لاله زاره

شاهنامه خوانی هم که جایگاه رفیعی داشته و دارد.بیاد می آورم که شبی در جمعی صحبت از شاهنامه و رستم و سهراب و ….. شد.در هنگام صحبت از گفته های من چنین برداشت شد که منظور انکار یا غیرواقعی بودن شاهنامه است.این سخن چنان بر حضار سخت آمد که انگار بی احترامی مستقیمی به باورها و مقدسات آنها شده است.بعدها فکر کردم که حق داشتند چونکه این مردم عمری را با شاهنامه و رستم و دلاوری ها و داستان های آن سپری کرده اند. به مانند رستم زخم ها برداشته اند ، رنج کشیده و تحمل کرده اند و با ظلم جنگیده اند.تهمینه وار در مرگ سهراب خویش گریسته اند و هر کس به نوعی در سوگ سیاوش-سهرابی –بیژنی-هژیری-گودرزی، اسفندیاری نشسته و گریسته است.این باورها در تار و پود این مردم تنیده شده پس قابل احترام و مقدس اند.کسی که همراه تهمینه به سوگ نشسته است.بدانیم که غمی همچون تهمینه دارد و سهراب گونه ای را به سوگ نشسته است.هرگاه عمق وجود انسانها را دریابیم باورها و انسانها را بهتر می شناسیم و آنگاه بدون شک هنگام غم نامه رستم و سهراب ، نهان یا آشکار اشک می ریزیم.

در میان شعرهایی که شاعران ناشناخته کهگیلویه و بویراحمد سروده اند اشعاری دیده می شود که باور کنید از سوگ نامه رستم و سهراب کمتر نیستند بعنوان مثال در سوگ کشته شدن محمدعلی خان باوی(سه سوار) و زخمی شدن اسبش(سه پل) چه زیبا سروده اند :

                   کُه و کُه بالَی سَرم  ناله ایکنه شوک                   لَشِمه نَل نخرن دالل پادوک

                   سه پلم جون دلم پا زَه وَ مازَه                            یه تشی من جگرم وابی بِرازَه

                   سه پلم جون دلم یالت چویلم                            لشمه بی خوت بوه سی خاک ایلم

                   سه پلم جون دلم زور دو زونیم                        لشمه بی خوت بوه تی یار جونیم

به نقل از کتاب تاریخ مختصر کهگیلویه و بویراحمد نوشته آقای نصیر هادی پور گردآوری اشعار از آقای حسن بهرامی . شاهنامه ، یار یار و نواختن نی در وجود مردم ما آمیخته و تسلی بخش آنها بوده است.”یاریار” که همیشه تسلی بخش مردم این مرز و بوم بوده ، به صورت مکتوب نبوده ولی چون با روح و وجودشان آمیخته بوده ، سینه به سینه گشته و به بخشی از فرهنگستان تبدیل گشته است.”یار یار” دیار ما طبیعت زیبا را با کلامی موزون(شعر) بیان می کند همچون نقاشی که مناظر زیبا را ترسیم می کند.نقاش و شاعر به طور کلی هنرمندان زیبایی های طبیعت و زندگی انسانها و مشکلات آنها را بیان می کنند. هر دو بیان طبیعت و زندگی انسانهاست.یکی با ترسیم و تصویر(نقاشی) و دیگری با کلام موزون دل انگیز(شعر) هر دو به تماشای زیبایی طبیعت و زیبایی خلقت نشسته اند ، یکی با ترسیم و دیگری با کلام موزون.البته با پرداختی هنرمندانه و بصیرتی زیباشناسانه مشاهدات خود را عرضه می دارند که از عهده همه کس بر نمی آید.روحی لطیف ، احساس و نگاهی عمیق می طلبد که جوهره ی اصلی خلقت را به درستی دریابد و به گونه ای هنرمندان ، زیبا و سحرانگیز بیان کند که در تار و پود انسانها رخنه کند و ماندگار شود.مردم را به شادی آورد ، تسلی بخش و تسکین دهنده دردها و رنج های آنها باشد.مرورگری باشد بر زندگی آنها تا تداعی کند تاریخ و سرگذشتشان را و همدم و همدرد آنها باشد.هر شاعر و هنرمندی که زیباتر و دلپذیر بیان کند ، موفق تر و آثار و نامش ماندگارتر است :

             زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست               هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

               صحنه پیوسته به جاست                                خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

                                                                                                                       (ژاله اصفهانی)

شعرها و آثار هنری را کاغذ گرانبها و برگ زرین حفظ و ماندگار نمی کند.روح ، جان و ذهن مردم است که آنها را به خلوت وجود خود راه می دهد و بر لوح روح خود حک می کند و ماندگار می سازد و از نسلی به نسل دیگر می سپارد و از گزند روزگار مصون می دارد.”یار یار”  را هم کسی بر کاغذ گرانبها و زرین و حتی کاغذ پاره ای ننوشت ، از دل برخاست و بر دل مردم نشست و سینه به سینه گشت.مردم آن را به یاد سپرده اند و از گزند روزگار مصون ماند.خداکرم خان و دیگر شاعران گمنام این مرز و بوم به یاری اش شتافتند و پربارش  ساختند تا مردم ما از خستگی راه و روزگار با “یار یارخوانی” دمی بیاسایند.

وقتی که جنگ نامه محمد ابراهیم آخوند ملانظرعلی را در کتاب ارزشمند آقای نصیر هادی پور می خوانیم ناخودآگاه این فکر خطور می کند و صد افسوس می خوریم که چرا اشعار زیبای خداکرم خان را جایی یادداشت نکرده.شاید هم به علت کینه ولی خان کلانتر به پدر خود یعنی خداکرم خان بوده که این غفلت صورت گرفته است.

برادر گرامی ام آقای امیر ایزدپناه با علاقه اش به  “یار یار”  این دیار همت کرده و به جمع آوری و تألیف اشعار شاعران گمنام و بعضاً شناخته شده پرداخته است.بخشی از این شعرها متعلق به خداکرم خان بزرگ است و بخش دیگری هم از شاعران گمنام این سرزمین با طبیعت زیبایش می باشد.

اشاره ای هم به زندگی خداکر خان دارد گرچه بیشتر شخصیت شاعرانه آن مد نظر بوده ، می گویند انسان موجودی متناقض و جمع اضداد است و خصلت های ضد و نقیضی را در خود دارد.این بهترین مصداق برای خداکر خان فرزند محمد طاهر خان است.روحی لطیف ، شاعرانه و زیباشناسانه دارد که زیبایی های خلقت و طبیعت را به شکلی زیبا و هنرمندانه در قالب شعر بیان می کند ولی از طرف دیگر خانی است آن طور که می گویند بی رحم و حیله گر که در قتل فرزند خود نیز دخیل است و با حیله گری سوگند شکنی می کند و طبق قرار قبلی این شعر گفته می شود :

               تش بگره رو خیرآباد چه بد گیاره                      دسم وهجی رَسه  تگرس بواره

و خوانین باوی و همراهان را به رگبار می بندند(البته به انتقام برادرش عبدالله خان بزرگ).خداکرم خان علی رغم نابسامانی زندگی شخصی و اختلافش با فرزندانش و ….. جنگهایش شخصیت شاعرانه بی بدیلی دارد و طبع و ذوق شاعرانه اش به زیبایی گل نموده و چه دل انگیز طبیعت و خلقت ها را به شعر می کشد.به جرأت می توان گفت که اگر نابسامانی های زندگی خداکرم خان نبود اشعار بیشتری می سرود و  “یار یار”  هم پربار تر می شد.نابسامانی های نظیر قتل فرزندش به دست فرزندان دیگرش ، قتل فرزندش محمدحسین خان توسط احتشام الدوله حاکم فارس با مشارکت و نقشه خود خداکرم خان.خلع خداکرم خان از کلانتری کهگیلویه و بویراحمد و پناه بردن آن به حاکم فارس و در نهایت قتل خداکرم خان توسط فرزندانش ، همه و همه نابسامانی های کمرشکنی بود و مانع بزرگی برای تراوش بیشتر ذوق شاعرانه خداکرم خان بوده اند.ولی علی رغم این مشکلات باز ذوق و استعداد شاعرانه اش خوش درخشیده است.اعتقادم بر این است که خداکرم خان ذاتاً بی رحم و مکار نبود.تناقض وظیفه خانی با روحیات شاعرانه اش و تلاش برای حفظ و موقعیت خویش آن را وادار به دست زدن بعضی اعمال می کرده که به حیله گری و بی رحمی ملقب گردیده است.بررسی شخصیت خداکرم خان شاعر بحثی است در حیطه روانشناسی که در آن مقال نمی گنجد.

بخش اعظم “یار یار” شاعرانی گمنام و ناشناخته دارد .این شعرها شفاهی است و مکتوب هم نبوده ولی چون بر دل مردم نشسته سینه به سینه گشته است و در بین مردم کهگیلویه و بویراحمد و هم زبانانشان در دیگر نقاط ماندگار شده اند.جالب و تحسین برانگیز است که در “یار یار” خوانی همیشه جانب ادب و نزاکت رعایت شده است.

 پایان مقدمه…

ادامه دارد …

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مردی ازلیشترگچساران می‌گه:

    باسلام خدمت همه دوستان

    واقعا عالی بود رفتم توی حس زیبای ایلیاتی واشعار زیبای یاریار ……

  • مردی ازلیشترگچساران می‌گه:

    باسلام خدمت همه دوستان بسیارعالی بود واقعا رفتم توی حس …….

  • سیمین طاهری می‌گه:

    درود فراوان خدمت جناب آقای جهانگیر ایزدپناه
    براستی که شعر ، موسیقی ، نقاشی یا هر هنر زیبای دیگر، که قادر باشد روح انسان ها را متبلور و شاد سازد ، بی شک ریشه در عشق و نوعدوستی دارد .
    به نظر من هر یک از آنها به تنهایی گویای اوج شیدایی یک انسان آزاد اندیش و مهربان است .
    مطلب پرمحتوا ، زیبا و دلنشین بود .

  • ح. ضرغامپور بوبراحمدی می‌گه:

    درود و تشکر ویژه از اقای ایزد پناه ، در ابتدا بخاطر مطلب زیبا و کمتر پرداخته شده ایی چون سبک زیبای یار یار که به گفت ی زیبای خودشون ، سبکی بوده و هست که از دل برخاسته و بر دل همچنان می نشیند و بدون تعصب خاص ، به باور من امضایی بویراحمدی هم در فرهنگ شعر و موسیقی و لهجه ی بومی منطقه می تواند محسوب شود ، و پس از ان بخاطر اشاره ایشان به یکی از شاعران شناخته شده ی این سبک خداکرم خان بویراحمدی .

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    درود برایزدپناه عزیز بخاطر این مطلب زیبا

200x208
200x208