تاریخ درج خبر : 1393/12/27
کد خبر : ۴۶۳۷۲۴
+ تغییر اندازه نوشته -

«چهارشنبه سوری»

سایت استان: امید داورپناه

نخست باید اشاره شود که بر خلاف نظری که اغلب ابراز شده بدان معنی که جشن چهارشنبه سوری از مستحدثات جشن های ایرانی است و در تاریخ ایران باستان پایه و نشانی ندارد،و یا هرگاه موردی همانند آن پیش از اسلام در ایران وجود داشته،پس از اسلام فراموش شده و چیزی نظیر آن در این اواخر باب و رسم شده،چنین نمی باشد.در اواسط سدۀ چهارم هجری از این جشن و چگونگی برپایی و هنگام آن به وسیلۀ ابوجعفر نَرْشَحی مورخ سدۀ سوم آگاهیم.به موجب این آگاهی ،در زمان منصور بن نوح از شاهان سامانی،میانۀ سدۀ چهارم،این جشن برقرار بوده است به نام ((جشن سوری)) که نقل می شود:((…و چون امیر سدید منصور بن نوح به مُلک بنشست اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه و جوی مولیان،فرمود تا آن سرای ها را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند.آن گاه امیر سدید به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوری چنانکه عادت قدیم است،آتشی عظیم افروختند.پاره ای آتش به جست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جملۀ سرای بسوخت و امیر سدید هم در شب به جوی مولیان رفت…))چند نکته در این نقل قابل توجه است.نخست آنکه اشارت به هنگام جشن است و گفته شده هنوز سال تمام نشده بود،به این مفهوم صریح که اندکی به سال نو مانده بود.نکتۀ دوم آنکه آمده چنانکه عادت و رسم قدیم است-و این اشاره ای  آشکار است که این سنت و رسمی کهن بوده که اجرا می شده. سه دیگر آنکه از جشن سوری یاد شده و در پایان سال،نه جشن چهارشنبه سوری.در این نقل تاریخی متوجه می شویم که در سیصد و پنجاه هجری،در ماه شوال جشن سوری پایان سال توسط منصور بن نوح سامانی در بخارا و جوی مولیان برگزار شده و موجب آتش سوزی گشته است.

اما هنگام اجرای جشن سوری در پایان سال،چه وقت بوده است.آنچه مسلم است آنکه چهارشنبه نبوده،چون در تقویم و روز شماری ایرانیان،شنبه و چهارشنبه و آدینه یا جمعه وجود نداشته و چنانکه  گذشت هر سال به دوازده ماه بخش می شد.هر ماه درست بی کم و کاست سی روز داشت و هر روزی نامزد بود به نامی.آنگاه جهت حساب کبیسه،پنج روز افزون را که سال شمسی ۳۶۵ روز و کسری بود،به پنج نام از پنج عنوان گاثاها که سروده های زرتشت بود می نامیدند و این پنج روز را مجموعاً پنجه،خمسه،پنجه ی دزدیده،خمسه ی مسترقه،گاه،اَنْدَرگاه و ……می گفتند پس در یکی از چند شب آخر سال ،ایرانیان جشن سوری را که عادت و سنتی قدیم بود با آتش افروزی همگانی بر پا می کردند.اما چون اساس تقسیم آنان در روز شماری بر آن پایه نبود که ماه را به چهار هفته با نامهای کنونی روز ها بخش کنند،لاجرم در شب چهارشنبه ی آخر سال تحقیقاً چنین جشنی برگزار نمی شد.روز شماری کنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شد.بی گمان سالی که این جشن به شکلی گسترده بر پا شده،مصادف با شب چهارشنبه شده،و چون در روز شماری تازیان،چهارشنبه نحس و نامبارک و بدیمن محسوب بوده،از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه ی آخر سال را به جشن سوری به شادمانی پرداخته و بدین وسیله می کوشیدند نحوست چنین شب و روزی را منتفی کنند. منوچهری دامغانی گوید

 چهارشنبه که روز بلاست باده بخور

بساتکین می خور تا به عافیت گذرد

  همچنین جاحظ در تألیف خود گفته((وَالاَرْبَعاء یَوْم ضنک وَ نَحْس)).و این اشارت به چهارشنبه یا یوم الارباع نزد اعراب است که آنرا نحس و نامبارک می دانستند و ملاحظه شد که منوچهری می گوید چهارشنبه را مِیْ خور و به شادکامی گذران تا از نامبارکی آن رها شوی.البته اینکه چرا شب چهارشنبه برای چنین جشنی،که گرانبار از سنت ها و آداب و رسوم ایران کهن روزگار است برگزیده شده،به دلایلی است.یکی از دلایل وابسته به یک شخصیت تاریخی شیعی است که آن هم جنبه ی ایرانی دارد،چون مختار سردار معروف عرب،کسی است که به خونخواهی امام حسین (ع) و یارانش که در کربلا با مظلومیت و شقاوت شهید شدند قیام کرد و انتقام خون آنان را باز ستاند.به موجب این خبر،مختار پس از حادثه کربلا،هنگامی که از زندان آزاد شد و به خونخواهی شهدای کربلا قیام کرد،برای اینکه موافق و مخالف از هم تمیز دهد و بر کافر بتازد،دستور داد که شیعیان به بالای بام خانه های خود آتش بیفروزند تا موافق و مخالف از هم تمیز داده شوند و این شب مصادف بود با شب چهارشنبه ی آخر سال_و از آن به بعد مرسوم شد که ایرانیان مراسم آتش افروزی را در شب چهارشنبه آخر سال اجرا کنند

 از سوی دیگر این پرسش پیش می آید که جشن سوری ایرانیان چگونه می توانست زداینده و بر طرف کننده ی بدبختی و نحوست شود.آتش در نظر ایرانیان مظهر روشنی،پاکی، طراوت،سازندگی،زندگی،سلامت و تندرستی و در نهایت مظهر خداوند است.بیماریها،زشتی ها،بدیها و همۀ آفات و بلایا در عرصه ی تاریکی و ظلمت مأوا جای دارند.به همین جهت است که اهریمن مظهر تاریکی و ظلمت_و یا تیرگی و تیریکی مظهر و جلوه گاه اهریمن است.به اعتقاد ایرانیان هرگاه آتش افروخته می شود،بیماری،فقر،بدبختی،ناکامی و همه ی بدیها و زشتی ها محو و ناپدید می شوند.چون از آثار وجودی ظلمت و اهریمن هستند.پس افروختن آتش و به طور کنایه راه یافتن روشنی معرفت در دل و روح است که آثار اهریمنی و نحوست و نامبارکی را از میان بر می دارد.به همین جهت جشن سوری پایان سال را به شب آخرین چهارشنبه ی سال منتقل کردند تا با طلیعه ی سال نو،خوش و خرم و شادکام گردند

چون افروختن آتش که نشانه ی غلبه ی روشنی بر تباهی و بیماری و نکبت بود و موجب تقدس آن می شد شناخته گشت،کم کم رسم پریدن از روی آتش و خواندن ترانه هایی باب شد که به اشارت شادروان استاد پورداوود در واقع زشت است:((در جشن چهارشنبه سوری از روی شعله ی آتش جستن و ناسزایی چون سرخی تو از من و زردی من از تو گفتن از روزگارانی است که دیگر ایرانیان مانند نیاکان خود آتش را نماینده ی فروغ ایزدی نمی دانستند آن چنانکه در آتش افروزی جشن سده که به گفته ی گروهی از پیشینیان،پرندگان و چارپایان را به قیر و نفت اندوه،آتش می زند_از روزگاران پس از اسلام است)).اما چنانکه گذشت در سال ۳۵۰ هجری هنوز شکل و هنگام اصلی جشن حفظ شده و موسوم به جشن سوری بوده.اما به طور تحقیق می توان تاریخ برگزاری جشن سوری را در ایران باستان از سه مرحله بیرون ندانست:یا در شب بیست و ششم از ماه اسفند،یعنی در نخستین شب از پنجۀ وه که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز جشن هَمَسْپَتْمَدَم و آخرین گهنبار محسوب می شود دانست و یا در آخرین شب سال قرار دارد که جشن اصلی همسپتمدم و آخرین گهنبار و جشن آفرینش انسان است

 همچنین جهت این سه هنگام،سه انگیزه و علت می توان یاد کرد: نخست آنکه علت جشن و آتش افروزی برای جشن فروردگان است.به موجب آنچه که گذشت ملاحظه شد که فروهر ها به مدت ده شبانه روز از جایگاه اصلی شان در آسمان به شهر و دیار و خان و مانِ خود فرود آمده و میان بازماندگان زندگی می کنند.تا پیش از روز بیست و پنجم اسفند که در شب آن،یعنی شب بیست و ششم فروهر ها یا روان در گذشتگان فرود می آیند،مردم با دقت به رُفت و روب و تمیز کردن خانه و زندگی می پردازند.به گرمابه رقته و شست و شو می کنند.پوشاک نو به بر کرده و در اتاق ها،به ویژه اتاق درگذشتگان خانه،نقل و نبات و شیرینی و میوه و گل و سبزی و کتاب مقدس و شمع روشن و چوب های خوشبو در سفره ای می نهند،.کدورت هاو نقارها را بر طرف کرده و به صلح و آشتی بدل می کنند.به آن امید که چون روانان فرود آمدند شاد باشند و راضی از بازماندگان به دعا و برکت دادن شان بپردازند

  یکی از واجبات و سنت های معمول،آتش افروختن بر سر بام ها و در کوی و برزن بوده است.جشن ده روزۀ فروردگان مطابق با هر جشن دیگر،با افروختن آتش و نیایش های ویژه معمول بوده است.اما علت اصلی افروختن آتش که نشانۀ شادمانی،ستایش اهورامزدا و آغاز جشن بود،علتی دیگر نیز بدان،به گونه ی پیرایه ای بستند که ارواح را راهنما باشد تا در روشنی و فروغ آن به خانه های خود در آیند.البته در پشت بام در کنار آتش،خوراک های ویژه ای نیز می نهادند . شب سوری که اشارۀ به آن به موجب تاریخ بخارا تا سال ۳۵۰ هجری قمری به عقب می رود،بی گمان شکل درست تلفظ این جشن است در دوران ساسانیان.واژه ی سوری فارسی، در پهلوی به گونه سوریک صفت است.چون سور به معنی سرخ و (ایک) پسوند صفت می باشد به معنی سرخ،و سرخ رنگ،چنانکه گل سوری به معنی گل سرخ است و به این جشن را از آن جهت سوری گفته اند که عنصر اصلی مراسم آن،افروختن آتش سرخ بوده است

بسیاری از مراسم که حالیه در پایان سال و شب چهارشنبه سوری باقی مانده،کنایه و نشانواره است از اهدای نذور و فدیه به ارواح و فروهر ها.شب جمعۀ آخر سال یا شب چهارشنبه و یا آخرین شب سال به زیارت اهل قبور رفتن و نذری جهت اموات دادن و مراسم آتش افروختن بر بامها میان زرتشتیان و بسیاری از مردم روستاها جهت راهنمایی فروهر ها و اهدای آجیل مشکل گشا که همان لُرْک یا آجیل هفت مغز زرتشتیان است و مراسم فال کوزه و کجاوه بازی و شال اندازی میان مردم آذربایجان همه و همه جای پایی مشخص در رسوم ایرانیان قدیم دارد که به اجمال پاره ای از این همانندیها را یاد آور می شود

 لُرْک یا آجیل مشکل گشا

 یکی از مراسم بسیار مورد توجه شب چهارشنبه سوری،تشریفات فراهم آوردن آجیل مشکل گشا می باشد.این آجیل وجهی تمثیلی دارد.هر کس که مشکل و گرفتاری داشته باشد با تشریفاتی این آجیل هفت مغز را تهیه و به عنوان نذر و فدیه میان دیگران پخش می نماید.بی گمان در شکل اولیه،این تقدیم و اهدایی بوده جهت فروهر ها که با سفره می نهادند تا موجب خشنودی شان شود.این آجیل مشکل گشا در واقع همان لُرْک یا آجیل گَهَنبار هاست:((که معمولاً از هفت نوع میوۀ خشک است شامل: پسته ، بادام ، سنجد ، کشمش ، گردو ،برگ هلو ،انجیر و خرما که در مراسم آفرینگان ها ، گهنبار ها ،جَشِن خوانی جشن نوزادی ،در مراسم سِدْرِه و کُشتی بندی دیگر اعیاد به مدعوین داده می شود)).این آجیل به ویژۀ در گهنبارها بسیار مورد استفاده است و زرتشتیان بدان اهمیت بسیار می دهند.اما امروزه چیزهای دیگر چون:نارگیل ، قیسی ، مویز و نبات نیز بدان می افزایند و آن را لُرْک یا آجیل هفت مغز یا آجیل گهنبار می نامنددر اعتقادات عامۀ مسلمانان است که شب جمعۀ آخر سال یا شب چهارشنبه یا آخرین شب سال،اهل قبور و ارواح مردگان باید زیارت شوند و آنکه در این شب ها بیدار و منتظرند و بر بام خانه های خود در آمده تا که بازماندگان به نام آنان نذور و خیرات دهند و همچنین موسوم است در چنین شب هایی در گورستان ها بر سر قبر عزیزان شمع یا چراغ بیفروزند.همۀ این ها و بسیاری دیگر یادآور مراسم مردم ایران قدیم است که برای فروهران در ده روز پایان سال که ایام فروردگان است انجام می دادند و امروزه کم و بیش نیز زرتشتیان انجام می دهند

  توپ مروارید

 در میدان ارگ تهران توپ کهنی سالی بود که مدت صد سال بر فراز صفه ای جا گرفته بود و  چون پیران زمین گیر از جای خود نمی جنبید.شب های چهارشنبه سوری زنان و دخترانی که حاجتی داشتند مخصوصاً آن دخترانی که در آرزوی شوی بودند از آن توپ بالا می رفتند و بر فراز آن دمی می نشستند و از زیر آن می گذشتند و در بر آورده شدن آرزوی خود شک نداشتند و بچه های شیر خوار را که به اصطلاح نحسی می کردند یا ریسه می رفتند از زیر توپ و سر در نقاره خانه می گذراندند.این توپ را توپ مروارید می نامیدند و افسانه هی گوناگون دربارۀ آن می گفتند

 آتش افروختن

زیباترین و شاید قدیم ترین آداب چهارشنبه سوری،آتش افروختن و پریدن از آن همراه با شادی و ترانه خوانی است.اینک تقریباً در تمام ایران شب چهارشنبه سوری توده هایی از بوته های خودروی بیابانی فراهم می آورند و نزدیک یکدیگر قرار می دهند و زن و مرد و پیر و جوان در صحن خانه یا میدان ها یا بر سر چهارراه ها و گذرگاهای شهر و روستا از روی این بوته های افروخته یکی پس از دیگری می پرند و در هر پریدنی می گویند

 زردی من از تو

سرخی تو از من

یعنی: زردی و بیماری و ناتوانی را از من بستان و سرخی و شادابی و تندرستی را که در خود داری به من ببخش.پس از سوخته شدن بوته ها، خاکستری را که از آتش باقی می ماند باید در ظرفی جمع کرده و از خانه بیرون برند و در کنار دیوار بریزند،و آن کسی که آن را بیرون ریخته است،در بازگشت در می زند.باید از درون خونه بپرسد کیست؟و او پاسخ دهد: منم: گوید:از کجا آمدی؟پاسخ دهد: از عروسی.بپرسند:چه آوردی؟ بگوید: تندرستی

   کوزه شکنی

مردم تهران تا چند سال پیش که از سر در نقاره خانه بالا می رفتند،کوزه ای آب ندیده با خود بالا می بردند و از آنجا به زمین می افکندند و می شکستند و کسانی که بدان جا دست رسی نداشتند،از بام خویش کوزه را بر زمین می افکندند.این کار در بسیاری از شهرهای ایران هنوز معمول است و در سده های سوم و چهارم هجری،در بغداد نیز رایج بود.عقیده بر آن است که بلاها و قضاهای بد را در کوزه متراکم کرده اند و چون بشکنند قضا و بلا دفع شود

  فال گوش

کسانی که حاجتی دارند،شب چهارشنبه سوری نیت می کنند و بر سر چهارراهی،یا اگر چهار راه نبود به سر رهگذری به فال گوش می ایستند و نخشتین عابری که گذشت به سخن او توجه می کنند و هر چه که بر زبان او جاری شد در استجابت مقصود خود به فال نیک یا بد می گیرند.اگر آن نخستین سخن به اجابت آرزوی صاحب حاجت مطابق باشد،آن آرزو برآورده است و گرنه برآورده نیست.همین فال را ممکن است بر پشت خانه ای یا در اطاقی گرفت و باید آهسته به پشت در آمد و بی آنکه کسانی که اندرون خانه یا اطاق هستند بدانند که کسی بر در ایتاده است گوش فرا داد و اولین سخنی را که گفته می شود در اجابت مقصود خود یا ناروا ماندن آن فال گرفت

 گره گشایی،بخت گشایی

 کسانی که بخت شان گره خورده یا به اصطلاح بسته شده باشد و عُقده ای در کارشان باشد،چاره ای جزء آن ندارند که شب چهارشنبه سوری گوشۀ دستمالی یا چادرقدی یا گوشه ای دیگر از جامۀ خود و یا پارچه ای را گره زنند و بر سر راهی بایستند و از نخستین کسی که بر ایشان می گذزد خواهان شوند که آن گره را بگشاید.ممکن است قفلی را بر پارچه یا دستمال یا گوشۀ چادر به جامه بست و بر سر راه ایستاد و کلید آن را به نخستین کسی که از راه می گذرد داد که با آن کلید قفل را بگشاید و عُقده از کار فروبستۀ آن فرد بگشاید

  دفع چشم زخم و بخت گشایی

  برای بخت گشایی در شب چهارشنبه سوری تدابیری معمول است و از همه شگفت تر آن که به دَبّاغ خانه می روند و از آب دَبّاغ خانه اندکی بر می دارند و با خود به خانه می آورند و برای گشوده شدن بخت بر سر می ریزند

  کُندُر و خوشبو

یکی از آداب چهارشنبه سوری آن است که زنان بر در دکان عطاری می روند و از او((کُندُر وشا برای کارگشا)) می خواهند و تا عطار برود و بیاورد فرار می کنند.این دکان باید رو به قبله باشد.سپس به دکان دیگری که رو به قبله باشد می روند و خوشبو می خواهند که مراد اسفند است و چون عطار پی آن می رود دوباره می گریزند و سپس به دکان سومی که رو به قبله باشد می روند و مقداری کندر و اسفند می خرند و در خانه برای دفع چشم زخم و حل مشکل خود دود می کنند

  قَلیاسودن

یکی از وسایل دفع جادو در شب چهارشنبه سوری،قَلیاسودن است.اندکی قلیای خشک در هاونی می سایند و هفت دختر نابالغ به آن دسته می زنند و با آب می سایند و آن گاه آن دختران نابالغ به آن می شاشند و آن مخلوط را در چهار گوشۀ خانه ای که آن را جادو کرده اند می ریزند و یقین دارند که با این عمل،سحر و جادو باطل می شود.بعضی نیز از این مخلوط را در شاشنۀ در خانه و جلو در ورودی می ریزند و بعضی اوقات،جایز است در مواقعی جز چهارشنبه سوری نیز برای باطل کردن جادو این کار را انجام داد

   آش بیمار

 در خانه ای که بیماری باشد،شب چهارشنبه سوری باید در شفای او کوشید که بیماری او به سال دیگر نکشد.برای این کار آش ویژه ای می پزند که میان بانوان موسوم است به ((آش بیمار)) یا(( آش امام زین العابدین بیمار))(ع).برای مقدمات این کار باید بادیه ای مسین به دشت گرفت و با قاشق به در خانۀ همسایگان رفت و چنانکه همسایه نداند و نشناسد،در حالی که ظرف به زیر چادر پنهان است،قاشق را به بادیه زد.همسایگان وظیفۀ خود می دانند که از حبوبات و غلات و چیز هایی که به کار پختن آش بیاید،در بادیه بریزند و یا در عوض مقداری پول خرد و سکه در بادیه بنهند.آن لوازم و پول صرف پختن آش مخصوص بیمار می شود و به بیمار می خورانند و بقیه را به دیگران فدیه می کنند و این آش شفای بیمار مورد نظر را همراه دارد

فال گرفتن با _ بلونی

 یکی از شیرین ترین آداب چهارشنبه سوری که بیشتر جنبۀ بازی و تفریح شایانی دارد،فال گرفتن با بولونی است.بولونی کوزۀ دهان گشاد کوچکی است که در خانه های ما فراوان است و در آن ادویۀ خشک یت ترشی و مربا و غیر آن می ریزند.زنان و دختران جوان گرد یکدیگر جمع می شوند و کوزه ای را می آورند،هر کس هر چه همراه خود دارد و نشانه ای از او به شمار می رود در آن بولونی می اندازد و اشعار مختلف در وصف الحال که بتوان بدان تفأل کرد بر قطعه ای کاغذ می نویسند و تا کرده  در بولونی می اندازند.سپس دختر نابالغی را می خوانند و او دست در بولونی می کند و پاره ای کاغذ را بیرون می آورد.یکی از حاضران شعری را که بر آن نوشته است می خواند.سپس همان دختر یکی از آن اشیاء را بیرون می آورد و ارئه می دهد و آن شعر که خوانده شده است فالی است که در حق صاحب آن نشانی زده اند.در اصفهان یک سرمه دان و یک آیینه کوچک نیز علاوه بر آن اشیاء در بولونی می اندازند و با دیوان حافظ تفأل می کنند،یعنی هر چیزی که از بولونی بیرون آمد برای صاحب آن فالی از دیوان حافظ می زنند

 حدسی دربارۀ مبدأ پیدایش شب چهارشنبه سوری

  استاد دکتر محمد مقدم معتقد است که :(( خاستگاه چهارشنبه سوری مانند بسیاری دیگر از مشکلات تاریخی ایران باستان پوشیده بود تا اینکه استاد ذبیح بهروز در بررسی های خود آن را روشن کرد.اکنون به موجب این تحقیق می دانیم که شب چهارشنبه سوری،جشنی است که مانند بیشتر جشن های ایرانی که با ستاره شناسی بستگی دارند مبدأ همۀ حساب های علمی تقویمی است.در آن روز در سال ۱۷۲۵ پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نمود و کبیسه پدید آوزده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است.پس به نظر استاد بهروز،در سال ۱۷۲۵ پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است،به یاد بود آن ،همه ساله مردم جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی ،شادی خود را اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری  یا جشن و شادمانی باقی مانده است

 منابع

 گاهشماری و جشن هاای ایران باستان ، هاشم رضی ، ۱۳۸۴

اوستا ، جلیل دوست خواه  ، ۱۳۸۶

لغت نامه دهخدا ، علی اکبر دهخدا ، ۱۳۴۵

جشن های ایرانی ، پرویز رجبی ، ۱۳۸۶

تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ، ۱۳۶۲

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208