تاریخ درج خبر : 1394/01/17
کد خبر : ۴۶۴۳۰۶
+ تغییر اندازه نوشته -

« در وحشتی مدام که رسانه آن را هدایت می کند»

سایت استان: محبوبه خادمی

ما هرگز نمی توانیم واژگانی را بیابیم که چیزی را به طور قطع بیان کنند.<جرج گادامر>

هنر به دلیل بازگشتش به حس انسانی و تکیه اش بر شهود و مکاشفه کارایی بسیاری در انتقال تجربه های درونی و باطنی زندگی آدمی دارد.هنر مسیری رادر زندگی می گشاید که با پای چوبین منطق و استدلال نمی توان از ان گذشت .افرینش هنری در زندگی معنوی ادمی ارجی والا دارد واز این جنبه برتر وقدرتمند تر از علم ،منطق،فلسفه واخلاق جلوه می کند. وانگهی ما در عصری زندگی میکنیم که از ذهن مان انتظار می رود در کامپیوتر باشد وبدنمان در باشگاهای ورزشی . بین این دوهیچ تعاملی نیست.رسانه ها ما را در وضعییتی دو پاره و از هم گسیخته ناتوان از تشخیص این که به راستی که هستیم نگاه میدارند.به جای ان که ذهن و بدن در وابستگی اسوده به یک دیگر به سر ببرند ،پیوسته،دستپاچه در برابر عقل کار میکنند. نتیجه ،در خطر آن به سر میبریم که تمایل به تفکر یا انگیزه ی لذت بردن از زنده بودنمان را از دست بدهیم. نقاش و شاعر بریتانیای ویلیام بلیک ،که در اوج انقلاب صنعتی و نقطه ی پایان عصر روشنگری می زیست اظهار داشت<نیرو شعف ابدی ایست.اما امروزه کجا می توان نیرویی که تحت تاثیر اضطراب نباشد که به واسطه ی اعتیاد به رسانه های تجاری دگرگون نشده باشد یافت؟در حالی که خود خواسته ی توانایی ملموس بالقوه مان را در تجربه ی احساسات و زیستن در بدنمان انکار کرده ایم..چگونه باید با این واقعیت مجازی نوین رو به رو شویم؟به وضوح وجود جریان موجود را میتوان حدس زدکه خط سیری منطقی و دلالتی اشکار بر اآینده دارد. وانگهی باید از خود این گونه بپرسیم که هنر چگونه می تواند در چنین جهانی که استیطال و حاکمیت مطلق اقتصادی بر ان حکم فرماست دوام بیاورد؟ اگر همگی برده ی سرعت،معتاد به رسانه ومشروط به تصاویر مجازی شویم که مانع آزادی اندیشه است.تصاویری لبریز از هیجانات تهی و سر خوشی محض،وانباشته از شهوت تجاری؟ با اینهمه به طریقی باید باورداشت که هنر بقا خواهد شد اعلی رغم تمام نا ملایمات حتا اگرتاریخ را به اینده ببازد.این بحث نیز وجود دارد که هنر شکل عوض می کند.و همیشه یک شکل نخواهد بود .انچه هنر دیروز بود هنر امروز نیست.اما این بحث هم نخ نما شدهاست.چگونه میتوانیم در اکنون هنر زندگی کنیم اگر همیشه در مقام دفاع از ان برآییم واگرپیوسته در برابر عقل دستپاچه نباشیم.؟اگرحق اندیشیدن فارغ از برنامه (کامپیوتر)را واگذار کنیم هیچ هنری نمی تواندوجود داشته باشد. برای انکه هنر وجود داشته باشد واحتمالا برای انکه هنر بقا یابد باید به گسترده گی تغییراتی که ساخته و پرداخته ی تراشه های سیلیکونی است اذعان داشته باشیم.برای نخستین بار بشر به صورت بیسابقه ای در معرض عوارض سرعت و فزونی قرار گرفته است. چگونه باید با این شرایط هماهنگ شد. به نظر میرسد یک راه حل میتواند رها کردی رسانه ها دیداری و شنیداری باشد.به هر حاال چیزی هم برای تماشا وجود ندارد.سوزان سانتاگ یکبار ادعا کرد تلوزیون ناشناخته ترین ماده ی مخدری ایست که میتوان در بازار پیداکرد. تولید هنر در چنین محیطی در بهترین حالت چالش برانگیزمی شود. ودر بدترین حالت غیر ممکن زیرا فرایند خلق هنر مستلزم توانای فکر کردن و دسترس داشتن به نظام احساسات بشری از طریق ماده و درگیری لامسه ای است.بزرگترین چالش زمان ما به تعادل راسیدن میان این لمس پذیری (چه احساسی وچه جسمانی) که افراد بشر هزارانسال است با آن اشناییند.واین دوران سرعت ،فزونی واغوای بی پایان ابزار مهیج است. بی واسطه این که هنرو پیش رو (آوانگارد) و یا هنر باب روز تحت تاثیر رسانه چیزی به معنای والا حقیقی هنر برای عرضه به ذهن پرسش گر جهانیان ندارد زیرا که هنر جهان امروز پدیده ای ایست که توسط بازار هدایت میشود و در آن کیفیت و برجستگی اثر هنری عامل تعیین کننده به شمار نمیرود. آنچه در غرب زمانی هنر پیشرو خوانده میشود زیر بار طاقت فرسای هنر کیچ” ان هم نه کیچ حقیقی بلکه نوعی کیچ قلابی و ریشخند آمیز فرو میریزد. آوانگارد ناگهان تبدیل به کیچ میشود و ان چه روزگاری هنر بی ارزش خوانده می شود اکنون به هییت هنر پیش رو در امده و به جای دید نقادانه انچه عرضه می شود تصاویر منفی بافانه ،داستان های بی روح و تاثیرات شبیه سازی شده ی تزیینی ایست که به هیچ کجا نمیرسد و در عمل حتی هیچ زیبایی شناختی در خود ندارد چه برسد به ارزش مفهومی. بنابر این اگر تمایلی به تعریف دوباره ی هنر چه از لحاظ زیبایی شناختی و چه از لحاظ مفهومی وجود داشته باشد،هنرمندان نمی توانند منکر این حقیقت شوند که در حال حاضر انچه عموم در باره ی هنر دریافت میکنند اساسان دید رسانه ها از هنر و از زبان کسانی ایست که تمایل به سرمایه گزاری بر هنر دارند. فرصت برای بقای هنر وجود دارد .اما نه به این دلیل که چنین مقدر است.هنر با رویارویی با چالش های کشف تعادل میان گرایش های مجازی وملموس خود ما به عنوان مصرف کننده ی صرف بلکه به عنوان انسان بقا خواهد یافت .که این مستلزم اشتراک درست ذهن وبدن است ،نیروی قوه بصیرت نهفته در هوش بشری تازه کنیم. برای اینکه به دیگرانی که در محدوده ی عمر انسانی در سیاره مان ساکن انند حق شاد بودن بدهیم شاید لازم باشد سیم صحفه ی کنتربل خودکار بسیاری از لوازم را که اکنون و جودشان بدیهی مینماید روحان از برق بکشیم و اجازه دهیم افکار و احساسات بار دیگر با هم هم درامیزنند..
(لغت آلمانی به معنای آشغال.آثار هنری که در مقیاس انبوه تولید می شوند و تقلید ناموفقی از استاندارد های زیباشناسانه ی فرهنگ نخبه است)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • فرهاد پرندوار می‌گه:

    جالب بود و قابل تأمل….دست مریزاد..

  • م.خادمی می‌گه:

    بی شک بیماری انسان های ناشناس قرن بیست و یک با نام های مجازی و هوییت های پنهان از هر ویروسی هر جنگی و هر شکافت اتمی ویران گر تر است. تلاش مغرضانه ما ادمها برای تررور نه تنها در انتهار تن های افراطیست بلکه بی شک تاثیر کلام و واژه گزیدن های مغرض هزاران بار ویران کننده تر است.
    ما ادمهای کدر قرن بیست و یک.

  • محمد مختاري می‌گه:

    با سلام و عرض خسته نباشید و خداقوت خدمت سرکار خانم خادمی هنرمند توانمند و همچنین دوست ناشناسی که کامنتی مفصل بر این مطلب ارزشمند قلمی نموده بود .
    هر دو مطلب صرفنظر از ایرادات مختصر ویراستاری ، مطالبی ارزشمند بوده و حقیر چون همیشه آموختم .
    قلمتان جوهری و علمتان روز افزون باد

  • م.خادمی می‌گه:

    به دوست ناشناسم
    با در نظر گرفتن سوابق تاریخی بلاواسطه مان ارزوی واقعیتی مادی که جهانی تر وبهتر باشد هم اکنون با جنگ قدرت در مغایرت است.همچنان انچه گفته ام نه در نفی تمام ارتباطات و ترور تکنولوژی ایست هنرمندانی چون بیل ویولا و گرهارد ریشتر از طریق هم زیستی ملاحظانه تر قلمرو مجازی و قلمرو ملموس اطلاعات توانایی بلاقوه و مثبتی را عرضه کرده اند که به واسطه ی ان در زندگی خود با وحشت کم تری مواجه شوند و در اوج دوران گزار آسایش بیشتری داشته باشند. نقد من بر رسانه دنیای کنونی ارتباطات تنه. در جهت دستیابی به گفتمانی ایست که تجربه ی لمسی ما از بوییدن نحوه ی دیدن وشنیدن لمس کردن احساس کردنمان چالشی متقابل علیه جهان مجازی که اکنون کنترل را در دست دارد برانگیزد.یا به عبارتی سنت کهن ارتباطات نیاز مند فرهنگ پزیری در برابر حقایق دنیوی تبادل اطلاعات خواهد بود .نه به شیوه های مبتذل و پیش پا افتاده.

  • ناشناس می‌گه:

    سپاس از طرح دیدگاهتان.
    ۱- وقتی از زاویه ی تعریف خود از هنر” به جهان و زندگی آدمها می پردازید, همیشه این احتمال وجود دارد که حقایقی را درباره زندگی و جهان جا بیندازید! ایرادی هم ندارد. بودن علوم و فنون مختلف برای همین است که از زوایای متفات به جهان نگاه کنند تا تصویر کامل تر و بدون سایه ای از جهان به دست آید. اما اینکه آن بخش های از قلم افتاده را بی اهمیت بدانید خطای کمی نیست. و آن عبارت معروف (پای چوبین منطق و استدلال) که انگار اختراع شده است تا وجدان آدم ها را در مواجهه با ندانستگی های خود آرام نگه دارد. عبارتی که آشفتگی خیال برخی مومنان و باورمندان را برای مواجهه با پرسش های جدید از بین می برد و آسوده شان می کند تا با آرامش از کنار پیچیدگی هایی که میلیاردها سال در جهان وجود داشته و حالا پرسش برانگیز شده اند بگذرند و زندگی را با همان باور اولیه خود به پایان برسانند.
    همین خط! همین صفحه! همین زبان بر پایه منطق و استدلال شکل گرفته است. ما رنگ ها را بر مبنای منطق نهفته در درون فیزیک اشیاء و نور درک می کنیم. بر خلاف هنر منطق امری انسانی نیست! منطق در درون طبیعت وجود دارد و ما آن را همچون قوانین علمی کشف و درک می کنیم. از طرفی خود هنر به خودی خود کجا به مبارزه با منطق و استدلال پرداخته است که لازم باشد ما اینجا برای دفاع از موقعیت یک ژانر هنری خاص, نمکدان منطق را بشکنیم؟!
    ۲- درباره جهان مجازی
    جهان مجازی البته در آغاز راه خود است. این روزها به نظر می رسد دنیای مجازی و صفحات آن فرصت زندگی وقعی را از آذمها گرفته است, اما در عین حال (در آینده ای دور یا نزدیک) همین جهان مجازی به صلح و خوشبختی از این جهت نزدیک تر است که ساکنانش بر خلاف جهان بدن ها, نیازمند خوردن (تلاش برای بلعیدن دیگران) و نزاع بر سر بقا (نزاع بر سر تصاحب این و آن…) نیستند. جهان مجازی برای دسترسی به موقعیت و فضا زمین را آلوده نمی کند و منابع را به باد نمی دهد.
    ۲- وقتی درباره سرعت زندگی حرف می زنیم, چه بهتر که این سرعت بالاتر و بیشتر باشد. بویژه با در نظر گرفتن اینکه عمر ما آدمها بسیار محدود است و بالا بودن سرعت زندگی این بخت را به ساکنین انسانی زمین می دهد تا بیشتر ببینند و بیشتر بدانند و بیشتر زندگی کنند, وانگهی وقتی زندگی سریع ممکن باشد, آرام و آهسته زیستن نیز همچنان در دسترس خواهد بود. زندگی آرام داشتن در همین هیاهوی زندگی امروزی نیز میسر است بخصوص اگر نگاهمان به زندگی دیگران حسرت بار و از روی ناچاری نباشد.
    ۳- و درباره رسانه ها؟
    ما چند جور رسانه داریم! رسانه های موضوع محور/مخاطب محور/از بالا به پایین و غیر پاسخگو/ ما شبکه های تلویزیونی نیز در جهان داریم که برای صلح/ آزادی/ عدالت اجتماعی و یا دانش و فرهنگ انسانی فعالیت می کنند. اما استقبال انبوه مخاطبان از رسانه های زرد و مد روز یک پدیده دو سویه ایست که در عین حال سرمایه گذاران را نیز به حرکت در مسیرهای خاصی راغب می کند و این وسط گناه به گردن “رسانه” نیست. ما در جهانی زندگی میکنیم که “اهمیت” موضوعاتی که تا پیش از این مهم به نظر می رسیدند به چالش کشیده شده است.
    ۴- و این گرایش سیم از پریز کشیدن!
    که در تمامی دوره های تاریخی خودش را بصورت نوعی تمایل بازگشت به دوران اولیه نشان می دهد, رویای کودکانه ایست.
    ما بارها به این دوران سیم از برق کشیدن برگشته ایم! اما هر بار دوباره به کابل ها را به برق وصل می کنیم. چرا؟! زیرا این کابل ها ما را از قید و بند محدودیت های مکانی که در آن ساکن هستیم می رهانند و امکان ارتباط با جهانی فراتر از مکان سکونتمان را فراهم می کنند. خوشبختانه رسانه های امروزین بر اساس انتخاب و اختیار مصرف کنندگان عمل می کنند و هیچ دولتی مردم را به استفاده از این ابزارها مجبور نمی کند!
    ۵- وجود سرمایه و سرمایه دار ضروری ست! نقش نهادهای مدنی و دولت ها ایجاد تعادل و موازنه میان سرمایه دار و جامعه است. وقتی در کشوری بخش های میانی و حد فاصل وجود ندارند یا خوب عمل نمی کنند طبیعی است که سرمایه به مسیری ناخواسته می رود. وقتی به تاریخ هنر نگاه می کنید, نقش ارزنده سرمایه را در تولید و شکوفایی آثار ناب و ماندگار هنری در می یابید. اما در عیل حال حمایت سرمایه دارها از هنر هرگز باعث نشده است تا هنر بطور کلی به راهی ناخواسته برود. در کنار آثار سفارشی و مد روز و تولید انبوه همیشه آثاری نیز وجود دارند که فارغ از زمان و مکان تولید می شوند.
    من دیدگاه های شما را “ارزش گرایانه” تلقی می کنم و برای آن احترام قایل خواهم بود. اما ترجیح می دهم در جهانی بدون این ارزش ها زندگی کنم و گلچینی از امکانات و اختیارات را در دسترس خود داشته باشم. من متوجه نمی شوم که چرا ناضایتی ما از “وضع موجود” می بایست به دشمنی ما با دانش و رسانه و سرمایه تغییر شکل داده شود؟ و در عین حال به سادگی هر چه تمامتر به آن معنویتی که در هنر قایل هستید باور ندارم و خود مفهوم “ارزش و معنویت” را دیواری برای درک درست جهان و نیز صلح و آرامش در جهان می دانم.
    با درود.

  • م.خادمی می‌گه:

    مقاله تحقیقی ایست و نه تالیف
    منابع
    گی دو بور.جامعه ی نمایش
    زیبا شناسی امروز رابرت سی مورگان
    نشانه ها در تعلیق رابرت سی مورگان

  • ناشناس می‌گه:

    باسلام انتشار یک مطلب یاباید از فکر ونثر خود شخص باشد یا ترجمه یاهم باید نام نویسنده اضلی ومنبع ان ذکر شود این کار را انجام دهید ممنونیم

  • احسان گنجی می‌گه:

    مطلب قابل تأمل و قابل بحثی است. حاوی فرازهای خیلی خوبیه هم که ارزش دوباره خواندن مطلب رو داره. به نوبه خود از تلاش و دقتی که نویسنده به کار بسته تشکر می کنم.

  • ناشناس می‌گه:

    ذکرمنبعع نوشته شده لازم است باتشکر

  • شاملو می‌گه:

    سپاس

  • ناشناس می‌گه:

    برای اینکه به دیگرانی که در محدوده ی عمر انسانی در سیاره مان ساکن انند حق شاد بودن بدهیم شاید لازم باشد سیم صحفه ی کنتربل خودکار بسیاری از لوازم را که اکنون و جودشان بدیهی مینماید روحان از برق بکشیم و اجازه دهیم افکار و احساسات بار دیگر با هم هم درامیزنند……..
    با این بخش صحبتتون موافقم بسیار

  • م.خادمی می‌گه:

    (kitchلغت آلمانی به معنای آشغال.آثار هنری که در مقیاس انبوه تولید می شوند و تقلید ناموفقی از استاندارد های زیباشناسانه ی فرهنگ نخبه است)

  • استاد می‌گه:

    فحوای کلام و موضوع عالی بود ولی به نظر من متن ثقیل نوشته شده.

    • کاکتوس ایرانی می‌گه:

      فکر می کنم متن ثقیل نبود بلکه پاراگراف بندی و ساختار درستی نداشت؛ قابل تأمل بود…

  • ا ح عزیزی می‌گه:

    زیبابود اما کمی پرگویی ومتناقص با عنوان نوشته مسرور باشید

200x208
200x208