تاریخ درج خبر : 1394/02/06
کد خبر : ۴۷۱۳۳۳
+ تغییر اندازه نوشته -

آموزه های سعدی برای انسان معاصر

سایت استان: محمد زرین

۹۳۴_۲۶۲

اول اردیبهشت ماه جلالیست.روز سخن گفتن از استاد سخن.روز یادآوری از بزرگی که ازجمله پرچم های برافراشته ملت ایران است که از دوردست ها پیداست.و برماست که در چنین ایامی به قدر وسع قدردان این مفاخرباشیم،وبی شک یک راه قدرشناسی هم خوانش آثار،زنده کردن نام و دعوت به خواندن آثار توسط دیگران.اما سوالی که هست اینکه آثار و اشعارمفاخری چون سعدی که دیروز برقله ادب و فرهنگ بوده اند برای امروز ما چه میزان کاردبرد دارد.عنوان این نوشتار خود می تواند موضوع سمیناری بین المللی درچندروز باشد،باحضور سعدی شناسان جهان،اما اینجا به قدر وسع به چند سطری بسنده می کنیم.

*دکتر منصور ثروت استاد دانشگاه شهید بهشتی که دراین باب صاحب آثاری هم هست در مورد شیخ اجل می گوید:(( تازگی در آثار سعدی موج می‌زند، دلیل شهرت به سبب اغنای غربی‌ها را به لحاظ جهانبینی نیست، بلکه بیشتر از این جنبه است که آنها به دنبال مسایل تازه‌ای هستند و این تازگی را در سعدی می‌یابند پس برای غرب جذابیت دارد. ثروت گفت: در سال ۱۶۵۱ یکی از شرق‌شناسان هلندی در مقدمه کتاب تاریخ یهودیت داستانی را ذکر می‌کند و نام گوینده را بدون اینکه به ملیتش اشاره کند “سادوس” می‌نویسد. وی افزود: کیشیش انگلیسی به نام “تیلر ” داستان را در آن کتاب خوانده به انگلیسی ترجمه می‌کند و حدود صد سال بعد فرانکلین فیلسوف و سیاستمدار امریکایی داستان را خوانده و آن را به مردان ادب زمان خود به عنوان فصلی از صفر پیدایش یعنی اولین کتاب عهد عتیق که گم شده بود و اکنون پیدا شده معرفی می‌کند. وی بیان کرد:۳۰ سال از این ماجرا می‌گذرد تا اینکه در سال ۱۷۸۹ شخصی در مجموعه آثار آسیایی مقاله‌ای می‌نویسد که داستان فرانکلین عینا داستان سعدی از شاعر ایرانی است و از این مسئله اظهار تعجب می‌کند. ثروت اضافه کرد: در همین زمان نویسنده دیگری که داستان را در آثار سعدی خوانده و هم در کتاب تیلر، فرانکلین را متهم به سرقت ادبی می‌کند از این پس جریانات فراوان در می‌گیرد و نهایت اینکه این قصه همان است که در بوستان آمده است. * سعدی در نثر و نظم جزء استثناها است وی گفت: ارفع‌الدوله در سفرنامه‌های خود و در کتابش می‌نویسد:” هنگامی که به فرانسه رفتم رئیس جمهور فرانسه به دلیل آنکه دوستدار سعدی بود نام وی را “سادوس” یا “سعدی” گذاشت. ثروت با اشاره به این مطلب که فلسفه بنیادی سعدی گرفته شده از اسلام است تصریح کرد: در میان شعرای ما سعدی چه در نثر و چه نظم جزء استثناها است،‌ نظم فکری سعدی به دین اسلامی که همگی به آن معتقدیم باز می‌گردد، دین ما حد وسط است. وی تأکید کرد: سعدی به لحاظ غزلسرایی شخصیتی در اوج دارد؛ طبیعی است سایر شاعران پس از او نظری به دیوان سعدی به خصوص غزلیات او داشته‌اند. وی در مورد میزان شناخت جامعه از سعدی گفت: سعدی بسیار در نزد عوام شناخته شده است، چرا که داستان‌های شناخته شده از آثار این شاعر نشان از این اتفاق دارد. ثروت تصریح کرد: سعدی توانسته چه در زمان و عصر خود و چه بس از آن مخاطب خود را شناخته و با او ارتباط برقرار کرده است.)).

ملاحظه می شود به رغم بعضی شاعران و نویسندگان ،چه پارسی و چه غربی،که امروز به اصطلاح حرف تازه ای ندارد،سخن سعدی دست کم برای ما ایرانیان،که به نسبت آنچنان از سنت دور نگشته که هیچ،گاه میل به بازگشت هم کرده ایم سخن سعدی تازه است.

اینکه قادر باشی ریاکاری،ظلم فرادست به فرودست را،اثرپذیری یا ناپذیری تربیتی را،رذایل و فضایل اخلاقی طبقات مختلف جامعه را،شور و عشق جوانی و آفت پیری را به زیباترین کلام و نظم و نثری سهل و ممتنع روایت کنی،کاری است که ازدست کسی جز سعدی برنیامده و اینرا خود سعدی هم خوب می دانست.(اگر در سرای سعادت کس است ز گفتار سعدیش حرفی بس است).

ازین رو کاش به رسم مکتب های قدیم،در مدارس ما ازهمان بدو تحصیل،سعدی توی کیف محصلان جایی برای خودش درست می کرد.چه بسا ضربه هایی که در نشنیدن و یا دوری و عمل نکردن به گفتارهای عمیق و سراسر اخلاقی سعدی بر پیکره این جامعه وارد گردید.خوی استبدادی درون همه ما یکی ازین جمله رذایل است.((درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد .حجاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان گفت از بهر خدای این چه دعاست گفت این دعای خیرست ترا و جمله مسلمانان را

ای زبردست زیر دست آزار
گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری
مردنت به که مردم آزاری))

(( کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزّوجل برداشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟.))

یک نمونه از دردهایی که دست کم در نوجوانی در مدارس سخت حس میشد،اینکه معمولا مربیان،خصوصآ امور تربیتی ها،بیشتر با دانش آموزانی ارتباط برقرار می کردند که باب میل آنها حاضر و ظاهر میشدند،فلذا الباقی که اکثریت هم بودند مطرود این درگاه،و این میشد مظهر ریاکاری و هزار رذیله دیگر،سعدی از زبان آن اکثریت پاکدل اما صادق والبته کمی هیجانی به ما می گوید:

((فریدون گفت نقاشان چین را که پیرامون خرگاهش بدوزند بدان را نیک دار ای مرد هشیار که خوبان خود بزرگ و نیکروزند))

جای دیگر سخنی ساخته که باز امروز درد ماست،شنیدن صدای دین و دینداری،از گلوهایی که به هرعلت دافعه شان بر جاذبه شان می چربد،برقله این موضوع امروز داعش نشسته و در دامنه هایش باقی تندروهای همه جای جهان

((ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند، قرآن همی‌خواند صاحب دلی برو بگذشت گفت ترا مشاهره چندست؟ گفت هیچ. گفت پس این زحمت خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت از بهر خدای می‌خوانم. گفت از بهر خدای مخوان.

گر تو قرآن بدین نمط خوانی / ببری رونق مسلمانی

الحق که ناخوش آوازان تندرو امروز بهتر از هر ذمی و حربی به نحو احسن رونق مسلمانی می برند.

ریاکاری،درد دیگر امروز ماست،روز بروز که پرده ها کنار می رود در می یابیم که فلان زاهدنمای فریبکار،هدفش جز چپاول بیت المال نبود،و بیچاره برای رسیدن به هدف شوم خود که همانا پرکردن کیسه بوده چاره ای نداشته که درچشم ما درپوستین میش ظاهر شود.

((زاهدی مهمان پادشاهی بود . چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او، تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کنند . چون به منزل خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند.

پسری صاحب فراست داشت گفت: ای پدر مگر در مجلس سلطان طعام نخوردی؟
گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید.
گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید .))

نسخه امروزی این حکایت ماجرای مردی است که وصیت نموده بود پس از مرگم برایم نماز های صبح و مغرب و عشاء را قضا کنید،پرسیدند: صلاتین ظهر و عصر چه؟گفت: آنها را در اداره مرتب می خواندم.

باری،جای اطاله کلام نیست،هرچند حق سعدی هم به این مختصرها ادا شدنی نیست.سخن را با درودی به روان آن بزرگ به پایان می بریم که خودش خوش گفت(( ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید…..هزار سال پس از مرگ او گرش بویی))

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208