تاریخ درج خبر : 1394/02/08
کد خبر : ۴۷۷۹۰۶
+ تغییر اندازه نوشته -

عزم تاجر ایرانی برای ساخت مدرسه در پشتکوه جلیل

«یعنی ماهم مثل شهریها صاحب کلاس قشنگ می شویم؟»، این جمله را سمانه دانش آموز کلاس اولی مدرسه روستای محروم تاسک پشتکوه گفت، وقتی که شنید مردی ازباکو به پشتکوه آمده تابرای آنان مدرسه ای بسازد.

همه چیز از یک تیتر آغاز شد. «مدرسه تاسک نشانی از مدرسه ندارد». و وقتی مهرداد آقایی بازرگان ایرانی ساکن باکو آن را خواند، کنجکاو شد که این تاسک پشتکوه کجاست که هنوز دانش آموزانش در مدرسه ای سنگی و تاریک درس می خوانند.

۱۶۷۲۶۸۳

تاسک اما روستایی است با ۴۰ خانوار در منطقه محروم و دورافتاده پشت کوه جلیل در مرز بویراحمد و ممسنی که همچون دیگر روستاهای این منطقه در دامنه یکی از کوههای بلند زاگرس جنوبی و در میان بلوطهای تنومند جای گرفته است.

تنها مدرسه روستا، چهاردیواری ساخته شده ازسنگهای کوچک و بزرگ است بدون پنجره که باشاخه های بلوط و گِل مسقف شده تاحداقل سرپناهی برای۲۱ دانش آموز آن درسرمای زمستان زاگرس باشد. این کلاس که بیشتر به سیاهچالی می ماند۱۵  دانش آموز دارد و یک معلم. گرچه در سال آینده و با ورود شش دانش آموز پیش دبستانی، تعداد دانش آموزان آن به عدد ۲۱ می رسد.

روستای تاسک

این تاجر ایرانی ساکن باکو خیلی زود تصمیمش را می گیرد. می خواهد به گفته خود آخرین روستای محروم از فضای آموزشی مناسب را صاحب مدرسه کند. اگرچه روستای تاسک آخرین روستا نیست و هنوز هستند روستاهایی در کهگیلویه و بویراحمد که از فضای آموزشی مناسب محرومند.

آقا مهرداد عزم سفر می کند. از باکو به تهران و سپس پشتکوه. بار سفر می بندد و راهی دیار ناشناخته ها می شود. جایی که به گفته خود او، بهشتی است که محروم مانده است.

او می گوید: به کسی نگفتم که به کجا می روم و هدفم از این سفر چیست. ترسیدم کسی حرفی بزند و در تصمیمم تردیدی ایجاد شود. تنها به هدفم فکر می کردم و اینکه هرچه زودتر به این روستا بروم و در حد توان خود کاری کنم.

آقایی را در سفر به کهگیلویه و بویراحمد یک دوست قدیمی و پسر هشت ساله اش «ارشان» همراهی می کنند. او می گوید: پسرم مدرسه بود اما تصمیم گرفتم او را نیز با خود بیاورم. مدیر مدرسه ابتدا اجازه نداد و گفت از درسهایش عقب می ماند اما من گفتم درسی که او از این سفر می تواند بگیرد خیلی مهمتر است.

روستای تاسک

وی می افزاید: پسر من در یکی از بهترین مدارس تهران درس می خواند. هر روز صبح با سرویس به مدرسه می رود و با سرویس می آید. از همه امکانات برخوردار است و هیچ کمبودی ندارد. کلاسشان هم از تجهیزات آموزشی جدید برخوردار است. او را به این خاطر آوردم که ببیند بچه های روستای تاسک در چه مکانی و با چه وضعیتی درس می خوانند.

سفر اما برای این خیرمدرسه ساز و همراهانش آسان نیست. کهگیلویه و بویراحمد برای آنها جایی ناشناخته است و در راه آمدن چندین بار اشتباهی سر از شهر دیگری در می آورند تا اینکه آخر به یاسوج می رسند.

صبح روز بعد او آماده سفر می شود تا به پشتکوه برود و روستای تاسک را از نزدیک ببیند. در این سفر مدیر آموزش و پرورش عشایر استان نیز همراه است. مردی سخت کوش که پیش از آنکه مدیری برای دانش آموزان عشایری باشد، پدری مهربان برای آنهاست.

منطقه پشتکوه جلیل بخشی از خاک استان فارس است اما به دلیل آنکه مناطق ییلاقی آنها در خاک کهگیلویه و بویراحمد قرار دارند، مدارس آن تحت پوشش آموزش و پرورش عشایر این استان هستند.

روستای تاسک

برای رفتن به پشتکوه ابتدا باید وارد شهرستان رستم استان فارس شد و از جاده ای که از روستای «کوپن» می گذرد به سمت شمال و دامنه کوهها حرکت کرد. جاده اما از میان کوههای صعب العبور زاگرس جنوبی می گذرد و مسیر پرپیچ وخمی است که به دامنه ها و نوک کوهها ختم می شود.

زیبایی های طبیعت بکر و جذاب منطقه آنقدر چشم ها را مجذوب خود می کند که مسافت پیموده شده و سختی راه به نظر نمی آید. کوهها با انبوه درختان بلوط آذین بسته شده اند و مخمل سبز برتن کرده اند.

در دامنه یکی از این کوهها به تاسک می رسیم و در همان ابتدا این مدرسه سنگی روستاست که در ورودی ده پیداست. تعدادی از دانش آموزان در کنار مدرسه در حال بازی اند. ماشین که به مدرسه نزدیک می شود تعدادشان بیشتر و چشمهایشان گرد می شود که امروز اینجا چه خبر است؟ این غریبه ها که هستند؟

مهمانان روستای تاسک اما چشمشان به مدرسه سنگی روستاست. آنها در همان ابتدا مدرسه را ورانداز می کنند. اَرشان هم باور نمی کند که این مدرسه باشد. پدر برای او توضیح می دهد که بچه های تاسک اینجا درس می خوانند. اما ارشان می گوید: این که شبیه دخمه است.

روستای تاسک

حالا او بهتر می تواند تفاوت مدرسه خود را در تهران با این مدرسه در پشتکوه درک کند. به خصوص وقتی که در آن تاریکی کلاس در کنار سایر دانش آموزان می نشیند و به سقف سیاه و دود گرفته کلاس نگاه می کند.

مردم روستا اما میهمان نوازند. هر غریبه ای که وارد روستا می شود مورد استقبال آنها قرار می گیرد. تعدادی از اهالی روستا به سمت مدرسه می آیند و به جمع ما می پیوندند.

حرف ها در خصوص مدرسه و ساخت مدرسه ای جدید است. روستاییان که این حرفها را می شنوند، خوشحال می شوند. یکی از آنها می گوید: زمانی این روستا مدرسه ای نداشت و دانش آموزان آن مجبور بودند کیلومترها پیاده روی کنند تا در روستاهای پایین تر درس بخوانند. به همین خاطر در آن زمان که حتی جاده ای نبود، اهالی روستا با مصالح بومی همچون سنگ و شاخه بلوط این مدرسه را ساختند.

بچه ها ساکتند و چشم به دهان بزرگترها دارند که چه می گویند. سمانه دختر کلاس اولی این مدرسه وقتی که خواهر بزرگترش خبر می دهد که این آقا می خواهد برایمان مدرسه بسازد، گل از غنچه دهانش می شکفد و می گوید: یعنی ماهم مثل شهریها صاحب کلاس قشنگ می شویم.

روستای تاسک

از همه خوشحالتر آقا مهرداد است که احساس می کند باری از دوشش برداشته شده. او می گوید: خیلی خوشحالم که بالاخره آمدم. این چند مدت خواب نداشتم و دلم می خواست هرچه زودتر کار ساخت مدرسه را شروع کنم. من آدم ثروت مندی نیستم وخودم طعم فقر را چشیده ام. اما برای تامین هزینه احداث این مدرسه خیلی از مخارجم را کم کرده ام.

وی ادامه می دهد: من تا قبل از اینکه آن گزارش را در خبرگزاری مهر نخوانده بودن نمی دانستم چنین جاهایی هم در کشور ما پیدا می شود و فکر می کردم این روستا آخرین روستایی است که مدرسه ندارد و با خودم گفتم من هم بروم این آخرین روستا را مدرسه دار کنم. اما اینجا که آمدم دیدم هنوز روستاهایی هستند که فاقد فضای آموزشی مناسب اند. وقتی برگردم سایر دوستانم را ترغیب می کنم تا آنها هم بیایند و مدرسه ای بسازند. افراد ثروتمندی هستند که دستی به خیر دارند و اگر بدانند چنین جاهایی وجود دارد می آیند و مدرسه می سازند.

روستای تاسک

آقا مهرداد قصد دارد اینجا مدرسه ای دو کلاسه احداث کند. مدرسه ای که یک کتابخانه با انبوهی از کتابها داشته باشد تا دانش آموزان اوقات فراغت خود را با خواندن این کتابها بگذرانند.

او می گوید: قصد ندارم که مدرسه ای بسازم و بروم. می خواهم این مدرسه را تحت پوشش قرار بدهم و سالانه وضعیت تحصیلی دانش آموزان را مورد ارزیابی قرار دهم و حمایتها تا رسیدن این دانش آموزان به مقاطع بالاترادامه یابد.

آقا مهرداد اما دست خالی نیامده و برای دانش آموزان سوغات و عیدی هم آورده است. حالا برق خوشحالی را می توان در چشم تک تک دانش آموزان دید. شاید این روز برای همیشه در ذهن آنها ثبت شود.

بالاخره مدرسه سنگی را در میان شور و شوق بچه ها و اهالی روستا ترک می کنیم. تا چندی دیگر این مدرسه جای خود را به مدرسه ای زیبا و استاندارد خواهد داد و دیگر دانش آموزان و معلم مهربان این مدرسه نگران سوز سرمای زمستان و بارش برف و باران و چکه آب از سقف کلاس نیستند.

روستای تاسک

همه همسفران به روستای تاسک اینک لبخند رضایت بر لب دارند. آقای رضایی مدیر آموزش و پرورش عشایر استان خوشحال است که یک روستای عشایری دیگر صاحب مدرسه می شود. او اکنون به ۴۱روستای دیگری فکر می کند که آنها نیز نیازمند بازسازی هستند.

آقا مهرداد نیز خوشحال است که به هدفش رسیده و به زودی مدرسه ای زیبا برای این روستا می سازد. اَرشان هم حالا قدر درس خواندن در مدرسه اش را بهتر می داند. ما بچه های خبرگزاری مهر هم خوشحالیم که بازهم نتیجه کارمان را می بینیم. این دومین مدرسه ای است که طی دو ماه اخیر با گزارش این خبرگزاری در کهگیلویه و بویراحمد ساخته می شود. پیش از این نیز گزارشی در خصوص وضعیت نامناسب مدرسه روستای لاش منجر به احداث مدرسه ای در این روستای محروم توسط یکی دیگر از خیرین شد.

گزارش و عکس: شریف اسلامی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حمید یوسفلویی می‌گه:

    دستت درد نکنه آقا مهدی گل
    خیلی مردی
    حمید یوسفلویی

  • ناشناس می‌گه:

    دستت درد نکنه آقا مهدی گل
    خیلی مردی
    حمید یوسفلویی

  • علي می‌گه:

    واقعا دستت درد نکتد آقا مهرداد، ما اینقدر پولدار تو استانمان داریم که میتونن سفینه فضایی هم خریداری کنند، اما حیف و صد افسوس که راه پول خرج کردن را بلد نیستند، پولدارهای ما اکثرا” تحصیلکرده هستند ، پول های خودرا خرج دعوا ومرافه میکنند، چون قدرت قبیله ای است، حیف وصد افسوس

  • ناشناس می‌گه:

    با سپاس فراوان از آقا مهرداد ایشالا که خداوند بیشتر بهتون ببخشد و فرزندتان هم آینده ای روشن و همچون شما داشته باشد .

  • مردی ازلیشترگچساران می‌گه:

    باسلام پیشاپیش روز مرد رابه رهروان راه علی خصوصا اقا مهرداد عزیز تبریک عرض مینمایم./

200x208
200x208