تاریخ درج خبر : 1394/02/09
کد خبر : ۴۷۸۷۶۶
+ تغییر اندازه نوشته -

«بحران زمین»

سایت استان: آرزو غلامی

موسم بهار، گرماگرم تابستان و یا سرمای زمستان ، ایام نوروز یا میلاد مسیح باشد. هیچ کدام دلیل نمیشود که در گوشه ای از خاورمیانه بمبی منفجر نشود و یا جنگی در جریان نباشد. جنگ در روزشمار خاورمیانه سالهاست که جا خوش کرده است.اما چرا؟ موج تغییر در منطقه و بارقه هایی از امید به آن در دل مردم خسته از جنگ و دیکتاتوری به وجود می آید اما حاصلش می شود فزونی قدرت القاعده، طالبان، دیگر گروه های افراطی و گروهی خونخوار مانند داعش که پرچم سیاه به دست گرفته و مردم بی دفاع را سلاخی می کند. دلیل این همه ناآرامی چیست؟ سرزمینی که اولین نشانه های تمدن بشری را در خود دارد چرا کشورهایش نمیتوانند با صلح کنار هم زندگی کنند؟ به نظر نمی آید که این بحران ها به سادگی به وجود آمده باشند. مسیحی و یهود و مسلمان، شیعه و سنی، عرب و ایرانی،ماجرای این همه خونریزی فراتر از تقابل های نژادی و قومی و ملی است. زیرا این تنوع نژادی و قومی در تمام کشورهای خاورمیانه وجود دارد و در کشورهایی که درگیر تنش های افراطی نیستند کمتر درگیری های قومی و مذهبی به چشم می خورد. نگاهی به تحولات کشورهای سرزمین خاورمیانه نشان می دهد که شدت گرفتن اختلافات قومی، ملی و مذهبی و دخالت و اعمال سیاست های کشورهای اروپایی و آمریکایی و یا به تعبیری “غرب” در طول ده ه ها، خاورمیانه را تبدیل به ناامن ترین منطقه زمین کرده است. از سویی با دشمنی و شعارها و بزرگ گویی های گروه های افراطی و اقدامات تروریستی در آمریکا و کشورهای اروپایی، به مرور امید و اعتماد عامیانه ای در میان مردم کشورهای درگیر افراطی گری نسبت به نجات کشورشان توسط غرب به وجود آمده است.در حالیکه جهت گیری های آمریکا، اروپاو سازمان های حقوق بشری که داعیه اجرای عدالت را دارند در وقایعی مانند جنگ ۲۲ روزه غزه و یا حمله وحشیان عربستان به مردم فقیر ترین کشور خاورمیانه نشان می دهد خانه ای که بدنبال ساختنش هستند پایه هایش بر روی آب است .حضور رژیم اسرائیل در این منطقه و مناقشه های پایان ناپذیرش با کشورهای دیگر به بهانه ی تهدید موجودیت کشوری که نیست! یکی از دلایل دخالت مسقیم و غیر مستقیم آمریکا در سیاست های داخلی کشورهای منطقه است. هر چند چنان در مورد ساکنین کشورهای خاورمیانه سخن رانده می شود که گویی مردم به نحو بالقوه تروریست هستند و امنیت اروپا و آمریکا را تهدید می کنند،درحالی که در هر کشوری که نشانه ای از تروریسم و گروه های افراطی دیده شود، ردپایی از دخالت غربی ها را نیز می توان آن جا دید.وجود نفت میتواند یکی از دلایل حضور بی پایان غرب در سیاست های خاورمیانه باشد. حمایت مالی عربستان و امارات و آمریکا درشکل گیری طالبان و به دنبال آن القاعده از مدارس دینی پاکستان قابل انکار نیست همان که علاوه بر نابودی کشورهای کانون خود، تبدیل به غده ی سرطان غرب شدند. فروپاشی بلوک شرق و تقسیم شوروی نه تنها منجر به پایان دخالت غرب نشد بلکه نوعی سیاست پیشگیرانه در قبال منطقه ای که می تواند به واسطه دارا بودن نفت و اتحاد مذهبی به فراسرزمینی قدرتمند تبدیل شود در پیش گرفته است، حال آنکه هر روز از گوشه ای صدای انقلابی ناکام و به دنبال آن قدرت گرفتن نیروهای افراطی و خودمختار به گوش می رسد.در پایان جنگ اول جهانی، عثمانی ها مغلوب شدند و در دمشق یک امپراطوری عربی سر برآورد و از همان زمان استقلال ملت های عرب در منطقه پیش بینی می شد. اما کوتاه زمانی پس از آن بود که خاورمیانه از مناطق کردنشین در شمال گرفته تا دریای سرخ و خلیج فارس تحت حاکمیت قدرت های استعمارگر اروپایی وقت قرار گرفت و تا کنون ادامه دارد هرچند با شیوه ای متفاوت. در زمان اعتراضات کشورهای عرب از جمله بحرین در ۱۵مارس همزمان با ورود وزیر خارجه آمریکا رابرت گیتس به عربستان نیروهای نظامی عربستان و امارات راهی بحرین شدند و مسئولیت سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز مردم در بحرین را به عهده گرفتند. در انقلاب لیبی در نتیجه کشتار وسیع مردم توسط معمر قذافی، فرانسه، ایالت متحده، انگلیس و ائتلافی از ۲۷ کشور اروپایی و خاورمیانه مناطقی از لیبی را برای سرنگونی قذافی بمباران کردند. نفوذ عربستان و متحدانش، غرب و ایران در اعتراضات سوریه و حمایت تسلیحاتی از معترضان توسط آمریکا و سازمان ملل،سوریه را از هم گسسته و در هرج و مرج فرو برد. در عراق شورشیان سر برداشته و در برخی مناطق مشرق کردها در تلاش برای تحقق خودمختاری مطلوب خود بسر می برند. در کرانه باختری رود اردن هر روز شهرک های جدید یهودی نشین ساخته می شود و البته واکنش اعراب را به دنبال دارد و بالاخره این که خلافت جدیدی اعلام موجودیت می کند که تنها از سوی هوادارانش به رسمیت شناخته می شود. یمن تبدیل به میدان قدرتنمایی عربستان و متحدانش شده و بمباران مردم بیخبر از قدرت در کنار حوثی ها توسط نیروی هوایی عربستان بر آمار کشته ها و آوارگانِ هر روز آن سرزمین می افزاید. مردم جهان شاهد انتشار افتخارآمیر فیلمهایی از بریدن سر و سوزاندن اسیران و فروش زنان در محدوده حکمرانی داعش هستند و هنوز سازمانهای بین الملل بر سر تروریست نامیدن و یا دولت نامیدن این گروه مناقشه می کنند.

خاورمیانه در موقعیتی که حاصل از تلاقی سه قاره اروپا، آفریقا و آسیاست همانطور که نامش توسط یک آمریکایی به نام «آلفرد تایر ماهان» برای توصیف منطقه بین خاور دور و نزدیک نامگذاری شد، ملغمه ای از سیاست های درست و غلط کشورهای غربی، عربی، تابعین و مخالفین غرب و گروه های تروریستی است که حاصلش نه یادآور تمدن هزاران ساله است و نه حتی این روزها یادآور طلای سیاهی که در اعماق خاک داردبلکه یادآور خون است و انفجار. تیترها به اشتباه میگویند «بحران خاورمیانه». بحرانِ خاورمیانه نیست،خاورمیانه بحران زمین است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سالار می‌گه:

    تشکر- خوب بود

  • ارمان می‌گه:

    قدیما می گفتن یک سوزن به خودت بزن یک جوال دوز یه دیگری و گویا پرتاب توپ به زمین ناخودی و به اصطلاح فنی توهم توطعه به عنوان یک اصل جای خود را در ادبیات کشورها به خصوص دول غیر برخوردار باز نموده و خبرگان این قوم هیچ گاه به اندیشه جراحی و درمان خویشتن نبوده و عامل نابسامانیها را در جهان بیرون و فارغ از خویش یافته و شاید سایه سنگین نظریه پردازان حاکمیتی و نان به نرخ روز خورها مجال عرض اندام به ایشان نداده است سیر بلامنازع و روند پیوستن کره زمین به دنیای مدرنیته و پذیرفتن انسان به عنوان یک اصل و تلاش برای جهانی نمودن این انسان انکارش بر هیچ عاقل و بالغی پوشیده نیست تحرکات درون گرایانه و ایدئولوزی و خودخاهانه سم مهلکی است که خاور میانه را در خود فرو برده است خرد جمعی و پذیرفتن همه انسانهای درون یک اقلیم به عنوان کاربران صاحب حق و رعایت اصول پذیرفته جامعه جهانی نقش قابل توجهی در کاستن از بار ناملایمات دارد هر چند در دنیای ما تخلیه بحران از درون و گاها انتقال ان به سایر سرزمین ها باب نابابی است و از طرف همه دول اعمال میگردد اما چه بسا سپر بلا کردن دیگران روزی دامن همان کسانی را خواهد گرفت که برای پرهیز از بحران های داخلی و حتی هجوم بیگانگان حتی بخش فراوانی از منافع ملی را به قربان گاه میفرستند

  • رحیمی می‌گه:

    سلام خانم غلامی.من یه دوست قدیمیم.بطور اتفاقی مقالتو خوندم،تعبیر درستی بود و ای کاش عواقب این وضعیت در کشورهای دیگه رو هم بررسی میکردین. هر جا هستی موفق باشی.

  • مهدی ریاحی پور می‌گه:

    مقاله جالبی بود امیدوارم موفق باشید چنانچه در این زمینه مجموعه ای از مقالات دارید در صورت امکان لطف کرده و برای بنده ارسال بفرمایید
    ممنونم

  • ناشناس می‌گه:

    بسیار عالی نوشتی

  • ناشناس می‌گه:

    مقدار زیاد توهم توطئه در این نوشته وجود دارد. این طور نظریات فساد سیاسی/اقتصادی درون دولت ها و کشورهای خاورمیانه را نادیده می گیرد/ نقش نفاق و نفرت های تاریخی میان اقوام و مذاهب را کم رنگ می کند/ تاثیر مخرب نبودن نهادهای مدنی و احزاب مستقل در کشورهای بحران زده را از قلم می اندازد برای اینکه بگوید کار کار غرب است. خب اینکه همان ضرب المثل معروف است که می گوید کار کار انگلیسی هاست! این همان ترفند قدیمی است که ذهن مردم خاورمیانه را با طرح یک دشمن فرضی از مسئولیتی که خود درباره بازسازی و پیشرفت سرزمینشان دارند منحرف می سازد.
    مثلا اینکه امریکا رژیم صدام را از سر راه مردم عراق برمی دارد را خیلی زود فراموش می کنیم. اما اینکه دولت نوری مالکی زورش میاید سنی ها و کردها را ادم حساب کند و این خودش به بی ثباتی عراق می انجامد را به حساب غرب می گذاریم. یا وقتی دولت یمن آنهمه جمعیت شیعه کشورش را نادیده می گیرد می گوییم کار عربستانی هاست؟ و وقتی حوثی ها در زمان شورش به مرزهای خودشان قانع نیستند و شروع به تجاوز به محدوده هموطنان خود می کنند عرب ها می گویند کار کار ایران است!! اما اینطور نیست! ممکن است سایر کشورها دیدگاه هاو منافعی در کشورهای بحران زده داشته باشند اما نقش و مسئولیت نهایی به عهده نیروهای سیاسی درون خود کشورهای بحران زده است. مقصران اصلی بحران در سوریه مردم و دولت سوریه هستند. مسولیت آشوب در یمن نیز مستقمیا به رئیس جمهور فراری یمن و رهبران حوثی باز می گردد
    فراموش نکنید که هند و افریقای جنوبی چه مسیری را رفتند و دولت های غربی چگونه به راه این دو کشور احترام گذاشتند. بگذریم از اینکه دولت های روسیه و چین به آن بزرگی را فراموش کردید. اما این وصله ها حتی به انها هم نمی چسبد. ایراد کار از خودمان است. مثلا از خودمان پرسیده ایم چطور %;۷ست که اروپایی ها آنهمه با روسیه مرادوات اقتصادی دارند و مشکلی ندارند/ و یا بازار چین و امریکا آنقدر قوی و گرم است/ پس چرا فقط ما ایرانی ها هستیم که چوب بدقولی روس ها و بنجل فروشی چینی ها را می خوریم. چون ما خودمان هم بدقولیم و هم جنس بنجل به مذاقمان خوش می آید. بازرگانان ایرانی برای سود بیشتر جنس های نامرغوب چینی به هموطنان خود می فروشند و این سبب نفرت ایرانی ها از چینی ها شده است.
    در تمام دنیا ما ایرانی ها بیشتر از همه علاقه داریم وقتی نان و نمک غرب را -آنهم با شور و ولع- می خوریم نمکدان آنها را بشکنیم. نمی دانم چرا؟!

    • غلامی می‌گه:

      برداشت توهم توطئه از این متن چندان دور از ذهن نیست. اندیشه ای رایج که صده هاست در ایران در دوره ای در گفتار مردم عامه و در دوره ای دیگر در گفتار سیاستمداران به گوش میرسد. اما استفاده درست یا نادرست از این نگرش دلیل بر غیرواقعی بودن حضور و تاثیر غرب بر مناسبات خاورمیانه نیست. اینکه مشکلات داخلی کشورهای خاورمیانه تا چه اندازه است و چقدر در روند توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشورهایشان موثر است بحثی است فارق از حضور خرابکارانه، نظامی و حتی اعتقادی غرب و موضوع این دستار. به عنوان مثال در کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ ایران، نقش برجسته آمریکا و انگلیس، قطارِ تاریخِ ایران را بر ریلی دیگر قرار داد. در اینکه اگر کودتا اتفاق نمی افتاد آیا مصدق و دولت وقت چقدر می توانستند در مسیر پیشرفت ایران گام بردارند و اینکه در این راه موفق می شدند یا نه بحثی است جدا و متفاوت؛ اما نمیتوان ادعا کرد که فرض ناموفق بودن کشورهای نفتی و خاورمیانه در اداره کشور، دخالت آمریکا و اروپا را توجیه می کند و حضور آنها را دشمن فرضی انگاشت.
      در مورد اشاره شما به کنار رفتن صدام توسط آمریکا بد نیست به یاد بیاورید که حامی اصلی عراق در حمله به ایران، آمریکا بود تا جایی که در دهه ۸۰ میلادی این کشور به دلیل حجم بالای کمک نظامی و اطلاعاتی علیه ایران در عراق دچار رکود اقتصادی شد. سالها بعد البته آمریکا به علت “رابطه صدام با القاعده و استفاده از سلاح های کشتار جمعی” به عراق حمله کرد. این دلایل اما هر دو در زمانی که آمریکا به عراق کمک نظامی میکرد نیز وجود داشت و در رفتار این کشور جاری بود. در سال ۱۹۸۸ یعنی زمان همکاری آمریکا و عراق، نسل کشی تحت عنوان “عملیات انفعال” موجب قتل عام ۱۸۲۰۰۰ نفر و نابودی ۳۰۰۰ روستا از مردم کردنشین عراق شد. در همان زمان صدام از بمب شیمایی در حمله به حلبچه استفاده کرد. بله سرنگونی دیکتاتوری صدام توسط آمریکا اقدامی در جهت حقوق بشر بود به همان اندازه که کمک به صدام در جنگ ۸ ساله اقدام ضد حقوق بشر بود. واقعیت اما این است که هر دو در جهت منافع آن کشور بودند.
      تجاوزی آشکارتر از حمله نظامی عربستان به کشور یمن نمیتوان مثال زد. اینکه حوثی ها در اداره کشور ناتوان هستند یا نه، اینکه فقیرترین کشور خاورمیانه تا چه اندازه فرصت و امکان توسعه و فعالیت مدنی دارد، اینکه همین اقدام حوثی ها علیه علی عبدالهف صالح می توانست گام اول در توسعه آن کشور باشد یا نه. هیچ کدام توضیح و توجیه سکوت آمریکا و مجامع بین المللی و اقدام عربستان نیست. موضوع آشکار دخالت در سیاست های کشور یمن است حتی از سوی ایران.
      در مورد بحران سوریه چطور نقش و تاثیر کشورهای عربی، غرب و ایران را همسطح با نیروی مردم و حتی بشار اسد می دانید؟ بشار اسد با حمایت قاطع ایران حاضر به کنار رفتن نیست و مخالفان با حمایت نظامی اعراب و غرب در دام افراطی گری و گروه هایی مانند القاعده و داعش گرفتار شدند. و در این بین مرگ، آوارگی، گرسنگی و رنج جنگ حاصل مردم است. اگر این دخالت ها در اعتراضات سوریه مسیر حرکت کشور را تغییر نمیداد آنوقت میشد در مورد حکومت و مردم آن کشور قضاوت کرد و اینکه آیا می توانند کشورشان را اداره کنند یا نه.
      در مورد روسیه فراموش نکنید که این کشور هم اکنون هدف تحریم های آمریکا و اروپاست.

      • ناشناس می‌گه:

        ۱- در مورد کودتای ۲۸ مرداد:
        چرا تحولات سیاسی ایران معاصر را در چارچوبی از گفتمان سنت-مدرنیته بررسی نکنیم؟ که در آن هر تحول روشنفکرانه ای دیر یا زود با برخورد به بدنه سنتی ایرانیان متوقف و یا مستهلک می گردد. در این چارچوب می بینید که حتی بدون مداخله کشورهای دیگر جریان سنتی در ایران دیر یا زود در برابر تحولات نوگرایانه می ایستاد و در نهایت نیز اینگونه شد.
        اما دخالت امریکاییان در آن زمان در یک فرایند مبارزه با جریان چپ تحت حمایت روسیه برای دولت وقت امریکا قابل درک است. درباره اشتباهات مصدق و همراهان تندروی او و نیز ناپختگی حاکمیت آن زمان اسناد تاریخی بسیاری وجود دارد. در کشوری که شاه و نخست وزیرش نمی توانند با یکدیگر به توافقی ملی دست یابند این طبیعی ست که امریکا به جهت حفظ موقعیت استراتژیک خود در منطقه داخله نماید.
        ۲- این طبیعی ست که در جنگ ایران و عراق٬ امریکا در کنار عراق بایستد. ما مرگ بر امریکا می گفتیم و سفارت ان کشور را اشغال کرده بودیم. اینکه امریکا به عراق حمله کرد نیز در زمان خود معقول بود. زیرا آنها نمی خواستند شعله های آتش در کشور خودشان برپا باشد. درباره یمن نیز توصیه می کنم اخبار روز را دنبال کنید.
        دو اشکال اساسی بر نظریه شما وارد است:
        اول اینکه ار یاد می برید کشورهای اقتصادی-نظامی دنیا باید در تمامی صحنه های سیاسی اقتصادی جهان حضور داشته باشند و این منطقی و به جاست. ایران خودمان نیز در پهنه های مورد نظر خود حضور دارد و بر اساس مصلحت هایی که حاکمیت ایران تشخیص می دهد مداخله می نماید (عراق/لبنان/سوریه/فلسطین/افغانستان/یمن و…) این مضوع کاملا بدیهی است و برای تمامی کشورها یکسان است. مگر روسیه در امریکا تحرکات سیاسی ندارد؟ و بالعکس! مگر کشورهای اروپایی از همدیگر و امریکا از انان و آنان از ما و ما از انها جا%
        ۳وسی و کسب اخبار نمی کنیم؟ مگر ما در جهان فعالیت های فرهنگی نمی کنیم؟ اما این مداخلات هرگز سستی و ناتوانی داخلی آن کشورها را توجیه نمی کند.
        دوم اینکه شما منش و ماهیت کشورها را در طول زمان یکسان فرض می کنید. و وقتی از عراق زمان جنگ با ایران حرف می زنید٬ آن را با عراق زمان جنگ امریکا و خراق کنونی یکسان در نظر می گیرید. در طول این زمان سیاست های دول امریکا بارها تغییرات اساسی را در درون خود تجربه کرده است.
        دیگر آنکه در مورد سوریه نباید به اسم بشار اسد اکتفا نمود. آنجا ما با یک جنگ داخلی میان بخش هایی از جمعیت سوریه که بودن بشار را بر روی کار آمدن اسلامگرایان تندرو ترجیح می دهند و دیگر گروه های اپوزیسیون سر و کار داریم. اتفاقا نکته جالب همینجاست٬ ما دخالت نظامی امریکا در عراق را نکوهش می کنیم و در عین حال دلمان از مداخله نکردن انها در سوریه پر است. دولت های غربی تا کی باید نقش قهرمان را در کشورهایی بازی کنند که مصلحت خود را تشخیص نمی دهند؟
        اینکه می فرمایید (اگر این دخالت ها در اعتراضات سوریه مسیر حرکت کشور را تغییر نمیداد آنوقت میشد در مورد حکومت و مردم آن کشور قضاوت کرد و اینکه آیا می توانند کشورشان را اداره کنند یا نه…) شبیه به این است که مثلا بگوییم اگر کره زمین گرد نبود ما می توانستیم نا کجا را ببینیم! واضح است که تحولات سوریه در خلا رخ نمی دهد و نتایج آن بر جهان اثر می گذارد. پس کنشگران سیاسی سوریه باید این واقعیت ها را ببینند نه اینکه به طرزی کودکانه بر سر «همه یا هیچ» کشورشان را قمار کنند.
        درباره روسیه نیز٬ تحریم های علیه دولت روسیه را باید به بشریت تبریک بگوییم! دولت های بدقول (اس ۳۰۰ ها و تاسیسات اتمی نیمه کاره را یادمان هست) و فرصت طلبی که از حق وتوی خود برای نابودی برخی کشورها (از جمله سوریه) استفاده کردند چرا نباید تحریم شوند.
        اگر قرار باشد به نقد کشورهای غربی بپردازیم بهتر است به کاستی ها و تبعیض هایی که انها در وضع اقتصادی مردمان خودشان ممکن است اعمال کنند بپردازیم و نه انچه در کشورهای خودمان می گذرد. دیر یا زود باید دست از این بهانه ها برداریم و در مدیریت کشورهای خود و بازی های جهانی نقشی درست ایفا کنیم. درود بر شما.

        • غلامی می‌گه:

          از پاسخ شما بر می آید که اصل دخالت دولتهای آمریکا و غیره را در اداره خاورمیانه میپذیرید (موضوع این نوشتار). و این دخالت ها را از منظر دولت مداخله گر مقبول می دانید (که بی تردید همینطور است و اگر جز این بود مداخله و صرف هزینه در کشوری دیگر کاری عبث می بود). اما بدون شک به نفع کشورهای موضوع دخالت نیست(فکر نمیکنم با این بیان مخالف باشید).
          طبیعی ست که کشورها به دنبال منافع و امنیت دولتها، شهروندان و مرزهایشان باشند اما با ادعای ایجاد صلح و ثبات در منطقه اقدام به تفرقه پراکنی و جنگ افروزی، روندی طبیعی محسوب نمی شود. این کار توازن زمین را به هم میزند و کشورها را مجبور به تبعیت از سبک و روش دلخواه کشورهای قدرتمند می کند. و در این میان حقوق مردم و دولتهای کشورهای ضعیف پایمال می شود. تاثیر فشار آمریکا و اروپا و اسرائیل در خاورمیانه شاید در زمان تغییر شیوه دولت در ایران بیشتر قابل درک باشد. با فرو نشستن گرد و خاک های دولت قبل و حاکم شدن دیپلماسی بجای تهدید در روابط بین الملل بهتر می توان زیاده خواهی آمریکا و اروپا را در کنترل جهان دید. سازمانهای بین المللی و اهرم های قانونی تحت اختیار غرب تصمیم گیری می کنند. برای چندمین بار عرض میکنم، اینکه به گفته ی شما کشورهای خاورمیانه چه کردند و چه نمی کنند مربوط به سیاست داخلی آنهاست و در همان حوزه قابل بحث و بررسی ست. اما دلیل دخالت کشورهای دیگر در روند توسعه، انقلاب، دموکراسی، مذهب ، حکومت و حتی دیکتاتوری آن کشورها نمی تواند باشد. اگر خوشبینانه نگاه کنیم و به فرض محال اقدامات غرب را حسن نیت بدانیم باز هم رسیدن به دموکراسی با نسخه یکسان و بدور از وجود بسترهای مناسب جامعه میسر نمیگردد و چه بسا بهتر باشد در بسیاری از کشورهای خاورمیانه روند دموکراسی هر چه دیرتر حتی طی شود.
          همچنین یک رویداد یا حادثه، تاریخ را رقم نمیزندو در بروز هر واقعه و تغییری در اجتماعات انسانی عوامل بیشماری دخیل هستند و مانند مثال ذکر شده ( کودتای ۲۸مرداد) می توان دلایل عینی، تئوری و نظری بسیاری را بررسی کرد. از همین رو اشاره به نقش منفی قدرتهای جهانی در این یادداشت به معنی نادیده گرفتن فاکتورهای دیگر نیست.
          سپاس از شما بخاطر خوانش و اظهار نظر

200x208
200x208