تاریخ درج خبر : 1394/02/09
کد خبر : ۴۷۸۸۹۲
+ تغییر اندازه نوشته -

یادی از دو غیور مرد کهگیلویه و بویراحمد

سایت استان: نویسندگان : امیر ایزدپناه ، جهانگیر ایزدپناه

(یادی از دو غیور مرد کهگیلویه و بویراحمد میرزا طلا و میرزا فتح االله)

و همانندی حماسه شان  با قهرمانان رمان کلیدر  (گل محمد و یارانش )

اواسط دهه۴۰  است و رژیم پهلوی پایه های حکومت خود را محکم کرده و آرامش نسبی برقرار است . این خصلت همه رژیم های دیکتاتوری است که وقتی احساس قدرت فائقه نمایند آرامش نسبی را حمل بر این می کنند که گویا مجاز به هر نوع ظلم و تعدی هستند غافل از این که مردمان غیور خواهان آرامش و زندگی بی دغدغه هستند ولی نه به هر قیمتی.

میرزا ففتح الله از میرزا های سادات ، فرزند میرزا ید الله دلیر و شجاع و جنگجوی مشهور است که از افتخارات این مرز و بوم است. وی ماموری را به سزای اعمالش می رساند عصیان می کند (یاغی می شود) البته کلمه یاغی برای این چنین مردان شجاعی مناسب نیست . یکی از اقوام دلیر و نام دارش به نام میرزا طلا نمی تواند بپذیرد که این یادگار رشید و رعنای میرزا ید الله را تنها رها کند ، بنابراین با میرزا فتح الله همراه می شود که گذشتن از جان و زندگی خود نقطه عطف و فداکاریی است که میرزا طلا  انجام می دهد و همراه میرزا فتح الله عصیان را شروع می کنند و می جنگند و زندگی مخفیانه ای را در پیش می گیرند.

میرزا فتح االه و میرزا طلا در زمان یاغی بودن چند وقتی هم مهمان ما بودند البته همیشه بیرون از آبادی و دور از چشم ما بچه ها و احتیاط از بابت آنکه مبادا ماموران پی ببرند.

جنگ و  گریز اددامه داشت و ماموران رژیم هم قادر به دستگیری طلا و فتح الله نبودند ولی از هرنوع آزار و اذیت بستگان آنها خودداری نمی کردند که شاید به قول خودشان تسلیم شوند.

در نهایت ماموران رژیم دست به حیله ای می زنند و وانمود می کنند که خانواده شان را به اسارت  گرفتند و به میرزا طلا و میرزا فتح الله هم این خبر را می دهند. گر چه این کار فقط حیله و دامی بود برای کشاندن آنها به قتل گاه ، ولی این غیور مردان به پا می خیزند و درگیری در جخونه ، نرسیده به جهار راه (چل) شروع می شود. میرزا طلا کشته می شود و میرزا فتح الله هم از ناحیه پا زخمی می گردد. نبردی است نابرابر و روزگاری است سخت و دشوار و این شجاع مردان گرچه در دل مردم جای دارند ولی از نظر نبرد میدانی تنها هستند . در مقابل یک رژیم ددمنش به تنهایی چه کار می توانند بکنند

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد؟                                    دوستی که اخر آمد دوستداران را چه شد؟

فتح الله شجاع است و دلیر ولی تنها چه می تواند بکند، دوران سیاهی است و ماموران همه جا نفوذ دارند و او همرزم فداکار و یار با وفایش میرزا طلا را از دست داده، تکیه گاه اصلی اش را کشته اند و امیدی به پیروزی در این نبرد بی نهایت نابرابر را ندارد ، به ناچار به استقبال مرگ با عزت می رود تا هم خود از این دنیای غدار و نارو ها و  ناروایی هایش فارغ  شود و هم بستگانش کمتر مورد آزار و اذیت ماموران قرار گیرند به ناچار تسلیم می شود و تلاش ها برای نجات جانش به جایی نمی رسد و بلاخره اعدام می شود .  مرحوم طلا را در دهدشت به خاک می سپارند و مرحوم فتح الله را بعد از مدتی در اهواز اعدام و به خاک می سپارند . یادشان گرامی

گل محمد قهر ما ن کلیدر

جنبش ها و اعتراضات اجتماعی در ایران فراز و فرود (اوج و رکود) داشته ، عصیان گل محمد ها در دهه ۲۰ موقع اوج جنبش و اعتراض بوده اما متاسفانه در زمان عصیان طلا و فتح الله جنبش سراسری در حال رکود بوده است و به همین علت حرکت آنها انعکاس و گسترش لازم را نیافت.

بیست و اندی  سال پیش از جریان طلا و فتح الله ، در خراسان (در کوه های اطراف سبزوار) شخصی به نام گل محمد  از کرد های ساکن آنجا هم مانند میرزا طلا و میرزا فتح الله عصیان می کند و عده ای از ماموران را می کشد و عمو و برادران وی و عده ی دیگری به وی می پیوندند که سرانجام کشته  می شوند و سرگذشتشان پایه و اساس و دست مایه محمود دولت آبادی می شود برای نوشتن رمان مشهورش کلیدر . اما ما حماشه این دو مرد شجاع طلا و فتح الله را به فراموشی سپردیم ،برخی از ملاحظات پیرامون آن  نباید باعث این شود که لااقل به شرح اقدام شجاعانه آنها نپردازیم.

باور کنید هر کس که رمان معروف کلیدر نوشته نویسنده توانا محمود دولت آبادی را بخواند و هر وقت که اسمی از آن به میان آید نخستین چیزی که به ذهن می رسد شباهت زیاد موضوع و علل و قهرمانان این کتاب با داستان عصیان ( در بین ما بیشتر “یاغی شدن” نام برده می شود ) میرزا طلا و میرزا فتح الله از میرزاهای سادات است .

در سال ۱۳۲۳ ه.ش اوایل حکومت محمد رضاشاه ، نخست گل محمد به علت تعصب خانوادگی عصیان می کند (یاغی می شود) و به تبع از آن برادرانش خان محمد ، بیگ محمد و عمویش علیخان (خان عمو) به وی می پیوندد و حماسه  ای می آفرینند که در بین مردم یاد و خاطره ای است فراموش نشدنی .

گل محمد و یارانش از طایفه میش کالی ها و از خانواده کل میشی هستند و از کردهای کردستان هستند که از زمان صفویه و افشار به خراسان (نزدیک سبزوار) کوچانده شده اند. این مردان غیور به عنوان یک نیروی معترض با حکومت جنگیدند و مرگ با عزت را برگزیدند و تن به خواری و خفت ندادند و مردم آن منطقه  اشعاری به یاد ماندنی برایشان سرودند :

صد بار گفتم همچی مکو گل محمد                                       زلف های سیاه قیچی مکو گل محمد

صد بار گفتم پلو نخور گل محمد                                             ور دور کوها تاو مخور (تاب مخور) گل محمد

صد بار گفتم یاغی مرو گل محمد                                          رفیق الدغی مرو گل محمد (الدغی نام شخصی است)

الدغی بی وفای آی گل محمد                                               تا آخر با تو نیایه آی گل محمد

امروز که دور دورانس                                                            اسب سیاهت در جولانست

ای جولان ها همیشه نیس (نیست)                                      اسب سیاه در بیشه نیست

وصف شما د ایرونس ( در ایران است )                                 عکس شما د تهرونس ( در تهران است)

گل محمد د د خاو بی                                                            تفنگشم برنا و بی

 گل محمد و یارانش را کشتند و نعش ها را در شهر سبزوار  برای عبرت و ترس دیگران گرداندند و در محل ژاندارمری سبزوار به دار آویختند.

ax-1

از سمت راست: نفر چهارم سرهنگ فرهاد (رییس ژاندارمری وقت سبزوار) ،نفر پنجم علی کبر دهنه ای (بابقلی بندار) جنازه صبرو ، جنازه گل محمد ، بالای جنلزه گل محمد سر بریده خان عمو (علی خان ) ، جنازه بیگ حمد ، کنار جنازه بیگ محمد جهند براهوتی (سردار جهن)، سرهنگ میرفندرسکی (سرهنگ بکتاش)

ax-2

 شناسنامه پری کل میشی گلی زاده ، دختر گل محمد

اما بدانیم که شرایط عصیان ( یاغی شدن) گل محمد در سال ۱۳۲۳ مناسب تر بود پایه های رژیم هنوز محکم نشده بود و نیروی آزادی خواه و چپ (توده ای ها) در روستاها و شهر ها قدرت داشتند و به گل محمد و یارانش کمک می رساندند حتی رییس ژاندار مری سبزوار سرهنگی بود که محاصره و هجوم به گل محمد را به تعویق می انداخت تا بالاخره وی را عوض کردند و سرهنگ دیگری را آوردند که کمر به قتل گل محمد و یارانش بسته بود.

اما در زمان عصیان میرزا طلا و میرزا فتح الله رژیم محمد رضا پهلوی شورش یا غائله حنوب را سکوب کرده بود و پایه های حکومتش محکم شده بود و هیچ مقاومتی را نمی پذیرفت و مردم دیار ما گرچه قلبا میرزا طلا و فتح الله را دوست داشتند و به آنها پناه می دادند اما از نظر نبرد میدانی آنها تنها بودند و شجاعانه جنگیدند و میرزا طلا کشته شد و میرزا فتح الله هم زخمی شد و چون یار و عموزاده  فداکارش را از دست داده بود ناچارا به استقبال مرگ با عزت رفت و اعدام شد.

ولی افسوس و صد افسوس که این حماسه شجاعانه شان کمنر مورد توجه نویسندگان و شاعران قرار گرفت و به نا حق حماسه شان در سکوت ماند ، امید است  که مطلعان بیشتر به این موضوع بپردازند و اطلاعات ارزنده ای عرضه کنند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حسن می‌گه:

    درود بر روان پاک طلا وفتح الله که روی شرف و حیثیت خود جان باختن

  • ایزدپنا ه می‌گه:

    باتشکر از همه شما ازبکار بردن کلمه یاغی که گویا حساسیت برانگیز است پوزش میطلبیم طلا وفتح اله نه مال ومنال زیادی داشتند نه خان بودند نه ریاست داشتندتنها برای دفاع از حیثیت وغیرت خود بپا خاستند که مصداق بارز ظلم ستیزیست گلمحمدهارا مخالفانش غارتگر ودزدنامیدندمطمینیم که طلا وفتح اله بهیچ کس ظلم نکردند ومخالفی هم نخواهند داشت اظهار نظر ها ازسر بی اطلاعیست که امید است رفع شود مفاله یک واقعیت است نه از روی تعصب یاقوم وخو یش گری انها از منطقه دیکری بودند وما ازمنطقه دیکری ندانسته درحق شان ظلم نکنیم که خود معصیتی است

  • شناس می‌گه:

    جز قهرمان سازی کاذب و سوء استفاده از رمان جاودان کلیدر و جریان گلمحمد و کلمیشی ها که به احتمال زیاد در همان مورد هم بزرگنمایی و غلو شده است، چیز دیگری از این متن اسنباط نمی شود. آنچه مسلم است اینکه در هیچ کدام از یاغیگری ها ( یا به قول نویسندگان محترم، عصیان ها) در استان ما در مقابل رژیم شاهنشاهی، اثری از تفکر آزادیخواهانه و ظلم ستیزی و استبداد ستیزی مشاهده نمی شود و آنچه بوده اغلب تلاش برای جولان بیشتر خودشان و آزادی ارتکاب اعمال ناصحیحشان بوده است. کما اینکه اگر کمترین رگه ای از تفکرات ظلم ستیزی و آزادگی و حمایت از مظلومان در قیامهایشان وجود میداشت، مطمئنا توسط همان مظلومان و مردم عادی(با واگویه کردن داستانهایشان) جاودانه میشدند و نیازی به تاریخ سازی و افسانه پردازی وجود نداشت.

  • ناشناس می‌گه:

    بغضی از کامنتهابدون اطلاع از جریان نگاشته شده اند فتح اله وبکمک ان طلا بخاطر دفاع از شرف وحیثیت به پا خواستند ودرتمام عمرشان به هیچ کس ظلم وتعدی نکردند از کلمه یاغی سوئ برداشت نشود در نبرذ تنها بودنداما همه دوستشان داشتند هشداری بوذبه رزیم که به حیثیت مردم این سرزمین احترام قایل شوند ایا این مصداق بارز احقاق حق نیست چرا ندانسته خلط مبحث میکنیم ونظر نویسنده را به ناحق بهچالش میکشیم یهتر است اول ازمطلعان جریان رابپرسیم

  • ناشناس می‌گه:

    از گرسنگی مرده ایم تو فرصت تاریخ خواندن داری؟ خوش بحال خودتون ..

  • پویا می‌گه:

    بدون تفکر واندیشه پیشرو ومترقی،حرکت وجنبش پیشرو ومردمی شکل نمیگیرد حتی اگر مردم درآن جنبش سهیم باشند.مثل طالبان، فاشیسم ویاداعش،پس لطفا درخصوص اندیشه آنها توضیح دهید.

  • ناشناس می‌گه:

    درود بر خانواده داورپناه که نقش بسیاری در تاریخ بویراحمد داشتن . میرزا یدالله – میرزا علی محمد – میرزا طلا – میرزا فتح الله – میرزا عیوضی

  • دلگیر می‌گه:

    انسان درعجب است از روزگار .چرا با تاریخ اینگونه برخورد می کنید از هر کس وهر شخص قهرمان می سازید هر عملی عکسلعملی دارد .هر کس خلافی انجام می داد در هر حکومتی پیگرد قانونی میشد.ایا بزرگوارانی که از آنها یاد می کنید این گونه بودید که می گویید .پس مردم وقوم همزمان با انها چه بودند با این بیانات وافکارتان همه آنها را به نامردی وبی لیاقتی نسبت می دهیم وباید انان را سرزنش کنیم تنها افراد سالم در ان برهه همین اشخاص بودند ولاغیر.بیهوده اسطوره نسازید .لابد افرادی راکه به انواع جرمها وحکمها الآن اعدام می شوند ویا زندان هستند نسل اینده نیز باید از آنان قهرمان بسازند .

  • دهدشتی10 می‌گه:

    سلام .. منکر شجاعت قوم لر نیستم اما تطهیر کردن برخی از چهره های یاغی که علت یاغی شده نشان جهل و نادانی و ….بود کار درستی نیست البته در مورد این بزرگواران سادات که در متن بالا اومد منظوری ندارم و حساب شان جداست و خدا رحمت شان کند.
    اما تطهیر چهره هایی که هیچ فرهنگی و مذهبی در یاغی بودنشان نیست کار درستی نیست …. جدیدا این تطهیر ها صورت می گیرد که جای تاسف دارد

  • علی می‌گه:

    بیکارید ولمون کن

200x208
200x208