تاریخ درج خبر : 1394/02/13
کد خبر : ۴۸۲۷۹۲
+ تغییر اندازه نوشته -

نگاهی به کارنامهٔ سه نماینده؛ از مردودی تا قبولی ناپلئونی!

سایت استان: دادمهر
در سرزمینِ من، ایران! نماینده شدن در مجلس شورا هم برای خودش حکایتیست. به هزار و یک دلیل در این سرزمین آنطور که آدم به عنوان یک شهروند دوست دارد و می خواهد، نمی‌تواند (به جز حق مسلّم هسته ای) از دو حق دیگرش یعنی حق انتخاب شدن و حق انتخاب کردن برخوردار شود و استفاده کند.
شاید بپرسید به کدام هزار و یک دلیل؟
در پاسخ باید بگویم به این هزار و یک دلیل که … می‌گویند در زمان قدیم و (اگر اشتباه نکنم) عهد ناصرالدینی، هر سال با از راه رسیدن سال نو، توپی بوده که باید در ( یا به زبان امروزی، شلیک ) می‌کرده‌اند. باری! در یکی از آن سالها، سال نو می شود اما توپ در نمی شود. شاه از این اهمال کاری و سبکسری خشمگین می شود و دستور می دهد تا آدم در کنندهٔ توپ را بسته در غل و زنجیر بیاورند. او را می گیرند و به دربار می آورند. یکی از پاتختیان همایونی! پادرمیانی کرده از شاه تقاضا می‌کند تا پیش از خواباندن و فلک کردن، جویای علت کار شوند. شاه به اکراه می‌پذیرد و می‌پرسد؛
مردک پدرسوخته! سال نو شد. بگو ببینیم توپ را چرا در نکردی؟
آن فلک زدهٔ بدبخت که می‌پنداشت اگر پاسخی برای این کار جفت و جور کند از تنبیه در امان خواهد ماند، لرزان و ترسان اما امیدوار گفت؛
قبلهٔ عالم! به هزار و یک دلیل …
شاه گفت؛
جان بکن و بگو.
مرد توپچی بی‌درنگ جواب داد؛
دلیل اوّل اینکه گلوله نداشتیم …
تا این را گفت، شاه پرید وسط حرفش و برآشفته فریاد زد؛
بس است مردک. آن هزار دلیل دیگر بخورد توی سرت! نمی‌خواهد بگویی …
سپس دستور داد او را بیرون برده و نه برای توپ بلکه برای این بلبل زبانی بخوابانند و محض عبرت سایرین فلک کنند…
حالا حکایت مجلس است و هزار و یک دلیل.
و از این هزار و یک دلیل، دلیل اول نظارت استصوابی است.
همان نظارتی که هم بسیاری از نخبگان و راستان را از حق انتخاب شدن محروم می کند و هم اغلب مردم را از حق آزاد انتخاب کردن، تا قرعهٔ فال را به نفع افراد دیگری از صندوق بیرون بکشد. کسانی چون بسیاری از نمایندگان! فعلی در مجلس.
همین مجلسی که به زعم بسیاری از مردم ( مردمی که اغلب هوادار اصلاحات و تغییر و تحول هستند ) نه تنها آن چیزی نیست که باید باشد بلکه به آن اندک شباهتی هم ندارد، با این حال بنا به شنیده ها و از قول برخی اربابان قدرت، یک چنین مجلسی همان مجلسی ست که باید باشد و از این بهتر نمی شود.
مجلسی با اغلب، نمونه نمایندگانی از جنس نمایندگان خودمان که یا دست راستی و بله قربان گویند یا از حرف تا عملشان فاصله‌ای هست در حد قلهٔ دنا تا دشت دوگنبدان و دهدشت.
باری!
بر مبنای قانون، نماینده دو وظیفه دارد؛ یکی قانونگزاری در حدود قانون اساسی و دیگری تحقیق و تفحص در تمامی امور جاری کشور
از این منظر اگر بخواهیم کارنامهٔ نماینده ای را ارزیابی کنیم باید ببینیم او در چند سال کاری اش کدام قوانین را در راستای توسعهٔ همه جانبه وضع کرده و چه میزان در انجام وظیفهٔ دوم یعنی نظارتش برای اجرای درست این قوانین موفق بوده است؟ یعنی نماینده چند قانون مشخص را در راستای توسعهٔ ملی – منطقه ای به تصویب رسانده و بر کدام اشخاص، نهاد و سازمان که مجریان ( انتصابی و انتخابی ) قانون بوده و هستند، نظارت کرده و حاصل این قانونگزاری و نظارت چه بوده و هست؟
از این دیدگاه، نگاهی خوش بینانه به کارنامهٔ سه نمایندهٔ محترم فعلی نشان می‌دهد که دو نفر یعنی آقایان زارعی و بزرگواری نمره‌ای در حد مردودی می‌گیرند و آقای تاجگردون، نمره‌ای قبولی اما ناپلئونی. ( یعنی چیزی در حدّ ۱۰ )!
( آقایان وکلای محترم! یا دوستان و همفکرانشان اگر این ادعا را قبول ندارند و بر مبنای شعارهایشان به پاسخگویی نیز باور دارند، می‌توانند لطف کرده با روشنگریشان، این شهروند و دیگرانی را که چنین گمانی دارند بر سر جای خود بنشانند و آنها را برای رفتن پای صندوق و رأیی دوباره به خود یا راه و رسم شان مجاب کنند. )
باری!
نماینده بنا به این دو وظیفه صاحب یک قدرت قانونی می شود اما این همهٔ قدرت او نیست. او بنا به جایگاهی که دارد از قدرتی برخوردار می شود که این قدرت هم فرصتی را برای شخص او و نزدیکانش فراهم می آورد و هم توقعاتی از سوی مردم را دامن می زند.
به دلایل زیر یعنی؛
* نبود نهادهای مدنی مستقل از قدرت
*فقدان احزاب فراگیر ملی – منطقه ای
*کمبود رسانه های جمعی مستقل و ضعف ساختار در فرایند گردش آزاد اطلاعات
*وجود یک ساختار اداری بیمار و بوروکراسی فاسد که در آن رابطه تعیین کننده است و نه ضابطه
* عدم برخورداری از نظام دادرسی عادلانه
زمینه‌ای فراهم می‌شود تا نمایندگی مجلس برای بسیاری از مردم، تنها گزینهٔ موجود در برقراری ارتباط با نظام سیاسی و صاحبان قدرت باشد.
در ایران، نظام سیاسی بزرگترین پیمانکار و یگانه قدرت موجود است. اگر پول است در جیب اوست. اگر امکانات است در اختیار اوست. اگر فرصت است، او آن را می سازد. البته اگر او بخواهد، (به دلیل ساختار اداری بیمار و عقب مانده) معلوم نیست تا چه حد کاری شدنی باشد اما اگر نخواهد، کارها به سختی شدنی اند. حال با وجود چنین ساختاری و به دلایلی که پیش از این گفتم، نمایندگی مجلس قدرتی ست که در حد خود می تواند با این برترین قدرت ارتباط برقرار کند و در کنار این رابطه منفعتی بیافریند یا ببرد. ( بیخود نیست که بر سر تصاحب این کرسی در مجلس چه کارها که انجام نمی گیرد و چه پول ها که هزینه نمی شود و چه زیر آب زدن ها که صورت نمی گیرد و چه دایره تنبک ها که زده نمی شود. )
بگذریم.
این منفعت که گفتم، گاهی عمومی است که می‌تواند جهانی، ملی یا منطقه‌ای باشد و گاهی خصوصی ست که می‌تواند شخصی، گروهی، باندی یا خطی باشد.
بگذارید خلاصه وار مثالی بزنم و بحث را جمع کنم؛
تصویب و تلاش برای اجرای درست قوانینی که معطوف به حفظ محیط زیست و سلامت هستند، منفعتی جهانی – ملی – منطقه ای را به ارمغان می آورند. یک نمونه ی کوچک از این دست، تصویب قانونی برای منع استفاده از پارازیت‌های مضر ماهواره ای و نظارت بر اجرای دقیق آن است.
تلاش برای منطقهٔ آزاد کردن یک شهر و تأمین اعتبار برای یک جادهٔ استانی و گازدار کردن چند روستا و از این قبیل منافعی عمومی اما منطقه ای هستند.
از منفعت‌های شخصی نیز می توان زمینه سازی لازم برای واگذاری پیمان به پیمانکاران خاص و خودی، تلاش برای کسب کرسی مدیریت‌های ملی و منطقه‌ای، تصویب قوانین سختگیرانهٔ سیاسی برای برگزاری انتخابات، بر سر کار نهادن! وابستگان دور و نزدیک… و از این قبیل را نام برد.
حال ( بدون نادیده گرفتن این نکته که استانداردهای موجود در نظام سیاسی هم تأمین کنندهٔ قدرت برای نمایندهٔ مجلس است و هم محدودیت های بسیاری بر سر راهش قرار می دهد)، برگردیم به سه نمایندهٔ محترم فعلی استان کهگیلویه و بویراحمد و کارنامهٔ شان را از این منظر مورد بررسی قرار دهیم.
به کجا می‌رسیم؟
من پاسخ این پرسش را به شما مخاطب عزیز واگذار می‌کنم اما خود به عنوان یک شهروند بویراحمدی و یکان از موکلان جناب آقای غلام محمد زارعی، خدمت ایشان عرض می‌کنم که جناب نمایندهٔ محترم!
در این سال آخر نمایندگی‌تان
در خبرها خواندم که شما را ناظر صنایع دریایی! کرده‌اند.
دیدم که در کنار وزیر ورزش، شاهد افتتاح ورزشگاه پانزده هزار نفری یاسوج بودید.
و در رسانه‌ها از قول شما خواندم که فلان شده و بهمان خواهد شد.
و شنیده ام
قرار است به نام شما کلنگ افتتاح راه آهن را در استان بر زمین بزنند.
قرار است به نام شما یکی دو روستا را شهر یا مرکز بخش کنند.
قرار است به نام شما یکی دو جادهٔ بین شهری را عریض کنند و وسعت بخشند.
قرار است به نام شما راههای روستایی سرحد را با همان وضع موجود آسفالت کنند.
قرار است به نام شما در شهرستان دنا اعتباراتی برای یک سری کارها در نظر بگیرند.
قرار است به نام شما در بویراحمد سفلی چند کاری از این قبیل خدمات را به انجام رسانند.

چه خوب!
تا باشد از این قبیل خدمات!
با اینهمه نمرهٔ شما همان است که پیش از این گفتم.
پس (حتی بر اساس همان قصهٔ تلخ همیشگی انتخاب از میان بد و بدتر و بدترین! هم) به شما رأی نمی‌دهم.
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
( یک نکته ای که باید برای خوانندگان این نوشته توضیح بدهم این است که من و آنهایی که مثل من می‌اندیشند، همانند بسیاری از اصلاح‌طلبانی که در انتخابات دورهٔ قبل به سبب رد صلاحیت‌های گسترده و از شرّ ضدّ تفکر موسوم به پایداری به نمایندگی آقای هدایتخواه، آمدند و نمایندهٔ فعلی را انتخاب کردند، انتظاری جز نمره ای در حدّ قبولی ناپلئونی از آقای زارعی نداشته و نداریم. به عبارتی دیگر، نقد کارنامهٔ زارعی در چارچوب همان توقعات اندکیست که از ایشان می‌رفت و می‌رود. این را هم بگویم که این نقد نه تنها در تأیید جریان راستگرای تندرو و افراطی به سرکردگی امثال آقایان هدایتخواه و حسینی و از این قبیل نیست بلکه این جریان را سبب ساز بسیاری از نابسامانی ها،عقب ماندگی ها و بدبختی های این دیار می داند. بر این اساس و از منظری توسعه طلبانه اگر ما جریان شبه اصلاح طلب موسوم به ” سرِ کار گذار! ” را بد و جریان راستگرای امثال زارعی را بدتر بنامیم، این گروه آخر یعنی افراطیون تندرو بدترین هستند.)

(مطلب منتشر شده نظر نویسنده محترم است و انتشار آن در سایت استان به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نمی‌باشد)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • دادمهر می‌گه:

    سلام به بئاتریس، دوست فکری ناشناس.
    از بابت حسن نظر شما سپاسگزارم.

  • دادمهر می‌گه:

    سلام و سپاس از خوانندگان محترم.

    سیستم نمره دهی در ساختار های دموکراتیک به کمک برخی ابزارها نهادینه شده است.
    ۱٫ انتخابات به عنوان یکی از ابزار های حکومت های دموکراتیک در خدمت ارمان دموکراسی یعنی تحدید حدود قدرت سیاسی است. . اما چگونه می توانیم به کمک انتخابات از شکل گیری فساد و تمرکز قدرت در قوای حاکمه ممانعت کنیم؟ با اعمال دو نوع محدودیت این مهم مقدرو می شود: ۱٫ ادواری بودن ۲٫ محدودیت دوران تصدی.
    ۲٫ برای پیشبرد برنامه ها و جلوگیری از بی نظمی ها این امکان در نظر گرفته شده است که افراد اقبال خود را برای یک یا دو بار متوالی دیگر برای انتخاب شدن به محک بگذارند. خب چگونه شهروندان تشخیص می دهند که ایا وکیل پیشین سزاوار انتخابی مجدد هست یا خیر؟
    ۳٫ وقتی ما از انتخابات حرف می زنیم یعنی پیش فرضمان داشتن یک حاکمیت دموکراتیک است. ملبس نمودن قدرت به لباس حاکمیت دموکراتیک بدون ارکانی نظیر : ۱٫ وجود آزادی ها ۲٫ چندگانگی قدرت سیاسی ۳٫ تساهل و رواداری ۴٫ برابری مردم ۵٫ همگانی بودن مشارکت بیشتر مستمسکی برای پیشبرد اهدافی فردی یا ایدیولوژیک می باشد.
    ۴٫ با این فرض که همه چیز مرتب است نمره دهی بر اساس ویژگی های عینی و نه ذهنی رقم خواهد خورد. الف :قضاوت حزب رقیب که به عنوان دولت در سایه پا به پای حزب حاکم پیش می رود و او را زیر ذره بین خود به سمتی درست هدایت می کند. ب : قضاوت رسانه های بی طرف با بر ملا کردن امارهای واقعی از عملکرد دستگاهی انتخابی یا انتصابی ج : بازخورد رسانه ها و احزاب در حوزه ی عمومی و شکل گیری پدیده ای به نام افکار عمومی
    با این اوصاف چگونه می توان با عملکردی ضعیفی در کارنامه ای که بر همه اشکار است، مجدد بر کرسی وکالت نشست.
    ………
    اینکه چرا نمی توانیم به درستی انتخاب کنیم یا همیشه انتخابمان میان بدترین ها خواهد ماند به شرایط قانونی انتخاب شوندگان باز می گردد. حتا حقوق دان های ما اگاهی های کافی نسبت به مبانی شکل گیری، انتقال و اجرای قدرت سیاسی از نوع دموکراتیک ان را ندارند و همین موضوع خاستگاهی برای وضعیت موجود است.

  • بئاتریس می‌گه:

    درود بر جناب دادمهر .کاش بیشتر می نوشت و بیشتر خودش را نشان میداد. چنین افراد اندیشمندی نباید گمنام و در حاشیه بمانند. با او از طریق کامنتهایش آشنا شدم .هر چند متاسفانه ایشان را از نزدیک نمی شناسم.

  • شهروند می‌گه:

    این نمایندگان محترم از موارد زیر چه نمرهای
    ۱- امانتداری ۲-ریاکارنبودن ۳ – شجاع بودن ۴ -اشنایی با مطالبات مردم ۵- ثروت اندوزنبودن ۶-برنامه داشتن۷ -مدیر بودن ۸ -وامدار دولت نبودن ۹- اگاه به مسایل سیاسی واجتماعی وفرهنگی واقتصادی ۱۰-عمل به قول ۱۱درستکار بودن ۱۲- گفتار وکردار وپندار نیک دارد۱۳-از افرادمتخصص وبا نجربه مشورت میگیرد۱۴ -ایا می داند نماینده ملت است ۱۵-سخنور وسخندان است ۱۶-ازحقوق مردم وکشور دفاع می کند۱۷- به انچه می گوید عمل می کند۱۸- ارتباطی با چماق دارد۱۹-هدیه {رشوه} میگیرد ۲۰-بامردم دیدوبازدید دارد {غیراز فاتحه خوانی}……………………
    نمره …….
    نمره ……..
    نمره ……..

  • ناشناس می‌گه:

    نمره های نمایندگان مجلس استان کهگیلویه و بویراحمد به نظر من اینطوری ست:
    ۱- نمره اخلاق و انضباط: بزرگواری ۲۰/ زارع ۱۰/ تاجگردون صفر! خواهش می کنم بحثش را هم نکنید. چون بسیار منصفانه است. چرا؟ چون بنده خدا بزرگواری همین است که هست. کجای زندگیش چند تا کتاب درباره تاریخ و جامعه شناسی و دنیای مدرن خوانده که بداند چطوری نماینده باشد؟ به خاطر شرمنده کردن آن دو تای دیگر به ایشون بدهیم ۲۰ تا لذتش را ببرند. آقای زارع می گیرد ۱۰ تا دفعه بعد با کوپن و امتیاز اصلاح طلب ها وارد میدان نشود. اما آقای تاجگردون همان صفر برایش بس است. خودش بیشتر از همه می داند چرا.
    ۲- نمره ریاضی:
    تاجگردون ۱۷ مثلا! چون یکی دو بار دیدم درباره مساله نفت و اقتصاد و یارانه و اینجور چیزها حساب و کتاب می کرد و همین حساب و کتاب کردن خودش بهتر از حرف های کلی و بی ربط زدن است (مثل اون دکتر که رفت!)
    زارع می گیرد ۱۰/ چون همشهریم است و دوست ندارم بندازمش.
    بزرگواری؟!! ریاضی؟!! بی خیال!
    ۳- نمره علوم:
    بزرگواری و زارع صفر! چون علوم بر مبنای تجربه و آزمودن است. نه زارع از سرنوشت باقر موسوی و دیگران اموخت و نه بزرگواری از سرنوشت هدایت خواه!
    تاجگردون؟! ای ناقلا! علومش می شود بیست! چون راهش را بلد است که چطوری سود سوزآور را با باز ترکیب کند تا نمک بسازد. اما حیف که نمگ هایش زود می گنند. خوب می تواند با شرایط جوی خودش را وفق بدهد و کارها را به پبش ببرد!
    ۴- تاریخ:
    همگی صفر!
    توضیحات لازم ندارد. اینها تاریخ نخوانده اند. بلکه این جزوه های کنکور تاریخ را خوانده اند که فقط به درد قبولی در کنکور مجلس می خورد و بس!
    ۵- نمره ورزش!
    به به! بزرگواری می شود بیست! به دلیل وزنه برداری با چماق!
    زارع می شود ۲۰/ اما در رشته دو صد متر! چون خوب دارد در همین مدت باقی مانده به قدر چهار سال پروژه می زند به زمین
    تاجگردون هم می شود بیست/ بله! با پارتی! ایشان حتی ورزشکاران واقعی را به شرطی که به حرف بزرگترهایشان گوش بدهند و از اصلاح طلبی مبرا بشوند دوست می دارند!
    ۶- نمره زبان!
    اگر منظور زبان انگلیسی باشد/ یکی شان می شود صفر! خودش می داند! یکی هم می شود ده! آقای باکلاس هم شاید بگیرد ۱۶ با ۱۷
    اما اگر زبان مردمی مد نظر باشد. دوستان صفر هستند همگی/ در مورد زبان زرگری دوستان نمراتشان بالاست.
    ۷- جغرافیا!
    متاسفم!
    صفر!
    ۸- درس دینی!
    متاسفیم!
    صفر!
    به دلیل سکوت در برابر ظلم!
    بیشتر از این حوصله ام نمی شود. ببخشید!

  • هنردوست می‌گه:

    مطلب عمیق ومنسجمی بود ولی باید ریز نمرات را توضیح میداد تا نمره دهی براساس ضابطه شفاف مشخص میشد

  • صابر می‌گه:

    بسیار مطلب خوب و مفیدی بود

200x208
200x208