تاریخ درج خبر : 1394/02/22
کد خبر : ۴۸۸۸۷۶
+ تغییر اندازه نوشته -

چرا دولت به درک و شعور مخاطب مردمی اعتماد نمی‌کند؟

متن زیر سخنان حسن غفاری هنرمند هم‌استانی است که در جلسه نشست مشورتی هنرمندان و اصحاب رسانه استان کهگیلویه و بویراحمد مقیم پایتخت با استاندار٬ نماینده مردم بویراحمد و دنا در مجلس و مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی درمجموعه فرهنگی سید الشهدا تهران در بیان شد.

ghafari15

متن کامل در پی می آید:

به باد انتقاد گرفتن سیاستمداران در حوزه فرهنگ کاری بیهوده است. به ویژه اگر ما و آنها زبان همدیگر را به درستی درک نکرده باشیم. زیرا سخن گفتن درباره فرهنگ امری بسیار آسان و در عین حال بی نهایت سخت و دشوار است. بسیاری از شهروندان و مردم کوچه و بازار دائما در محاورات خود از کلمه فرهنگ استفاده می کنند، در حالیکه ما مطمئن نیستیم آنها دقیقا کدام معنا و مفهومی را از این مفهوم انسانی استنباط می نمایند.

در باره سیاستمداران نیز چنین است. ما باید از خودمان بپرسیم وقتی یک سیاستمدار به وفور درباره فرهنگ و عملکردهای خود در حوزه های فرهنگی سخن می گوید، مراد او از آن مفهوم کدامست و یا وقتی بسیاری از مردم از او انتظار دارند که در عرصه فرهنگ توجه و فعالیت های بیشتری از خود نشان بدهد، منظورشان دقیقا کدام فعالیت ها و برنامه هاست؟

ما این سوال را امروز از خودمان می پرسیم زیرا متوجه شده ایم اگر تعریف مردم و سیاستمداران و هنرمندان از فرهنگ با یکدیگر فرق داشته باشد، آن وقت هم یک سیاستمدار می تواند ادعا کند که در تمام دوره ی فعالیتش فرهنگ را از نظر دور نگه نداشته است و هم در عین حال هنرمندان ممکن است او را به سبب سهل انگاری در حوزه فرهنگ به باد نکوهش و ملامت بگیرند. چرا که نگاه و درک آنها از فعالیت فرهنگی و برنامه ریزی در زمینه توسعه فرهنگی یکسان نبوده است. مثلا هیچ بعید نیست که یک مسئول سیاسی در استان ما تمام توجهش را به روی فعالیتهایی نظیر احداث مساجد، راه اندازی کلاس های تلاوت قران، برگزاری دروه های راهیان نور، برگزاری سمینارهای پژوهش های مذهبی و شعر و داستان درباره دفاع مقدس متمرکز نموده باشد و با تمام توان و صداقت از همت خود در عرصه فرهنگ سخن بگوید. اما همین مسئول از نظر جامعه هنری در حوزه فرهنگ فردی کم کار و بی توجه شناخته شود.

ما ابتدا از خودمان می پرسیم تعریف دولتی ها از فرهنگ چیست و چقدر با تعاریف ما از این عرصه فرق دارد؟ سپس از آنها می پرسیم چرا دولت باید بانی و ناظر و تصمیم گیرنده در حوزه فرهنگ باشد؟ آیا نقش دولت در مسیر فرهنگ یک نقش حمایتی و یاری دهنده است؟ و یا خیر! فرهنگ یک مفهوم امنیتی است که دولت وظیفه خود می داند در تمامی حوزه های آن حضور و مداخله داشته باشد؟ درباره پرسش اول که از خودمان می پرسیم پاسخش اینست که آری! تعریف دولت ها از فرهنگ با آنچه هنرمندان از فرهنگ استنباط می کنند فرق دارد. حتی تعریف و نگاه دولت های مختلف در کشورمان نیز تا به امروز با همدیگر فرق داشته است و هر دولتی در حوزه فرهنگ به شکلی و روشی و در حد و حدود متفاوتی عمل نموده است.

_MG_8495

تعریف بنده از فرهنگ اینست که فرهنگ عبارتست از مجموعه پیچیده‌ای از دانش ها٬باورها٬ هنرها٬قوانین٬ اخلاقیات وعادات هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه خویش فرامی‌گیرد. هر منطقه از هرکشوری می تواند فرهنگی متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته باشد. فرهنگ به وسیله آموزش٬ به نسل بعدی منتقل می‌شود. بنابراین وقتی از مسئولان دولتی می پرسم که در حوزه فرهنگ چه کرده اید به عنوان مثال منظورم اینست که،

۱- در زمینه زبان و پوشاک مردم استان کهگیلویه و بویراحمد چه برنامه ها و عملکردهایی وجود داشته است؟ آیا به زبان بومی به قدر کافی توجه می شود؟ پس چرا تقریبا تمامی خانواده های لرزبان به فرزندان خود زبان فارسی را یاد می دهند و از آموزش زبان مادری شرم و اکراه دارند؟ آیا نحوه کاربرد زبان در صدا و سیمای استان صحیح ومناسب است؟ عملکرد مسئولان استانی در این زمینه چه بوده است؟ و یا در حوزه پوشاک چرا پوشاک بومی و کهن مردم استان باید در جنگ وجدال میان پوشش مدرن و پوشش های رسمی و دولتی نادیده گرفته شود؟ آیا اینکه خوشبختانه هنوز در مراسم سنتی٬ زنان استان ما از لباس محلی استفاده می کنند هنر مسئولان دولتی ماست و یا تعهد و درک زنان استان ما به فرهنگ وهویتشان ؟

۲- در حوزه آیین ها و رسوم و جشن های بومی وضعیت عملکرد مسئولان به چه شکلی بوده است؟ در کنار آیین های مذهبی، چقدر از توجه مسئولان به رسوم و جشن های ملی و باستانی اختصاص داده شده است؟

۳- در زمینه توجه به شخصیت های اسطوره ای و نشانه ها و اساطیر فرهنگی، به جز نامگذاری خیابان ها به نام شهیدان گرانمایه استان و نصب تصاویر برخی از آن عزیزان در ورودی شهرها٬ عملکرد مسئولان چه بوده است؟ بی توجهی به شخصیت های اثر گذار محلی و کم اعتنایی به اساطیر ایرانی سبب شده است تا هویت محلی و هویت ایرانی نزد نسل های جدید کم رنگ و بی رمق شود و بسیاری از آنها در عمل می بایست میان دو هویت اسلامی و غربی دست به انتخاب بزنند. از میان تمامی نشانه های فرهنگی و اساطیر ایرانی تنها همین مجسمه آریوبرزن را داریم. آن هم هر یک سال در میان می خواهند بردارند.

۴- درباره معماری و شهرسازی کدام عملکردی در حوزه فرهنگ صورت پذیرفته است؟ چرا شهرهای استان ما هویت خاص خودشان را ندارند و شبیه باقی شهرها هستند؟ چرا سیمای شهرهای ما ربطی به تاریخ و فرهنگ و سرزمین و جغرافیای آنها ندارد؟ چرا هرج و مرج بر ساختمان سازی حاکم است؟ چرا هیچ اثری از اسطوره های تاریخی سرزمین ما در شهرمان وجود ندارد؟ چرا تعداد سینماها/آمفی تئاتر ها/ گالری های هنری/ سالن های موسیقی/ موزه های هنری مستقل و کتابخانه ها و موسسات اموزش هنری در شهرهای استان اینقدر کم است؟

۵- عملکرد مسئولان در حوزه باورها و اعتقادات مردم چگونه بوده است؟ خوب می دانیم که این همان موردی است که در کانون توجه مسئولان و دولت بوده و خواهد بود. پرسش ما اینست که نتایج و آثار هزینه هایی که در این زمینه صورت گرفته است در عمل بر رفتار و نگرش و عملکرد بخش های مختلف جامعه چگونه بوده است و میزان باورمندی نسل های جدید در استان ما نسبت به پدران آنها و نسل های قبلی چه تغییراتی را نشان می دهد.

بنده در این مجال بیش از اینکه به دنبال شنیدن پاسخ از مسئولان محترم استانمان باشم، در پی آنم که ما به یک درک متقابل از همدیگر برسیم. حالا شما می دانید تعریف ما در حوزه فرهنگ از مفهوم فرهنگ و کار فرهنگی چیست. بسیاری از هنرمندان و فعالان فرهنگی در استان هستند که دیدگاه های به مراتب پخته تری از اینجانب به مسئله فرهنگ دارند. و این نگرشی که بنده عنوان نمودم از نظر بسیاری از هنرمندان جوان این استان محافظه کارانه به حساب می آید. اما هر چه باشد، تا زمانی که فرهنگیان مستقل و مسئولان دولتی جدا جدا به فرهنگ نگاه کنند و دولت حرف حساب مردم را در حوزه فرهنگ نشنود و نداند٬ راه به جایی نخواهیم برد. زیرا نه دولت از اندیشه و فکر هنرمندان آزاد و مستقل حمایت خواهد کرد و نه برنامه های فرهنگی دولت در سطح اجتماع و مردم عملی و محقق خواهد گردید و این یک بازی باخت باخت برای همه ما در عرصه فرهنگ خواهد بود.

_MG_8511

اما در مورد سوال دوم که درباره سهم و نقش و حضور دولت در حوزه فرهنگ مطرح نمودم، پاسخ را باید از آنها مطالبه نماییم. اینکه اگر دولت صرفا با نگاهی انسان دوستانه می خواهد در حوزه فرهنگ نقشی حمایت کننده داشته باشد، پس چرا به نوای خوش تمامی فعالین عرصه فرهنگ به صورت بی طرفانه و با مهربانی گوش فرا نمی دهد؟ و شرایطی یکسان برای هنرمندان و فرهنگیان برای تولید آثارشان در نظر نمی گیرد؟ چرا برخی نگرش ها به شدت مورد حمایتند و با برخی سلایق و نظرات به تندی برخورد می شود؟ چرا دولت به درک و شعور مخاطب مردمی اعتماد نمی کند و خود به جای مردم فعالیت های فرهنگی را داوری و قضاوت می کند و چراغ های قرمز خود را دایما برای این و آن بالا می برد؟ مگر نتیجه اش غیر از اینست که مثلا در نمایشگاه های کتاب انبوهی از کتاب های چاپ شده وجود دارند٬اما مخاطب تمایلی برای خرید آنها ندارد؟

اما اگر نگاه دولت به فرهنگ نگاهی امنیتی است، چرا نتایج این نوع نگاه به برقراری امنیت فرهنگی در جامعه ما منتهی نشده است؟ به باور من، آنچه این روزها در حوزه فرهنگ مایه تاسف بسیار است اینست که دولت ها معمولا مساله فرهنگ را در اولویت نخست خود قرار نمی دهند و از طرف دیگر بخش خصوصی و اجتماع هنرمندان چنان به لحاظ اقتصادی فقیر و لاغر شده اند که امکان نشر و تولید آثار خود بدون حمایت های دولتی را از دست داده اند. برخی از نهادهای فرهنگی نیز از این فقر و آن بی توجهی سو استفاده می کنند و سعی می کنند با در دست گرفتن اندک بودجه های موجود در حوزه فرهنگ تولید آثار هنری را به سمت و سوی سلیقه هایی خاص بکشانند و این روش و عملکرد به مرور زمان جامعه هنری ما را به دریوزگی و فرومایگی خواهد برد. در حالیکه بن مایه فرهنگ و هنر بر خلاقیت و کشف حقایق استوار است.

به باور بنده بزرگترین مشکل مسئولان استان ما در حوزه فرهنگ اینست که آنها شناخت لازم وکافی را درباره موضوعات فرهنگی ندارند و چون به اهمیت و تاثیر کار فرهنگی در پیشرفت و شکوفایی اجتماع باور ندارند، خود به خود فعالیت های فرهنگی را پشت گوش می اندازند و تنها به انجام یک سری کارهای تکراری و برنامه های سلیقه ای در این حوزه اکتفا می نمایند.

برای همگی شما آروزی سلامتی دارم و از اینکه وقت خودتان را در اختیار اینجانب قرار دادید سپاسگزارم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208