تاریخ درج خبر : 1394/02/27
کد خبر : ۴۹۴۴۷۷
+ تغییر اندازه نوشته -

«لزوم بازگشت به فردوسی»

سایت استان: محمد زرین

بیست و پنجم اردیبهشت را به پاس خدمات حکیم ابوالقاسم فردوسی،روز فردوسی نام نهاده اند.در نگاه اول نام فردوسی ما را به شمشیر و خنجر،به گرز و کمند رهنمون می شود.این تنها وجه حماسی حکیم توس است.اما ابعاد دیگر گفتار فردوسی است که از او حکیمی خرد گرا و شاعری فرزانه می آفریند.(خرد رهنمای و خرد دلگشای      خرد دست گیرد به هردو سرای)

                    (ازو شادمانی و ازویت غمیست      ازاو یت فزونی وازویت کمیست).اگر نیک بنگریم،بیت آغازین شاهنامه هم که نام خدارا سرلوحه قرار داده است،آفریدگار عالم را خداوند جان و خرد می نامد.این چه معنایی دارد جز اینکه خرد را در کنار خداوند با به دیگر سخن خدارا منشا خرد می داند.و این خود منشا حکمت اسلامی بوده است.

فزون از خرد نیست اندر جهان ‌‌/‌‌ فروزنده کهتران و مهان ‌‌/‌‌ هر آن کس که او شاد شد از خرد ‌‌/‌‌ جهان را به کردار بد نسپرد ‌‌/‌‌ دلی کز خرد گردد آراسته ‌‌/‌‌ چو گنجی بود پر زر و خواسته…

چنین جایگاه رفیعی برای یک مقوله و آن اندیشیدن،و دربرابر نکوهش جهل مقوله ای است که شاید ریشه بسیاری از دردهای امروز سرزمین زادگاه حکیم باشد.

به یزدان که ما گر خرد داشتیم    کجا این سرانجام بد داشتیم.؟

قضارا روز نکوداشت فردوسی همزمان شده با برگزاری نمایشگاه کتاب. و کتاب هم که نماد خرد و خرد گرایی.استقبال پرشور،ازدحام و هیاهو برای هیچ.درست همین امروز قطعه فیلمی از مهران مدیری به دستم رسید که مثل همیشه انگشت را دقیقا در محل درد نهاده بود.مراجعه کنندگان را اینگونه به باد طنازی گرفته بود که:چند درصد این بزرگواران برای گرفتن اشانتیون می آیند،چند درصد فقط می آیند و یک دوری میزنند و یک پرس سیب زمینی سرخ شده نوش جان کرده بر میگردند،یک عده هم که اصولا از منزل باخودشان سیب زمینی می آوردند و درمحوطه می خورند و برمی گردند.این طنز بود،اما دربخش جدی  هم هم چند روز پیش یکی از مسولین کتابخانه ها اعلام نمودند که :اکثر مراجعات به قفسه های کتابخانه های عمومی کشور،برای کتابهای کنکور است.و این خبر برای سرزمین فردوسی اصلا خبر خوبی نیست.به راستی چند درصد از مسایل بغرنج و آزار دهنده امروز جامعه در خلا مطالعه کافی پدید آمده است؟واقعا چه چیزی جای مطالعه را در زندگی ایرانیان اشغال کرده؟تلویزیون؟ماهواره؟شبکه ها؟سخنرانی ها؟هرچه هست خروجی اش خرد نیست.اینرا وضعیت ما می گوید.اینرا تعداد مشایعت کنندگان پیکر محمدعلی سپانلودر صبح روز پیش از روز فردوسی می گوید.که در برابر پنجاه سال خدمات وی به فرهنگ و ادب پنجاه نفر هم درخاکسپاری این شاعر و مترجم تا پایان برنامه حاضر نبودند.در حالیکه خیل جمعیت تشییع کنندگان پیکر یک خواننده معمولی پاپ آنقدر زیاد و غیرعادی بوده که تامل و حتی فریاد جامعه شناسان را برانگیخت.

فردوسی

باری!ایران بعنوان یکی از مهم ترین پایگاههای بلکه مهم ترین پایگاه ادبیات در چندین قرن،آنقدر شاعر و ادیب دارد که به فارسی ببالد،اما بی شک درقله این کوه استوار،این حکیم توس است که قد برافراشته است.و اگر اورا همتراز بزرگانی چون شکسپیر،دانته،هومر،سعدی و مولانا می دانند جایگاهی شایسته اوست.در این نکوداشت تنها یک مثال کافیست.

 از روزنامه نگار نامدار مصری،حسنین هیکل، پرسیدند: ((چگونه شما پس از پذیرش اسلام زبان خود را از دست دادید و عرب شدید؟ در حالی که ایرانیان پس از اسلام زبان خود را حفظ کرده اند؟گفت: ایرانیها فردوسی داشتند و ما نداشتیم.))

 

                       (پی افکندم از نظم کاخی بلند    که از باد و باران نیابد گزند.)

***خدمتی که فردوسی به هویت ایرانی کرد.***

هویت،وجه کیستی هرکس و هرچیز است دربرابر دیگری.در جهان باستان هرملتی را به هرچه می شناختند،پارسیان را به نیکی و خردورزی و یکتاپرستی می شناختند.آنچه در ایران زمان ظهور اسلام قوام یافته بود چیزی نبود که نیازبه ریشه کنی و بازسازی باشد،بلکه یک هویت سربلند بود که پشت سرخود یک مدیریت عظیم یک فرهنگ غنی را داشت.ناگهان این قوم متمدن باضعف حکومت ملی خود دربرابر طوفان حمله اعراب بادیه نشین ،که پرچم اسلام را دردست و هوای نفس درسر داشتند تسلیم می شود.به دیگر سخن چه بهتر بود که مسولیت گسترش اسلام به ایرانیان فرهیخته ای سپرده می شد که هم تجربه کشورگشایی با کمترین خونریزی را داشتند و هم هیچ گونه پیشینه ای در بت پرستی نداشتند.در نامه ای منسوب به یزدگردساسانی که در پاسخ به نامه عمربن خطاب نگاشته گردیده،یزدگرد ادعای عمر را مبنی بر پرچمداربودن وی برای دین خدا در مقایسه با رفتارهای ناپسند و خوی درندگی بعضی سربازان اعراب ادعایی تهی می شمارد.

دراین شرایط است که ایرانیان که دیگر تاب تحمل لگدمال شدن هویت ملی خود را نداشته اند،در اواخر حاکمیت امویان نهضتی مانند شعوبیه را دربرابر برتری جویی اعراب برخود برپا میدارند و این تاحدی به بازسازی هویت ملی کمک می کند.والبته

 دراین میان در پذیرش اسلام جدا

 

 از فجایع اعراب هم خللی رخ نمی دهد.یکی دوقرن پس از این وقایع است که در خطه خراسان فردوسی بزرگ پا به عرصه می نهد و کاری می کند کارستان.ترمیم و احیاء یک هویت لگدمال شده به جاودانه ترین زبان.زبان شعر و حماسه.کلامی موزون و گیرا درقالب داستانهای بلند و مفصل که جایی خود را در مجالس ایرانیان برای قرنها گشود.

      **فردوسی و امروز ما**

 آنچه امروز به نام زبان فارسی به ما رسیده بیش از هرچیز شاید مدیون رنج سی ساله فردوسی است.اما گویا حاصل این رنج به زبان محدود نگردیده و بطن حرکتهای اجتماعی ماهم راه یافته است. در حرکتهای اجتماعی و سیاسی دویست ساله گذشته ایران،هرجا که احساس می شد گاه مچ انداختن در عرصه هویت بوده،ایرانیان پیش از هرچیز و هرکس از شاهنامه و فردوسی شاهد آورده اند.تاسیس انجمن مفاخر ایران که اکثر مقبره های شعرا و دانشمندان ایرانیاز جمله مقبره خود فردوسی به همت آنان بنا گردیده،جبهه ملی ایران که نقش بی بدیل رهبر آن درملی کردن نفت ایران برگی درخشان از تاریخ است و…هرچه به این سوی آمدیم مشخص شد که ایرانیت و اسلامیت برغم تقابلی که در برخی محافل میانشان در می گیرد،دیگر قابل جداشدن از هم نیستند.هرچند گاهی برخی از سر دلخوری سعی در برتری دادن یکی بر دیگری می نمایند.

***لزوم بازگشت به فردوسی***

در ایامی که روابط میان ایرانیان و اعراب،به تاسی از دولتمردانشان از یک طرف،و این اواخر تحت تاثیر ماجرای تلخ فرودگاه جده به تیرگی گراییده است،برای چندین روز هجوم ایرانیان درشبکه ها علیه اعراب گاه سبب مراجعت به شاهنامه و فردوسی می شد.

هرچند باورشخصی نگارنده تعامل با همه ملتها و قومیت های جهان است،اما دریغ وافسوس را هم نمی شود پنهان کرد.چرا که درست درهمین چهل سال اخیربوده که عرب به خود اجازه گستاخی به ایرانیان را به دست آورده است.دومورد بدتر هم یکی لابی اعراب و موفقیت نسبی آنان در عربی خواندن نام خلیج فارس و دیگری تعرض دو مامورحیوان صفت عرب به دونوجوان ایرانی بوده است.

 در شرایطی که ایرانیان گذشته پرافتخارتر نسبت به اعراب داشته اند. درحال حاضر جز در مساله رفاه عمومی درسایر زمینه های اجتماعی ازجمله مسایل زنان،آزادیهای اجتماعی،سطح دانش و آگاهی وتحصیلات هرگز قابل قیاس با اعراب نیستند،اما این تدبیر خودماست که می تواند بابهبود وجهه اجتماعی وبین المللی  اعتباربخشی به گذرنامه ایرانی در راستای هدفی گام بردارد که هزار سال پیش فردوسی به دنبال آن کاخی بلند را از نظم پی افکند.

        دریغ است ایران که ویران شود…..کنام پلنگان و شیران شود

 

همه سربه سر تن به کشتن دهیم…..به از آنکه کشور به دشمن دهیم

بگویش که درجنگ مردن به نام     به از زنده دشمن بر او شادکام.

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن مانند بسیاری از اساتید ادبیات فارسی خوش خدمتی به این حماسه سرای خردمند نموده است.پایان بخش نوشتار گفتاری عمیق ازین استاد برجسته ادب پارسی درباب فردوسی است:

    ((اگر مقاومت‌های جنگی شکست خورد، جنبش های روحی فرو ننشستنی بود، و حماسه ملی ایران، و یاد بود شکوهمندی گذشته، می‌بایست جوهر خود را در کتابی چون شاهنامه فرو چکاند. جسم ایران پایمال شده بود، اما روح او از پشت خاکستر حوادث زبانه می‌کشید، و بدینگونه، شاهنامه، کتاب اخگرها و خاکسترها، پدید آمد.

 

می‌بینیم که همه زمینه‌ها برای سروده شدن چنین کتابی فراهم بود؛ تنها شاعر بزرگی می‌بایست که آن را از آرزو به عمل درآورد. این شاعر، از سرزمین خراسان که کانون جنبش‌ها بود برخاست. فردوسی، درست در همان زمان که می‌بایست، سربرآورد. اگر از او می گذشت، شاید حماسۀ ملی ایران هرگز سروده نمی‌شد؛ چه، اندکی بعد تسلط سلسله‌های ترک نژاد غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی، چنان روح ایران را آلوده به عرب زدگی و ترک زدگی کرد که دیگر وجدان حماسی ایران نمی‌توانست سر برافرازد؛ چنانکه بعد از این دوره می بینیم که تنها عرفان ایران توانست در برابر این آلودگی روحی که باد را بر بیرق ظاهربینی و تملق و زبونی می‌وزاند، کانون مقاومتی ایجاد کند.))

 

دوران فردوسی، دوران حماسه بود، و بعد از او دوران عرفان فرا رسید. این هر دو، نشانۀ عصیان و ایستادگی قوم ایرانی در برابر ظلم و خشونت بود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208