تاریخ درج خبر : 1394/02/28
کد خبر : ۴۹۶۲۳۴
+ تغییر اندازه نوشته -

«مرثیه‌ای در سوگ اندیشه سیاسی استان»

سایت استان: ایمان یعقوبی

برخی فرآیندها و اتفاقات خارج از حدود انتظار ماست ، گاهی ناهمخوانی فرآیند با اندیشه فرد به دلیل تفاوت تفکرات آرمانگرایانه و اتوپیایی شخص با فعل برآمده از ماهیت امر واقع ، که در این موارد حتی اگر فعل فرآیندی عقلانی باشد از منظر آرمانگرایان نوعی انفعال است .
دوم ضعف در ساختارهای درونی که باطن فعل را تا سطح ظاهر آن تقلیل می دهد ، علت را می توان در پایین بودن سطح فعل و رفتار نسبت به تفکر رایج از دیدگاه عموم جست.
سوم ؛ بروز اندیشه ای فربه و نظامند که به فعلیت درآمدنش نیازمند گذر از ساختارهای سنتی و نیز رشد فکری اجتماع است .
آنچه در ادامه بر قلم جاری می شود نقدی است اگرچه درون ساختاری اما تلخ ، بر مقام اندیشه سیاسی استان . در این مقال هدف درگذشتن از قاعده اخلاق نیست بلکه با احترام به همه افراد و صاحبان اندیشه آنچه رواست را مکتوب می نماییم ، با این باور به قول “رولان ” : اگر هنر و حقیقت نمی توانند با هم زندگی کنند ، بگذار هنر بمیرد .
اصلاح فی نفسه امریست نیکو که ماهیتش بر اخلاق مداری و حرکت خردمندانه بر پایه دو بعد دانش و تجربه است ، اگر هدف از اصلاح در سیاست نهادینه کردن اخلاق باشد ارزشش فزون تر می گردد . تفکر اصلاح طلبی و آرمان تغییر خواهی از آنجا که ریشه در نهاد انسان دارد در بطن جامعه بشری و جغرافیای زمین گسترده است .
استان ما سالهاست در دوسویه محافظه کار و اصلاح طلب در کش قوس است یکی با چاشنی اقتدارطلبی و تمامیت خواهی و دیگری با مشی تغییرطلبی .
این روزها برای مقابله با قشری از محافظه کاران ؛ این طبقه نوظهور تمامیت خواه که به دنبال سهم خواهی از ریش سفیدان سنتی خود در حاکمیت و نیز حذف اصلاح طلبان از گردونه سیاسی کشور هستند و بر این اساس سبیل افراط در پیش گرفته اند باید چاره اندیشی نماییم . دیگر مسلک و قاعده ی گذشته یارای مقابله با طیفی که منطق و اخلاق را قربانی اهداف می کنند و حرمت می شکنند را ندارد .
ماندن بر شیوه های ناصواب و اندیشه های گذشته که فقط اندکی به آسایش خیال کمک می کند به مانند جمع شدن آب در چاله ایسیت که سرانجامش رکودی فساد آور است و این زیبنده اندیشه اصلاح طلبی نیست . بر این اساس همایش هم اندیشی اصلاح طلبان استان می رفت تا چراغی بر افروزد و باز هم سخن از پویایی این جنبش فکری به میان آورد و این دستاویزی شد برای نقب زدن به گذشته و آینده این جریان .
با عبرت از گذشته و حرکت بر مدار اندیشه و عقلانیت حول محور اخلاق و مردم داری می توان به ادامه همایش های اینچنین امیدوار بود اما باری سخن تلخ آنجاست در گام نخست انتظارات برآورده نشد .
ضمن سپاس از بانیان برگزاری همایش ، مطالبی چند در باب نقد نشست ارائه می گردد .
۱ – سردرگمی و ناهماهنگی در برخی امور خصوصاً آنجا که نوبت به هنرنمایی مجری می رسد وضع ملال انگیز و نومید کننده شد . شایسته آن بود در امر انتخاب نقش اول ، درایت و دانش به نام و نشان بچربد و این کف انتظار بود .
۲ – نشاندن خاتمی و هاشمی بر یک مسند خود نکته جالبی است ، یکی اصولگرای دیروز و اعتدال گرای امروز و دیگری اصلاح طلب ،اما هر دو همسنگ . پیوند فلسفه وجودی اصلاحات به سازندگی را با اندکی تغییر زاویه دید میتوان چنین نگریست : اصلاحات برنهادی بود بر نهاد سازندگی نه فرزند آن و با کمی درنگ سنتزی بر چپ اسلامی و کارگزاران سازندگی .
۳ – سخنانی که گاه از حنجره های خسته و گاه گلوهای دریده سخنرانان برون آمد جای بسی تأمل دارد . اندکی درنگ : اختلاس – فساد – تحریم – هاله نور – اقتصاد و صنعت ورشکسته – احمدی نژاد ، و اینها جان کلام اکثریت بود .
آخر که چه ؟ دیگر کیست که نداند این گروه مولود انحصارطلبی و اقتدارگرایی چگونه آمدند و چه کردند و چه بردند . نشستی که هدفش هم اندیشی و ترسیم نقشه راه آینده بود به رنج نامه خوانی و ذکر مصیبت هشت ساله مدیریت محافظه کاران درافتاد بی آنکه راهکاری منسجم برای انتخابات آینده ارائه گردد هرچند هر کس که در صحن سالن به رخ نمایی ادبی و فن خطابه گویی درآمد برای خالی نماندن عریضه راهی را پیش نهاد که در اکثر موارد یکسان بودند و ضرورتش را نیز همه می دانستند . هنر سخنران ، بیان شیوا و و مؤثر مطلب در وقت تعیین شده است و صواب آن است ، آنکه توان بیان فی البداهه ندارد حداقل متن و چارچوب سخنانش از قبل مشخص و مهیا باشد .
۴ – اسب چموش انتقاد چنان تاخت که از عدم بکارگیری و توجه به نیروهای سیاسی فلان شهرستان تا عدم تکریم توسط رئیس دفتر استاندار و عملکرد برخی مدیران که مطمعناً نحوه عمل و رفتار آنان حق را به جانب سخنران میداد دریچه ای گشود تا به جای نقد و ارائه راهکار در مقام انتقام و اعتراض استاندار را به صلیب کشند . اگر چه نگارنده نیز به عملکرد استاندار و برخی مدیران نگاهی انتقادی دارد اما فراموش نکنیم مدیریت سیاسی استان منصوب دولت تدبیر و امید است که تدبیرش در اعتدال متجلی است . هر چند مشی دولت ، جانب اصلاح است و چینش مدیریتی بر اساس کاردانی و تخصص به اصلاح طلبان رسید اما خاستگاهش ، خویشاوندی نیز با اصولگرایی دارد . بر این اساس است که حجت الاسلام پورمحمدی و علی جنتی و … به کرسی وزارت می رسند .
۵ – عصر انقلاب و تفکرات قهرآمیز مدتهاست به سر رسیده است . اگرچه طرفداران چنین تفکری آن را در قالب مبارزات مدنی منفی تفسیر می کنند اما هرگاه به این راه رفتیم فشار بیشتر شد و به بن بست رسیدیم . آنجا که نماینده دانشجویان به عنوان نماینده قشری که همواره به عنوان نوک پیکان جنبش های اصلاحی ایران معاصر بیان می دارد در صورت برآورده نشدن مطالبات دانشجویان در آستانه سفر ریاست جمهوری به استان ، حق هر گونه اقدام اعتراضی محفوظ است ، دیگر جای گله از دیگری نیست . اینجا از جاییست که مردمان مدعی اندیشه در تونل زمان گرفتار آمده اند.
از حق نگذریم برخی معایب و مسائل نیز دلسوزانه برشمرده شد : از لزوم اتحاد و همبستگی تا شروع دوباره فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی و مدنی تا حمایت از دولت روحانی به عنوان دومین سنگر اصلاحات بعد از اجتماع ، و تنها سنگر در حاکمیت سیاسی کشور ؛
و چه خوش سخنان سنجیده نمایندگان چرام و گچساران و نیز فراست و نمایش کاریزماتیک و سیاستمدارانه سید باقر موسوی که چون کافور بر زخم اندیشه ضماد شد .
اما مهمان برنامه سید باقر موسوی نقدی هوشمندانه به سایر سخنرانان زد تا هم مشق سیاست دهد و هم زیرکانه همفکران را به چالش جدی بازنگری در اندیشه های خود دعوت نماید . تحلیل و تفسیر مسیر توسعه از منظر تاریخ بر پایه خردگرایی و دانش محوری از ابتدای مدنیت تا کنون و پیشداری ایران در فرهنگ و انقلاب کشاورزی ( بدون اشاره به علل واماندگی از انقلاب صنعتی – الکترونیک و انقلاب مجازی ) و اعتراف به اشتباهات گذشته و نهیب زدن به سهم خواهی و انقلابی گری همه بر زبان مهمان جاری شد و اندکی از شدت قلم فرسایی حرف گیران کاست . آنجا که سخن از دموکراسی به میان آمد همه شتابان گذشتند بدون پرداختن به بنیادهای دموکراسی ، حقوق شهروندی و آزادی های مدنی که اصلاح طلبی آن را از دغدغه های اصلی خود می داند ، شاید شرط رعایت احتیاط قصور سخنرانان را توجیه کند اما همین حزم دموکراسی را به دار آویخت . اما ” جانا بگو با ما آن راز اندرونت ”
نگاهی گذرا به آنچه باز گفته شد چنین می نمایاند ؛ رنجی که امروز می بریم حاصل توسعه نامتوازن و عدم بلوغ اندیشه سیاسی ؛ فقدان نگاه توسعه محور به اجتماع و عدم تغییر اندیشه های سیاسی است . از یکسو عدم واگذاری مسئولیت های سیاسی و اجتماعی به جوانان به منظور همانندسازی , .و از دیگر سو انفعال در حوزه عمل و تداوم روح محافظه کارانه در برابر محافظه کاران به رغم تجارب گذشته . اینها نیز مزید بر علت شده اند .
آیا به راستی با این شیوه می توان به آینده و پیروزی در انتخابات مجلس دل بست ؟ و آیا از دید بزرگان کماکان جوانان استان فاقد صلاحیتند و قحط الرجال سیاسی در استان تدوام دارد ؟ آیا برای حل بحرانها و اختلافات سیاسی باید متکی به شیخوخیت بود یا سازکارهای سیاسی کارآمد ؟

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208