تاریخ درج خبر : 1392/05/12
کد خبر : ۴۹۶۴۱
+ تغییر اندازه نوشته -

روزگار سپری شده موذن سالخورده شهر*

سایت استان: محمد زرین

برای کسانی که بیش از سه دهه از عمرشان در شهر دهدشت می گذرد و یا آنانکه در این سه دهه اخیر زاده شده اند صدای ” سید حاصل ” صدایی آشناست. شاید نوعی موسیقی همراه این صداست. پیش تر که دهدشت کوچکتر و خلوت تر بود این صدا در تمام شهر شنیده می شد حتی در حاشیه شهر.موذن مسجد صاحب الزمان تقریباً معرف حضور همه بوده و هست چه اهل مسجد و چه اهالی شهر دهدشت…

** سید حاصل، موذن زاده دهدشت **

** سید حاصل، موذن زاده دهدشت **

مسجد خانه اول او بوده و منزل خانه دومش. تا همین چند سال قبل که مسجد برای بازسازی تخریب نشده بود، خادم سرایی داشت در این مسجد، کلبه ای باصفا که به قول بچه های تهرون هیاتی بود. یک کتری بزرگ روی یک اجاق بزرگ، یک عالمه لیوان و استکان، یک کلمن آب سرد، یک دست وسایل خواب، یک چمدان، یک پوستر نقاشی بزرگ بر دیوار مربوط به سال 1358 با اثری خیالی از مواجه امام با شاه تصویر شده بود.
ظرفی پر از کلیدهای پیدا شده که شهروندان تحویل مسجد می دادند و بعضی اشیاء پیدا شده دیگر.
مسجد صاحب الزمان یا همان مسجد اصلی دهدشت در سال ؟؟؟؟؟ تاسیس شد. هر چند از معماری مساجد ایران حتی مساجد دهدشت قدیم بهره ای نبرده است اما تاکنون نقشی فراتر از یک مسجد را ایفاء کرده است. جایی برای مراسم ختم، برگزاری جلسات سخنرانی مدعوین، بعضی جلسات اداری و دولتی و ….
از این ها که بگذریم تا زمانی که ” سید حاصل افشار” تنی سالم تر داشت و حضوری پر رنگ تر، او نیز از بلندگوی مسجد استفاده ای فراتر از گفتن اذان می نمود. اگر کسی پول، شناسنامه، یا کالای ارزشمندی گم می کرد، قبل از هر اقدامی از “سید ” کمک می خواست. او نیز بانگ بر میداشت که ” کیفی یا مبلغی پول و کوپن گم شده است از کسانی که پیدا کرده اند خواهشمند است به مسجد تحویل دهند ” . یا دیگری کیفی یا پولی می یافت اگر نیاز هم می داشت ترجیح می داد تحویل “سید حاصل” بدهد. این بار ” کیفی یا مبلغی پول پیدا شده از کسانی که گم کرده اند خواهشمند است با دادن مشخصات از مسجد تحویل بگیرند” .
یک جمله دیگر که سالها از بلندگوی مسجد می شنیدیم این بود ” بیماری در بیمارستان احتیاج مبرم به خون دارد، صاحب بیمار در مسجد می باشد، از کسانی که می توانند خون اهدا کنند خواهشمند است برای رضای خدا جان بیماری را از مرگ نجات دهند ” و بدینوسیله ” سید ” به حفظ جان بیماران زیادی کمک کرد.
چاووشی یکی دیگر از فعالیتهای “سیدحاصل” بود. در نیمه شبهای ماه رمضان با این نوای آشنا ” سحرخیزان محترم به وقت سحر برخیزید / یا سحرخیزان محترم ده دقیقه به اذان صبح باقی مانده است ”
قبل از شکل گیری و تکثر هیات های عزاداری که امروزه در هر محله و قومی به صورت مشخص هیات عزاداری وجود دارد، ” سیدحاصل ” نوحه خوان هم بود. نوحه هم از جنس همان نوحه های خیلی قدیمی مثل ” فریاد یا محمد ” و اکثر شعر های بحر طویل. هیات او در حیاط همان مسجد بود. بشکه ای که از گچ و سنگ پر شده بود و بر بالای میله ای بر آن چند لامپ روشن بود. در وسط دسته قرار داشت هیات عزاداری مرکزی دهدشت هم بعد از آن در میدان مرکزی به عنوان اولین هیات شکل گرفت.
مسئولیت “سیدحاصل افشار” در مسجد متفاوت از تمام مسئولیتها بود. نوعی انتصاب که انتخاب هم چاشنی اش بود. او را هیات امناء مسجد به خادمی و موذنی نصب کرده بودند (هر چند موذنی در خانواده سید موروثی بوده است) رضایت مردم از او هم که بی شک رضای خدا را در پی داشت پشتوانه او بود. به مسئولیتش عشق می ورزید، بی ریا بود، همه کار و بار مسجد را یک تنه به دوش می کشید: کلید داری، نظافت، روابط عمومی و ….
اگر بخواهیم یک خصوصیت را در او برجسته کنیم هوش و حافظه است. با همان سواد ابتدایی که دارد اگر بگوییم هزار بیت شعر در حافظه داردشاید به گزافه نگفته باشیم. اشعاری با محتوای مذهبی، روایت، تاریخ اسلام، داستانهای مذهبی، نکات آموزنده و حتی شاهنامه فردوسی.
بسیار اتفاق می افتاد که در روز و شب قبل از اعیاد مذهبی، بیست دقیقه قبل از اذان بلندگو را روشن می کرد و مثلاً در مدح پیامبر(ص) اشعاری می خواند. اشعار خیلی طولانی را زمانی می خواند که از او خواسته شود یا در مجلسی و مناسبتی حضور داشته باشد. از اشعار کوتاهی که به عنوان مقدمه قبل از اذان می خواند به دو مورد که بسیار شنیده شده می توان اشاره کرد:

<< مسجد ای خانه ی آباد خدا             /                  مسجد ای جایگه یاد خدا >>


و یا :
<< شیطان که رانده شد به جز یک خطا نکرد           /                           خود را برای سجده آدم رضا نکرد

        شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز                         /                        کو سجده بر آدم و این بر خدا نکرد>>

شنیدن این اشعار و در پی آن اذان با آن صدای منحصر بفرد برای همه ی شهروندان خصوصاً برای کسانی که دوره پنج ساله ابتدایی را در دبستان امام خمینی(ره) درست روبروی مسجد گذرانده اند، نوستالژی است.
“سید” گاهی از سر عشقی که به خانه خدا (مسجد) می ورزید، از همان باندگوی بام مسجد با زبانی ساده و صمیمی مردم را به مسجد دعوت میکرد، گاهی اندرزنامه مذهبی می خواند و گاهی پا فراتر می نهاد و تذکر می داد. مثلاً نگارنده به خاطر دارد در تابستان 1367 که ماه رمضان در فصل گرم سال واقع شده بود و آن سال سریال ژاپنی (سالهای دور ازخانه) از تلویزیون پخش می شد و چون شبی از مراسم دعای افتتاح استقبال نشد، “سیدحاصل” از در تذکر وارد شده و بانگ برداشت که ای مسلمانان چرا به فکر ذخیره آخرت خود نیستید؟ چرا خانه ی خدا را خالی می گذارید؟
به هر روی سخنان او همیشه از دل بر می آمد و معمولاً بر دل همه می نشست.
در سالهایی که دهدشت با مشکل قطعی مکرر آب مواجه بود گاهی از مردم می خواست به همراه خود کمی آب نیز به مسجد بیاورند و در تابستانها نیز گاهی درخواست می کرد هر که با خود چند قالب یخ بیاورد. گاه خود دست بکار میشد و از منازل مردم برای مسجد یخ جمع آوری می کرد.

” سیدحاصل ” آن گونه که خودش می گوید “موذن زاده” است. پدرش هم اذان میگفت و از حسن اتفاق یکی از پسرانش هم موذن و هم قاری قرآن بوده که اکنون امام جمعه یکی از بخشهای توابع استان است.
باری دهدشت بزرگ شد، جمعیت افزوده شد.مساجد زیاد شدند اما مسجد صاحب الزمان که حیات “سید” با آن گره خورده بود، به امید نوسازی تخریب شد و تا این زمان در مرحله ی پی متوقف مانده است.
“سیدحاصل” رحل اقامت به دیگر مسجد بزرگ شهر(مسجد امام جعفر صادق) افکند که تبعاً آنجا هرچه هم بگذرد احساس “مهمان بودن” می کند و شاید مجال برای آن همه تراوش بر او باز نباشد. ( هرچند در اینجا هم بزرگ و عزیز و گرامی و مورد احترام قرار میگیرد)
جسم و جان “سید” پیر و رنجور شده، چند نوبت نیز در بیمارستان بستری شده، اما هیچ یک او را انگار به بازنشستگی نزدیک نکرده و نمیکند.چون معتقد است کاری که با عشق و علاقه انجام می شود و برای قرب الی الله است بازنشستگی ندارد.

عکسها:جواد جهانبخش/ جلال مطهری


*تیتر: برگرفته از عنوان کتاب  محمود دولت آبادی (روزگار سپری شده مردم سالخورده)

 

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    با سلام یادش بخیر از بلند گوی مسجد شهر میگفت بیماری در بیمارستان احتیاج مبرم به خون دارد از کسانی که میتوانند خون بدهندبرای رضای خدا جان این بیمار را از مرگ نجات دهند ویا در اذان میگفت بزرگ است خدای ابراهیم ویا در نوحه های ماه محرم میگفت ظالم امان از تشنگی ای شمر گور بی حیا سرش بری او وش ندا ظالم امان از تشنگی . با تشکر از آقای زرین

  • دوست دار سید می‌گه:

    باتشکر از آقای زرین
    واقعا دلم برای مسجد، سید حاصل و….تنگ شده.
    یه بیت شعر از سید بهشتی شهر ما سیدحاصل:
    تا حیات است بگو ای شیعه تا روز ممات
    دم به دم بر رخ زیبای محمد صلوات.

  • مراد استوی می‌گه:

    باسلام و تشکر از شما که یه بار دیگه گذشته رو به خصوص برای کسانی که در دهه شصت در دهدشت نوجوان و جوان بودند زنده کردید ، از نظر خیلی از اون دوستان مسجد صاحب الزمان با اون چهار بوق بلندگو و اذان و مناجات منحصر به فرد سید حاصل نمادهای معنوی دهدشت هستند ،هر چند برخی با بلندپروازی اون مسجد رو تخریب کردند تا تجاری مذهبی جاش بسازند و فقط بعد از ۴سال همتشون چندتا ستون بوده ولی شنونده های دهه شصت هیچ وقت اذکاری مثل (بزرگ است خدای ابراهیم )در حین اذان و چاوشی ماه رمضان در عصری که تکنولوژی و حتی ساعتهای ساده هم نبود و تقاضای کمک به بیماری که خون میخواست و کیفی که گم شده بود رو فراموش نکرده و حداقل با این مطلب تجدید خاطره کرده و برای سید ارزوی سلامتی دارند فقط امیدوارم شما که این کار رو شروع کردید اگه دسترسی دارید نمونه ای از اون اذان با همون اشعار حماسی همزمان رو برای دانلود بذارید ، باز هم تشکر و ارزوی سلامتی برای همه اونایی که یاد امثال سید حالشون رو خوب میکنه و البته ارزوی طول عمر برای این سید بزرگ و با معرفت

  • مصطفی توفیقیان می‌گه:

    صدایش صدای موسیقیست ..صدای بوی خدا .صدای خاطره
    صدای آرامش . صدای اصل دهدشت .صدای یادگار عزیزان از دست رفته

  • خ پیرای می‌گه:

    سلام آقای دکتر ایمنی متاسفانه کورش چهار ساله به رحمت خدا رفته و در میان ما نیست.

  • سیدمحمودافشین می‌گه:

    زرین عزیز سلام
    مطلب باعث شد دقایقی رافارغ ورها ازدلمشغولیهای روزمره شوم .یاد فضای معنوی روزهای انقلاب ودفاع مقدس -کودکی ونوجوانی-برایم تداعی شد
    ازخدای بزرگ ابراهیم وازسیدبزرگوار وازشماسپاسگزارم
    سیدحاصل درپناه خدا سلامت باشد

  • طاها می‌گه:

    جالب بود

  • ناشناس می‌گه:

    آقا جعفر ، خدا پدر و مادرت را بیامرزد خاطراتم را زنده کردی
    خداوند به سید حاصل سلامتی بده انشاء الله
    خاطرات زیادی باهاش دارم
    یاد مسجد بخیر
    یاد شهدای مسجد ( شهید رحیم طلاوری و … ) بخیر
    یاد بچه های قدیم مسجد بخیر

  • صدوقی می‌گه:

    قلمتون زیباست آفرین واقعا لذت بردم
    خیلی زیبا و دلنشین بود
    خدا هم سید را حفظ کند و هم شما را …بار معنوی بسیار بالایی داشت

  • خدارحم شفیعی می‌گه:

    عناصر گذشته ام اشباع شد
    و حس نوستالژیک در سیستم تتراگونال جذابی متبلور شد

    بلور بلور تمام
    نثار نگارنده.

  • میر مصطفی-شیراز می‌گه:

    یه کپسولی مال کپسولی دم کپسولی … یادش به خیر ولی خود من همیشه آرزو زنجیرهای عزاداری سید حمدالله را داشتم. و عین جوون امروزی که به بی ام دبلیو اکس3 نگاه میکنه یه همچین نگاهی داشتم. یادش به خیر

  • دکتر امینی می‌گه:

    سلام بر دهدشت من اهل دهدشت نیستم اما برادری داشتم مثل گل باشخصیت باشعور کوچک نظم …..کسی نیست کوروش پیرای یادش بخیر اقای زرین اقاکوروش خیلی تعریف میکرد از شما اقای زررین یه خواهش از کوروش پیرای بنویسید واقعا ماجمعی از دکتر های تهران هر روز یادشو گرامی میداریم یک اسطوره بود سید حاصل قلب تپنده دهدشت بود

  • فرود عزیزی طاس احمدی می‌گه:

    درود بر شما . مطلب زیبایی نوشته اید .
    سپاس بیکران بر سید حاصل . صدایش هنوز در گوش من است . خداوند نگهدارش باد ..

  • بانوی شرق می‌گه:

    با اینکه نه در این شهر زندگی کردم و نه حتی سید حاصل رو میشناسم ولی اونقدر این متن قوی و دلنشین بود که با من و خاطرات کودکیم در شهر خودم پیوند خورد……….!
    سپاس از جنای آقای زرین

  • ناشناس می‌گه:

    یاد صفا و صمیمیت گذشته همیشه موجب دلتنگی ما میشود.
    ولی افسوس که روزگار به کاممان تلخ و تلخ تر میشود بی آنکه خاطره ای خوب بماند.با گذشته سر میکنیم ناراحت میشویم.به حال می آییم ناراحتی دو چندان میشود..میترسم به آینده فکر کنم………….
    ممنون از آقای زرین عزیز

  • سامان می‌گه:

    یادش بخیرهمیشه بین دونماز میگفت:بارها گفت محمد که علی جان من است
    هم به جان علی هم به جان محمد صلوات

  • غ می‌گه:

    خیلی دلم گرفت…یادمه اون موقع ها میرفتیم مسجد…چقد آدم مسجدی ها به دل مینشستن…مسجد پر از آرامش بود…یادمه اگه کسی بچه اش گم میشد فورا میگفتن…بگید سی حاصل بنگ بزنه.

  • مجید پریچهر می‌گه:

    چه مسجدی چه غیر مسجدی دلشان برای سید حاصل تنگ شده!
    از آقای زرین و آرام تشکر می کنم.

  • امیرمهدی نوری می‌گه:

    محمد زرین
    قلم زیبایی دارید
    من یکی رو به گذشته ی دور شهر دهدشت برد
    تنها مطلبی که تو این مدت از سایت های استان خواندم همین بود
    هم زیبا هم دلنشین
    خدا هم سید را حفظ کند و هم شما رو …

  • احسان گنجی می‌گه:

    این یکی از بهترین مطالبی بود که تا حالا درباره شهر دهدشت نوشته شده. به نظرم یه گزارش اجتماعی خوب هم محسوب میشه. آفرین به آقای زرین.

  • 111111111 می‌گه:

    تو جریان اعلام نتایج انتخابات 88 دوستان طرفدار احمدی نزاد جشن ولادت حضرت فاطمه را تبدیل به جشن انتخاباتی کردن . مکانش هم مسجد صاحب الزمان بود. سرمست از قدرت بودن وبه این فکر نکردن چند ده نفر را از مسجد فراری دادن.

  • عبداله می‌گه:

    سلام
    یاد کردن بزرگانی مثل ایشان جای سپاس دارد
    خداوند عاقبت شمارا به خیر نماید

  • ناشناس می‌گه:

    یاد اون روز ها به خیر
    هنوز مسجد بوی سیاست و مداحی های غرض دار را نگرفته بود

    صمیمیت بود………..

    یادش به خیر…………….

  • پارسا می‌گه:

    لطفا ایشان را جز چهر ه های ماندگار قراردهید.

  • کریم پور می‌گه:

    جناب آقای زرین دسست شما درد نکند با این مطالبتون من رو به سال 65 تا 69 که دانش آموز مدرسه امام خمینی بودم بردید خدا به سید حاصل هم عمر باشرف اعطا کند و خداوند خود یار و یاور او باشد وگرنه نه از دست ما کاری برمیاد نه از دست مسئولین شهر که فقط به فکر جا و مقام خود هستند راست گفتی مسجد صاحب الزمان (عج) که همه دهدشتیها غیر ممکن است از آن و از صدای آقا سید خاطره ای نداشته باشند حالا باید از بی تدبیری مسئولین به همچین روزی گرفتار شده باشد کاش آنقدر که به دنبال سیاست هستن به فکر آخر مردم و از همه مهمتر آبروی شهر باشند

  • اسماعیل می‌گه:

    سید حاصل همیشه در انتخابات ها رای مخالفین را به خود جذب می کرد. کسانی که کاندید مورد علاقه در انتخابات نداشتند در برگه رای خود به سید حاصل رای می دادند.

    به بچه های مسجد محبت و علاقه خاصی داشت . من ندیدم ایشان بی حرمتی و یا پرخاشی به بچه ها داشته باشد

    تابستان که می شد بچه های مسجد با عشق و علاقه به کمک سید می امدند و او را در پهن کردن فرشها در حیاط مسجد یاری می کردند. بارها می دیدم سید با بچه ها شوخی می کرد . و بچه ها را شاد می کرد.
    یکی از کارکردهای مفید سید حاصل این بود که معمولا افراد بی بضاعت و یا در راه مانده که از روستاها و شهر های دیگر به دهدشت می امدند و جایی برای خواب نداشتند ، به مسجد راه می داد و در حیاط مسجد می خوابیدند

    من خودم سال 75 یک فیلم مفصلی از او ظبط کردم.

  • حسن می‌گه:

    سید روح بزرگی دارند
    اخلاص ایشان عجیب است

  • جمال می‌گه:

    سلام
    چه صدای زیبا وبا صفا واخلاصی دارند
    خوش بحال ایشان قطعا یکی از انسان های بهشتی هستند

  • فرزند سید می‌گه:

    سلام علیکم
    تشکراز برادری که این زحمت کشیدند.
    حقیر ازفرزندان سید وطلبه هستم که هر چه در زندگی دارم از دعای ایشان ومادرم هست وتوفیق طلبگی خویش را مرهون کارهای نیک پدر می دانم.
    یکی از خصوصیات ایشان سحر خیزی وخواندن نماز شب هست.هر وقت برای نماز بیدار شدم او قبل از من بیدار ومشغول تهجد و نماز خواندن بود

  • الخ می‌گه:

    سلام
    کاش یادواره ای جهت 40 سال خدمت ایشان برگذار می کردند

  • ناشناس می‌گه:

    سلام
    تشکر از اینکه یاد یکی از مفاخر معنویمان کردید
    صدای دلنشین ،اخلاص و بی ریا بودن سید از خصوصیات ممتاز ایشان است. که قطعا مردم او را فراموش نخواهند کرد

  • آرام می‌گه:

    سید حاصل یکی از میراث مذهبی دهدشت است. خدا وند نگهش دارد. هر چند باید در مراسمی رسمی از ایشان تقدیر شود. چیزی از موذن زاده کم ندارد.

  • دورازخانه می‌گه:

    چه صفاوصمیمیتی بود بین اهالی دهدشت ومسجد وسیدحاصل واقعا”یادش بخیر من قبل ازانقلاب تاسال 90هموار ه باصدای دلنشین وانحصاری سیدحاصل باآن حالت خاصش وآنسادگی مثال زدنی اش آرامش میافتم ضمن اینکه همسایه بودن بامنزل سیدهم عالمی داردوقتی یاد دهدشت قدیم وآن همه معرفت وعاطفه ومردونگی میافتم گریه ام میگیرد.”روز روز روزگاران یاد باد”

  • فهیمه.ک می‌گه:

    سید حاصل افشار را همه دوست دارند و شوخی هایش و عصبانیت هایش را هم دوست دارم.
    بعضی وقتها که اصلاً معلوم نبود عصبانی است یا شوخی می کند، من همینظور هاج و واج بهش نگاه می کردم و خنده ام می برد. خدا حفظت کنه سید… خاطراتم همه زنده شد….

  • محمدیان می‌گه:

    مسجد دهدشت یه تاریخ بود. برای بسیاری از مردم دهدشت خاطره بود. چون در مرکز شهر قرار داشت می توان گفت همه مردم دهدشت از آن استفاده می کردند.
    خیلی از شهدا و بچه های جبهه و جنگ با آن زندگی کردند. نباید این تاریخ چندین ساله که بسیاری از خاطره ها را در دل خود داشت خراب می کردند.
    “سی حاصل” بخشی از این تاریخ بوده و هست. بسیاری از بچه ها با سید زندگی کردند و او را بخشی از زندگی خود می دانند. به جرات می توان گفت همه ی مردم شهر اوا را می شناسن و دوستش دارن.
    قدر آیینه بدانیم که هست . نه در آن لحظه که افتاد و شکست..

  • محمد جوشن می‌گه:

    خدا حفظش کنه …

  • مرادی می‌گه:

    سحر خیزان محترم ده دقیقه تا اذان صبح مانده…
    سخر خیزان محترم از خوردن و آشامیدن پرهیز کنید…
    ماه رمضان و صدای ملکوتی سی حاصل یه چیز دیگه بود.لذتی دو جندان داشت.یادش بخیر

  • دهه شصتی می‌گه:

    یه بار داشت اذان می گفت و تشنه اش شده بود و بعد از اشهدان لاالله علی الله گفت بزرگ است خدای ابراهیم و در ادامه گفت ” بو بیه یه لیوان او”…. سی حاصل آدم مهربان و دوست داشتی و موذن خاطره انگیز همه دهدشتی ها… هر کجا هست خدایا به سلامت دارش…

  • دور افتاده می‌گه:

    سید حاصل تاریخ دهدشت هست. کاش به مناظره ها و مباحثه های اول انقلاب که در مسجد دهدشت و یا جلوی مسجد اتفاق می افتاد اشاره میکردی.
    بچه های مسجد، بچه های جابر،بچه های جنوب با حال، بچه های انصار ثقلین…
    یادت همه تان بخیر…
    خدا ما را ببخشه خیلی سید حاصل را اذیت کردیم ولی همیشه مهربان بود و هیچی به ما نمیگفت.خدایا سلامتیش را بهش ارزانی دارد.

  • نوستالژی می‌گه:

    دمت گرم عالی بود. خیلی برای سی حاصل ناراحت شدم. ما با سید زندگی کردیم.بزرگ شدیم. و …
    تمام خاطراتم جلوی چشمان نمناکم رژه میروند…
    دست نویسنده محترم درد نکنه…

  • ناشناس می‌گه:

    دردود وسلام
    بسیار عالی بود در این دیار غربت یاد گذشته و صمیمیت ان دلگیرم کرد.

200x208
200x208