تاریخ درج خبر : 1394/03/03
کد خبر : ۵۰۴۸۵۵
+ تغییر اندازه نوشته -
علی مندنی پور

«نه میراث خوار،که میراث دار گذشتگان باشیم»

e0f5f80f-d0bd-413b-b82d-a68af8ccb839

سایت استان: دکتر علی مندنی پور

دیرزمانی است،ٍ«خانواده ای »کوچک اما نترس و پر جنب و جوش وناآرام،از قومی اصیل با خمیرمایه ی آریایی وپیشینه ای پر فراز و فرود ،فرهنگی پربار ،استوار ومقاوم چونان طبیعت خشن وزمخت پدر اجدادی اش ،در حاشیه جنوبی رشته کوههای زاگرس آنجا که در نقشه ی جغرافیای این کهن سرزمین «کهگیلویه و بویراحمدش»می نامند،در قامتی سبز و سرفراز ،بر پهنه ی گنجی از نعمتهای پیدا و پنهان خدادادی به وسعت سرزمین پدری روزگار گذرانده و می گذراند!
جماعتی «صاف و صادق »که با همه آزادگی و مناعت طبع،از سر اجبار و ناخواسته «قیمومت»همسایگان حریص و قدرتمند را بر خویشتن در برهه ای از تاریخ این مرز و بوم گردن نهاده! و از این رهگذر وبه تعبیرنغز و پر مغز بزرگی از خیل بزرگان قوم «به نام مصلحت وبه کام قدرت!!؟ »بی اذن صاحب خانه عنان اختیار از کف با کفایتش در ربوده ،و به مثابه «هیزمی خشک»برای حرارت بخشیدن به خانه و کاشانه«دیگران»وابزاری در راستای رسیدن به خواسته های «نامشروع» ارباب قدرت و ثروت از وجودش بهره ها گرفته !به بهانه استقرار نظم و امنیت،آسایش و امنیتش را هدف قرار داده ،مصالح و منافعش را قربانی مطامع خویش نموده، و بسان« صغیری غیر ممیز !»که گوئی هرگز به سن رشد »نرسیده باشد با وی رفتاری کودکانه داشته اند!!.
کوتاه زمانی بعد، چنانکه تاریخ روابط اجتماعی _سیاسی این دیار به نیکی و نیک نامی از آن یاد می کند ،«مادر»نحیف و رنج دیده خانواده ،هم اوکه نماد مهر بود و وفاداری و شهامت ودر بینش و منش و روش ،الگوی فرزندان ،و دستهای پینه بسته و چهره تکیده اش نشانه ای آشکار از زخمه های کاری روزگار .تهیدست بزرگ منشی که همه ی افتخارات دیروز و داشته های امروزمان یادگار ،ماندگار اوست.عزمش را جزم ،اسب راهوارش را زین ،و در عین همدلی ،هماهنگی و اتحاد با فرزندان و دوستداران و جویندگان هویت خانواده ،با دستانی خالی و تکیه بر خویشتن خویش ،علی رغم موقعیت شکننده و جایگاه نچندان شناخته شده اش! غرولندهای بی جا ،حسادت هاو اعتراض های بی پایه و بی مایه ی «رقیبان» و به ویژه همسایگان«طماع، قدر قدرت و صاحب نفوذ »را که در گذر زمان و به تجربه نشان داده بودند ،چشم دیدنش را نداشته و هرگز از رشد و پیشرفتش خشنود نبودند !به جان خرید «کاری کرد کارستان» و به قول معلم بزرگ و وارسته ،شادروان محمد خان بهمن بیگی هم او که سهم بسزایی در بالندگی و رشد و تعلیم و تربیت این خانواده بر عهده داشت .
«بویراحمد آنقدر دست به ماشه برد و پای در رکاب فشرد تا از دهستانی، استانی ساخت». حرکت سازنده ای که در گذر از مسیری سخت و پر دست اندار ،با همت تمامی دلسوختگان سرانجام به روشن شدن اجاق خانه انجامید و چشم اندازی از امید به آینده ی بهتر را نوید داد.و از این رهگذر چنانکه رسم «عیاران »این سرزمین بوده است «آرش وار »همه ی توانش را در چله ی کمان گذاشت و جان بر سر راه جانان نهاد!
با این حال قبل از اینکه به این پرسش کلیدی پاسخ دهیم که با میراث گذشتگان چگونه برخورد کرده ایم ؟
وقت آن رسیده ،از خود بپرسیم، آیا نسل جوان امروزی جامعه ما به خوبی قدر رو قیمت و ارزش واقعی میراث به جای مانده از گذشتگانمان را لمس و درک کرده است ؟
نه از سر خوش بینی و یابد بینی که با واقع بینی اذعان کنیم: آثار و نشانه ها و پیام های ملموس موجود در روابط اجتماعی در قالب فرهنگ مردم بویژه در بعدمعنوی آن در مقام مقایسه با چند دهه گذشته حکایت از موقعیتی تلخ دارد و آن اینکه نسل جوان بنا به علل وعواملی چند که کم و بیش با سوابق و ریشه های آن آشناییم ،آنگونه که باید عظمت نقش و جایگاه پیشینیان را درک نکرده است!
صادقانه به داوری بنشینیم ،حرجی برفرزندان ما بار نیست ،و نمیتوان آنان را به بی تفاوتی و نا آگاهی متهم کرد .اتهام بر ما وارد است و مذمت متوجه ما و عیب از ماست ، که نخواسته ویا بهتر بگوییم نتوانسته ایم گسست بین نسلی را شناسایی و پیش ازظهور و بروز آسیب ترمیم نموده ،فاصله ها را از بین برده ،پیوند نسل حاضر را با نقش و جایگاه پیشینیان برقرار و تاریخ و هویت و افتخارات گذشته را به آنها بشناسانیم!.
بدیهی است تمامی این آسیبها،کاستیها و بی تفاوتی ها با هر توجیهی ولو به ظاهر منطقی ! هرگز نمی تواند سرپوشی باشد بر ناسپاسی ها و قدرناشناسی هایمان نسبت به گذشتگان !از یاد نبرده ونبریم که پیشینیان از «هیچ» برایمان همه چیز ساختند ،آبرو ،اعتبار،حیثیت و هویت .
اما، ما چه کرده ایم ؟ از آن همه چیز به کجا رسیده ایم ؟اندوخته هامان در این عرصه چیست؟مگر نه اینست که هر کس به گذشته اش زنده و هر ملتی به هویتش پاینده ؟
جا دارد به مصداق کلام زیبای «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق»
منزلتشان را ارج گذاشته ،زحماتشان را پاس داشته و برای همیشه قدردانشان باشیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    سلام به دکتر مندنی پور عزیز
    دشواری های بسیاری وجود دارد برای پژوهش در خصوص مواریث تاریخی سرزمین ما و نیز نقد این پژوهش ها (به مانند آنچه کاربر محترم٬ بئاتریس نگاشته اند)
    یکی از دشواری ها ناهمگونی جمعیتی سرزمین ما به لحاظ شناختی و فرهنگی است. ما در استانمان اجتماعات باستانی٬ روستاییان٬ عشایر٬ سنتگرایان٬ مدرنیست ها و حتی گروه های کمیابی نظیر گروه های حمایت از طبیعت و… داریم. وقتی یکی از ما درباره ویژگی های مردم استان نکته ای را می نویسد ممکن است خواننده با مقایسه متن و شواهدی از جامعه اماری خود تناقضی را ببیند و البته حق با او باشد. ناهمگونی شدیدی که سبب می شود تا هم نوشته شما درست باشد و هم نقد آن کاربر محترم به جا باشد.
    بعنوان مثال وقتی شما درباره مردم صاف و صادق استان (احتمالا در مورد بخش هایی از فضای عشایری سالهای گذشته) حرف می زنید٬ تا حدی درست فرموده اید. اما نمونه های زیادی از رفتارهای پر از دروغ و ریا را نیز می توان در همان نظام ایلی و بویژه در فضاهای شهری امروزین استان ملاحظه نمود. بنابراین این ناهمگونی فرهنگی نمی گذارد ما به یک جمع بندی جامع از ویژگی های مردم استانمتن دست یابیم.
    ۲- بنده با شما بر سر اصل موضوعی به نام «وجود مواریث فرهنگی و سرزمینی» موافقم. بعنوان مثال پوشاک زنان/موسیقی بومی/ معماری روستایی و نظام مستحکم روابط خانوادگی را از مواریث فرهنگی و سرزمین چهارفصل استان را از مواریث طبیعی این دیار برای خود و نسل های آینده ام می دانم. در عین حال وقتی ما درباره میراث سخن می گوییم (قابل توجه کاربر گرامی بئاتریس ) منظورم کمال و مطلوبیت این مواریث نیست. بلکه منظورمان اینست که نگهداری این موضوعات می تواند برای نسل های آینده مان مفید واقع شود. همانطور که رونق گردشگری خانه خرابه های روستایی در ماسوله توانسته است کمکی اقتصادی به مردم آن دیار باشد.
    ۳- در مورد ویژگی های انسانی و ارزش های فرهنگی اما بر این باور هستم که اصولا جوامع بسته و سنت مدار که در آنها برای اشخاص آزادی و شخصیت قایل نیستند و هر شخصی را به واسطه جایگاه قومی او می شناسند و با طرزفکر ها و رفتارهای خلاقانه با تمسخر و تهدید و انزوا برخورد می شود نمی تواند الگویی برای نسل های آینده قرار گیرد.
    البته با شناختی که از آقای دکتر مندنی پور داشته ام این مساله بی تردید مورد موافقت ایشان خواهد بود.
    ۴- میراث خواری٬ به اتمام ظرفیت های بومی (با هر کیفیتی هم که باشند) می انجامد. نگاهی به وضعیت اسفناک مسجد سلیمان پس از اتمام میراث نفتی انها در این مورد عبرت آموز است. ما نیز در حال تخریب جنگل های استان و منابع آبی و خاکی سرزمین بکر و زیبای خود هستیم. این خودش یک میراث خواری بزرگ و بی سرانجام است. و یا اگر به شواهد تاریخی سرزمین مان نگاه کنیم. نمونه های کثیری از مردان با جسارت می بینیم که در برابر قدرت و زمانه در حد و اندازه های خود مبارزه کرده اند. بنده به نام ها و کارهای آن مردان و زنان جسور کاری ندارم. بلکه به همان «جسارت و شجاعت» بعنوان یک میراث فرهنگی توجه دارم که از چهل سال پیش به اینسوی از یاد سیاستمداران استان رفته است و سازش و فرمانبری جای آن را گرفته. بنابراین گاهی وقتها یک میراث فرهنگی شبیه به قطعه کوچکی از یک گنج است که در خرابه ای برای ما به جا مانده است.
    ما در عین حال که تلاش می کنیم به نقد تیز و روشن انسان هایی مانند بئاتریس پاسخ های درست و معقول بدهیم ممکن است به وجود جواهراتی باارزش در میان خرابه های تاریخی خود پی ببریم.
    شاد باشید.

    • طرفدار بئاتریس می‌گه:

      با این کلی گوئی ها ی سرشار از اغراق و مبالغه ،راه به جایی نبرده و نخواهیم برد.این فضیلت تراشیهای ناشیانه در ترازوی تاریخ وزنی ندارد. تعارفات مرحوم بهمن بیگی برای افراد عوام وحی منزل شده است..حدیثی دردناک اما واقعی است. چه میتوان کرد که بضاعت ما همین است. تا بود چنین بوده و تا هست چنین است. بقول آن رند خراسانی : گویند که امید و ندانند چه نومید — من مرثیه گوی وطن مرده خویشم .

  • بئاتریس می‌گه:

    اگر میراثی هست آن را نشان بدهید تا منکران ببینند و از انکار خود شرمسار شوند . اگر هم نیست چه جای رجزخوانی و نوحه سرایی است ؟؟!! کار تاریخی ما شیون کردن بر گوری است که در آن مرده ای نیست . یا اگر هست هم به این شیون نمی ارزد !!

    • مانی می‌گه:

      باسلا م بئاتریس :می دانیدعشق دانته به بئاتریس باعث شددانته کمدی الهه را بسراید که یکی از اثار ادبی بزرگ جهان به شمار می رود .حال سوال اینجاست شما بئاتریس یابامعنی و تاریخ گذشته نام بئاتریس آشنا نیستید یا اینکه خالی از هویت وتهی از میزاث گذشته شده وهمان طور که دکتر مندنی پور اندیشمند به زیبای بیان داشته میراث خوار گذشته شده وتنها به اسم زیبای بئاتریس اکتفاکرده اید غافل ازاینکه نام شما نیز میراث گذشتان است!

  • شهرام مرتضوی می‌گه:

    دکتر عزیز پر شدم از دل نوشته پر مغز و نغزتان.
    در این وانفسای بده و بستان های سیاسی،که جمله دوستانمان نه بر “حقیقت” که بر “منفعت” و ” مصلحت”دل بسته اند و سینه هاشان از بغض، پر کینه و از طمع،آشفته و از جاه طلبی،لبریز.دُر انسانیت جستن،جان سفتن است.
    “هویت” حلقه ی مفقوده قوم لر است.و “فراموشی”،درمان این “سرگشتگی” و الینه شدن.
    نوباوگان و برنایان این قوم در خلسه فراموشی غرق اند،چرا که پیران و بزرگان قوم،”ریشه های آسمان” را برایشان ترانه نکرده اند.
    خانه های این قوم هنوز هم پر از کینه دیروز است و مشق شان انتقام و برادر کشی و این روزها شاید “نخبه کشی”.
    از فرهنگ چه در گوشهاشان نجوا کرده اید؟از ادب چه برایشان واگویه کرده اید؟از انسانیت چه برایشان مشق کرده اید؟از هنر چه سان ترانه ساز کرده اید؟از همزیستی مسالمت آمیز کدام پند را به پایشان بسته اید؟ و هکذا….
    “هویت”ما ریشه های ماست اما دریغ که این ریشه های دربند “جاهلیت مدرن”تا اسیر این زندان است؛ بر آب است و هر تلاشی برای رهانیدن ما از فراموشی به فکاهی نامه ای می ماند که افسانه سیزیف را در اذهان زنده می کند.
    دکتر عزیز و اخلاق مدارم،” ریشه ها” را دریابید تا آدرس “هویت”مان را گم نکرده ایم…..
    ریشه هایی که در فقر می خشکد در”هوای تازه”جوانه نمی زند.ریشه هایی که در “غیرت خشک” می سوزد در هوای بارانی گر نمی گیرد.ریشه هایی که در ابتلا به بیکاری،به بیماری مبتلا می شود با “آه و فغان” تر نمی شود.ریشه هایی که با “حسرت” می سوزد با “فوت” قوت نمی گیرد….
    ریشه ها را دریابید….

    • ناشناس می‌گه:

      اوفففف آقا شهرام
      بیانه پرشور و احساسی و البته نه چندان منظم و هدفمند قرائت فرمودید
      ممنون

200x208
200x208