تاریخ درج خبر : 1394/03/07
کد خبر : ۵۱۰۵۶۴
+ تغییر اندازه نوشته -
پاسخی به مطلب یوسف مرادی

سازمان مدیریت را عقلانیت آزاد کرد/چماق لری همین دلواپسی شماست

حقیقتا بسیار اکراه داشتم از اینکه برای مطلب عجیب و غریبی که چند روزی است بر خروجی سایت های استان قرار دارد جوابیه ای بنویسم چرا که باورم آن است که برخی می نویسند و به ظاهر نقد می کنند که صرفا دیده شوند و یکی هم پیدا شود که جوابشان را بدهد .این نوع نوشته ها نه نقد محسوب می شوند و نه مقاله تفصیلی و تحلیلی هستند .
عدم نظارت دقیق و تعریف اصولی از کار رسانه ای در استان سبب شده است که برخی ها این فضا را با زنگ انشاء اشتباه بگیرند و دکلمه های خود را تیتر اول قرار دهند . اگر بود نظارت و دقت بیشتر دیروز قطعا نوروز ،محمود ، بهنام و …. اجازه انتشار به مطلب فوق را نمی دادند . بنده هم در مقام پاسخگویی مستدل نیستم چرا که نقد مستدلی صورت نگرفته است و قصد دارم به همان رویه نوشتار مذکور کمی آشفته گویی نمایم تا شاید ما مُلا مکتبی ها کمی به خود بیاییم .
موضوع انحلال و احیاء مجدد سازمان مدیریت و برنامه ریزی یک بحث کارشناسی است . اما با توجه به اینکه گروهی هستند که مسائل و منافع ملی را تنها با نگاه جناحی می بینند و جناحی قضاوت می کنند طبیعی است در این مورد هم با همان چماق دلواپسی ورود نمایند و با اتهام زنده شدن یک سازمان آمریکایی بخواهند ارزش کار دولت را پایین بیاورند .
وقتی در عرصه کلان دیپلماسی کریمی قدوسی و کوچک زاده ها انگونه با منافع ملی برخورد می کنند یکی هم پیدا می شود که با به هم بافتن صغرا و کبری های نامربوط راجع به سازمان مدیریت و برنامه ریزی بنویسد .
ممکن است سازمان مدیریت و برنامه ریزی دارای ایرادات و اشکالاتی باشد ولی شکی نیست که محاسن وجود این سازمان از نبود آن به مراتب بیشتر است .
احمدی نژاد وقتی تابلوی این سازمان را پایین کشید گفت هدفش حذف ساختار بروکراسی کشنده ی اداری و جلوگیری از معطلی بودجه در این ساختار پیچیده است ولی در عمل هیچ اتفاق خیری نیفتاد و این بار هم نام دیشموک و زیلایی به بخشنامه های صادره از مراکز تصمیم گیری دولت مهرورزی اضافه نشد .
مسعود حسینی با همان آرامش همیشگی اش از دادوش هاشمی خواست که تابلوی سازمان پایین آورده شود و گمان می برد که پایین امدن این تابلو استان را گلستان خواهد کرد ولی او در ادامه با همان آرامش همیشگی اش و با سین جیم کردن سرمایه گذاران در استان کاری کرد که آنها رفتند و به پشت سرشان هم نگاه نکردند .
انحلال برنامه و بودجه سابق هیچ کمکی به اقتصاد کشور نکرد و تنها بی برنامه گی به حدی بالا رفت که از فرصت طلایی نفت 140 دلاری استفاده ای نشد و تنها انقلابی که در عرصه اقتصاد رخ داد گوجه فرنگی های ارزانی بود که ظاهرا در محله نارمک تهران عرضه می شد .
نه تنها سازمان مدیریت و برنامه ریزی به عنوان نمادی از مدیریت و قانون منحل شد که در سایر حوزه ها هم سلیقه جای ضابطه را گرفت و محصول آن ظهور وبروز رحیمی ها،بابک زنجانی ها و خاوری ها بود .
قانون به راحتی ورق پاره خوانده شد و در نبود قانون در وزارت علوم چه بسیار که بورسیه دکترا گرفتند و هنوز که هنوزاست نه تنها به کسی پاسخگو نیستند که طلبکار هم هستند .
با همین نوع نگاه برخی هم با مدرک کاردانی وزیر شدند و حقوق دکترا دریافت می کردند و برخی هم بدون هیچ ضابطه ای و بدور از شایستگی حکم معاونت و مشاورت گرفتند . و در این میان باز هم از بخشنامه های صادره از تهران و اینبار از پاستور و خیابان فاطمی تنها درد و رنج به کودکان و مادران زیلایی تخصیص داده شد.
همین معضلات و مشکلات بود که در نهایت عقلانیت و تدبیر حکم به احیاء مجدد این سازمان داد. سازمانی که پیشتر صرفا با لج بازی و بر اساس نگرش قجری منحل گردیده بود . نگرشی که معتقد بود همه چیز باید در دست یک نفر باشد و به بدنه کارشناسی اعتقادی نداشت و شاید تیتر مناسبتر آن بود که نوشته می شد «سازمان مدیریت را کدخدا منحل کرد »
حالا هم برخی ها مثل همیشه بی هیچ حساب و کتابی دلواپسی شان گل کرده است و مجدد چماق شان را این بار در قالب قلم بیرون کشیده اند و برای اکثریت مردم که به تدبیر و امید رای دادند خط و نشان می کشند و در حالی که تنها چهار میلیون رای داشتند به جای همه ی مردم حرف می زنند .
چماق لری گم نشده است بلکه این چماق مدام در حال تکثیر است و هر روز بزرگتر و گستاخ تر می شود .
و در این راه به کراوت هایی دیروز و گوشت شکال هایی که حالا فقط در عکس ها دیده می شوند گیر داده می شود تا مُلا بودن خود را به رخ دیگران بکشد.
در ابتدا که کراواتی های دیروز را می خواندم با توجه به اشاره به چماق لری گمانم بر این بود که شاید منظور همان عکس کراواتی آقای بزرگواری باشد که ایرج ندیمی نماینده لاهیجان و سیاهکل در مجلس به همه نشان می داد ولی جلوتر که رفتم متوجه شدم در اینجا زیرکی صورت گرفته و ظاهرا قضیه بر می گردد به دلخوری های شخصی و خانوادگی .

1719
ولی چه قدر خوب می شد در نوشته مان کمی هم انصاف را وارد می کردیم و کمی هم از ایثارگری های همان کراواتی های دیروز در جنگ تحمیلی می نوشتیم که در کنار همان 36 میلیون جمعیت خرمشهر آنها نیز حضور داشتند وشهید دادند .
متاسفانه وقتی نیت بر تخریب و مهم تر از آن عرضه خود باشد وجدان دیگر در قلم جایی ندارد و متن تنها بیانیه ای می شود برای تخریب دیگران .
ساحت قلم و متن ساحت مقدسی است و باید حرمت آنرا نگه داشت و به جای کپی از شعرهای مریم حیدرزاده ها کمی هم دمکراسی و «زنده باد مخالف من» خواند تا زیباتر بنویسیم و زیباتر بگوییم .
هنوز که به این پاراگراف آخر رسیده ام مرددم از اینکه این جوابیه را برای محمود،نوروز ،بهنام و …. بفرستم یا خیر .
خیلی از این نوشته های من در کامنت های مخاطبان وب سیات های استان به شکل زیباتر و رساتری امده است و چه جواب قشنگی داده بود یکی از مخاطبان که خطاب به نویسنده نوشته بود که این تنها سازمان مدیریت و برنامه ریزی نیست که از آمریکا آمده است بلکه خیلی از چیزهایی که در اطراف توست از همان جا آمده اند . و چه قدرمنطقی می گفت چرا که رشته تحصیلی خیلی ها و حتی خود ساختار دانشگاه و همین فضای مجازی و امکانات آن که بعضی ها را معروف می کند از محصولات غرب هستند . ولی چه می شود کرد که بنیاد گرایان همیشه همین گونه بوده اند و در اوج بهره گیری از ابزار های مدرن گاهی نادانسته و یا دانسته خود و ادعای خود را نقض می کنند .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • م رضوی نژاد می‌گه:

    بهزاد هذا تو چته هر که هر چی ایگی تایید ایکنی اخی وی چپ انتقادی

  • بچه های محله می‌گه:

    جناب نقاد!
    حتما این سازمان برایتان برکاتی داشته که چنین برآشفته اید و سیلی از بی احترامی را به نویسنده مقاله و سایتهای خبری اهدا کرده اید…
    ما که از این سازمان خیری ندیده ایم این همه سال

  • سید می‌گه:

    احسنت و عالی بود.

  • بیچاره می‌گه:

    من از مردم بیچاره همان بهمئی هستم که جناب مرادی برایش دل می سوزاند در سفرهای احمدی نژاد به استان برایش طرح دامپروری 900 رأسی در نظر گرفته بودند با هزینه 1.5 میلیارد که زیر ساختهای آن آماده شد . طرح تراکتور سازی اماده کرده بودند با میلیونها تومان هزینه ، طرح فولاد کلنگ زدند ، دو سد کلنگ زدند و میلیونها هزینه کردند ، اما چون هیچ مطالعات کارشناسی در این طرحها نبود حالا بیا سری بزن و ببین این میلیاردها پول کجا رفته ؟ هیچ ربطی هم به تحریم ها ندارد ، حداقل اگر تراکتور و فولاد داشت ربط داشت ، گاوداری و سد که ربطی نداشت . اما در فقدان این سازمان آمریکایی ! مدعیان ضد آمریکایی !کیسه های زیادی اندوخته اند . لازم نیست با آمریکایی و ایرانی کردن سازمانها به جنگ یک سازمان بروید . غیر از این همه کالاها ئ بقیه محصولاتمان از کجاست ؟ سیستم اموزشی و اداری ما چی ؟ کاش برای پیشرفت کشور ذره ای تعصبات کور و غرضهای خود را به کناری می گذاشتید و برای این مردم محروم بهتر دل می سوزاندی . امروز که ما می بینیم در فقدان آن سازمان آمریکایی هر روز با حروف الفبا عده ای در راهروهای دادگاه در رفت و امدند و میلیارد ها دلار ( نه تومان یا ریال ) را خوردند و بردند و رفتند . نوش جانشان ! ای کاش یکبار هم به خاوری و رحیمی و تامین اجتماعی و …. هم فکر می کردید بعد مقایسه می کردید که خرمشهر را خدا آزاد کرد با مطالب شما چه سنخیتی با هم دارند ؟؟؟؟

  • محمود ذکاوت می‌گه:

    به امید غلاف کردن چماق ها
    برادر قلمفرسایی و بسیار سخن کرده اید
    عمق و سطح استدلال نقاد محترم که بی نام و نشان است در همان پاراگراف اول و آخر هویدا ست.
    نقاد مطلبی را نقد می کند و از شیوه ای برای نقد سود می جوید که رقیب خود را به آن متهم می کند. به بیانی اگر نویسنده مطلب «سازمان مدیریت را «کدخدا» آزاد کرد/ یک عدد چماق لری گم شده است» در جهل قرار دارد، متأسفانه نقاد آن در جهل مرکب سیر می کند.
    نقاد نویسنده را متهم به نداشتم آکاهی و علم در موضوع سخن می داند ولی مشخص نیست که اساسا خود او کیست و چه تخصصی دارد. به بیانی اگر نویسنده یادداشت «سازمان مدیریت را «کدخدا» آزاد کرد/ یک عدد چماق لری گم شده است» در موضوعه سخن علم کافی ندارد حداقل نام و هویت آن مشخص است؛ اما تو ای نقاد اساسا هویتی در موضوع سخن نداری.
    در تعجم نقاد بی نام و نشانی که راسانه ها را متهم به انتشار مطلب «سازمان مدیریت . . .» می کند با چه رویی چنین مطلبی را به همان رسانه ها می دهد.

    • بهزاد کاظمی می‌گه:

      ترسم روزی بانگ برآید که ای بی خبران:
      ره نه آن است و نه این.
      البته فرمایش جناب ذکاوت بسیار صحیح می باشد.
      کاش دوستان صاحب دسترسی انتشار مطالب بدون نام و ناشناس را منتشر نمی کردند تا …

  • احمدی می‌گه:

    احسنت عالی بود،تفاوت ها را می توان با خواندن این مطلب و نوشته یوسف مرادی به وضوح مشاهده کرد،یکی واقعیات را فدای مسائل جناحی و سیاسی کرده است (مرادی) و یکی واقعیات را بیان کرده است.

200x208
200x208