تاریخ درج خبر : 1394/03/10
کد خبر : ۵۱۰۶۴۰
+ تغییر اندازه نوشته -
نواب نیک بین

«نه همین لباس زیباست نشان آدمیت»

nikbin

سایت استان: نواب نیک بین

به خیابان که قدم می نهیم به همه ابعاد آن،مغازه های لوکس،سنگفرشان لغزان،انسان های اطرافمان و به طور کلی همه پدیده های در حال گردش نظری می اندازیم و حتی در بعضی از موارد به مجادله های طولانی در مورد آنها می پردازیم و با واژه های ثقیل و غالبا انتقادی شهر را به زیر تیغ نقد خود می بریم اما هیچوقت به جداول پر از آشغال خیابان که سیمای براق شهر را به محیطی مکدر مبدل کردند توجهی نمی کنیم.چرا جامعه ما تفاوت میان جدول خیابان و سطل زباله را درک نمی کند که با وجود این همه زباله در سطح شهر باز هم جداول خیابان پر از آشغال هستند؟ساعت از 12 بامداد هم گذشته است رادیو دنای یاسوج خبر از سرمای زیر صفر درجه را اعلام می کند و شهر عاری از هرگونه جنبنده است حتی خبری از جیرجیرک های مزاحم شب هم نیست تنها صدای که به گوش می رسد صدای سایش پاروی چوبی مردی نارنجی پوش بر روی آسفالت خیابان است با سلاح چوبی خود طول و عرض خیابان را طی می کند و سرانجام بعد از چندین ساعت کار مستمر و طاقت فرسا هوای پاکی را میهمان ریه های ما می کند.کسی که خستگی نمی پذیرد،گرسنگی نمی فهمد،سرما و گرما نمی شناسد و در بین همه افعال فقط نداشتن برای او خوب صرف شد.اما آیا افراد جامعه و مسولین محروم از دغدغه ما تا حال به وجدان خود رجوع کردند که در این برهه که رسانه ها و شبکه های اجتماعی همواره از تورم،تحریم و تهدید سخن به میان آورند چگونه سپوران شهرداری با حقوق ماهیانه 600 هزار تومان مخارج خانواده های پرجمعیت خودرا تآمین می کنند؟یکی از موضوعات تامل برانگیز و دردآلود در رابطه با حقوق و مزایای این قشر زحمت کش پرداختن نکردن حقوق معوقه آنهاست که در مورد بعضی از این افراد به دوسال هم می رسد.لازم به زکر است که بسیاری این افراد تحت پوشش شرکت های خصوصی هستند و به بهانه های مختلف ازجمله کمبود نیرو از مرخصی گرفتن محروم هستند.بر همگان به وضوح روشن است که بودجه های کلانی در همه نهادها و سازمان های کشور ازجمله خود شهرداری هزینه می شود اما آیا توجیه سازمان شهرداری که بودجه کافی برای پرداخت حقوق معوقه این افراد وجود ندارد منطقی است؟و چرا نبود بودجه فقط شامل حال این افراد است و سایر پرسنل شهرداری را در نمی گیرد؟و آیا این اقدام سازمان شهرداری نمی تواند نشانگر نوعی تبیعیض در رابطه با حقوق شهروندی این افراد باشد؟مسئله ای دیگری که این افراد با آن گریبانگیر هستند و عمدا از آن گله می کنند فشار های سخت جسمانی است که این افراد در حین کار متحمل می شوند ازجمله دیسک پا و کمر درد کتف آسم و بیماری های پوستی و ریوی،که اگر در حین کار با خوش شانسی مواجه شوند می توانند با داشتن بیست سال سابقه کار بازنشست شوند به این معنا که بازنشستگی زودتر از موعود آنها صرفا مستلزم داشتن بیماری های بالاست.معضل دیگری که مواجه این افراد هست بیمه پزشکی محدود آنهاست که در صورت آسیب دیدن بیمه تقریبا نصف هزینه را متقبل می شود و نصف دیگر هزینه بر عهده خود این افراد هست اما چگونه می توان با چنین حقوق اندکی که ماه ها هم به تعویق می افتد هزینه های سنگین پزشکی را پرداخت کرد؟بنابراین او 24ساعت روز،30روزماه و 12 ماه سال را بیگاری می کشد،در پایان به بیماری های مختلفی دچار می شود با حقوقی ناچیز،بیمه محدود،بازنشستگی شرایط خاص و ………
اما متأسفانه مشکالات این افراد در موضوعات طرح شده خلاصه نمی شود.به گفته این افرادنگرش های توهین آمیز و برخورد های تحقیر آمیز افراد کوته بین جامعه بیش از مشکلات اقتصادی آنها را به ستوه آورده است.سرتاسر دین مبین اسلام و شریعت قرآن و رهنمود ها و نصایح امامان معصوم از برابری انسان ها و محترم شمردن حقوق آنان سخن گفته و هدف از کار در اجتماع را هدف به خلق دانسته اند اما چرا این افراد در یک جامعه مدنی و اسلامی بی ارزش تتلقی می شوند و حتی به حقوق اولیه و جزئی آنها رسیدگی نمی شود؟ باید پذیرفت که کارگران شهرداری اگرچه در جامعه دیده نمی شوند و شغل پردرسر آنها در جامعه بی ارزش تلقی می شود اما نقش بسزایی بر سلامت جسم و روان افراد جامعه دارد و نبود این افراد و حتی کم کاری آنها در وظایف خود می تواند شهر را با چالش های بزرگ مواجه سازد. اما این نگرش های کوته بینانه و سست بنیان از کجا نشأت می گیرد؟نپرداختن به چنین موضوعات در مدرسه و سایر محیط های آموزش،بی توجهی خانواده ها به مسائل فرهنگی و تریتی فرزندان و گسستگی میان جامعه و سنت از عوامل مهم در شکل گیری چنین نگرش های است.شاید هم ایراد از خودمان است که وقتی معلم دیروز با پهنه گچ با خطی درشت بر روی تخته سیاه نوشت موضوع انشاء: در آینده می خواهید چکاره بشوید همه بلافاصله جواب دادیم پزشک ،مهندس،خلبان و دانش آموزان نیمکت اول هم برحسب تملق گفتند معلم اما در بین ما کسی نبود که بخواهد سپور شود چرا که فراموش کردیم حرفهای معلم را که با صدای بلند می گفت:بر روی ترازوی اخلاق انسانیت در مقابل مادیات و پست و مقام سنگینی فزونتری دارد به همین دلیل بود که پسرک رنگ پریده نیمکت آخر هیچوقت نتوانست مقابل همکلاسی هایش محکم بایستد و با صدای رسا بگوید شغل پدر من جمع آوری کینه های مردم بر روی آسفالت سرد و سخت است وقتی انشایش تمام شد سرش دفترش را ببندد سرش را بالا بیاورد و چشم در چشم همکلاسی هایش محکم تر ازپیش بگوید پدر من به یک لاله نارنجی می ماند………

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • دهقانی می‌گه:

    بسیار ممنون از توجه شما به این قشر زحمت کش .امیدوارم گوشی باشد برای شنیدن حرف هایتان

  • niche می‌گه:

    دوست عزیز اقای نیک بین بسیار خوشحالم که امروز مطلبی خوانده ام که روحم را به اشوب کشید .با قلم زیبا و افکار خود به جایگاه و شخصیت کسی اشاره کرده که امروزه ما و مسولین چشمانمان را چنان بسته ایم و چنان خود را به خواب زده ایم که فریاد بیداری خروس همسایه هم چاره ساز نیست واقعا جواب های سوال های که مطرح کرده ای کجاست؟میدانم که مسولین بازهم نگاهی ویژه به این قشر زحمت کش نمیکند ولی درود میفرستم بر شما و کسانی که در راه علم و اندیشه قدم بر میدارند تا فرهنگ غنی ایرانی رو که سالهاست خاک میخورد را دوباره بیدار کنی به امید موفقیت در راهی که پیش گرفتی …چام

  • ایزدپناه می‌گه:

    جای بسی خوشحالیست که یکی مثل اقای نواب نیک بین پیداشد که قشرهای شسته رفته را رهاکرد ویادی نمود ازاین قشرزحمتکش که برای زیباکردن زندگی مازحمت زیاد میکشندولی ارج واحترام ورسیدگی شایسته ای نصیب شان نمی میشود . جناب نواب شایدعده زیادی هم مقاله تان رانخونند اماارزشمند است ا

200x208
200x208