تاریخ درج خبر : 1394/03/14
کد خبر : ۵۱۰۷۹۰
+ تغییر اندازه نوشته -
محمد مختاری

چکمه‌ات را از روی شمعدانی‌ها بردار !

سایت استان: محمد مختاری
(نقدی تند بر سریال شمعدانی)
چند سالی است که از همه ی سریال هایی که از تلویزیون پخش میشود یک قسمت را حتما میبینم و گاهی تا دو و یا بیشتر هم اتفاقی میبینم . آمار بیشترین تعداد قسمت دیده شده هم به تعطیلات عید سال ٨٨ برمی گرده که تونستم هشت یا نه قسمت از سریال سی قسمتی که خودم کار کرده بودم رو کنار مادر و در کانون گرم خانه ی سنتی و آرام او که مأوا و أمن ترین جای جهان برای من است دیدیم و چه حس خوبی داشت ترجمه ی احساس سرشار مادر که در نهایت سکوت به صفحه ی تلویزیون دوخته می شد . او که در آیینه ی روبرویش و ورأی تصاویر کار من ، مطمئناً لحظه لحظه ی مرارتهای دیروزهای زندگی اش بود که تصویر می شد و در اون لحظات مجالی بود که شاید کمی از خستگی هایش را به فراموشی می سپرد ، و من که عامل این لحظات بودم پر غرور به شرافتی که در نهان تصاویر کار سراغ داشتم وبه تک تک مادران نسلم ادای احترام نموده و آنها را بسیار سزاوارستایش  تربیت این نسل میدانستم ، از خدایم سپاسگزار ایجاد اون لحظات بودم . مادران نسل ما که مادران شمعدانی اند ، تنها گلی که نسل ما به سبب وجود نامش در کتاب درسی مان تصور واحدی از آن داشتیم ، و البته که برگ هایش دقیقا ً شبیه دست مادران و گلهایش درست چهره ی مهربان مادران ماست که چقدر هم زود پژمرده می شوند اگر خوب مواظب شان نباشیم .
نه فقط مادران گل ما ، که نماد خانواده ی إیرانی گل شمعدانی است که روی لبه ی حوض های فیروزه ای رنگ نشان از وجود زندگی ای برخوردار از مهر و سایه ی مادر حلاوت و قند خانواده ی إیرانی را تصویر می کند و این تنها نماد مانده از آنهمه دیروزهای خوبتری ماهاست که به یقین تا ابدیت هم حقیقتش خواهد ماند .
اما افسوس ، افسوس که نُون و ریحون و پنیر و چای عصرونه توی ایوون و استکان کمر باریک قند پهلو ، مثل هندونه ی لب بوم رفت و غروب کرد .
دلخوش به وجود گل شمعدونی و در ناخودآگاه خود هر جا این اسم رو میشنویم دنبال گمشده مون میگردیم و با اشتیاقی وافر دست از هر کار می کشیم و جذب جادوی این نام که پیوند خورده ی تمام نوستالوژی ماست که هرگز تکرار نمی شود می شویم . این هم حقیقتی است از ویژگی های منحصر بفرد إیرانی و إیرانی بودن فاخر ما .
اما هزاران آه و افسوس ، از وقتی که گذاشتم و تقریبا یک قسمت کامل از سریالی که به همین نام از پرمخاطب ترین تایم تلویزون ایران سراسر شمعدانی پخش می شود را دیدم .
download
سریالی که با بهره گرفتن از شرایط اجتماعی این ماهها ، از موضوعات مطروحه در جامعه ، دستمایه های سطحی کرده و با تصویر کردن معضلات روز و گرفتاری های معمول مردم آشنا سازی نموده و خود را به مخاطب نزدیک کرده و با  محرم هم و همدرد نشان دادن خویش خطرناک ترین نوع اعتماد ! را بوجود آورده . اعتمادی که در پی آن باور پذیری ایجاد می شود و باور یعنی هست و نیست آدمی . آیا تفاوت ما با کسی که به خود مواد منفجره میبندد و با عملیات انتحاری جان بسیاری را میگیرد و فاجعه ای ببار می آورد فقط و فقط باور چند کلمه و نهایتا ً یک جمله بیشتر است !!؟؟؟
باور یعنی اعتقاد ، یعنی تضمینی ترین قدرت بلامنازع بشر ، این ابر قدرت آفرینش ، باور یعنی اوج تفاوت انسان و حیوان . و وایلا که اگر باور مردمی عوض شود !
در این سریال تمامن ضد فرهنگ خانواده ی إیرانی تک تک شخصیتها که هر یک نماینده ی قشر خود در سطح جامعه است و این را براحتی از مشکلات فردی هر یک میتوانیم دریابیم ، تمام ایرانیان را افرادی ابله نشان داده که در مسابقه ی حماقت گوی سبقت را از دیگران می ربایند و از تنها چیزی هم که اصلا ً بویی نبرده اند احترام به دیگران است .
ای وأی که پدران رنج کشیده و ستون های عزت خاکم چه تن پرور ، هوسباز ، طرد شده ، خود محور ، ضعیف ، و علیل و بیمار که بشدت هم در معرض الزایمر است تصویر شده !
نمیدانم از رزایل کدام شخصیت بازگو کنم که بر همگان عیان است و شاید نیازی به پرداختن جزئی به آن نباشد ، شخصیتهایی که وجه بارز و اولین مؤلفه ی شخصیتی شان احمق بودن است و مابقی ویژگی منحصر بفردشان هم جزو منحصر بفرد ترین رزایل انسانی است که البته توزیع عادلانه بین شخصیتها شده است .
پسر جوان احمق و ماست صفت ، بدون اعتماد بنفس و بشدت تحت تأثیر و کاملا ً بی وجود ، دختر جوان احمق ، خانم دکتر بی سواد که بشدت مستعد خاله زنک بازی است و تخصصش حتا در خانه اش مقبول نیست و واویلا از فردای بیمارانش !
عروس هایی که همه هم  احمق و از کانون خانواده فقط عشوه گری و خاله زنک بازی  میدانند و نماد بارزشان قدرت نمایی در استحاله کردن شوهرانشان است و کسب قدرتی که کل توان این خانواده ی إیرانی را مصروف عقده های زنانه ی خود می کنند و از تعلیم و تربیت و پرورش فرزند هیچ نمی دانند و أمور خانه را هم که معلوم نیست چه کسی انجام میدهد .
فارغ التحصیل هنری که نماد فرهیختگی و فرهنگساز جامعه است و عاطل و باطل و علاف که احمقانه روزگارش را به طواف تاتر شهر مشغول است . دیگری که گویا معلم است  که گل سرسبد این احمق هاست و نه فقط در ویزور دوربینی که میتواند اسکاری دیگر به فخر إیرانی اضافه کند ، بلکه کل نگاهش به هستی ، تنها و تنها در پی شوهر میگردد و منتهای آمالش را شوهر میبیند و برای دست پیدا کردن به شوهر حاضر است کل شرافت و گذشته ی این خانواده را فدا کند !
باز هم بگویم و این زخم کاری را بازتر کنم ؟؟؟
آهان ، تا از قلم نیفتاده از الگوی مؤثر و شخصیت منحصر بفردی  که تقریباً در نهان ذهن همه ی کودکان و نوجوانان این سرزمین دست یابی به هوش سرشار و توان مافوق بشری است بگویم . جناب دزد این سریال ، که تنها غیر احمق ماجرا تصویر شده و ویژگی های برشمرده برای دزد بودن را در رفتار او به نحوی میبینیم که حقیقتا ً این شغل را تنها کمی غیر شریف  دانسته  و البته که این شغل را بسیار مشقتبار و رنج آور و سخت به باور وارد می کنیم و لاجرم ضمن ترحم و دادن تخفیف به جرم ایشان به کودکانمان رسماً این شغل را معرفی و صاحب صنف و داشتن تخصص معرفی می کنیم و …
همچنین فروشندگان مواد مخدر در پارکها (که أساسا ً در این سریال صرفا برای توزیع مواد ساخته شده اند ) و ملتی تمامن معتاد با بهره گرفتن از بروز ترین مظاهر تکنولوژی آنها را صرفاً برای ساقی گری و تهیه مواد استفاده می کنند و گویا بجز جوان احمق این سریال تمام امت همیشه درصحنه به آن شیوه ی توزیع إشراف کامل دارند و امری کاملا معمول در پارک هاست !!! و پلیس ها ، پلیس های جامعه ای که اینقدر احمق باشند طبیعتاً دزدی و توزیع مواد مخدر و سایر جرم ها هم به این اشکال و آن رسمیت ترویج پیدا کرده و اگر دوربین این سریال از ساختمان آن خانواده بیرون بیاید خدا میداند از جامعه إیرانی چه دارالحماقتی بسازد و به باور کودکانمان چه ها که  وارد نکند .
بجز ساقی باهوش و دزد نخبه هیچ کدام از شخصیتهای متنوع و بسیار زیاد این سریال بهره ای از هوش و ذکاوت نبرده و أساساً همه احمق هستند ! احمق هایی که فارسی صحبت می کنند و در خانه ای إیرانی هستند و در پنجره ی خانه اشان گل شمعدانی است !!!!
آقای مرداک ، آسوده بخواب که نتیجه ی هزینه کردن هزاران میلیارد دلار هایت که زحمت کشیدی و برای فارسی زبانان !!! فارسی وان و فلان و بهمان راه انداختی و بال بال زدی و سریال پشت سریال و هریک هم خوشرنگتر و خوش سخن تَر از قبلی بود و همه و همه کانون خانواده ی متمدن و قدرتمند إیرانی که شاخصه ی برجسته ی ایرانیت است و البته برای نابود کردن این تمدن بخوبی آنرا هدف گرفته بودی را بچه های خودمان به سادگی انجام میدهند ! خودت هم خسته شده بودی و خوب فهمیده بودی که خودت را هم بکشی بجز آثار سطحی و زودگذر هیچ اثر جدی روی پیوند این نظام مؤثر عشق محور و مادرانه نمیتوانستی بگذاری ! خوب به نتیجه رسیدی که این ملت هیچگاه باورت نمی کنند و آن سریال ها و مسائل شان را خاص فرنگستون میدونن و هیچوقت رخنه ای در باور راسخ شان ایجاد  نخواهد شد . با اینکه موج سریال های خانواده نابود کنت تا روستاهای دور این مملکت و سنین مخاطب  بالای هشتاد سال هم طوفانی بپا کرده بود !
متاسفانه ، این تحفه ی آقای تلویزیون ایران زمین به ملتی خسته از دو و یا سه شیفت کاری که نجیبانه فشار تحریم را تحمل می کنند و به امید کسب آرامشی شب را در مأوا سرای خانه گرد هم می آیند و پای این سریال می نشینند ، حق شان نبود و در شأن شان نیست ، ملتی که در ناخودآگاه تک تک ایشان از خود شروع کرده و تمام إیرانی ها را در باور نهانی خود احمق میبینند .که البته خودشان هم بعدها با بازخورد عملی این باور متوجه این فاجعه خواهند شد و تبعاتش را خواهند دید  که دیگر جزئی از رفتار عادی شان  شده  و تنها افسوسی  و آهی را پاداش عمری سکوت خود میبیند و غیر قابل جبران . واویلنا که عدم خود باوری را به باور مردم برسانیم ! کاری که دقیقاً سریال شمعدانی بخوبی دارد انجام میدهد و همین جا هم از تک تک هنرمندان نجیب و متخصص کشورم که به خوبی از عهده ی نقش واگذار شده به ایشان در این سریال برآمده و با بازآفرینی هنرمندانه ی این شخصیتها به باور پذیر ترین سطح  ،هنرنمایی کرده اند خداقوت گفته و تبریکی صمیمانه می گویم . حضور قاضی مرادی نازنین که از بستر بیماری به این سریال دعوت شده را بعنوان رفتاری ارزشمند در خانواده ی هنری کشور و حضور شیرین قدرت ایزدی که رشید ذهن ماست و سالهاست از او دور بودیم را به عوامل این سریال  تبریک گفته و خسته نباشیدی صمیمانه به ایشان عرض می کنم  و حضور تک تک عوامل  منهای بانیان اصلی ، در این سریال را فارغ از مسائل مطرح شده و تبعات این کار دانسته و طبیعتاً که اصل تقسیم کار حرفه ای در سینما هر کسی را تنها مسول کار خویش دانسته و ایشان را از این خیانت به فرهنگ ایرانی بری میدانم و در پایان خطاب به جناب مستطاب پول عرض می کنم که تورا به جان مادرت چکمه هایت را از روی گل های شمعدانی مادران سرزمینم بردار ، حضرت آقای تلویزیون ، اسلحه ات را از روبروی مادران ما کنار بکش ، سرکار اعظم تربیت و نگران سگ های ولگرد خیابانی ، برای سلامت نگهداشتن باور کودکان این موطن از ایرانیت هم جیغی بکش !

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • خنیو می‌گه:

    جناب روشنفکر استان که در تهران نشسته ای و هیچ اثری تولید نمی کنی و صبح تا پسین تو واتسابی چطور وقت داری سریال مزخرف شمعدانی را ببینی . به جاش برو دو تا کتاب بخون

    • پاسخ دهنده می‌گه:

      شما حتی برای کسی که نمیشناسید و معلومه تازه سرتونو از گوشیتون اوردی بالا و برای وقت گذراندن اومدی نظر بدی و متاسفم به جای نصحیت کردن وجود خردمند خودرا صرف خواندن حتی یک کتاب هر دوسال یکبار بکنید که بدانید این طرز صحبت با هنرمند یگانه استان نیست!!

  • ناشناس می‌گه:

    احسنت انصافا درد دل ما که هر شب از دست این سریال موهن میکشیم را بیان کردید، متشکر

200x208
200x208