تاریخ درج خبر : 1394/03/22
کد خبر : ۵۱۱۵۷۶
+ تغییر اندازه نوشته -
نورالله جمشیدی

نواندیشی بومی و خلاق

23

سیر تاریخ عالَم حکایت از روند تدریجی علمی شدن سیاست دارد بطوریکه امروزه، علم، یکی از شاخصه های مهم و ارکان سیاست در اقصی نقاط جهان بویژه کشورهای پیشرفته است. توجه و لحاظ نمودن علم به عنوان بخش اساسی هر جامعه ای، تأمین کننده ارکان ترقی، معنویت، سلامت و حتی سعادت آن جامعه است و سیاست مبتنی بر علم از کارآمدی، اقتدار، ثبات و مشروعیت ویژه ای برخوردار است و معقول و عادلانه است که «ظرفیت های علمی» به عنوان محوری ترین ملاک و معیار توزیع قدرت در جامعه قرار بگیرد. زیرا این روند، علاوه بر برخورداری فی نفسه از سایر مزایا، امکان بروز خطر هرگونه افراطی گری، کجروی یا چپروی سیاسی (و نه چپگرایی) را به میزان قابل توجهی کاهش می دهد. پس با این اوصاف و با توجه به اقتضای زمان، انتظار عصری شدن و علمی شدن سیاست در کشور ما امری ضروری است. مقوله ای که متأسفانه نه تنها توجه چندانی به آن نشده است بلکه ابعاد اساسی جامعه و حتی مراکز و حوزه های باصطلاح علمی و پژوهشی ما، به جای سیاست ورزی فعال، به طرز فجیعی مبتلا به بیماری سیاسی کاری و سیاست زدگی شده اند بطوریکه تا حدودی از فلسفه ی وجودی خویش تهی و از مسیر اصولی خویش منحرف گشته اند.

موجودیت علمی ما در هر زمینه ای تماماً زاییده و محصول حال نیست بلکه ریشه در گذشته خود و بیشتر اقتباس از تاریخ دیگران دارد که به تدریج فراهم آمده است. گرچه بعضی عرف و آداب ما در طی اعصار و ازمنه دستخوش پیرایش و تا حدودی شکل و اساس عقلایی به خود گرفته است و امروزه چون سایر ادوار تاریخ، رگه هایی از عقلانیت در جامعه ما وجود دارد؛ اما، هنوز از یک سنت عقلانی صرف دور هستیم و با توجه به عنصر زمان، ملاحظه مرحله تاریخی جامعه خود و رشد و پیچیدگی جهان امروز؛ سطح دانش و آگاهی، میزان معرفت، واقعگرایی، توانایی و موضعگیری عقلانی ما در خیلی از زمینه ها از جامعه ایران عصر قارجاریه بالاتر و بهتر نیست بلکه از وجود برخی ظرفیت ها، پتانسیل ها و جهت گیریهای تاریخی- معنوی (نیک و عقلایی) با کمبود مواجه یا دچار خلاء شده ایم و بدون تردید، تغیرشکل، ظرافت، پیچیدگی و تنوع استحمار، استثمار و استبداد معاصر فقط بر اهل بصیرت مبرهن است.

روشنفکران به عنوان علمداران و پیشگامان تولید اندیشه، تأثیر مستقیم و به سزایی بر حوزه های سیاسی، آکادمیک و طیف های مدرن و نوگرای جامعه دارند که توجه، مداقه و تأمل آنها و … به این مهم خالی از بهره نیست.

– تاریخ این دیار مشحون از عبارتها و عناوینی چون دین- مذهب، عدالت- آزادی و … و اخیراً هم، چپ و راست سیاسی و اصلاح طلبی و اصوالگرایی بوده است که چه خون ها تحت لوای این عناوین وله یا علیه آنها که ریخته نشده و چه اسماعی که به نادرست و یا گاهاً به درستی بر آنها گذاشته نشده است؛ و هنوز که هنوز است از یک تعریف جامع- کامل- مانع- اصولی و روشن محروم هستند.

– روشنفکری ترجمه ای وجهۀ برجسته و غالب سنت روشنفکری ما بویژه طی این چند دهه اخیر شده است. در حالیکه هر جامعه ای شرایط و ویژگیهای خاص خود را دارد، اینجا ایران است و مردم جامعۀ ما ؛ هگل، مارکس، کانت، پوپر و … را نمی شناسند بلکه اینجا علی، حسین، ابوذر و … را می شناسند. نکته مهمی که مرحوم دکتر شریعتی آنرا فهمید و به خوبی بکار گرفت.

-جامعۀ امروز ما، کمتر از فلسفۀ غرب بلکه بیشتر تحت تأثیر ظواهر فرهنگ و تمدن غرب قرار گرفته است. وقتی برخی اساتید، معلمان و دانشجویان ما در ساده ترین موضوع یعنی در نوع و شیوۀ لباس پوشیدنشان نیاز به نصیحت دارند بی تردید، سینه مان گورستان خیلی از امید و آرزوها می گردد.

– ترجمه به عنوان یکی از راههای شناخت دیگر جوامع و اخذ الهام، امری الزامی است. اما، نهادینه شدن آن به عنوان اصلی منفرد در حوزۀ روشنفکری و در مراکز باصطلاح علمی و تربیتی ما، بجا، صحیح و شایسته نیست و جامعه ما، ضرورت وجودی نواندیشی بومی و خلاق را به عنوان یک اصل راهبردی و آلترناتیو می طلبد. جای بسی تأسف است که عرصه های  باصطلاح علمی و تربیی ما، تاکنون، از یک کتاب یا منبع علمی معتبر، بومی، اصولی و رسمی در حوزه های جامعه شناسی، مردم شناسی و روانشناسی مردم ایران بی نصیب است و اساتید دانشگاههای ما ضبط صوت علوم ترجمه ای هستند.

– فلسفه، مبنای وجودی و شأن دانشگاه و فراتر از آن، روشنفکران، اقتضاء می کند که  سیاست غلط و بدفرهنگی رایج تریبون«قالَ فلان»را به عنوان اصلی منفرد به حاشیه ببرد و خط تولید بومی- کاربردی و عقلانی را در تمام حوزه ها کلید بزنند. کاسبی، دلالی و مدرک گرایی و لحاظ نمودن سایز ریش و سهمیه به عنوان عیار ارتقاء مراتب علمی؛ شأن، منزلت و صلاحیت مراکز علمی و تربیتی ما را زیر سؤال می برد و شایسته نیست که هر «میرزا بنویس و نوکرْ قلم» را در شمار «استاد- محقق و مورخ» جای داد.

– یکی از علل اساسی رکود و ایستایی و جمود یک جامعه، توقف در شخص و شخصیت است، یعنی افراد و شخصیت ها را، ملاک، معیار و رب النوع قرار داده ایم در حالیکه توقف در شخص و شخصیت (شخص پرستی) نوعی شرک است که به رکود فکری و بینشی می انجامد. لازم به ذکر است که نفی توقف به معنای بی توجهی و بی احترامی نیست. ما که عملاً و نه شعاراً در پرستش غیر دست بالایی را در جامعه جهانی داریم و مشهور به ملت سینه­زن و نوحه­خوان هستیم چه بسیار که به نادرست توقف و استناد به برخی سروده های نادرست همین شعرای خودمان چون سعدی کرده ایم. به عنوان مثال، سعدی می گوید:«اگر نمی توانی دستی را ببری، آن دست را ببوس». این یعنی سیاه و سفید دیدن، این یعنی توجه، تأیید و ترویج فقط دو نوع بد فرهنگی یا فرهنگ غلط و ضدانسانی: 1- سیاست حذفی 2- سیاست تسلیم و کرنش و نوکری؛ و بی توجهی به سیاست تفکر و تأمل و ارشاد و اصلاح و مبارزه .

– از دیگر بد فرهنگی های سیاسی رایج جامعه ما به ویژه در حوزۀ نقادی، مُد (نوعی آفت) و باب شدن نقد حاکمیت و فرد است. یعنی بینش انتقادی آنها فقط معطوف به حکومت و فرد و آن هم به شیوه ای تک منظری است. در حالیکه توجه و نقد جامعه و ساختارهای متنوع آن امری ضروری است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208