تاریخ درج خبر : 1394/03/23
کد خبر : ۵۱۱۶۶۴
+ تغییر اندازه نوشته -
مهدی غفاری

کِرِنجال!

ghafari

سایت استان: مهدی غفاری

همین چند روز پیش بود که با چند نفر از تحصیکردگانِ فهیم و برومند اما بیکاری که از سنِ ازدواجشان گذشته و مجرد مانده اند، گپ و گفتی درگرفت پیرامون اوضاع و احوالِ جهان، ایران و صد البته کهگلو بیراحمدِ خودمان!

یکی دو نفر ؛ نومید از هرگونه تدبیر و تغییری که بتواند راهی به سوی درمان دردهای مزمن این مرز و بوم بگشاید

و دیگران؛ اندکی امیدوار اما بسیار شاکی و گله مند از همه یِ کسانی که می توانند و می بایست کاری بکنند و هر یک به بهانه ای

یا به کار و بارِ شخصیِ خود مشغول شده اند یا چون کبگ سر زیرِ برف کرده اند یا بدتر از این دو با مقصر دانستن دیگران و هزار آسمان ریسمان بافتن به توجیهِ وضع موجود و انکار ترس و طمعِ خود پرداخته و در حیاط خلوتِ خویش فارغ از درد و فقر و نگرانی های فرهنگی – اجتماعی  به حساب کتاب های فردی – خانوادگی دل سپرده اند.

در پاسخ به نقدهای تند و تیز اما بر حق شان نه تنها حرفی برای گفتن که اندک آبی برای پاشیدن بر آتشِ درونشان نداشتم. گفتم؛

هر آنچه را که می گویید تا آنجا که بتوانم نوشت، می نویسم و …

که یکی از همان منتقدان نومید، با ادب اما جسور پا در سخنم گذاشت و با چهره ای در هم فرو رفته از درد گفت؛

دکترجون! تُربَ مِن ای نوشتن و گفتن نی!

و با این هشدار هم آب پاکی را ریخت روی دستم، هم زبانم را از هر تقلایی برای یافتنِ یکی دو واژه در برابرِ این باور ناکام گذاشت و هم مرا به این فکر فرو برد که به راستی آیا چنین است؟

البته برگی از تاریخ را نیز پیشِ رویم گشود؛

جایی در تاریخ خوانده یا از کسی شنیده بودم این داستانِ شنیدنی اما تلخ را که فتحعلیشاه آدمی بوده اهل بزم و خوش نشینی که ادعای شعر و شاعری اش می شده. هر از گاهی برای این خوشآمدِ شاه در دربار بساط مدیحه سرایی! برپا می کرده اند. در یکی از این جلسات شاعرِ بنامی را نیز می طلبند. در همان جلسه شاه گوی سبقت از دیگران می رباید و ترهاتی می بافد به نام شعر و از آن شاعرِ مشهور داوری می خواهد. شاعر که خود را مهمان شاه می دانسته و احساس امنیت می کرده، پا را نه پیش می گذارد و نه پس، می گوید؛

این هر چه بود شعر نبود! تا حالا چیزی به این مزخرفی نخوانده و نشنیده بودم.

بلافاصله به دستور شاهِ خشمگین شاعر را می برند و به خاطر پادرمیانیِ یکی از درباریان با یک درجه تخفیف او را تازیانه ای چند زده سپس به رُفت و روبِ اصطبلِ سلطنتی وادار می کنند.

زمانی می گذرد و آب ها از آسیاب می افتد. باز شاعر را برای جلسات شعر به دربار فرامی خوانند. راهِ گریزی نیست.

در دربار باز همان قصه یِ کهن تکرار می شود. شاه چرند و پرندی به هم می بافد و از همه به ویژه همان شاعرِ بنام می خواهد تا اظهار نظر کنند. مدیحه سرایان همه زبان به تمجید و تکریم می گشایند اما شاعر بی آنکه چیزی بگوید، برمی خیزد و پرشتاب به سمت در روانه می شود. شاه می بیند و شگفت زده او را خطاب می کند که؛

کجا؟

او هم بی درنگ پاسخ می دهد؛

اصطبلِ سلطنتی!

و از در خارج می شود.

حالا هم من اینها را می گویم و از در خارج می شوم؛

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که از پنجره های بسیاری می توان به آن نگریست و بر اساس هر یک از این دریچه ها می توان درباره یِ آن و اربابان قدرتش به قضاوت نشست. یکی از این پنجره ها را من اندکی باز می کنم و بر آن اساس نقطه نظری را برای داوری می گشایم؛

بر اساس این پنجره از سه زاویه می توان به جامعه نگریست؛

یکم از زاویه یِ آنچه که هست یا نیست.

دوم از زاویه یِ آنچه که باید یا نباید باشد.

و سوم از زاویه یِ آنچه می تواند یا نمی تواند باشد.

از زاویه یِ نخست عقل حکم می کند که ما هم بخش پر شده یِ لیوان را ببینیم و هم بخش خالیِ آن را. در برابر بخش پر شده نه انکار که ناشی از کم خردی و بی انصافی ست بلکه سپاسگزاری از همه یِ کسانی که در به وجود آوردنش سهمی داشته اند ( چه هم باور و هم اندیش ما باشند و چه نباشند )، نه تنها نشانه یِ دانش و انصاف که بر هر داورِ خردمندی بایسته است. در برابرِ بخش خالی البته حق اعتراض و نقد و پرسشگری برای همه محفوظ است. برای جوانانِ تحصیلکرده یِ بیکار ما آنچه هست نبود شغلِ متناسب با رشته یِ تحصیلی شان و اقتصادِ راکد اما متورم است. پس اعتراض شان بجاست.

از زاویه یِ دوم ما با دو ضلع رو به روییم. یکی وقتی که آنچه باید باشد، هست و دیگری زمانی که آنچه باید باشد، نیست. برای بیکاران انچه باید باشد زمینه یِ اشتغال است که نیست. پس، از این زاویه نیز آنها حق دارند که معترض باشند و دنبال مقصر بگردند.

از زاویه یِ سوم، نخست باید بدانیم بنا به جمعِ ویژگی هایی که در جامعه و ما وجود دارد، چه چیزی نمی تواند باشد تا فکر و وقت و انرژیِ خود را برای رسیدن به آن هیچ! هدر ندهیم. سپس می رسیم به آنچه که می تواند باشد که با دو شاخه مواجهیم؛ یکی اینکه آنچه می تواند باشد و خوشبختانه نیست و دیگری آنچه که می تواند باشد و شوربختانه هست. برای بیکاران که خود از بیکاری و دردسرهای بسیارِ آن رنج می برند اگر فشارهای اجتماعی همچون زخم زبان ها، کنایه ها، بی احترامی ها و نادیده گرفتن ها وجود نداشته باشند که آن بیکاری اندکی قابل تحمل است و اگر باشند که واویلا!

کوتاه سخن اینکه فشاری بالاتر از تاب و توان بر دوش این تحصیلکردگان بیکار وارد است که برای همچو منی قابل درک اما حس نشدنی ست.

البته می دانم که این نوشته و آسمان ریسمانِ من برای آن جوانان نه کار و نان می شود و نه دو زار به آنها حال می دهد اما ماجرای آدمهایی مانند من و ( این گهگاه ) نوشتن از نابسامانی ها درست مثلِ آدمی ست که با دیدنِ رودی و به هوای نوشیدن آبی دل زده به دریا اما از آنهمه آب جز یکی دو جرعه سهمی نبرده و حالا که به خود آمده دیده کِرِنجالی ( خرچنگی ) شستِ پایش را سفت و سخت به چنگ گرفته و حتی برای لحظه ای رهایش نمی کند. همه جا و همه جوره با اوست.

درست مثلِ

کرنجالِ فساد بر شستِ اقتصاد!

کرنجالِ بیکاری بر شستِ جوانان!

کرنجالِ فقر و گرانی بر شستِ خانواده ها!

کرنجالِ توسعه نیافتگی بر شستِ کهگلوبیراحمد!

قدیم ترها وقتی بچه بودیم تابستان ها می رفتیم به روستا و همراه با هم دهاتی هایمان دل می زدیم به آب رودهای همجوار. همان آبهایی که اینک خشک شده و دیگر نیستند. یادم هست که همه به هم می گفتیم؛

بچه ها حواستون باشه کرنجال شست پاتون رو با چنگش نگیره.

می دانید چرا؟

برای اینکه باور داشتیم که ( کرنجال اگه کسی رو گرفت دیگه ولش نمی کنه مگه اینکه یه خر توی بندر عرعر کنه! )

حالا کو تا خر؟

تا بندر؟

تا عرعر؟

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    باور کنیم که کرنجال واختلاس وبابک زنجانیهافقط مختص هشت سال دولت پیشین نیست اگر مشکل همین هشت سال بودکه غمی نبود . سر گاو باز هم تو خمره گیر بوده وهست .

  • رحمان می‌گه:

    دکتر جان این جانوری که تا نیمه بدن جامعه رابلعیده از کرنجال گذشته اختاپوس است

  • ناشناس می‌گه:

    بر اساس نظریه هانتینگتون آمریکا و متحدینش در برابر موج جدید اجتماعی در خاورمیانه و کشورهای مسلمان باید دو سیاست عمده را در پیش می گرفتند:
    ۱- از دست یابی آن کشورها به سلاح هسته ای جلوگیری می کردند.
    ۲- با پرهیز از رویارویی مستقیم٬ باید به تحریم و مدارا با آن کشورها می پرداختند تا موج جمعیت جوان در آن کشورها از مرز جوانی بگذرد و دچار فرسودگی و ناتوانی در ایجاد حرکت های تحول خواهانه شود.
    با کمال تاسف دولتی در کشورمان هشت سال بر سر کار آمد که به سبب فسادهای گسترده و تبعیض و بی برنامگی خودش به تنهایی و بدون نیاز به توطئه ای جهانی زمینه های یک یاس و سرخوردگی ملی را در جمعیت جوان کشور فراهم نمود.

  • شهروند می‌گه:

    (ادامه مطلب قبل ) و نمی دانم برای اشتغال و ازدواجشان چه فکری کنم، البته با ادارات هم در ارتباط هستم زیرا بعضی از دانش آموزان و یا دانشجویان من الان مدیر هستند، متوجه می شوم که همین سال 94 تعداد زیادی نیرو توسط ادارات بکار گرفته شده اند البته به توصیه نمایندگان یا نامه وزیر که خود نانی است قرضی برای انتخابات پیش رو . اما من بازنشسته که نمی توانم خودم را کوچک کنم و از نماینده تقاضای اشتغال برای فرزندانم داشته باشم ، احساس می کنم که کرنجالی عظیم بر زندگی خود و جامعه ام چنگ انداخته که هیچ عرعری جوابگویش نیست.

  • شهروند می‌گه:

    بعضی از کلمات ( زاویه سوم ) در چاپ غلط املایی دارد که باید اصلاح شود. و اما کرنجال – دزدان اموال مردم هستند که به صورت میلیارد دلاری بدون اجازه آنها دارند مصرف می کنند و می برند به هر جا که دلشان بخواهد . و معرفی هم نمی شوند و صدائی از نمایندگان بر نمی آید ، چه در مجلس که خیلی از ما دور است چه در محلی دیگر. من شهروند را ناخواسته وارد گفتگو کردید : به عنوان خانواده بله درست است من چهار فرزند فوق لیسانس دارم که با حقوق بازنشستگی ( معلم ) و اندکی کشاورزی که دولتمردان در این چند سال بیخ وبن آن را زده اند. نان بخور نمیری برایشان تهیه می کنم و گهگاه با قهر و غیظ آنها روبرو می شوم ( ادامه دارد )

  • خودم می‌گه:

    درود بر دکتر مهدی عزیز فقط نفرمودی مگر خر بخته عر عر هم میکند

  • حسن غفاری می‌گه:

    این باور کرنجالی در سایر نقاط کشور هم شنیده می شود بطور مثال دامغانی ها می گویند: اگر کسی به چنگ خرچنگ بیفتد خری سیاه رنگ باید برود روی پشت بام خانه ای عرعر کند تا شخص گرفتار رهایی یابد. حالا کو خرسیاه، وخر، چگونه می تواند برود پشت بام. مشکلات بسیار است گویی ما گرفتار در نبودن خر هستیم .

200x208
200x208