تاریخ درج خبر : 1394/03/26
کد خبر : ۵۱۱۸۳۵
+ تغییر اندازه نوشته -
گفت‌و‌گو با محیط‌بان تازه آزادشده‌ی كهگیلویه‌ای؛

مهنایی: مجبور شدم گوشواره بچه‌ام را از گوشش دربیاورم و بفروشم

از نگرانی‌هایش در شب‌ها و روزهای زندان که می‌گفت صدایش می‌لرزید؛ قدری سکوت کرد؛ انگار بغضش را در گلو خفه کرد تا صدای گریه مردانه‌اش از آن سوی خط شنیده نشود. اما این‌سوی خط، به بی‌ماوا بودن محیط‌بان‌ها فکر می‌کردم. چیزی که خودش گفته بود. به حقوق اندک‌شان و امنیت جانی و حمایت قضایی که اغلب ندارند. به محیط‌بان‌هایی که به خاطر حفاظت از انفال، در صف اعدامند. به اسد تقی‌زاده و غلامحسین خالدی. صدایش باز مرا به فضای مصاحبه بازگرداند: « فشار زندان برای یک پدر، چند برابر می‌شود» راست می‌گفت؛ اما همین پدر که ضابط قضایی دادگستری هم هست به خاطر غفلت مسوولان حقوقی سازمان حفاظت محیط زیست در دولت پیشین، پنج سال حبس کشید و خانواده‌اش در سخت‌ترین شرایط، روزگار گذراندند. او، هم سلامتی‌اش را در آن سال‌های پردغدغه و تشویش از دست داد و هم اموالش به خاطر گرفتن وکیل مدافعی که باید سازمان برایش می‌گرفت از دست رفت و حالا مقروض و بی پناه در انتظار یاری مسوولان است. حالا او انتظار یاری از سوی رییس سازمان در دولت روحانی را دارد که به گفته خودش، همواره دغدغه و توجه به محیط‌بانان داشته است.

ماشاءالله مهنایی، محیط‌بان تازه آزادشده کهگیلویه‌ای، سیر بررسی پرونده و ماجرای زندان و نامهربانی‌های روزگار را در گفت‌وگو با اعتماد بازگو می‌کند.940224_mahnayee1-e1431681318188

چه شد محیط‌بان شدید و چند سال است در این حرفه مشغولید؟

به خاطر علاقه به طبیعت و حساسیتی که به حفاظت از دشت و کوه و حیوانات داشتم و تعصبی که روی جان حیوان‌ها داشتم که چرا موجودات به این زیبایی باید به دست یک عده سودجو یا ناآگاه و با هدف تفریح، از بین بروند و نسل‌شان منقرض شود. در سال ١٣٧۶ یکی از اقوام که از این روحیه‌ام باخبر بود و حساسیت‌هایم را می‌دید و خودش هم در محیط زیست کار می‌کرد مرا به مسوولان وقت آنجا معرفی کرد و او هم بعد از کمی صحبت با بنده، با جذبم به عنوان محیط‌بان موافقت کرد.

پس شما ١٨ سال است محیط‌بان هستید؟

بله و البته پنج سال آن را در زندان به سربردم.

از روز حادثه بگویید و اینکه چه شد دستگیر و زندانی شدید؟

اول فروردین ١٣٨٩ بود و من و چند تن از همکارانم در حین گشت‌زنی در «منطقه حفاظت‌شده خاییز» بودیم. روز عید که اکثر مردها در کنار زن و بچه و خانواده‌های‌شان هستند ما در حال حفاظت بودیم. بعد با بی‌سیم به ما خبر دادند که تعدادی شکارچی غیرمجاز مسلح و سابقه‌دار در منطقه حضور دارند. به سمت آنها رفتیم و محاصره‌شان کردیم. اقدامات قانونی بازدارنده مثل «ایست دادن» و تذکر را هم انجام دادیم. اما متاسفانه آنها توجهی نکردند. در نهایت طبق قانون به کارگیری سلاح، مجبور شدیم به عنوان ضابط دادگستری دست به اقدام قانونی بزنیم. چرا که جرم آنها مشهود بود.

چطور جرم‌شان مشهود بود؟

شکارچیان شش نفر بودند و پنج قبضه اسلحه غیرمجاز داشتند. کلاشینکف، سوزنی، ژ -٣، ناتو و برنو. ایست هم دادیم نایستادند؛ در حالی که طبق قانون باید می‌ایستادند و جواز شکار و اسلحه‌شان را به محیط‌بان نشان می‌دادند. در مرحله بعد طبق قانون، محیط‌بان باید تیر هوایی شلیک کند و ما همین کار را کردیم. اما آنها نه‌تنها توجهی نکردند که به سمت ما شروع به تیراندازی کردند. همین طوری درگیری پیش آمد و ما هم برای حفاظت از منطقه و قانون و جان خودمان و «قانون به کارگیری سلاح» مجبور به شلیک شدیم که متاسفانه یکی از شکارچیان و برادر ایشان مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. بعد از انجام اقدامات امدادرسانی مثل استفاده از اسپری انعقاد خون، هر دو را به بیمارستان رساندیم ولی فقط برادرشان نجات پیدا کرد و متاسفانه آن یک نفر کشته شد. من واقعا نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد و الان هم خیلی ناراحت و متاسف هستم.

چطور به زندان رفتید؟

روز سوم یا چهارم فروردین خانواده محترم متوفی از بنده شکایت کردند و دو روز بعد برای بازجویی به اداره آگاهی و سپس به زندان رفتم. در دادسرا نظریه کارشناسی که از تهران آمده بود به نفع من بود و تاکید می‌کرد که «طبق قانون به کار‌گیری اسلحه اقدام شده و چون محیط‌بان ضابط دادگستری است جرمی انجام نگرفته است» اما اولیای دم اعتراض کردند و دوباره از هیات پنج نفره دعوت شد که باز هم اکثریت به نفع ما رای دادند.

مستنداتی هم در دست داشتید؟

بله. خوشبختانه یکی از همکاران اغلب صحنه‌های درگیری را فیلمبرداری و عکاسی کرده بود و از طرف دیگر تعدادی پوکه در منطقه درگیری پیدا کردند که بعد از کارشناسی اعلام شد که مربوط به اسلحه‌های ناتو، ژ-٣ و برنو بوده است. این پوکه‌ها با فیلم‌ها و عکس‌ها هم مطابقت داشت. تمام نهادهای مربوطه هم به نفع من رای دادند. اما با این همه بازپرس، قرار مجرمیت صادر کرد و به زندان رفتم.

بر اساس «قانون حمایت قضایی از کارکنان دولت»، در چنین شرایطی معاون حقوقی سازمان حفاظت محیط زیست باید برای محیط‌بانان وکیل مدافع بگیرد و یا به نحو لازم از حقوق آنها دفاع کند. آیا سازمان این کار را کرد؟

بله، اما فایده‌ای نداشت. در فروردین ٨٩ اداره کل محیط زیست کهگیلویه و بویراحمد یک وکیل برایم گرفت که یا در جلسات دادگاه حاضر نمی‌شد یا در پایان جلسه از راه می‌رسید و اتفاقا کوتاهی او باعث شد کیفرخواست اولیه و قرار مجرمیت صادر شود. در نهایت بنده به روش کار او اعتراض کردم و معاونت حقوقی وقت سازمان محیط زیست، آقای سمیعی، او را عزل کرد و قول داد که یک وکیل برای من بگیرد. اما او به قول خود عمل نکرد و در نهایت من مجبور شدم با فروش ماشین پرایدم و وام قرض‌الحسنه از اداره کل و قرض و قوله از آشنایان و اقوام، پول وکیل را جور کنم. شاید باورتان نشود ولی حتی مجبور شدم گوشواره بچه‌ام را از گوشش دربیاورم و بفروشم تا پول وکیل جور شود. از طرف دیگر برای آزادی‌ام وثیقه‌ای گذاشته‌ام که چون خودم چیزی نداشتم مجبور شدم سند کرایه کنم و بابت آن نیز سالیانه پول بدهم. تازه صاحب سند بزرگواری کرده و تخفیف داده است.

در مدتی که زندان بودید مخارج و هزینه‌های خانواده‌تان چگونه تامین می‌شد؟

به سختی. خانواده من پنج سال تمام با داشتن اجاره‌خانه و گرانی، با حقوق ٨۵٠ هزار تومان در ماه زندگی را گذرانده‌اند. مشکلات زیادی داشتند و من واقعا شرمنده خانواده‌ام هستم.

در زندان این دغدغه‌ها و نگرانی‌ها را چه طور تاب می‌آوردید؟

خیلی سخت. آدم در شرایط زندان زیر فشار است و وقتی نگران نان و آب خانواده‌ات باشی این فشارها بیشتر می‌شود. این رنج‌ها و دردها را نمی‌شود به زبان وصف کرد و یا برای کسی توضیح داد. تا کسی در آن شرایط قرار نگیرد نمی‌تواند درک کند. چه جوری بر زبان بیاورم تا شما متوجه درد من بشوید؟ پنج سال نیمه‌شب‌ها اغلب کابوس می‌دیدم. دایم نگران خانواده و بچه‌هایم بودم که الان در چه وضعی هستند؟ مریض نباشند؟ کم و کسری‌شان را چه جوری رفع و رجوع می‌کنند. پول دارند یا نه؟ یک شب خواب دیدم دختر کوچکم گریه و ناله می‌کند. تا خود صبح نشستم و عرق ریختم. کار دیگری نمی‌توانستم بکنم. دستم از همه جا کوتاه بود. صبح زنگ زدم خانواده گفتند دخترم تب کرده و حالش اصلا خوب نیست و او را برده‌اند بیمارستان. چه کشیدم این چند سال فقط خدا می‌داند و بس. برای یک پدر و یک مرد متاهل، زندان چند برابر بقیه سختی دارد.

ملاقات و ارتباط شما با خانواده تان کافی بود؟

متاسفانه به دلیل دوری راه و کمبود امکانات ارتباطی مثل تلفن، بچه‌هایم را کم می‌دیدم و خیلی امکان شنیدن صدای‌شان را هم نداشتم. برای همین روزها و شب‌ها طولانی‌تر می‌شد و سخت‌تر می‌گذشت.

حالا که تبرئه و آزاد شده اید چه درخواستی از مسوولان دارید؟

از خانم ابتکار می‌خواهم دنبال حق و حقوق محیط‌بان‌ها باشند. مگر من ضابط قضایی نیستم؟ مگر برای کار شخصی خودم در منطقه درگیر شده بودم که هیچکس از من حمایت نکرد؟ بقیه هم همین‌طور هستند. در دولت قبلی از من حمایت نکردند و الان با این همه بدهی چگونه باید زندگی کنم. باور کنید بسیار در مضیقه هستیم و خانواده‌ام در حال متلاشی شدن است. تازه در صورت قطعیت یافتن حکمم از سوی دیوان عالی کشور، باید دیه آن فرد مجروح را هم بدهم. وضعیت جسمی و روحی‌ام در زندان به هم ریخته و با قرص و دارو سرپا هستم. با اینکه متولد ١٣۵٢ هستم اما خیلی پیر شده‌ام. دلم می‌خواهد با خانم ابتکار ملاقات کنم و از نزدیک برای‌شان از مشکلاتم بگویم. در زندان، وقتی خبر برگشتن او را از تلویزیون شنیدم یک اعتماد به نفسی در من پیدا شد. بقیه همکارانم هم همین‌طور بودند. او فرزند بانی محیط زیست (پدر معصومه ابتکار سال‌ها رییس سازمان محیط زیست بود) در بعد از انقلاب هستند و همیشه توجه خاصی به محیط‌بان‌ها داشته‌اند. کار من را هم خیلی پیگیری کردند و امیدوارم برای دیگر محیط‌بانان زندانی، مخصوصا محکومان به قصاص و اعدام هم تلاش کنند. از قوه قضاییه هم تشکر می‌کنم و می‌خواهم که از محیط‌بان‌ها حمایت بیشتری کنند. چرا که آنها ضابطین دادگستری هستند و نباید مورد بی‌مهری قرار بگیرند.

اگر فرزندتان بخواهد محیط‌بان شود اجازه می‌دهید؟

حقیقتا نه. با شرایط فعلی که یک محیط‌بان هیچ حمایت‌کننده‌ای ندارد چطور به زندان رفتن و بیچارگی کشیدن پسرم راضی باشم؟ هیچ‌کس حاضر نیست با این شرایط کار کند. ماموران محیط زیست «ضابط دادگستری» هستند اما متاسفانه آنها را به عنوان ضابط دادگستری قلمداد نمی‌کنند. اتفاقا پسر من محیط‌بانی را دوست دارد و به طبیعت هم علاقه‌مند است؛ اما دلم نمی‌خواهد در معرض خطر باشد. من با اینکه خودم از محیط‌بان شدن پشیمان نیستم، اصلا رضایت ندارم او محیط‌بان شود؛ چون محیط‌بان‌ها بی‌ماوا و بدون حامی هستند و هیچ پدری برای بچه‌هایش این سرنوشت را نمی‌خواهد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • م می‌گه:

    اگر قدر داشته هایمان می دانستیم. اگر قانون و قانونمداری سرلوحه ی کارمان قرار می گرفت علیرغم اینهمه منابع سرشار خدادادی اینهمه محروم عقب نگهداشته نمی بودیم . در جوامع توسعه یافته حفظ و صیانت از محیط زیست نه یک وظیفه که عبادت است . محیط بانان از عزت و کرامت وافری برخوردار بوده و مردم خدمات ارزشمند آنان را ارج می نهند. این جوامع بی جهت رشد و توسعه پیدا نکرده اند .داستان این محیط بان برای دوست داران طبیعت یک داستان غم انگیزی است . همه کسانی که بوی از انسانیت برده اند با شنیدن سرنوشت این محیط بان باید اشک خون بریزند و بر سرنوشت او وحیات وحش بی سامان این منطقه زار زار گریه کنند.

  • بختيار رضواني می‌گه:

    نظر خود را وارد نمایید…درودخدا برشما تلاشگران محیط زیست خسته نباشید دلاوران ایران زمین

  • دهدشتی می‌گه:

    چرا مصاحبه اسم خبرنگار یا منبع خبر ندارد؟؟

  • ناشناس می‌گه:

    نظر خود را وارد نمایید…اقای مهنایی بخاطریه بزی دوتا خانواده را نابود کردی حالا هم طلبکاری اگر درمورد شما قانون ضعیف عمل کرد واعدامت نکرد وخانواده مقتول توانایی انتقام از تو را ندارند آه زن وفرزندان مقتول صددرصد تو راخواهد گرفت تو که می گویی در پنج سال خانواده ام این سختی ها را کشیده اند پس بر سر خانواده مقتول چه خواهد آمد

200x208
200x208