تاریخ درج خبر : 1394/04/17
کد خبر : ۵۱۲۶۶۵
+ تغییر اندازه نوشته -
سید غلامعباس موسوی نژاد

«نردبان شهادت»

pp

سایت استان: سید غلامعباس موسوی نژاد

سلام بر تو ای علی
سلام بر تو ای مظلوم همیشه تاریخ
سلام بر تو ای کشته دوستان مومن
سلام بر تو ای بزرگ شمرده شده دشمنان
سلام بر تو که امروز متعلق به تو وبه نام تو وسالروز معراج تو وپرواز تو با شهپر شهادت است .
نردبانی که من ، پیروتو ،مدعی شیعه تو،مدعی تبعیت از تو ،مدعی ولایت تو ومدعی محبت تو از آن بی نصیب وبی بهره بوده ام .
نه تنها بدان معنی که بمیرم وخود را از خستگی دنیا واز سجن دنیا رهایی ببخشم ،وبمیرم تا ظلم وجور را نبینم وتحمل کنم ،تا ستم را نشناسم وسکوت کنم ،تا بی عدالتی را شاهد نباشم وطاقت بیاورم ،تا استضعاف را شمشیر بر نکشم ومبارزه نکنم ،تا ظالمان مظلوم نما را بشناسم ورسوا نکنم ،تا پوستین وارونه فریب را نگشایم وباطن باطلش را عریان نکنم ،تا مردم را ،ناس راکه مورد احترام خداوندهستند وخداوند پادشاه آنان است وتنها به پادشاهی آنان خشنود است ،از نادرستی وناراستی نیاگاهانم ،
وبه مردم بگویم که این گرگ ها، یوسف ندریده اند واین دوستان پوستینخون آلود کرده اندو یوسف را به ظلمت چاه افکنده اند ،تا بگویم در مسیر انتخابی تو، بی احترامی به یک زن غیر مسلمان ، تورا ، تا سرحد مرگ می آزارد ،مرگی که از تو می ترسید ،مرگی که در چکاچک شمشیرهای خشم آلود وزهرآگین دنبالش می کردی واز تو می گریخت، وهنگامی که اورایافتی ، فریاد زدی فزت ورب الکعبه !! ،مرگی که پیروان دینت ومشتاقان همراهی پیامبرت برای تو تدارک دیدند ،زیرا ذره ای ظلم وبی عدالتی را بر نمی تافتی ،
ای علی !
تو تنها امامی هستی که شیعه بسیار داری، اما شبیه بسیار نداری ،تو تنها کشته ای هستی که قاتل تو ومسؤلین کشتن تو شب ها را تا سحرگاه بر سجاده عبادت و بندگی خداوندی بودند، که نمی شناختند ،پیرو پیامبری برخاسته بودند اما خودشان هرگز برنخاستند ،پیامبری که برادر ابوجهل بود اما، از همه جهالت ها، رهایی یافته بود وبه معراج بلوغ رسیده بود ودست در دست قدسیان در بارگاه ملکوت، در ستر عفاف حرم امن الهی، امنیت خاطر یافته بود ویطعمنی ویسقینی را چشیده بود ،
علی جان ،تو تنها مرشدی هستی ،که همه زورمندان به نام تو اقتدا می کنند وبه نام تو بر می خیزند وفرزندانشان را به نام تو می نامند .
علی جان تو تنها کسی هستی که درویشان نام تورا هو می کشند ودنیا را رها می کنند وکشکول بر شانه می بندند .
علی جان تو تنها کسی هستی، که شیعه های تو هیچ شباهتی به تو ندارند ،نامت را بر فرزندانشان می گذارند ،بر بازوهایشان خالکوبی می کنند ،بر سردر خانه هایشان حکاکی می کنند ،شمشیرهایشان مانند شمشیرتو، بر دیوار خانه هایشان آویخته ،تمثال تو نقش آذین خانه هایشان است ،اما دریغ ، از شناخت تو ،دریغ از منطق تو، دریغ از دقت تو ،دریغ از رقت تو ،دریغ از معرفت تو ودریغ از عزت تو ….
علی جان ! اینجا ، در خانه من همه چیزی به نام توست ،خانه وکاشانه ام ،اسباب زندگی ام وحتی شناسنامه ام وخودم که شیعه وپیروتو ام ،حتی قبل از تولدم ، غلام تو بودم وغلام توام نامیدند ،اما نمیدانم غلام کدام علی هستم ؟ غلام همان علی که برای خودش وقنبر غلامش یک لباس می خرید ؟غلام همان علی که مرگ از او می ترسید ؟
غلام همان علی که باعقیل برادر وبیگانه یکسان رفتار می کرد؟ غلام همان علی معیارحقانیت است یا مشتاق رهبانیت ؟ یا غلام ظلم وجوروسفره گسترده معاویه وکاخ سبز دمشقم ؟
علی جان وقتی زرمداران را می بینم به خود می بالم که همراهیشان کنم وهنگامی که مستمندی را می بینم ،خودم را پنهان می کنم وشرم دارم که همراهم باشد وهمراهیش کنم ،علی جان آیا این شیوه را می پسندی ؟
علی جان ،من در آرامش خیال، می خورم ،می آشامم ، می آسایم وهمسایه من، از شدت ناداری وناتوانی عفت خودرا به حراج می گذارد ومن شیعه تو ،بر سرنوشت محتوم او، افسوس می خورم ،آیا این شیوه پیروتوست؟
علی جان فرزندمن در ناز نعمت است وهمسایه من محکوم نکبت ،آیا اینگونه زیستن را دوست داری ؟
علی جان !
در کنارمن ، خرمن بیت المال را به آتش کشیده اند ومن سیگاری را روشن می کنم وشعر می سرایم ،آیا من پیرو تو هستم ؟آیا مرا می شناسی ؟آیا تورا می شناسم ؟
آیا مرا که پیروتوام ودر حصن ولایت توام همراه خود به سرزمین های شیر وعسل وحوروفیروزه ویاقوت می بری وبر تخت های زمردین می نشانی ؟ واز اینکه شیعه توام ، به خود می بالی وبر دیگران فخر می فروشی ؟
علی جان ،هنگامی که کلید بیت المال را بدست می گیرم وصندوقچه اش را می گشایم ،می نگرم چه کسی مرا می ستاید، وتعظیم می کند ومدح می گوید ،آنگاه بیت المال را به پایش ودر همیانش ودر دامنش هدیه می کنم ،گویی عرق جبینم وکدیمینم را می بخشم ،گاهی اگر کسی گوشزدم می کند که این کلید موقتی است وچند روزی به امانت دست ماست وصاحب اصلی آن خداست ، اورا از باریابی به منطقه مدیریتم می رانم وتحقیر وتخریب می کنم، وحقوقش را به دیگران می بخشم، آیا شیوه تو چنین بود ؟آیا شیوه مدیریت من را می پسندی ؟
علی جان ،وقتی بر تخت می نشینم ،احساس می کنم سکان همه هستی در دستان قدرتمند من است ،وهنگامیکه می خواهم سکان میزم را به دیگری واگذارم ،احساس می کنم پاره ای از وجودم وقسمتی از روحم را به اسبی چموش بسته اند وازوجود من ، جدا می کنند ومن مأیوس وسرخورده ،از پیروی تو ودوستی تو سرباز می زنم وبه دامن همه ناخدایان می آویزم تا دوباره ،ناخدایی این کشتی شکسته را به من بسپارند وبا ناخدایی این کشتی شکسته بر همه فخر بفروشم که اینک من ،پادشاه زمینم ، علی جان این شیوه را دوست داری؟ دوست داری پیروان تو چنین کنند وچنان باشند ؟

علی جان ،وقتی منافع من ،پست ومقام من ،حوزه اختیار من ،خدشه دار می شود ،درپوست شیعه تو می روم وسخنان تورا برزبان می رانم که دنیا را به عطسه بزی ناخوش عوض می کردی ودنیا را به اهلش می بخشم وافسارش را بر شانه اش می اندازم تا به راه خود برود ودوستدارانش را پیدا کند.اما هنگامیکه بر آن سوارم فکر نمی کنم هرگز پایین بیایم ،فکر نمی کنم، نردبان این جهان، ماومنی است ،عاقبت این نردبان افتادنیست ، علی جان آیا ، این روش را دوست داری ؟

علی جان! شرم دارم ، خودم را پیرو تو بنامم ،من کجا وعزت تو کجا ،من کجا وشجاعت تو کجا ،من کجا وحق شناسی تو کجا ،من کجا وشناخت تو کجا ،من کجا وغیرت تو کجا ومن کجا ونام علی کجا!!
علی جان! شرم دارم فرزندم را علی بنامم ،تو در آغوش پیامبر خدا بزرگ شدی وفرزند من در آغوش من که عمله ظلم وجورم وعامل وحامی استضعافم وشیفته تزویرم وتابع شمشیرم ،تو نان جو می خوردی وچاه حفر می کردی تا به عمق معرفت برسی، ومن پهنه وجودم را به هزاران زیور وتزویر می آرایم تا کسی حمق مرا پیدا نکند، وباطن مرا نشناسد .
تو ! پنهانی می بخشیدی ودر روز روشن بر علیه نفاق ، شمشیر می کشیدی ومن! در روز روشن وجلوی دوربین ها ورسانه ها می بخشم وپنهانی ودر خفا شمشیر می کشم وخنجر فرو می کنم ،تو شمشیر انشقاق بودی تا حق را از باطل جدا کنی ونگذاری ذره ای از باطل با حق بیامیزد وحق را بیآلاید ومن ریسمان نفاقم تا حق وباطل را با هم بیامیزم تا کسی نتواند حق خودرا ، از میان باطل های من انتخاب کند .
علی جان! من وامثال من بسیار از تو گفتیم وبسیار از تو خواهیم گفت ،تو تکرار ناشدنی هستی زیرا ما مانند تو باور نداریم !
تو تکرار ناشدنی هستی ،چون تو متعلق به عصر شمشیر وصداقت بودی وما متعلق به عصر گفتگو ودموکراسی ودود وابهام وایهام …..
علی جان! تو سرچشمه زلال حقانیت بودی ومن مرداب متعفن ظلمانیت که به هیچ ملکوتی راه ندارد ودر هیچ محکمه وجدانی محکوم نمی شود ، زیرا متبحرترین وکلای حقوقی را دارم ،گاهی اگر وجدانم مرا بیازارد، سر بر بالش بی تفاوتی می گذارم وقدری شربت تحمیق می نوشم وآسوده می خوابم زیرا ، پزشکان عصر افسردگی ، چنین تجویز کرده اند.
علی جان ! چه بگویم در سالروز عروج ومعراج تو ،من که با عروج ومعراج بیگانه ام ،چه می توانم بگویم وچگونه می توانم بگویم ،من که از دیوار خودم بیرون نیامده،از حصار جهلم پای بیرون نگذاشتم ،ودر زندان قومیت ومنیت اسیرم .
من پر بسته کجا!؟ وآن سیمرغ پر کشیده کجا!؟ ،من بی تدبیر کجا وآن رب النوع شمشیر کجا !؟
ما کجاییم وملامت گر بیکار کجاست !! من اینجا در عصر افسوس وابهام وتو آنجا در بارگاه وحی والهام …..
تهنیت باد ! بر تو، به بلندای زمانه برای معراج الهی واهورائیت

پاک شو ،دیده در آن آیینه پاک انداز…..

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • میر محمدعلی می‌گه:

    احسنت سید غلام عزیز -داماد عزیزمان -طولیان به فرزندانش افتخار میکند.قلم شیوای شما دوست داشتنی است .التماس دعا

200x208
200x208