تاریخ درج خبر : 1394/04/22
کد خبر : ۵۱۳۰۹۶
+ تغییر اندازه نوشته -
جهانگیر ایزدپناه

«شوخی با گوشه هایی از تاریخ»

izadpanah

سایت استان: جهانگیر ایزدپناه

تاریخ وسرگذشت هرملت وقومی دارای زوایا و حوادث گوناگونیست که به هرشکل ان چه جد چه طنز و شوخی خود حاکی ازچگونگی شکل گیری سیر وسرنوشت آن میباشد و نشان دهنده وضعیست که برماحاکم بوده وچه فراز و نشیبهایی را پشت سرنهاده ایم تا بقولی ازعصرحجر به عصر قجر و بعد ازآن رسیده ایم همین نکات خود بیان کننده روزگار و چگونگی سیر وضع و حال و رقم خوردن سرنوشتمان میباشد. بسته به جایگاهی که افراد درجامعه داشته اند اعمال وگفتارشان تاثیرگذاربوده چه مثبت چه منفی . آن جامعه ای موفق تراست که بازیگران عرصه سیاسی- اجتماییش بقول عوام کمتر دسته گل به آب دهند و اگر هم موجب انبساط خاطر شدند دلیل عقلانی داشته باشد.دراین نوشته گزیده ای شوخی آمیز و طنز گونه اما واقعی ازمنابع گوناگون بخصوص زنده یاد استاد باستانی پاریزی میاوریم امید آنکه مورد توجه واقع شود.

افتتاحیه قطار تهران – شاه عبدالعظیم درزمان قاجاریه
وقتی قرارشد که شاه قاجار وسران دولتش اولین کسانی باشند که برقطار سوارشوند بیشترشان کفن پوشیدند و اشهد خود راخواندند و احتمالا هم شب قبل وصیت نامه نوشته وهمه سفارشات پس ازمرگ را کردند چون میگفتند این غول بی شاخ ودم اهنی نه افساردارد و نه “هشش”حالیش میشود.

شاهزاده ی صحیح النسب
شاهزاده روشنفکر قاجاری سلیمان میرزا اسکندری میگفت شاهزاده صحیح النسب قاجاری شاهزاده ایستکه نسبش به اقامحمدخان قاجاربرسد!!! عجایب است!!ازمقطوع النسل قجری اصیل پاد بگیرد.

فرنگی ها حرف بیخودی میزنند
به حضورمبارک شاه قاجار رساندند که فرنگی ها میگویند این اسبها ودیگرچارپایان درشکه ای وسط شهر منبع جانوری ( میکروب) مضر هستند. شاه فرمود فرتگی هاخیلی بیخود میکنند هرجانوری (میکروب) آنجا باشد زیر پای انهمه مسافر واسب له میشود ومیمیرد!!
عیب یوخ اوضاع چخ یاخچی دی (مشکلی نیست اوضاع خوب خوبه!!)
وقتیکه سپاه محمود افغان تاکرمان پیش امد به شاه سلطان حسین صفوی اطلاع دادند گفت عیب یوخ چخ یاخچی دی !! محمود افغان که به نزدیکی اصفهان رسید شاه صفو ی به استقبالش رفت وتاج سلطنتی را تقدیمش کرد و افاغنه شروع به چپاول کردند تا بالاخره سردار شجایی بنام نادر شاه افشاربه مملکت سر سامانی داد. همین نادرشاه وقتی هند راهم گرفت ودخترپادشاه هند را به ازدواج پسرش دراورد گفتند رسم است که تا هفت پشت داماد را ذکر کنید نادر گفت بنویسید پسر نادر پسر شمشیر پسرشمشیرپسرشمشیر…….
همین نادرشاه وقتی واعظی نزدش امد واز نیکی وبهشت صحبت کرد نادرگفت ایا دربهشت هم جنگ هست واعظ گفت بهشت جای صلح وصفاست .نادر گفت اگرجنگ نیست من بروم چه کارکنم .

فریب کاری
سنگ قبر محمد شاه وناصرالدین شاه را که سنگین هم بودند باید از کرمان به قم میاوردند مردم را فریب دادندوگفتند این سنگها برای عتبات عالیات است بدینوسیله مردم هر ده وشهر کمک کردند تاسنگها به قم رسید.

رگ و ریشه وسوگند و سیاست عمروعاصی
میگویند وقتی سعید عاص برادر عمرو عاص به ” طمیشه” مازندران حمله برد مردم امان خواستند سعید عاص سوگند خورد که یک نفرنخواهد کشت مردم باور کردند ولی سعید عاص همه را کشت بجز یکنفر ودر جواب گفت من قسم خورده بودم که یک نفر را نکشم یعنی فقط یک نفرزنده گذاشت . خود عمرو عاص هم در حکمیت موسی اشعری را فریب داد. همین عمرو عاص کتابخانه عظیم اسکندریه مصر راازبین برد وکتابها را بین گرمابه ها تقسیم کرد که بسوزانند ولابد سوخت خوبی هم بوده در جاهای دیگر هم کتابهایی که جلد محکمی داشتند بجای خشت واجر وسنگ برای ساخت اخور چارپایان استفاده کردند .استفاده بهینه !!

بی خبری حاکمان از مردم خود
به ملکه ماری آنتوانت اطلاع دادند که مردم بلوا وشورش کرده اند. گفت چرا گفتند نان نیست گفت یعنی نان شیرینی هم نیست؟
خوارزمشاه را گفتند قحطی است ونان گران وقیمت هرمن نان به دو دانگ زر رسیده خوارزمشاه غرق در زر وامکانات گفت مردم چقدر خسیس اند وشرم شان نمیشود دو دانگ زر که چیزی نیست !

سنگ بسته و سگ آزاد !
شخصی را در آبادی به جرم دزدی بعد ازکتک کاری در هوای یخبندان رها کرده وسگها را هم به دنباش فرستادند خواست سنگی بردارد وسگ ها را بزند بر اثر یخبندان سنگها از زمین جدا نمیشدند گفت عجب قومیست اینجا سنگ بسته است و سگ آزاد!
سبک نگارش بعضی از قضات محترم
مردی در کنار قنات دیگری چاهی حفر کرد صاحب قنات به قاضی شکایت برد قاضی به ژاندارمری (نیروی انتظامی) حکم داد که چاه را پرکنند متن حکم : ” ژاندارمری در امحاء وطمس محفورات مضره اقدام نمایید.” بعد از مدتی مامور نزد قاضی امد وگفت قربان امحاء راماانجام دادیم اما طمس محفورات مضره (پرکردن حفاری )کار ما نیست.

این هم از کم لطفی مولوی نسبت به روستاییان
داستان ازاین قراراست که یک نفرروستایی چندی مهمان شهری بوده بعدازمدتی ان شهری به روستا رفت روستایی منکر آشنایی و دوستی شد وگفت من شما را نمیشناسم با اصرارشهری قرار شد شبی را درباغ بماند به شرطی که نگهبانی چهارپایان را بعهده بگیرد.نیمه های شب مردشهری اشتباها بجای گرگ کره خر روستایی را با گلوله زد روستایی درتاریکی فریاد زد کره خرم را زدی من صدای باد کره خرم را میشناسم.به روایت شعرمولوی:
گفت ان برمن چوروز روشن است
میشناسم باد خر کره من است
درمیان بیست باد ان باد را
میشناسم چون مسافر زاد را
اینجا بود که فغان مرد شهری بلند شد و گفت تو درشب بارانی و ابر تاریکی صدای باد کره خرت راتشخیص میدهی اما آشنایی ما رابه یاد نمیاوری
به قول مولوی :
هم شب وهم ابروهم باران ژرف
این سه تاریکی غلط آرد شگرف
در سه تاریکی شناسی باد خر
چون ندانی مر مرا ای خیره سر؟

ماجرای چرچیل
چرچیل نخست وزیر انگلیس باید برای سخنرانی به ایستگاه رادیو میرفت سوار تاکسی شد به مقصدکه رسید به راننده تاکسی کفت همین جا صبر کن تا برگردم کرایه ات راهم می دهم راننده گفت نمیمانم میخواهم بروم حانه سخنرانی چرچیل راگوش بدهم چرچیل مبلغ بیشتری به وی داد راننده گفت منتظرت میمانم گور پدر چرچیل وسخنرانیش !!

آثار باستانی
میگویند وقتیکه”راولبن سن” در بیستون چوب بست درست میکردکه بالا برودوخطوط هخامنشیان را بخواند از یک پیرمرد محلی پرسید این تصاویرچیست ؟ پیر مرد گفت میگویند اینها درویشهای ریش درازی هستند که پشت هم ایستاده وانگشت بهم میرسانند !

قالی زیر پای خان است
در نزدیکی کاروانسرای شمس قالی کسی را دزد برد، رد آن گرفت و به طرف چهارمحال رفت که نزد خان شکایت کند . وقتی نزد خان رسید خان مشغول خواندن زیارت عاشورا و لعن نامه بود. صاحب قالی خوشحال شد که خوب موقعی رسیده ولی ناگهان متوجه شد که قالی مسروقه اش زیر پای خان است فورا برگشت اما خان پرسید چه می خواستی ؟ شاکی گفت هیچ ! آمدم در ثواب شما شریک شوم . شاکی راه افتاد و زیر لب لعن نامه را می خواند .

راستگویی کریم خان زند
روزی مردی حقه باز برای گرفتن انعام نزد کریم خان رفت و کلی گریه و زاری گفت من کور و نابینا بودم به زیارت قبر پدرتان رفتم کلی گریه کردم که از هوش رفتم و در عالم بیهوشی پدرتان آمد دستی بر چشمانم کشید من شفا یافتم و بینایی ام را به دست آوردم.
کریم خان گفت بزنید این پدر سوخته حقه باز را ، پدر من تا زنده بود در گردنه بید سرخ خر می دزدید حالا این حقه باز می گوید معجزه می کند.

نفوذ کلام
مرحوم شیخ عباس علی کیهان قزوینی در مسجد جامع کرمان برای جمعیت زیادی واقعه قتل مشتاق علی شاه وسنگسار کردن او را توسط مردم کرمان چنان نقل می کرد که همه به گریه افتاده بودند . شیخ که از نفوذ کلام زیادی برخوردار بود در آخر منبر گفت : ” ای مردم کرمان این بود واقعه قتل مشتاق علی شاه توسط اجداد بزرگوار شما، حال گمان میکنم وقت آن رسیده باشد که همه شما یک لعنتی به روح پدران خود نثار کنید! ” . عجب آنکه مردم تحت تاثیر سخن او ” بیش باد ” را چنان بلند و همگانی گفتند که گویی سلام و صلوات می فرستند !

بالاخره یک خ… وزیر می شود
بحث سر کابینه جدید محمد رضاشاه پهلوی بود یک روز عده ای از رجال عصر پهلوی دورهم جمع و سرگرم بودند و صحبت از این شد که وزیر فرهنگ کی خواهد شد … یکی از رجال (مسعود کیهان) گفت :
” آقایان دورهم هستیم که خوش باشیم چه کار کابینه داریم بالاخره یک خری هم وزیر فرهنگ خواهد شد.”
از قضا فردا خود آقای مسعود کیهان به عنوان وزیر فرهنگ اعلام شد و به قول معروف قضیه حل شد .

جای پای سفیر را بشویید
وقتی سفیر یکی از ممالک فرنگ به حضور شاه صفوی شرفیاب شد بعد از ختم ملاقات شاه صفوی پرسید که اینها نمازهم می خوانند ؟ درباریان گفتند که خیراینها نمازنمی خوانند. شاه دستور داد که محل عبور و جای پای این نجس را شستشو و آب بکشید تا تطهیر شود .

کاسه از آش داغ تر
در نیشابور صاحب ابن عباد به شاعری که در وصف عجم (ایرانیان) شعری گفته بود گفت جایزه ات این است که می گذارم سرت را به سلامت ببری ولی اگر در این شهر بمانی گردنت را میزنم!
عبد الله ابن طاهر حاکم خراسان که یک ایرانی بود هم او از کاخ شادیاخ نیشابور “چهارصد کنیز” برای متوکل خلیفه عباسی فرستاد.
اوضاع بر همین منوال بود تا اینکه خواجه نصیر الدین طوسی هلاکوخان مغول را ترغیب و تشویق به فتح بغداد کرد ودر نهایت آخرین خلیفه را نمد پیچ و از بین بردند . گویی طی چند صد سال وجود مبارک خلفای اموی و عباسی چنان برای ما مسلم و مسجل شده بود که وقتی خبر کشته شدن آخرین خلیفه عباسی به گوش سعدی رسید خیلی ناراحت شده و این شعر را هم سروده اند :
آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین
بر زوال ملک مستعصم امیرالمومنین
ای محمد در قیامت گر برآری سر ز خاک
سر بر آر و این قیامت در میان خلق بین
بعید نیست که این گفته واقعیت داشته باشد که خواجه نصیر الدین سعدی را چوب کار کرده باشد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208