تاریخ درج خبر : 1394/04/28
کد خبر : ۵۱۳۵۹۷
+ تغییر اندازه نوشته -
نصرالدین پارسه

«استان رکورددار بیکاری و نقش اساتید دانشگاه یاسوج»

سایت استان: نصرالدین پارسه

استان کهگیلویه و بویراحمد، رکورددار بی کاری در کشور در بهار 94

به گزارش خبرگزاری های مختلف و بر اساس محاسبات مرکز آمار ایران، همان طور که از جدول زیر قابل مشاهده است؛ بیش ترین نرخ بی کاری در فصل بهار امسال برای استان کهگیلویه و بویر احمد، با نرخ 16 درصد و کم ترین نرخ،  برای استان کرمان با نرخ 5.9 درصد، گزارش شده است.

جدول

درست است که معضل بی کاری در سطح کشور فراگیر است و تقریبا همه ی استان های کشور را در بر می گیرد. اما نگاهی به آمار 16 درصدی بی کاری در استان کهگیلویه و بویراحمد و اختلاف چشم گیر 10.1 درصدی آن نسبت به پرکارترین استان کشور ( کرمان با 5.9 درصد) و درادامه با مرور همه ی ظرفیت ها و پتانسیل های زمینی و خدادادی موجود در این استان، این سوال  برای خواننده ی این سطور پیش می آید، که در زیر پوست مدیریتی داخل استان و نگاه سیاسی خارج از استان به این استان، چه چیزی می گذرد، که شهروند کهگیلویه و بویراحمدی ( که اکثرا قشر جوان و تحصیل کرده هستند) باید رکورد بالاترین نرخ بی کاری را  در بین جوان های کشور، یدک بکشند.
جوانان این استان، منابع عظیم نفت و گاز و هم چنین منابع آبی چون رودخانه های خیراباد – مارون و … را کجای دل شان بگذارند و این رکورد 16 درصد در بی کاری را کجای آن؟
آیا مدیران این استان هیچ به این اندیشیده اند که این استان با وجود همه ی پتانسیل هایی که دارد، چرا باید فاقد هرگونه کارخانه ی بزرگ تولیدی اشتغالزا باشد؟
نمایندگان مجلس شورای اسلامی این استان چه پاسخ درخوری به این سوال دارند، که برای توزیع نامتوازن فرصت ها و سرمایه گذاری ها در سطح کشور که منجر به این رکورد بی کاری برای استان شده است چه گام هایی برداشته اند؟ آیا نمایندگان محترم همچون حرف های ضبط شده شان این یکی ( رکورد 16 درصدی بی کاری) را نیز تکذیب می کنند؟

طبق محاسباتی دیگر از مرکز آمار ایران در سال 93 و به گزارش گروه اقتصادی خبرگزاری مهر؛ « بین 68 تا نزدیک به 90 درصد اشتغال زایی در استان های کشور از طریق بنگاه های بخش خصوصی انجام می شود در حالی که سهم این بخش از کل اقتصاد کمتر از 10 درصد است و دست کم 80 درصد اقتصاد در اختیار دولت قرار دارد ». حال این سوال پیش می اید که  کارنامه ی مدیران محترم این استان در بخش جذب سرمایه گذاران خصوصی به چه شکلی بوده است؟ طبق همین گزارش مذکور، استان کهگیلویه و بویراحمد کمترین میزان اشتغال را، از طریق بخش خصوصی داشته است. یک نمونه ی بارز؛ همین کارخانه ی تولید آجر دهدشت است. مدیریت استانی و محلی آنقدر کم کاری و بی مدیریتی به خرج داده اند که در طول همه ی این سال ها کارد را به استخوان سرمایه گذار اصفهانی رسانده اند. کاش آقای بزرگواری به عنوان نماینده ی این بخش از مردم استان توضیح می دادند که بازی های تند سیاسی شان در زمین جبهه ی پایداری ها و امثال مهدی کوچک زاده چه چیزی را عاید مردم منطقه اش کرده است؟ آبی که برای مردم منطقه اش نداشته حداقل بگوید چه نانی برای امثال او داشته است.

خشک کردن رودخانه ی بشار

سوالات از مدیران استانی بسیار است، همین مدیرانی که آخرین دسته گل شان خشک کردن آب رودخانه ی بشار بوده است. و از آن طرف « کی بود؟ کی بود؟ من نبودم دستم بود. تقصیر آستینم بود»  راه انداخته اند؛ آب منطقه ای، شهرداری و جهاد کشاورزی ، هر کدام توپ را در زمین دیگری می اندازند. از همه ی خسارت های زیست محیطی که بگذریم (  تنها در این نوشته بگذریم که در حالت کلی به هیچ وجه گذشتنی نیست )؛ زیبایی هر ساله ی گذر آب رودخانه ی بشار در نزدیکی های پارک ساحلی یاسوج را تصور کنید ( که البته همان هم جای پیشرفت های بیشتری داشت) و زمان حالش را نیز نگاهی بیندازید و ببینید، آیا به جز بوی لجن و ماهی مرده، چیز دیگری برای تان خود نمایی می کند. آیا این مدیران نالایق و چسبیده به میز ها، یک معذرت خواهی خشک و خالی و یا حداقل یک توضیح صادقانه به مردم شهر یاسوج که شاید دمی را در کنار خانواده و دوستان در این پارک خوش می گذراندند، بدهکار نیستند.

افزایش خشونت و انواع قتل و نزاع

درد اصلی همان یک کلمه ای است که در آن رکورد داریم و آن بی کاری است. چه این همه آسمان و ریسمان بافته شود و چه نشود، درد عمیق جوان های این استان بی کاری است، و عامل بسیاری از ناهنجاری ها. همه ی اتفاقات و رخ دادهای اخیر در یاسوج و اطراف یاسوج؛ قتل های تاسف بار، نزاع های عجیب و … را به یاد بیاورید. و همزمان که این اتفاقات را در ذهن مرور می کنید؛ قبل از هر چیز، متن زیر را که در روزهای اخیر به صورت پیامک واتساپی رد و بدل می شد، از نظر بگذرانید. « خبر…! خبر…!   حادثه:  امروز صبح یک دستگاه پژو 405 با دو سرنشین که از بهبهان وارد دهدشت شده بودند و ظاهرا از ساکنان شهر لنده بوده اند در یکی از کوچه های شهر پارک می کنند و خودشان محل را ترک می کنند. یکی از شاهدان که خود در صحنه بوده اند، این چنین ماجرا را تعریف می کند: به ماشین پارک شده مشکوک شده بودم که دو نفر به سمت خودرو میان و قیافه های ی خیلی مشکوکی هم داشتن. طوری وانمود می کردند که ماشین شان خراب شده و کاپوت را هم بالا زده بودند. در همین حال یک موتورسیکلت کنار آنها توقف کرد و پرسید که مشکلشان چیست. آنها هم گفتند که ماشین شان خراب شده است و روشن نمی شود. موتورسوار گفت که من خودم مکانیک هستم و می توانم بررسی کنم. آنها قبول کردند و مکانیک خودرو را بررسی کرد و مشکل را برطرف کرد و تقاضای 100 هزار تومان پول می کند که با مخالفت صاحب خودرو رو به رو می شود و صاحب خودرو مبلغ 50 هزار تومان را پیشنهاد می کند و می گوید که نه سیخ بسوزد و نه کباب. اما باز هم مکانیک مخالفت می کند، بحث بالا می گیرد. صاحب خودرو درب خودرو را باز می کند و از زیر صندلی یک چاقو در می آورد. نفر دوم هم به سمت صندوق عقب می رود و یک خربزه بر می دارد و با چاقو قاچ می کند و با هم می خورند و با مبلغ 65 هزار تومان با هم توافق می کنند. به من هم یک قاچ دادن، خیلی خوشمزه بود. جای شما خالی… » متن بالا به انتها که می رسد، خنده بر لب می نشاند. اما از نگاهی دیگر، نشان دهنده ی عمق فاجعه است. آنقدر قتل و نزاع در این بازه ی زمانی کوتاه در این استان حادث شده که دیگر دست مایه ی طنز نویسان پیامکی شده است و با آن شوخی می کنیم. البته در اینجا قابلیت شگرف ایرانی در شوخی کردن با، حتی تاسف بارترین حوادث نیز یاداوری می شود.
گسترش قتل و نزاع و به طور کلی خشونت در انواع مختلف، می تواند به دلایل مختلف فرهنگی، اجتماعی، نوع بافت سیاسی و … باشد. اما کیست که بخواهد انکار کند که در بسیاری از ناهنجاری ها؛ نقش بی کاری، اگر نگوییم پررنگ ترین، قطعا از پررنگ ترین ها است.

اساتید دانشگاه یاسوج چه نقشی برای خود تعریف می کنند

نویسنده ی این سطور آرام نمی گیرد اگر حداقل در پایان صحبت هایش موضوع دیگری را مورد اشاره قرار ندهد. و آن، اینکه اساتید محترم حوزه ی علوم انسانی دانشگاه دولتی یاسوج به چه کاری مشغول هستند که با وجود همه ی این اتفاقاتی چون قتل، نزاع های خیابانی و به طور کلی افزایش خشونت و پرخاشگری ( اصلا به این سوال پاسخ بدهند که ایا افزایش یافته است یا نه) و یا مثلا در مورد همین رکورددار بودن در بی کاری؛ هیچ تحلیلی از هیچ کدام از آنها در هیچ یک از رسانه های این استان به رشته ی تحریر در نیامده است ( حداقل نویسنده ی این سطور مشاهده نکرده است.) نه تنها در مورد اتفاقات اخیر بلکه در همه ی این سال ها در همه ی بازه های زمانی مختلفی که اتفاقات خاصی رخ داده اند، باز تاکید می شود حداقل نویسنده ی این سطور به هیچ بررسی و تحلیل قابل توجهی از این اساتید محترم بر خورد نکرده است. دوست دارم با تمام احترام این سوال از این اساتید محترم حوزه ی علوم انسانی پرسیده شود؛
مگر وظیفه ی خود را تنها در چهار دیواری کلاس های درس جست و جو می کنید؟
آیا حضور در متن جامعه و یا حداقل بررسی علمی ای از حواشی جامعه برای شما تعریف نشده است؟
اگر غیر از این است؛ نمود بیرونی کارها و بررسی های تان کجا است؟
آیا همین که، مقاله ای برای فلان ژورنال علمی بفرستید؛ کافی است؟ و رسالت خود را تمام شده می پندارید؟
آیا تنها بررسی موضوعاتی در پایان نامه های دانشجویان تان، که در قفسه های اتاق های تان خاک می خورند، شما را بس است؟
اصلا! همان یک سوال؛ آیا غیر از این است که باید علوم انسانی مورد مطالعه تان را به متن و بطن جامعه بیاورید؟  اگر غیر از این نیست! نمود بیرونی کار های تان کجا است؟

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208