تاریخ درج خبر : 1394/05/04
کد خبر : ۵۱۴۰۱۲
+ تغییر اندازه نوشته -
پوریا پورمحمدی

هر دردی را درمانیست، درمان درد ما چیست!؟

سایت استان: پوریا پورمحمدی

درک عمیق احساس شب های زندگی عشایری که با تحمل سوز سرمای زمستانی بادهای برخاسته از برف دنا چگونه شب را به صبح می رساندند کمی دشوار است. چاله های پر از تَش و تُنگ بن مایه گرمایشان را مدیون آذوقه هایی هستند که در نهایت عشق ورنج بدست آمده است، چاله ها گرمای اجاق هایشان است و گرما بخش جان عزیزشان.
توصیف زندگی در آن سوز سرما با زوزه های حیوانات درنده و بادهای وحشی برای نسل کاناپه و کافه نشین سخت است. نسلی که سوار بر مرکب امواج تا عمق استراتژیک بازی هایی می روند که روزی پدرانشان آنها را در دنیای حقیقی لمس می کردند.
سنگ های حَراری کنار چاله، صندلی های سینما لاله زار قدیم و شعله های آتش، پرده ی سینمایی است که یکی از 10 اثر برتر سینمای کلاسیک جهان را پخش می کند. همه محو صدای مرد شاهنامه خوان طایفه که با گویش محلی مختص به ایل با صدای چرنگه آتش و دُرنگه احشام غرق در تصویرسازی های قوی فردوسی آدرنالین خونشان را بالا می برد هستند.
نوای نِی به عمق جانمان شور و اشتیاق یک روز زندگی دیگر پر از عشق می دهد. عشقی که امروزه با رفع تمام نیازهایمان هم مهیا نمی شود و همیشه در انتظار آن هستیم.
… و شکوه و جلال دنا در صبح روز بعد شاهنامه خوانی، بیش از پیش به چشم می آید.

IMG_3213
تصویر همسو کردن این افسانه در زندگی عشایری که روزی این مکان جغرافیایی پر از چشمه ساران و یخچال های طبیعی، گذرگاه سرداران نامی ایرانی بوده است و خاک پاک دنا محل عبور قهرمانان شاهنامه بوده است، تصور اینکه چگونه اسب های پر تاخت و تاز دلشان را شیهه کشان به سوی چهل ستون سر به فلک کشیده ی تسخیر ناپذیر می تازاندند و تصویر زنانی که کِل زنان در انتظار مردانشان هستند – مردانی که پدرانشان نام آنها را هم نام سرداران دلیر ایرانی گذاشته است- ، داستان را حماسی تر کرده است.
زنجیره ی 90 کیلومتری دنا که از شمال غربی تا جنوب شرقی خاک اهوراییمان را از آن خود کرده است، با دارا بودن بیش از 40 قله با ارتفاع بیش از 4000 متر همواره مسیر کوهنوردانی بوده است که نام دنا را به بهشت طبیعت دوستان ایرانی و خارجی مبدل کرده است. این زنجیره در جای جای خویش و در دل پستی و بلندیش پژواکی است از اساطیر.
از سویی دنا نماد استقامت لرها و ترک های دامنه های شمالی است که همیشه از سوی حکومت مرکزی مورد کم لطفی قرار گرفته اند و این مردمان سخت کوش عشایری بوده اند که با عنایت به باریتعالی با نگاه به عظمت دنا درس استقامت و ایثار را بارها مرور نموده اند. دنا میراث پدرانمان که ریشه در ادبیات غنی پارسی دارد، ما را مدام به حفظ این گوهر گرانبها می خواند. اینگونه است که از پیش شرط های اصلی صعود به دنا رعایت شرط ادب و آیین جوانمردی است.
نگارنده ی این مطلب درک آنچه ما با پیشینه ی خود و با زمین مقدس می کنیم و قضاوت در مورد راستی یا کژی برخوردهایمان را به با ذکر تجربه ی به خوانندگان واگذار می نماید:
به شرط پایبندی به آداب و اصول و با احترام به عظمت و تاریخ نهفته در دل این بلند استوار، چند صباحی پیش که به همراه گروه کوهنوردی متشکل از اقوام مختلف ایرانی قصد صعود به خط الراس مرکزی دنا را داشتیم.

IMG_3236
پرده اول – شب مانی اولمان را در پناهگاه سیچانی گذراندیم. این پناهگاه قابلیت این که آسایشگاهی در دل طبیعت باشد را دارا است حال آنکه وضعیت بد زیست محیطی در اطراف پناهگاه آن را در نامناسب ترین وضعیت قرار داده است. اوضاع به حدی رقت انگیز بود که استراحت کردن در میان بوی تعفن زباله ها بسختی ممکن بود. قوطی های فراوان کنسرو، ظروف پلاستیکی و عدم رعایت حداقلی بهداشت فردی و بوی افیون، این است آنچه ما برای میراثمان می کنیم.
پرده دوم- مسیر پاکوب را ادامه دادیم. سال کم بارش را گذراندیم، مسیر تداعی گر تکه ای از کویر است، خاک خشک است!
پرده سوم – در میانه راه گروههای زیادی بودند که زیر قلعه قزل قلعه، چادر هایشان را بر پا کرده بودند و با نزدیک تر شدن به آنها و پرسش درباره مبدا سفر آنها فهمیدیم که دنا از همه جای ایران میهمان دارد.تهران، مشهد، مازندران، خوزستان، کرمان و یزد! دنا دوستان زیادی دارد!
پرده چهارم – گروه نه در پناهگاه که در کیسه خواب شب را گذراند! صبح شد. باید برخیزیم، زانوهایمان بر اثر سرما نیاز به کمی نرمش دارد. گروه برای حرکت در مسیر پاکوب و بازگشت به شهر و خانه هایمان به خط شد، احساس بی وزنی داشتم. با توجه به سومین روز حضورمان در ارتفاع هم هوایی تنفس را آسان کرده بود. مناظر بدیع بیننده را مسحور می کند، آسمان بی انتها، عظمت و سختی، عطر چویل که با نسیم پخش می شود! اینجا تمام حواس آدمی به نوازش در می آید. آدمی جان دوباره می یابد در دل دنا این شاهد تمام قد تاریخ تبار من. گروه برای تجدید قوا از یال زیرین قله قزل قلعه به سمت پناهگاه سیچانی می رود، پناهگاه دو طبقه است که راه ورودی طبقه بالا توسط نردبانی مجزا می شود. در پناهگاه به ناگه تمام زیبایی های سفر با صدای رگبار سنگ به سوی پناهگاه برای لحظاتی فراموش شد…
پرده پنجم – بازهم درگیری ولی این بار نه در هیاهوی خیابان. این بار نزاع دسته جمعی بین دو گروه که یک دسته از آنها در طبقه فوقانی پناهگاه بودند و دسته دیگر در حال سنگ پرانی و دشنام به پناهگاه. سنگ های پرتاپ شده به هیچ کدام از همنوردانمان صدمه ای وارد ننمود، ولی قلب تک تک آنهایی را که فریادها و حرکات ناشایست را دیدند شکست. نمی دانم در دل طبیعت و در پیشگاه خلوص و یگانگی با گذشتگانم این را مظهر چه بنامم!
حیران بودیم، قالب تهی کرده بودیم و انرژی گروه به کلی تخلیه شده بود، متاسف و متاثربودیم و بهت تمام وجودمان را فراگرفته بود. باید باز می گشتیم به شهرهایمان، به اتفاقات تلخ و ناگوار! عده ای حرمت دنا این میراث ماندگار نیاکانمان را شکسته بودند و دلمان را هم.
پرده آخر – گروه با بغض کوله پشتی هایشان را برداشتند و لنگان لنگان به سوی آسفالت بازگشتند…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حسام جعفری می‌گه:

    بسیار زیبا و پر احساس بود نوشته شما جناب پورمحمدی ..من که از نزدیک مکان گفته شده در مقاله شما رو دیدم دوباره خاطرات سفرم زنده شد برام . نگرانی شما و سایر طبیعت دوستان را از وجود زباله های موجود در دل این طبیعت زیبا را تحسین میکنم ، به امید روزی که همه ما قدر دان این نعمت خدادادی باشیم برای شما آرزوی سلامتی و پایداری دارم.خسته نباشی .

  • منصور.م سوق می‌گه:

    بسیارجالب ،شیوا ،قابل تأمل وتأثربرانگیز

  • م.ترابی می‌گه:

    جناب آقای پوریا پورمحمد
    ناگفته نمونه احسنت میگم به فن نویسندگی خوبی که دارید .موندم چرا کتاب نمینویسید. فقط نقطه نظری که اینجا دارم اینه که اسم مقالتون اصلا با متن جور در نمیاد .این نظر شخصی منه .اگه سمشو میذاشتی سفرنامه یا کوهنورد نامه شاید جالبتر میبود.تا اکتشافات بعدی خدا نگهدار

  • م.ترابی می‌گه:

    درودفراوان به گروه کوهنورد (خانما وآقایون )همسفر آقای پورپحمدی در کوهای دنا .
    پس استاد محمدی دروغ نگفتن این وسط .ایشان خاطرنشان کردن که هر کسی از مناطق سی سخت ،کوهای سی سخت(سیچانی،حوضه دال،بزکش)بگذرد با بغض به خانه برمیگردد.

  • جواد يعقوبي فر-دانشجوي كارشناسي ارشد گروه جامعه شناسي می‌گه:

    فرهنگ به وسیله نسبت ها و صوری مشخص می شود که در جامعه معینی هر کدام از عناصر واقعیت اجتماعی به خود می گیرند ، همانگونه که علم روانکاوی هویدا نموده است که انسان توسط گذشته اش تعریف می شود، همانگونه که بشر در هر لحظه ای مجموعه است از انچه بوده و انچه گمان دارد که بوده است.در ادامه ذکر این مورد ضروری می باشد که محیط هندسی چندین فرهنگی
    همزیستی چندین فرهنگ ، خود نشانه ی مجموعه ی فرهنگی اصیل است.
    قلمت مانا بزرگ زاده ی ریشه دار.

  • سعید می‌گه:

    به تعبیر و تفسیر این زندگی
    بیایید با هم همه شک کنیم
    خطا بوده شاید تعابیر ما
    نگاهی به تعبیر جلبک کنیم
    از موسیقی درونی کلمات در جمله ها ، تا چینش بجا و درست و تصویرسازی دقیق با واژه های محلی، و یادآوری دردناک آنچه بود و امروز نیست، همه و همه و پرده به پرده اش را به زیبایی تحریر کردی. لذت بردم.

  • محمد لقمانیان می‌گه:

    پوریا جان، مطلب نگاشته شده شما نه تنها فقط واقعیت های موجود هستند بلکه روزانه در همه جای ایران قابل مشاهده اند، شما واقعیت های عینی را طوری به رشته تحریر در آوردید که قلب هر حامی محیط زیست و طبیعت دوستی را به درد می آورد ولی اشکالی که به نوشتار شما وارد وارد می شود، عدم ارائه راهکاری است که این در نوع خود نقص به شمار می آید.

  • ناشناس می‌گه:

    پوریا جان نقطه نظر جالبی دارید.

  • ساقي می‌گه:

    احسنت بر این ذوق شما در نویسندگی اما بهتر است کسانی دیگز درباره دنا بنویسند شما بهتر است درباره سوق بنویسید شاید کمی مردم درباره ان بیشتر بدانند و بفهمند دنا نیاز به تفسیر و تمجید ندارد از حرفهایتان مشخص است شما مسیر خط الرسی را نپیمو ده اید اما باز هم تبریک به عنوان تجربه اولتان تفسیر دنا را به عهده پیشکسوتان بگذارید

  • از چرام می‌گه:

    درودها پوریا جان، عالی بود

  • طاهره آذرگشسب می‌گه:

    چقدر زیبا دنا را توصیف کرده ای و چقدر دردناک بود آن صحنه های زشت زباله های کنار پناهگاه و زباله های درون روح افرادی که به اشتباه به کوه آمده بودند و دنا را با آلودگی روح خود آزرده نمودند و خاطره ای تلخ برای سفر خوبمان رقم زدند…

  • سلمان می‌گه:

    خواندنی بود. امیدوارم زود دنا رو ببینم (کاش بدون زباله)

  • میدیا می‌گه:

    نوشتن این متن و دقت ستودنی در انتخاب جملات و واژه ها نشان از اصالت تفکر نگارنده و دغدغه ی انسانی اش در مواجهه با خشم عجیب انسان ها به یکدیگر و طبیعت بود.این ناگزیر بی فرجام..

  • غلامرضا پناه می‌گه:

    درود نثار پوریای عزیز مقاله ای در خور وکلمات پایانی اش رنجی است که برتارک دیارمان علارغم فراگیر شدن مدنییت وتحصیل کردگانی فراوان اما آلام مان تسکین نیافته ودرد کهنه مان همچنان زجرآور است.
    مجدد سپاس مرا پذیرا باشید

  • شهر وند هم استانی می‌گه:

    جناب پورمحمدی ،بسیار زیبا وپراحساس نگاشتید ،با وجود اینکه این قله ها رو ندیدم ودنا نرفته ام ولی با خوندن نوشته جالتون به راحتی تونستم احساس بودن در اونجا رو درک کنم ،خیلی حس خوبی بهم دست داد ،سلامت وپیروز باشید

  • علی می‌گه:

    نظر خود را وارد نمایید… انتقادی آروم از چیزایی که نباید باشن ولی هستن,انتقاد از نسل امروز
    انتقاد از فرهنگهای از دست رفته
    خیلی زیبا بود

200x208
200x208