تاریخ درج خبر : 1394/05/21
کد خبر : ۵۱۵۱۷۹
+ تغییر اندازه نوشته -
مهدی غفاری

اشک و خنده و خون … هَبَبَ!

m.gh

سایت استان: مهدی غفاری

جدای اینکه من از دسته ی نویسندگان اتفاقی ام و چندان کاری به کار مناسبت ها ندارم، پیامک محمود آرام برای آماده کردن نوشته ای دیگرگونه درباره ی خبرنگاری و خبرنگاران نیز خیلی دیر به من رسید. با اینهمه در گزیده ی پیش رو می کوشم تا چندی از دغدغه های خود را به این بهانه بیان کنم.

نکته یِ نخست اینکه هدف از خبرنگاری را ( تلاش برای افشای حقیقت ) می دانم. در برابر هر ماجرایی که پیش می آید پرسش خبرنگار این است ( حقیقتِ ماجرا چیست؟ و ابعاد این حقیقت از کجا تا به کجا، چگونه و چراست؟ ) از این دریچه اگر بنگریم می توان گفت خبرنگار بی آنکه بکوشد حقیقت رویدادها را دستکاری کند آن را روایت می کند و بر سر کوچه و بازار فریاد می زند که؛

آی مردم! دانستن حق شماست. پس خبردار باشید که فلان شد و بهمان خواهد شد و بیسار.

و با این کار یا به سربلندیِ قدرت یاری می رسانَد یا آن را رسوا می کند. ( و البته منظورم از قدرت همه ی گونه های آن است هرچند که مهم ترین آنها قدرت سیاسی ست. بدیهی ست اگر قدرت همراستای حقیقت باشد، افشای حقیقت بر مشروعیت آن می افزاید و اگر با حقیقت ناهمراستا و مخالف باشد، آن را رسوا می کند.)

از همین جاست که خبرنگاری کاری می شود بسیار سخت با هزینه های بسیار و فایده هایی که گاه تنها در درازمدت به دست می آیند.

نیازی به گفتن نیست که برای چنین کاری دو شرط بنیادین لازم است؛

یکم؛ آزادی. ( همه ی انواع آن )

و دوم؛ امنیت. ( امنیت منجر به سلامتی و رفاه )

که کم و کیفِ این دو باید در قانونی ( عادلانه و پیشرو ) تعریف شده باشند.

اگر چنین باشد و چنان شود، خبرنگاری راه را برای دو چیز فراهم می کند؛

یکم؛ آگاهی های اجتماعی.

دوم؛ داد و برابری

با یک چنین برداشتی از خبرنگاری ست که حس و حال خبرنگاران حقیقت – محور را در جامعه با ( راه رفتن بر لبه ی تیغ ) و این سروده ی خویش بسیار نزدیک می دانم؛

من

چشمانم به اشک نشسته

خونم به دل شده

بر لبم خنده ست.

ای شگفتا من!

( برشمردن نمونه دلیل هایی برای این ادعا از حوصله ی این نوشته بیرون است. )

نکته یِ دوم اینکه خبرنگاران حقیقت – محور را می توان چشم و گوش جامعه ی مدنی و زبانِ سبز آن دانست. زبان سبزی که نه تنها قرار نیست سر سرخِ صاحبش را بر باد دهد بلکه می کوشد تا بر دانایی های او بیافزاید و از این راه توانمندی هایش را برای توسعه و پیشرفت بالاتر ببرد.

خبرنگاران با دیدن رخدادها یا کسب خبر از رویدادهایی که قرار است رخ بدهند، پرسش هایی را مطرح می کنند و پس از آن می کوشند تا پاسخی برای این پرسش ها بیابند؟ در طرح همین پرسش و پاسخ هاست که نوری بر تاریکی ها تابانده و راهی برای آینده ای بهتر گشوده می شود.

نمونه هایی دست چندم از این موارد را می توان برشمرد؛

کارنامه ی دولت

دولت روحانی را می توان به سه بخش قسمت کرد. دیپلمات ها، امنیتی – سیاسی ها و تکنوکرات ها.

کارنامه ی این دولت را از منظر هر یک از این بخش ها می توان بررسید. اگر توافق هسته ای را به عنوان برگ برنده ای که سایه ی جنگ را از سرزمین پدری دور می کند و راه را برای برون شد از رکود و آغاز رشد و رونق اقتصادی می گشاید، می باید در کارنامه ی دیپلمات های این دولت دید، اینک با توجه به وعده های انتخاباتی رییس جمهور باید از آن دو بخش دیگر پرسش هایی را طرح کرد و خواستار تحقق آنها شد. پرسش هایی که از یکسو دربرگیرنده ی خواسته های مردم باشند و از سوی دیگر پاسخ هایی سرراست و عمل گرایانه را از مدعیان اعتدال و توسعه بخواهند.

انتخابات مجلس شورا

در سالی که پیش رو داریم با دو انتخابات رو به روییم که یکی از آنها انتخابات مجلس شورا ست. شفاف سازی و اطلاع رسانی در این زمینه می تواند بسیار راهگشا باشد. خبر رسانی و نقد و تحلیل درباره ی عملکرد شورای نگهبان، نظارت استصوابی، احزاب / اشخاص و گروه های سیاسی در کنار بررسی کارنامه ی مجلس کنونی راهگشاست. در استان نیز نشر نقد و نظر پیرامون عملکرد گروه های سیاسی همچنان تحلیل کارنامه ی نمایندگان کنونی در کنار معرفی انتقادی چهره های فعال در این عرصه  اثرگذار خواهد بود. نقدی تازیانه وار و آشکار با طرح پرسش هایی بی تعارفات مرسوم از مدعیان در این انتخابات کاری ست که از اصحاب رسانه انتظار می رود.

انتخابات مجلس خبرگان

اگر از منظر افشای حقیقت به خبرنگاری بنگریم، برای خبرنگاران هیچکس و هیچ چیز برتر از نقد و پرسش نمی نشیند و هیچ جایگاهی نیز مصون از خطا نیست. اینکه ما کسی را محترم و دلسوز بدانیم سبب نمی شود که او را از دایره ی پرسش و بررسی کارنامه بیرون برانیم. در شرایط سیاسی موجود انتخابات خبرگان را نباید نادیده انگاشت. در استان ما کسی در این جایگاه نشسته که به نظر بخشی از صاحب نظران انسانی شایسته و دلسوز و پیگیر است. با اینهمه در این باره پرسش های بسیاری هست که جای طرحشان به شدت خالی ست. همینطور در زمینه ی عملکرد، موضع گیری و سخنان منتشر شده از ایشان در ماه های اخیر نقد و نظرهای بسیاری هست که چه بهتر اگر در فرصت فراهم شده به بهانه ی انتخابات مطرح شوند و پاسخی در خور بیابند. به عنوان نمونه تنها یکی از این دست پرسش ها به حوزه ی فرهنگ برمی گردد و نظارت بر عملکرد دستگاه عریض و طویلی به نام صدا و سیما که تاکنون ( آنگونه که شایسته است ) به آن پرداخته نشده است.

حوزه ی سلامت

شاه بیت کارنامه ی دولت موسوم به اعتدال در سیاست داخلی تلاش برای اجرای طرحی به نام تحول سلامت است. از نقاط قوت این طرح کوشش هایی ست در کاستن از درد و رنج بیمارها، بهبود خدمات درمانی و افزایش گستره ی بیمه ی همگانی. بخشی از پرسش هایی که می توان طرح کرد و به دنبال پاسخ بود اینهاست؛

نقاط ضعف این طرح چیست؟ طرح تحول چقدر توانسته در کوتاه مدت به اهداف خویش برسد؟ وضعیت اجرای این طرح در استان ما چگونه بوده و هست؟ میزان خرسندی مردم از اجرای طرح چقدر بوده و هست؟ نگاه بدنه ی کارشناسی به طرح ( از زمان اجرا تاکنون ) چیست؟ آمار و ارقام چه می گویند؟ در بیمارستان ها، مراکز درمانی و خانه های بهداشت چه می گذرد؟ بنیان و اساس طرح ( اکنون که تا حدودی به اجرا درآمده ) ( نه بر اساس اسناد پیشینی که بر اساس نتایج پسینی و کارنامه ) کدام است؟ طرح در عمل پزشک محور است یا بیمار محور یا سلامت محور یا بهداشت محور یا خود گردان و سود محور؟ طرح در زمینه ی جمعیت چه سمت و سویی دارد؟ و …

هر خبر و نقد و نظری در این زمینه می تواند راهگشا باشد.

زیست بوم و گستره ی عمومی

به نظر می رسد که زیست بوم و گستره ی عمومی در جامعه ی ما بی صاحب تر از آن باشد که بی مهابا سخن گفتن خبرنگاران از آن دلی را چندان برنجاند یا گره اخمی بر ابرویی بنشاند پس شاید راحت تر بتوان افکار عمومی را در جریان نابسامانی هایش قرار داد و حقیقت پنهان شده در نقاب زیبایش را افشا کرد.

در سطح استان پرسش ها بسیارند؛

آیا ما نیز با بحران آب مواجهیم؟ اگر آری، ابعاد آن در همه ی حوزه ها چیست؟ جنگل های ما در چه حال اند؟ رو به کاستی و بیماری و فرسایش دارند یا نه؟ حیات وحش ما چگونه است؟ پشت پرده ی شکارهای غیرمجاز چیست؟ آیا حقیقت دارد که ریزگردها و بیماری درختان بلوط را به شیوه ی نگران کننده ای تهدید کرده و می کنند؟ علت این همه آتش سوزی در جنگل ها چیست؟ بالاخره سد تنگ سرخ فاجعه است یا نجات؟  آیا از شر این دودی که از سوختن زباله در دو پشته و پیشانی یاسوج به هوا برمی خیزد خلاص خواهیم شد؟ آیا راه اندازی صنایع آلوده کننده ی زیست بوم ( همچون سیمان و فولاد و از این جمله ) در اقلیم استان ( تنها به بهانه ی اشتغالزایی ) از توجیهی مستدل برخوردار است؟ و …

اقتصاد، اجتماع و فرهنگ

خبرنگاران با افشای حقیقت و ایجاد فرصت برای طرح ایده های انتقادی و کارشناسانه می توانند در هر سه حوزه ی بالا اثر گذار باشند. خبرنگاران باید بتوانند پته ها را روی آب بریزند تا هیچ ارباب قدرتی دزدی نکند. از مهم ترین راه های پیشگیری از فساد همین افشاگری ست. خبرنگاران باید منعکس کننده ی حقیقتی باشند که زیر پوست جامعه در جریان است. آنها باید عریان کننده باشند تا زشتی و زیبایی های فرهنگ و اجتماع را بر آفتاب افکنند، باشد که زشتی ها نقد و اصلاح و زیبایی ها ستوده و برجسته شوند.

فساد کجاست؟ فاسد کیست؟ آیا ما اخلاقی زندگی می کنیم؟ چرا دروغ می گوییم؟ داشته های تاریخی – فرهنگی ما چیست؟ برسر هویت بومی – ملی – جهانی ما چه آمده است؟ ما در کجای جهان ایستاده ایم؟  با ادامه ی روند موجود به کجا خواهیم رسید؟  و …

( به سر تیتر این نمونه ها می توان بسیاری دیگر افزود که ای بسا برخی شان به مثابه ی سر به دهان شیر فرو بردن است و از حوصله ی این مقاله و سایت بیرون. )

نکته ی سوم اینکه حکایت امروز ما را ( با کم و زیادی نه چندان درخور ) شاید بتوان به میدان ترکه بازی شبیه دانست. در این میدان ترکه در دست ارباب قدرت ( همه ی انواع قدرت ) است و دیاق به دست مردم با صدای سازی که از جایی نه چندان دور اما پشت پرده نواخته می شود. کاری که یک خبرنگار حقیقت – محور ( با نگاهی روشنفکرانه ) می کند این است که پا به میدان می گذارد تا ترکه را بگیرد به مردم دهد و دیاق را به ارباب قدرت. آنگاه پرده را کنار می زند تا صدای ساز بی پرده تر از پیش شنیده شود… اینک این اوست که باید کناری بایستد، به این رویارویی بنگرد و ببیند که مردمِ ترکه به دست خیز برمی دارند به سوی ساق قدرت تا او را به پرسش گیرند و از او پاسخی در خور بخواهند با این نهیب و فریاد که ( هَبَبَ! )

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    مرسی دکتر گرامی که می نویسین!

  • ناشناس می‌گه:

    به نظر من خبرنگاری از جنس فداکاری و بخشندگی است. آدمهایی که حاضر نیستند سر به زیر برف فرو ببرند و گاه برای شور و شوق مکاشفه و علاقه های شخصی خود برای دانستن به دنبال حقیقت راه می افتند و سرزمین ها کشف ناشده دور و نزدیک را می بینند. اما دیگران را نیز در جریان حقایق قرار می دهند (بخشندگی) و گاه برای رهایی و آزادی انسان ها از زندگی شخصی و رویاهای خود دست می کشند تا با سختی ها در افتند و پرده از رازها و اسرار این جهان بردارند (فداکاری) / درود به شما و تمامی خبرنگاران آزاداندیش جهان.

  • میر می‌گه:

    ککایل دکتر علاقه خاصی و هبب هووی هووی و لرکه گاله و…………………………. داره …………………………..
    البته دکتر ما نازمون باهات میاد جدی نگیرید.

    • ناشناس می‌گه:

      ۱- بله میر عزیز! همینطور است که می فرمایی!
      شما نازت می آید. آن پشت مشت ها نشسته ای و نوشتن کلمه ای را بر سکوت ترجیح می دهی. اما خبرنگاری راستین در این زمانه سر در لانه مار کردن است. بر لبه تیغ راه رفتن و بازی کردن با زندگی به قیمت دانستن من و تو و دیگران است.
      هنوز ترکه لیش بر زانو و ران و مچ پایت نخورده است تا بدانی آن هببه چه طعمی دارد! و اگر خورده قربان آن پوست کلفت و فراموشکارت بشوم. البته که من و تو در این لجن و زمانه با هم بگوییم و بخندیم بد نیست. اما اگر دست به دست هم بدهیم و تو از قلاب دست من بالا بروی و دست کمک به سوی من دراز کنی شاید روزی بیرون از این چاه با هم بگوییم و بخندیم!

      • میر می‌گه:

        گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من/انچه به جایی نرسد فریاد است.(البته گوش منظورم گوش شما دکتر عزیز ناشناس نیست) به جان جدت بنده خبرنگار بودم. و مشتی هم ندارم و الان فقط دارم نگاه می کنم(مو ایخم سیل کنم)

    • ناشناس می‌گه:

      میر عزیز! می دانی بیشتر از فساد و دزدی و دروغ و تاراج سرزمین چه چیزی روح و روان مرا آزار می دهد؟ مسخره بازی درآوردن یکی که می فهمد و درک می کند! می دانی بیشتر از بی هویتی و احساس خودکمتر بینی و دیگران پرستی مردم سرزمینم چه چیزی مرا می رنجاند؟! بازی درآوردن آنکه ارزش کاویدن فرهنگ و باززنده ساختن مفاهیم بومی را می داند.
      من می توانم سیلی محکم زور زمانه را تحمل کنم. اما خنده های تو که از ترس آن دور ایستاده ای و بعد از وقوع ماجرا پیداست می شود آزارنده است. چرا حتما باید فاجعه ای برای خودت رخ بدهد تا جدی شوی؟ تا به مسایل به دور از شوخی از هجو نگاه کنی؟

200x208
200x208