تاریخ درج خبر : 1394/06/03
کد خبر : ۵۱۶۱۰۵
+ تغییر اندازه نوشته -
امراله نصرالهی

نشانه ای به رهایی!

پس از انتشار مطلبی از آقای رضاتوفیقی با عنوان «معیارهای حداقلی اصلاح طلبی» یکی از فعالان سیاسی اصلاح طلب به این نوشته واکنش نشان داده و آن را دفاعیه ای نابهنگام از تاجگردون عنوان کرده است.

امراله نصرالهی در این مطلب که  با عنوان «نشانه ای به رهایی!» برای سایت استان فرستاده است نقدی را بر مطلب آقای رضاتوفیقی وارد کرده است که در پی می‌آید:

rezatofigh1

جناب آقای رضاتوفیقی؛

با درود و احترام

شبها و روزهاست که از دیدار شما دور افتاده‌ام و از مصاحبت با شما محروم.

ایرادی نیست، این را به حساب زندگی و زمانه وا می‌نهم اما بگذارید برای نخستین بار روبرویتان بنشینم و شما را بر طبق آخرین شیوه و مشی اصلاح طلبی‌تان در نامه‌ای به عنوان “معیارهای حداقلی اصلاح‌طلبی” به تأویل بنشینم. اجازه می‌دهید؟

در این نوشته ی کوتاه نخست شما را به تأمل فیلسوفانه‌ی اسلاوی ژیژک در فصلی از کتاب “پنج نگاه زیر چشمی به خشونت” فرا می‌خوانم.

در صفحه‌ی 94 کتاب او پیرامون “دل آزردگی تروریست‌ها” از چکامه‌ی “دومین ظهور” ویلیام باتلرییتس قطعه شعری آمده است: “بهترین‌ها فاقد هرگونه اعتقادی هستند و بدترین‌ها/ آکنده از شوری آتشین” این گزاره‌ی شاعرانه‌ی باتلرییتس بهترین وصفی است که می توان به واسطه‌ی آن از شکاف سیاست در ایران سخن گفت. ژیژک اگرچه چنین وصفی را در باب “لیبرال‌های رنگ پریده و بنیادگرایان پرشور” به کار می برد اما گویی می توان آن را برای دو قطب سیاسی جهان سیاست در ایران نیز به کار برد.

این سان می توان از اصلاح طلبان “رنگ پریده” و اصول گرایان “پرشور یاد کرد”.

رنگ پریدگی نشان از سطحی نگری دارد و پرشوری قرینه‌ای بر خشک اندیشی.

اگر جریان اصولگرایی را در همان قالب خشک اندیشی‌شان، “پرشور” دیدیم، حکایت از بی اعتقادی و سطحی نگری ما به رفرم دارد. آنها در نبود این اعتقاد است که طغیان می ورزند. آنها همیشه دل آزرده اند زیرا جریان رفرم و اصلاحات را شرّی! قلمداد می کنند.

شرّی که دائماً آن را به وردها و دعاهایشان، به قلمرو خیر! فرا می‌خوانند. آنها شاید نمی‌دانند که چنین شرّی! منبع خیری! برای آنهاست.

اصول گرایان درست همان “شیطان میلتون” اند که می‌گوید: “شرّ! تو خیر من باشد.” چنین شرّی تنها زمانی خیر اصول‌گرایان خواهد بود که شما اعتقاد و باورتان را نسبت به آن از دست داده باشید. این سان بی اعتقادی به شر! اصلاح طلبی به گفته‌ی ژیژک همان «رنگ پریدگی» است. و به گفته‌ی دلوز، «در رویای کس دیگری به دام» افتادن است. و این به دام افتادگی در رویای دیگری را در فضای اصلاح طلبی و مصیبتی بیش نمی‌بینم. آیا اصولگرایان یعنی همان شیاطین میلتون که همواره در تصور ایدئولوژیک خویش زیسته‌اند، حاضرند بر مشی « پساسیاسی» شما عمل کنند؟ هرگز، آنها رویای خود را نمی‌فروشند تا در دام ایده‌ی «پساسیاسی» شما (تعامل اصلاح طلبی و اصول‌گرایی) افتند. آنها «پر شور» سیاست می‌ورزند. آنها نقابهاشان را در دگم‌اندیشی‌شان به کناری نمی‌زنند تا شما و امثال شما را ببینند. آنها حتی حاضر نیستند به «ستیزه‌جویی» که «عملاً در حکم نیروی زندگی است» با شما رفتار نمایند. آنها به «خشونت که نیروی مرگ است» با شما برخورد خواهند نمود. پس اصلاح‌طلبی را در شکل «رنگ پریده‌ی» آن کنار بگذارید چرا که نامه‌ی در باب تساهل شما، دوست را به دشمن و دشمن را به دوست بدل خواهد نمود. بر این سیاق در نامه‌ی شما کسانی انگ خواهند خورد که شرّ! رفرم را نه در ساختار سلسله مراتب حزبی آن بل، خود سالهاست که با باور و ایمان به ایده های سیاسی- اجتماعی آن زندگی می‌کنند. روزگاری نه چندان دور آن کسان در همین حوالی، هزینه می‌دادند.

آنها همواره به عنوان انسانهای آزادی بودند که به زبان کانتی کلمه “بعد عمومی خرد” را لحاظ می‌کردند. نه به “وارونه کاری”، که به “همبستگی” سیاست می ورزیدند. بر سر اصلاحات چه آمده است که با همه‌ی مدعایش درست هرجای که ضرورت دانست به “بعد عمومی خرد” وقعی نمی‌نهد و عنصر کنش در حوزه‌ی عمومی سیاست را به سیاست نیندیشی خویش، فرو می پاشد. ما فریب کاریم، هم در بازی با زبان و هم در وادی عمل. شما از اندیشه‌ی انتقادی سخن می‌گویید. به طور حتم می‌دانید که اندیشه‌ی انتقادی از بنیانی اجتماعی برخوردار است. من نیز چون شما به اندیشه‌ی انتقادی باور دارم. این جنبه‌ی اجتماعی نقادی چون مرده ریگی است که از ایده‌آلیسم آلمانی و جامعه شناسی سیاسی مارکسی به ارث رسیده است. چنین اندیشه‌ای به پراکسیس نزدیک است. همان کنش دگرگون کننده‌ی جهان. اما شما در پروژه‌ی سیاسی- اجتماعی اصلاحات، گویی بر سیاق دیالکتیک “خدایگان- بنده” ی شبه هگلی آن رفتار می نمایید.

خود را خدایگانی می‌بینید که دیگران را تنها به بنده بودن خود آگاه می‌نمایید، همین.

خود را در قلمرو رفرم، سوژه های شناسایی می دانید که از دیگران تنها ابژه بودن را می‌طلبید. شما که برای اصلاحات، شاخصه تعیین می‌کنید، از دیگران چرا تأویل خود از اصلاح طلبی را جویا نمی‌شوید؟ اصلاح طلبی شما به “پاساژها، بوتیک‌ها، دیوارکوب‌ها، و قطعه‌هایی از متن روزنامه‌ها” می‌ماند که می‌توان به گفته‌ی والتربنیامین نام “کولاژ” را بر آن نهاد.

rezatofighi3

آقای رضاتوفیقی،

من سعی می‌کنم تا بر بنیان “کولاژ” دانستن اصلاح طلبی شما، به نقد نوشته‌تان بپردازم و تناقض نهفته در آن را گوشزد نمایم.

نخست این که نوشته‌تان پیش از آن که قصد داشته باشد تا به معیارهای حداقلی اصلاح طلبی بپردازد، دفاعیه‌ی نابهنگامی است از نماینده‌ی بر مسند قدرت نشسته‌تان. این را از کدها و نشانه‌های موجود در متن می‌توان فهمید. خاصه آنجا که می‌نویسید: ” نوع دیگری از تعامل این است که نماینده‌ی مجلسی یا استانداری یا مدیرکلی یا رئیس دستگاهی در استانی و برای پیشرفت آن استان و حل مشکلات مردم با اصول‌گرایان در تهران یا استان تعامل می‌کند و در عین حال به اصلاح طلبی پایبند است” در دو سطر بعد همین دفاعیه را بر سیاقی دیگر و در طعن و سرزنش به کاندیدایی احتمالی چنین می آورید: “اما گاهی کسی یا کسانی برای ضربه زدن به یک نماینده یا کاندیدای اصلاح طلب یا یک مدیر اصلاح طلب با کاندیداتراشی، به قصد شکست یک نماینده‌ی اصلاح طلب، هرچند مورد انتقاد، با اصول‌گرایان شناخته شده هم پیمان می شوند. این کاری به غایت ناجوانمردانه و دور از اندیشه و منش اصلاح طلبی و حتی دور از اخلاق سیاسی است.”

مقدمه چینی نوشته‌ی شما هرگز با پایان‌بندی آن نمی‌خواند. شما نه در باب رفرم و خاستگاه فلسفی – اجتماعی رفرم سخنی رانده‌اید و نه قائل به این خاستگاه فکری- اندیشه‌ای در معنای راستین آن می باشید. بلکه رفرم و اصلاحات را در ساختی سیاسی (آن هم از نوع اصلاحات از بالا) در کانسترکتیویستی ترین شکل ممکنش به تجربه نشسته و زیسته اید. در مکتب اصلاح طلبی شما، جای جامعه‌ی مدنی و طبقه‌ی متوسط که بار تحولات آن را به دوش می‌کشند، کجاست؟ شما میان نخبگان قدرت و توده، جامعه‌ی مدنی را به دست فراموشی سپرده‌اید. حوزه‌ای که حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی در آن شکل می‌گیرند و نیز “درسهایی برای دموکراسی” آنجا آموخته می‌شوند. شما تیتروار طبق فرهنگ پاتریمونیال، توصیه‌ای پدرسالارانه می کنید و از موضع یک اصلاح طلب اصیل! سخن می‌گویید و دیگران را به دادگاه خویش می‌خوانید تا اصلاح‌طلب بودن و یا نبودن آنها را مشخص سازید. در متن دم از نقد “خودمحوری و خودمعیار پنداری” می زنید حال آنکه خود، دیگران را با الگوی پروکروستی خویش می سنجید تا فرد اصلاح طلبی را طرد! و غیراصلاح طلبی را جذب! نمایید. معیارهای حداقلی شما درست، اما گویی مانیفستی است شتابزده تا زودتر به کاندیدای موردنظرتان ادای احترام نمایید.

مگر شما نبودید که جنگی نابهنگام را با او آغاز نمودید؟ و بعدها وقتی کاری از پیش نبردید صلحی نابهنگام را با او پیمان بستید؟ و حال که نوبت به دفاعیه‌ای نابهنگام رسیده است. چگونه است که شما عضو اصلی فراکسیون اصول‌گرایان و یا رئیس کمیسیون برنامه و بودجه‌ی مجلس اصول‌گرایان را دعوت می‌نمایید و ایرادی هم در آن نمی‌بینید اما دعوت جمع کثیری از مردم، اعم از طوایف مختلف، اصناف و جریانهای سیاسی اصلاح طلب و اصول‌گرا را توطئه‌ای ناجوانمردانه قلمداد می‌کنید؟ کاندیدایی که خود وزن او را پیشاپیش تعیین نموده اید. چرا که می‌دانید در شکستن آرای کاندیدای موردنظرتان چقدر مؤثر خواهد بود. شما واقع بین هستید یا واقع گرا، کدام یک؟

آقای رضاتوفیقی،

شما در همین متن بعد از مانیفستی که صادر می‌نمایید، می‌نویسید: “بر این اساس برای اصلاح طلب نامیدن فرد یا افرادی باید به اندیشه‌ها و عملکردها و به معیار و ملاک‌ها رجوع کرد” آیا در طعن و کنایتی که به کاندیدای احتمالی می‌زنید، اندیشه و عملکرد او را بررسی نموده‌اید؟ یا شما تنها با ملاک و متر و معیار خود او را سنجیده‌اید؟ شما تعامل با اصول‌گرایی را امری سیاسی می‌دانید و در این زمینه خود را “مجاز به متهم کردن دوستان به خروج از اصلاح‌طلبی” نمی‌دانید اما در باب دعوت کاندیدایی احتمالی برای حوزه‌ای که نماینده‌ی مورد دفاع‌تان در آنجاست با پیش داوری، تعامل سیاسی داشتن کسی یا کسانی را با جریان یا جریانهایی خاص فراموش می‌نمایید و خود را در  داوری مونیستی و مونوپولیستی‌تان در تناقضی آشکار، افشا می‌کنید. از کجا اثبات نموده‌اید که آن تعامل، انسانی و اخلاقی نیست که مهر و برچسب توطئه‌ی ناجوانمردانه بر پیشانی آن می‌چسبانید؟ شما حتی به جای دیگران نیز تصمیم می‌گیرید و یا تعیین و تکلیف می‌کنید که “چه کسانی و با چه انگیزه و هدفی اخلاقاً مجاز با تعامل با اصول‌گرایان در استان هستند؟” در متنی که نگاشته‌اید، آگاه یا ناآگاه به قطبی شدن انتخابات در جغرافیای گرمسیری و سردسیری دامن می‌زنید. شما حتی شخصیت سیاسی خود را تا سرحد توصیه‌ی بعضی از ناکسان که رشد سیاسی- مالی خویش را در فضایی جنجالی می جویند، فرو کاسته اید. تا آنجا که به قاطبه‌ی اصلاح طلبی نیز که همواره، همراه و همراز شما بوده اند اما دل نگران از نوشته‌ی شما، نادیده گرفته اید.

آقای رضاتوفیقی،

با این همه، اما نمی‌توانم شما را دوست نداشته باشم. پس به پاس همین دوستی و علاقه‌ی فردی، شما را به خوانش نامه‌ی تراژیک و فلسفی والتربنیامین، یگانه‌ی متفکرتنها، به گرشوم شولم به تاریخ 17 آوریل 1931 فرا می‌خوانم آنجا که بنیامین نوشت: “همچون کسی که در کشتی شکسته‌ای، از تیرکی در حال سقوط آویزان شده باشد. شاید، اما او از آنجا نشانه‌ای به رهایی باز یابد” راستی، هیچ می دانید تیرکی که بدان آویزان گشته اید، آیا نشانه‌ای به رهایی خواهد داشت؟ شولم را نمی دانم. شما را نیز، اما بنیامین که تا “سالها بعد حتی در تیره‌ترین روزهای زندگی‌اش در مهاجرت و تنهایی، وقتی عزیزانش به اردوگاهها فرستاده می‌شدند و در فقر به سر می‌برد، همچنان به این باور به رهایی می‌اندیشید.”

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سعید می‌گه:

    آخ تا قیومت!مقاله و کامنتل بتره کامنتل و مقاله!جدا ایخین چنه ثابت کنین؟
    ای همه عبارت سلمبه قلبمبه و بنیامین و ادورنو و سی ضیا و تاجگردون چه ربطی و یک دارن تن خدا!!!!
    آقای ارام هر کامنت چرت . چرت و بیخودی نه ثبت نگن جان خت!

  • روانشناس می‌گه:

    درجواب گرمسیرتوبدون برخورد باشخصیتها وبدون مطالعه رزومه رجال سیاسی وبدون اشنایی باسوابق افراد چطو رقضاوت میکنی

  • ناشناس می‌گه:

    درووووود جناب نصرالهی عالی بود

  • مخاطب می‌گه:

    احسن بر استاد نصرالهی از مردان بزرگ ایل بویراحمد

  • روانشناس می‌گه:

    اقای توفیقی معیارهای اصلاح طلبی در زادگاهت مطرح کن که حتی یک نماینده اصلاح طلب تا بحال به مجلس نفرستادند اقای توفیقی نیاز هست یه عذرخواهی کنی جون بدهکاری درمقابل نقد غیر تحلیلی خودت که بعضیها دارند از این اب گل الود ماهی میگیرند اقای توفیقی شیر باید دربیشه خودش شهریار باشد به فکر جریان اصلاح طلبی در زادگاهت باش که بویراحمد دراین بیشه شیرهای زیادی هستند که خود شهریارند

  • گچساران می‌گه:

    اقای تاجگردون چرا ازاصلاح طلبان روی برگرداند که حالا احساس خطر کنه دوم اقای توفیقی تاجگردون نیازی به حمایت جنابعالی نداره توفقط بامعیارهای غلط اصلاح طلبیت تاج خراب کردی درمقابل اصلاح طلبان اقای توفیقی هنوز برات احترام قاعل هستم ولی اگه خواستی نقد کنی بامشورت بزرگان نقد کن ودرپایان توبا نقد غیر منصفانه ات بین تاج ودوستان وهم عقیده اش شکاف ایجاد کردی وداری انها را به عنوان رقیب کنار هم قرار میدهی

  • تحلیل می‌گه:

    ، اما نمی‌توانم شما را دوست نداشته باشم. پس به پاس همین دوستی و علاقه‌ی فردی، شما را به خوانش نامه‌ی تراژیک و فلسفی والتربنیامین، یگانه‌ی متفکرتنها، به گرشوم شولم به تاریخ 17 آوریل 1931 فرا می‌خوانم آنجا که بنیامین نوشت: “همچون کسی که در کشتی شکسته‌ای، از تیرکی در حال سقوط آویزان شده باشد. شاید، اما او از آنجا نشانه‌ای به رهایی باز یابد” راستی، هیچ می دانید تیرکی که بدان آویزان گشته اید، آیا نشانه‌ای به رهایی خواهد داشت؟ شولم را نمی دانم. شما را نیز، اما بنیامین که تا “سالها بعد حتی در تیره‌ترین روزهای زندگی‌اش در مهاجرت و تنهایی، وقتی عزیزانش به اردوگاهها فرستاده می‌شدند و در فقر به سر می‌برد

  • تحلیل می‌گه:

    شما در همین متن بعد از مانیفستی که صادر می‌نمایید، می‌نویسید: “بر این اساس برای اصلاح طلب نامیدن فرد یا افرادی باید به اندیشه‌ها و عملکردها و به معیار و ملاک‌ها رجوع کرد” آیا در طعن و کنایتی که به کاندیدای احتمالی می‌زنید، اندیشه و عملکرد او را بررسی نموده‌اید؟ یا شما تنها با ملاک و متر و معیار خود او را سنجیده‌اید؟ شما تعامل با اصول‌گرایی را امری سیاسی می‌دانید و در این زمینه خود را “مجاز به متهم کردن دوستان به خروج از اصلاح‌طلبی” نمی‌دانید اما در باب دعوت کاندیدایی احتمالی برای حوزه‌ای که نماینده‌ی مورد دفاع‌تان در آنجاست با پیش داوری، تعامل سیاسی داشتن کسی یا کسانی را با جریان یا جریانهایی

  • تحلیل می‌گه:

    من سعی می‌کنم تا بر بنیان “کولاژ” دانستن اصلاح طلبی شما، به نقد نوشته‌تان بپردازم و تناقض نهفته در آن را گوشزد نمایم.
    نخست این که نوشته‌تان پیش از آن که قصد داشته باشد تا به معیارهای حداقلی اصلاح طلبی بپردازد، دفاعیه‌ی نابهنگامی است از نماینده‌ی بر مسند قدرت نشسته‌تان. این را از کدها و نشانه‌های موجود در متن می‌توان فهمید. خاصه آنجا که می‌نویسید: ” نوع دیگری از تعامل این است که نماینده‌ی مجلسی یا استانداری یا مدیرکلی یا رئیس دستگاهی در استانی و برای پیشرفت آن استان و حل مشکلات مردم با اصول‌گرایان در تهران یا استان تعامل می‌کند و در عین حال به اصلاح طلبی پایبند است”،

  • عسکری می‌گه:

    درود و سلام بر سید سلیم النفس و با عزت جناب رضاتوفیقی
    برادر امرالهی یا نصرالهی
    شما با دزدین چهار تا اصطلاح مارکسیتی ! میخواستی به توطعه گران و فرصت طلبان شئونیست خوش خدمتی کنی!
    برادر وحدت عملی و تئوری سید باقر موسوی و سید قدرت حسینی و علی مراد جعفری و یدالله مرادی برای به فلاکت کشانیدن دوباره گچساران و اتحاد نانوشته فردی ناشناخته با افراطی ترین مخالفان دولت و اصلاحات ، شده است اصلاح طلبی؟؟
    برو برادر فکری دگر کن که حنای شما ها که هیچ تناسبی با اصلاحات ندارید ، پیش مردم رنگی ندارد.

    • تورا من چشم در راهم می‌گه:

      درود و تبریک به اقای نصر الهی عجب متنی بود.

    • ناشناس می‌گه:

      و اینجاست که باز هم بی شعوری طرفداران نمایان میشود!دزد کلمه ای ست که لایق خودت هست بی ادب!
      وقتی نمیتونی با ادبیات ادیبی چون اقای نصرالهی کنار بیایی چرا توهین میکنی؟!!
      تاج رفتنیه و جیره شما هم قطع میشه 😊
      علت اتیش گرفتنت هم همینه!!!

  • گچساران می‌گه:

    اقای توفیقی چرا خودتو خراب کردی که جایگاهتو بین اصلاح طلبان ازدست بدی

  • ناشناس می‌گه:

    ظاهرا اقایون حسابی به پرشون خورده جوابیه بجا و ادبی جناب امرالهی عزیز!
    نماینده ای که علی رغم اصرار مکرر دوستان حاضر به پذیرش دعوت نیست رو باید دید علت چیست!
    قطعا میداند که دور ،دور جفا کردن است و حاضر به اجحاف در حق مردم ستمدیده نیست!ستمی که تشت رسوائیش به زیر افتاده و جالب است که از ان به خدمت یاد میشود!!!!!!!!
    خدمت=تاجگردون!!!!!!
    خنده دار از این تا بحال کسی نشنیده!
    جناب نصرالهی بؤسه بر قلم و تحلیل شما واجب است،دست مریزاد👌🏻👌🏻👌🏻
    ممنون از دقت و ادبیات زیبایت👌🏻👌🏻👌🏻

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    نقد بر آقای رضا توفیقی، گویی مجالی فراهم آورده است تا کسانی از موقعیت این نوشته ی ناچیز سوء استفاده نمایند من ضمن دفاع از نقد ،گله و یا شکایتم که از سر صداقت و دوستی به ایشان بوده است هر گونه بیاحترامی و غرض ورزی به این عزیز را نادرست و دور از مرام و ادب انسانی می بینم نوشته ی ایشان خطای فاحشی داشت و من بر همین خطا اشاره کرده ام نه چیز دیگری . در او هر آنچه نباشد ،اخلاق و متانت هست

    • دوست تبار می‌گه:

      افرین به قلم استاد نصرالهی عزیز
      وقتی کامنت بالای شمارا مطالعه می نموده ام
      برخود لازم دانسته که طبق متن مرقوم گردیده در جواب توفبقی عزیز باتوجه به نوعی
      فراموشی و ………… ، مغرضانه مطلب نوشتن و دو دسته گی بین اصلاح طلبان بوجود اورد و قلم اصلانی کار راتمام کرد و تذکر ی فرمود به برادر توفیقی که ضمن مطاله از توهین به رغیب بپرهیزد

  • ناشناس می‌گه:

    سلام من آدم سیاسی نیستم ولی اینو میدونم اصلاحات را در بویراحمد و دنا ………………….. با اون ضریب هوشی نابود کرده و خودشو صاحب نظر میدونه و اصلاحات در کهگیلویه را که به این روز افتاد فرصت طلبی …………….. بانی آن هست ایشان اگه راست میگه حوزه کهگیلویه را رها کنه تا لاهوتی و منطقیان کنار هم بشینند

  • تباری از دوستانت می‌گه:

    سلام امرالله جان ، تا این لحظه روی شما یک حساب دیگه میکردم ولی افسوس که روشنفکران و نخبگان و دوستان ما نتایج مطالعات و سرمایه های اجتماعی خود را در دوستی های آبکی با برخی کاندیداهی متوهم آمیخته میکنند. و فرق دوغ و دوشاب را نمیداند.
    حرفهای رضاتوفیق مثل حرفهای سعید حجاریان است و ح فهای منتقدینش مثل حرفهای خرازی و کواکبیان
    درود بر سید راست قامت و مظلوم تا یخ کهگیلویه و بویراحمد

  • بهلول می‌گه:

    ادامه کامنت قبل _آقای عبدالهی براستی این چه نقدی است و چه دانشی است که در بیان مطلبش از فهم یک پاراگراف بسیار ساده باز میماند ؟ شما بین تعامل با رقیب برای حل و رفع مشکلات و دوستی با رقیب برای منکوب و شکست دادن دوست ، تفاوتی قائل نیستید ؟ پس در دانش شما باید شک کرد . نکند خدای نکرده این مطلب را از جایی کپی ( روال مرسومی که این روزها متاسفانه رواج داره ) و فقط اسم جایگزین کرده اید !!!

  • بهلول می‌گه:

    آقای نصرالهی آنطور که از مطلبتان بر می آید شما بایستی طلبه فلسفه یا جامعه شناسی باشید . اما برادر من این صغرا و کبرا چیدنها کمکی به حل مسئله نمیکند . وقتی شما قادر به درک این پاراگراف آقای رضا توفیقی نیستید ، چگونه میخواهید او را نقد کنید : رضا توفیقی نوع دیگری از تعامل این است که نماینده‌ی مجلسی یا استانداری یا مدیرکلی یا رئیس دستگاهی در استانی و برای پیشرفت آن استان و حل مشکلات مردم با اصول‌گرایان در تهران یا استان تعامل می‌کند و در عین حال به اصلاح طلبی پایبند است” در دو سطر بعد همین دفاعیه را بر سیاقی دیگر و در طعن و سرزنش به کاندیدایی احتمالی چنین می آورید: “اما گاهی کسی یا کسانی برای ضربه زدن به یک نماینده یا کاندیدای اصلاح طلب یا یک مدیر اصلاح طلب با کاندیداتراشی، به قصد شکست یک نماینده‌ی اصلاح طلب، هرچند مورد انتقاد، با اصول‌گرایان شناخته شده هم پیمان می شوند. این کاری به غایت ناجوانمردانه و دور از اندیشه و منش اصلاح طلبی و حتی دور از اخلاق سیاسی است.”

  • فقط خدا قاضیست می‌گه:

    به عقیده من وقتی شخصیت فتنه گری اقای توفیقی هم در بین اصلاح طلبان و هم در بین اصولگرایان مطرح هست، گفته های ایشان ارزش وقت گذاشتن و نقد کردن را ندارد!چرا ک حرف بی اساس اساسا بی اساس است و هرگز خریداری ندارد.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    خیال بافی نبرید و اعتبارش را هزینه این موهومات ننمایید و خود شرمسار ایشان و ایشان را شرمسار مردم ننمایید.
    اما سوال آخر براستی یک نماینده باید برای مردم و منطقه خود چه کاری بیشتر از غلامرضای تاج گردون انجام بدهد تا دوباره مورد تایید مردم قرار بگیرد؟ پاسخ تو رفیق و برادر دیرینه من به این پرسش چیست؟
    من پاسخ خود را در یاداداشت قبلی ام در مورد انتخابات گچساران نوشته ام امراله جان.
    مردم گچساران اگر گزینه ای جز غلامرضا تاج گردون را انتخاب نمایند در آزمون انصاف مردود خواهند شد و انگیزه خدمت و زحمت و هزینه دادن برای منافع مردم را در هر فعال سیاسی دیگری نیز از میان خواهند برد پس بکوش که مشوق مردودی نشوی

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    نمی دانی و برایت سوال از تناقض پیش می آید؟
    امراله جان براستی کدام جمع کثیر مردم و کدام طوایف و اصناف و کدام جریانهای سیاسی بویژه اصلاح طلبی از کاندیدای مذکور و مورد نظر جنابعالی که حتا حاضر نشده اید نامش را هم ببرید دعوت کرده اند؟ حاضری یک مطالعه میدانی باهم انجام بدهیم ببینیم از خانواده و فامیل درجه یک تا طایفه خود ایشان چند درصد بین ایشان و دکتر تاجگردون ایشان را انتخاب می کنند؟
    از ناصر کیانی بعید نبود اما از تو خیلی بعید است که چنین خام اندیشی کنی؟ براستی کاندیدای مورد نظر شما هم با این نظریات عجیب و غریبتان موافق است و اصلن این متون و کامنتها را می خواند یا نه؟
    امیدوارم که او را به بیراهه

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    همان سوال خودت را بدهند که: “مگر شما نبودید که جنگی نابهنگام را با او آغاز نمودید؟ و بعدها وقتی کاری از پیش نبردید صلحی نابهنگام را با او پیمان بستید؟ و حال که نوبت به دفاعیه‌ای نابهنگام رسیده است” چرا که خود این جنگ را برخلاف منافع کلان مردم استان و حتا جریان اصلاح طلبی شروع کردند و حال باید پاسخگوی این بازگشت ناگهانی باشند هرچند که کار صحیحی انجام داده اند البته اگر واقعن بدان اعتقاد داشته باشند نه از سر مصلحت یا منفعتی باشد و بیشتر باید پاسخ گدشته را بدهند پرا که دفاع اکنونشان بسیار قابل دفاع می باشد.
    اما براستی چگونه چون تویی فرق تعامل با اصولگرایان برای منافع ملی مردم را با معامله پنهانی

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    امراله عزیز
    میبینم که هنوز حتا پس از راهنمایی ها استادی گرانقدر چون دکتر ناصر زرافشان دل در گرو امثال ژیزک و بنیامین داری؟
    براستی انحراف از رهایی و واقعیت امثال بنیامین در این سالهای روسیایی پست مدرنیسم و آلودگی عیانش به پولهای سیاه سی آی ای هنوز هم مشخص نشده است؟
    بنیامین ها و دردیداها برادران هم سفره داعش و النصره هستند و از یک مادر شیر نوشیده اند یکی در مهدکودک متمدن اروپا و آمریکا دیگری در بیغوله های خاورمیانه پس این کلمات قلمبه سلمبه را رها کن و به واقعیتهای سرزمینت برگرد برادر من.
    مرا دفاعی از رضاتوفیقی و رضاتوفیقی ها نیست و با رنگ رخسار اصلاح طلبان هم کاری ندارم…
    ایشان باید پاسخ …

  • معتدل می‌گه:

    فرمایشتان آنقدر عریض و طویل است که خواننده حوصله مطالعه آن را ندارد . بهتر آنست که کوتاهتر و مختصر تر بنگارید تا خواننده رغبت خواندن آن را داشته باشد. گر چه سایت k-b هم این دوخط بنده را چاپ نمیکند.

  • ناشناس می‌گه:

    واقعاً براتون متاسفم آقای رضا توفیقی!
    درود بر حاج قوام فروزان که جواب ایشان را ندادند!

  • ناشناس می‌گه:

    من موندم چجوری یه آدم بعد از مصاحبه به اون تندی، معذرت خواهی نکرده! 😡

  • باشت. باوي می‌گه:

    جوابیه شما به اقای توفیقی همان جوابیه اقای کیانی بود اما به سبکی دیگر. جالب بود

  • روانشناس می‌گه:

    توفیقی وتاجگردون دیگر جایگاهی بین ما اصلاح طلبان ندارند

  • روانشناس می‌گه:

    توفیقی وقتی تونست درزادگاهش یه اصلاح طلب معرفی کنه برا مجلس اون موقع بیاد درمورد معیارهای اصلاح طلبی حرف بزند

  • روانشناس می‌گه:

    توفیقی دیگر جایگاهی نخواهد داشت بین اصلاح طلبان چون او هم دنبال معامله است

  • روانشناس می‌گه:

    رضا توفیقی از جبهه اصلاحات استان اخراج شد

  • ناشناس می‌گه:

    جناب نصرالهی عزیز از قلم شیوا و بیان سحر انگیزتان در بررسی و تحلیل حق محور و منصفانه تان کمال تشکر و قدر دانی را داریم!

  • دانشجوي تهران می‌گه:

    احسنت.رضا توفیقی فقط عنال نفاق بین اصلاحات است

  • سفیر می‌گه:

    اقای توفیقی عزیزم خیلی مودبانه میگم ک چیزی نگی سنگینتری به ارواح جدم

200x208
200x208