تاریخ درج خبر : 1394/06/06
کد خبر : ۵۱۶۲۸۰
+ تغییر اندازه نوشته -
سیدعلی عباس محدث

نفس اصلاحات در آی سی یوی«یاران مانا»

mohaddes3945

سایت استان: سیدعلی عباس محدث
قریب 27 سال است که از اصلاحات کهگیلویه فقط صدایی چون سخنی در عمق چاه شنیده می شود و دیگر هیچ خبری از جنازه و استخوان و اسکلتی نمی بینیم. 16 سال حاج آقای موحد که البته قبل از آن قریب 3 الی هم حاج آقای نجفی حضور داشتند و الان هم نزدیک 8 سال است که حاج آقای بزرگواری پرچمدار پارلمانی مردم کهگیلویه و شهرستانهای تازه استقلال یافته آن هستند. رهبران اصلاحات کهگیلویه در این سالها با شعارهای مختلفی در لوای اصلاحات و به زعم خود برای بیداری مردم آمدند ولی غافل از اینکه خود خواب هستند. هم چهره های جدیدی را در لباس اصولگرایی(حاج آقای محقق) و اصلاح طلبی(آقای رستاد) حمایت کردند و باز ره به جایی نبردند. هم بالا چپ(حمایت از حاج آقای خاتمی) و پایین راست(حمایت های پنهان از بزرگواری و موحد) شدند و خود بیدار نشدند. هم دست در دست هم گذاشتند به مهر(دور دوم آقای خاتمی) ولی چشم به کرسی مجلس دوختند به کین. هم اسب پیروزی دکتر ولایتی را زین کردند و هم فشنگ در تفنگ دکتر محسن رضایی گذاشتند ولی باز هم از این غافل بودند که «این قبر مرده ای در آن» نیست.
وقتی در رقابتهای سیاسی انتخاباتی شهرستان، مستمراً دستشان را بالای سرشان بردند، به سبک اقتصادیون، تحول گرا شدند. این بار به دنبال تکنولوژی مونتاژ شده برآمدند و مثلاً با چراغ قوه اصولگرایی(به قول خودشان خردمندان اصولگرایی،) قدم برداشتند یا کت و شلوار جهبه پایداری را امتحان کردند و یا در برخی مواقع در شوراهای اسلامی و انتصاب مسئولین، از بعضی نیروهای اصولگرایی افراطی(دور دوم شورای اسلامی دهدشت) حمایت کردند. در این سالها آنچه از مرزهای اصلاحات مخابره می شد، سنگربندی هر دو دسته اصلاحاتی های کهگیلویه علیه هم و تخریب و تضعیف و تحریف توانمندیها و سابقه ارزنده رؤسای هر دو طیف و حتی بمب باران خطوط دوم و سوم و چهارم همدیگر بود.
این برادرکُشی اصلاحاتی ها اندک زمانی است که توسط جناب آقای سیدکمال الدین دولتخواه یکی از جوانان خوش ذوق و متعهد کهگیلویه و در قالب فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و البته سیاسی(NGO -یاران مانا) به دنبال آتش بس(شما بخوانید خون بس) کلی در همه مرزهای ایجاد شده بین اصلاحاتی ها است. یکی از مهمترین چالشهای فراروی یاران مانا که شاید در دراز مدت موجب نهادینه کردن تعهد به تفکر اصلاحاتی برای خیلی از علاقمندان به این نگرش یا برطرف نمودن خطر افراط در این مشی سیاسی و یا زنگ خطری برای ظهور نگرش محافظه کاری برخی اصلاحاتی های تأثیر گذار کهگیلویه باشد ، نحوه گزینش مدعوین فرا استانی است.
آنچه در برنامه های مانا مغفول مانده است، نگاه مشفقانه و دلسوزانه به طیف دیگر اصلاحات است که تاکنون نتوانسته کینه را از سینه های پر هیاهوی آنها بزداید. اگر مانائی ها، فراآگاهی به آینده اصلاحات را از منظر مانا بنگرند، ممکن است نیروی مقدس مانایی را در همه بدنه و افکار جامعه کهگیلویه و اطرافش، جامعه پذیر نمود. در صورتی که بخواهند با ایده ها و تفکرات امثال زیباکلام، کواکبیان و غیره، کاکُل اصلاحات کهگیلویه را شانه کنند، که غفلت دیگر مانائی ها است و باید بدانیم که متأسفانه این دوستان خودشان کچلِ مناقشات و منازعات درون گروهی هستند. سخن این دوستان می تواند « یه سوزن به دیگران و یه جوالدوز به خود» باشد ولی هیچ گاه برای جوانان کهگیلویه، مانای مقدسی نمی شود.
پیشنهاد می کنم که اولاً، مانای جوان کهگیلویه(سید کمال الدین دولتخواه) در مسیری که انتخاب کرده است، یعنی جامعه پذیر نمودن نسل نوجوان، جوان و مردم کهگیلویه و اکنافش و همچنین طی طریق نمودن به سمت تحول گرایی-چگونگی خوب انتخاب کردن- اصلاحاتی نگریستن به ماهیت زندگی اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی، لازم است پای چپش را که متعصبانه و عامداً در یک طیف اصلاحات گیر انداخته است، بیرون آورد. دوماً، باید بداند که دفاع تمام قد از یک لبه ی اصلاحات کهگیلویه، استقبال از جلسات و مدعوینش را تا پایان همین انتخابات به همراه دارد و چنانچه دوباره اصلاحات کهگیلویه مردودی رقابت باشد– که اظهر من الشمس است- اگر تمام وقت برنامه اش را به بهترین ساز و دهُل زن استان هم بدهد دیگر استقبالی در شأن مانا نخواهد نشد.
و تنها راه برون رفت از این جریان دوقطبی را از زبان سعدی و در «باب سوم فضیلت قناعتش» توصیه می کنم که:
«بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار، شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد. همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین، گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است، باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است. سعدیا؛ سفری دیگرم در پیش است اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه ای بنشینم. گفتم آن کدام سفر است? گفت گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آورم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و بُرد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم .
انصاف ازاین مالیخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند، گفت ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده‌ای و شنیده‌ای؟ گفتم:
آن شنیدستى که در اقصاى غور *** بار سالارى بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ مَرد دنیا دوست را *** یاقناعت پر کند یا خاک گور»

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208