تاریخ درج خبر : 1394/06/11
کد خبر : ۵۱۶۲۸۵
+ تغییر اندازه نوشته -
حامد وکیلی

راهی به رهایی!

مطلب پیشین سیدضیاالدین رضاتوفیقی با عنوان معیارهای حداقلی اصلاح طلبی و واکنش ها به آن کماکان ادامه دارد.

در تازه ترین مطلب حامد وکیلی در نوشته ای با عنوان «راهی به رهایی» پاسخی به مطلب «نشانه ای به رهایی» که امراله نصرالهی آن را نوشته بود داده است.IMG-20150729-WA0015-1-1

مطلب آقای وکیلی در پی می آید:

اخیراً سیدضیاءالدین رضا توفیقی مرقومه ای انتشار داده اند ذیل عنوان «معیارهای حداقلی اصلاح طلبی». آنچه در بالای متن (تیتر ونام نویسنده) خودنمایی می کرد حکایت از خیز بلند مقاله بود.

نوشته اما همتراز آن خیز نبود. و نویسنده نیز در حد و اندازه های همیشگی اش ظاهر نشد. انتظار تباربندی و روش مندی منظم تری را از مقاله نویس داشتم. اما به هر روی -هر چند نه آنچنان که درخور توفیقی بود- آن نوشته از عقلانیت قابل دفاعی برخوردار بود. این اما همه ماجرا نیست. چند روز بعد شخصی به نام ناصر کیانی با عطشی هولناک دست به نقدی اسفناک زد و پرده انصاف را تا سرحد امکان درید. باز ماجرا به اینجا ختم نمی شود. شخص دیگری به نام امراله نصرالهی به میدان می آید. رخصتی می طلبد و به جان رضا توفیقی می افتد. همه آن دومتن یک مقصد و (شاید یک مقصود) بیشتر نداشت. لُبِ حرف توفیقی پارادوکسیکال است. سخنی گفته نشده است که چند سطر بعد آن نقض نشده باشد. هر چند بنای ظاهر آن نقدها کشفِ تناقضِ متنِ یادشده و «گوشزد)» آن بود اما حرف های “درگوشی” آنها در متن پنهان نماند!

نویسنده ها طناب دار توفیقی را از پیش بافته بودند. به قدری اما گرد وخاک کردند که آن را به گردن خود افکندند! و مقاله ای که قرار بود چالش ساز شود چاله آسا شد! آمده بودند پرده از تناقض توفیقی برگیرند اما خود به دامان تناقض گویی افتادند. این نوشته متولد شده تا این تناقض گویی را برآفتاب افکند.

  1. امراله نصرالهی خود مدعی است که می خواهد اصلاح طلبی توفیقی را به تاویل بنشیند. اما کدام توفیقی؟ آخرین ورژن توفیقی!

«و شما را طبق اخرین شیوه و مشی اصلاح طلبی تان به تاویل بنشینم»

این آخرین ورژن را هم علی الادعا از نامه ای به عنوان «معیارهای حداقلی اصلاح طلبی» اخذ کرده است.

لذا باید آنچه برای استناد ادعاها و قضاوت های بعدی خود می آورد را در این نامه بجوییم. او ابتدا توفیقی را به «تامل فیلسوفانه اسلاوی ژیژک در فصلی از کتاب “پنج نگاه زیر پشمی به خشونت”» فرا می خواند و در این فراخوان تنها یک قطعه شعری به اشتراک می گذارد!

«بهترین ها فاقد هر گونه اعتقادی هستند و بدترین ها آکنده از شوری آتشین»

که ژیژک درآن دو اصطلاح بی اعتقادها و پرشورها را برای وصف لیبرال ها و بنیادگرایان به کار برده است. او از تأمل عمیق!! در این تأمل نتیجه می گیرد که «لیبرال های رنگ پریده» همان اصلاح طلبان اند و «بنیاد گرایان پر شور» همان اصول گرایان. در ادامه وی برای فرار از «شعر گویی» مقداری هم به تعریفِ تاویل خود روی می آورد و همان ابتدا مراد خودرا از «رنگ پریدگی» و «پرشوری» مشخص کرد.

«رنگ پریدگی نشان از سطحی نگری دارد و پورشوری قرینه ای برخشک اندیشی»

ذهن حیران آدمی ناخودآگاه در این نسبت دادن ها و نسب تراشیدن ها  عطشناک به دنبال برهانِ رافعِ این حیرت می گردد. او هم البته کوتاهی نمی کند و بدون معطلی احتجاج خود را این گونه آغاز می کند.

1- 1- «اگرجریان اصول گرایی را در همان قالب خشک اندیشی شان، پرشور دیدیم حکایت از بی اعتقادی و سطحی نگری ما به رفرم دارد»

(اگر بگذریم از این انگاشتن بی اعتقادی وسطحی نگری) این سخن به این معناست که چون ما به رفرم بی اعتقادیم یا به تعبیری رنگ پریده ایم پس اصول گرایان پرشورند.

1-2- «آنها (اصولگرایان) درنبود این اعتقاد است که طغیان می ورزند»

معنای این سخن همانند سخن بالاست به این معنا که چون اصول گرایان، اصلاح طلبان را بی اعتقاد می بینند لذاپر شورتر می شوند.

1-3- «اصولگرایان دل آزرده اند (لذا پرشورند) زیرا اصلاح طلبان راشری قلمدادمی کنند»

این بدان معناست که علت پرشوری و دل آزردگی اصولگرایان این است که اصلاح طلبان را شری قلمداد می کنند.

نکته ای اینجا گفتنی است. او شری بودن را هم عنان و هم شأنِ پررنگ و پرشور بودن قلمداد می کند و خیربودن را مقارنِ بی اعتقادی و رنگ پریدگی! و چون اصلاح طلبان بی اعتقاد به شر شده اند لذا رنگ پریده اند.

حال اگر بخواهیم منطقا استدلال بالا را واکاویم به نتایج جالبی خواهیم رسید. برای راحتی کار در شرح این استنتاج من جملات زیر را با علامت اختصاری اشاره شده نشان می دهم.

(الف): بی اعتقاد به رفرم (و شر) و یا همان رنگ پریده

(ب): پورشور و یا دل آزرده

حال خلاصه برهان نصرالهی:

A- اصول گرایان ب اند چون اصلاح طلبان الف اند.

B- اصول گرایان ب اند چون اصلاح طلبان را ضد الف می دانند.

و چقدرواضح است که استدلال بالا چه تناقضی دربردارد!

کنون معلوم گشت صورت استدلال به تمامی مخدوش است. حال بگذریم. اصلاً مواد استدلالش را از کجا آورده؟ طبق سطر A، او از پر شور بودنِ اصولگرایان نتیجه می گیرد که اصلاح طلبان رنگ پریده اند. حال آن که قرار بود مواد استدلال و موارد استنادی از مقاله توفیقی برآید. از این هم بگذریم! او (آنچنان که در بند های بعد اشاره می کند) نشانه این سخن را در نامه توفیقی، آنجا می جوید که توفیقی تعامل با اصول گرایان را مجاز می شمارد.

این درحالی است که «تعامل» جاده یک طرفه نیست. طرفین تعامل هر دو نسبت واحدی با تعامل دارند. اگر تعامل، یکی از طرفین را از اعتقاد به شر ساقط کند طرف دیگر را، هم.

از این هم درگذریم! اساسا قرار بود “برقراری این نسبت” (نسبت رنگ پریدگی و پر شوری) اثبات شود ولی در اثبات عقیم خود از برقرار بودن همین نسبت استفاده می کند و در دام مغالطه ad hoc  می افتد. یعنی اگرصورت استدلال این چنین عقیم نبود و مواد استدلال به تمامی درست بود باز هم استدلال بالا موجه نبود و از پسِ اثباتِ ادعایِ مدعی بر نمی آمد.

حال چه بوالعجب است کسی که قرار است مچِ “تناقض” بگیرد خود به دامِ “تناقض گویی” می افتد. این البته راز دارد. رازش این است سخن راست راکج دیدن مستلزم کج ایستادن است!

2- نصرالهی باز مدعی است «براین سیاق (ازدست دادن اعتقادبه شر)»

2-1- «جریان رفرم خود پرستی خویش چنان فرو رفته که هیچ کس را جز خود، تعلق به خود نمی داند»

2-2- «اصلاح طلبانی چون شما نه فرد باورید و نه جامعه باور»

2-3- «سیمای پارسامنشی تان روی درتساهل ندارد»

و برای این سه مورد حتی یک نیم برهان هم نمی آورد. چراکه اصل سخنش این نیست. روی اصلی سخن را در مورد4 می آورد:

2-4- «هرچند همگان را به خوانش نامه ای درباب تساهل فرامی خوانید اما خود با برچسب های کاذب به کسانی انگ می زنید که شر رفرم را نه درساختار سلسله مراتب حزبی آن بل، خود سالهاست که با باور و ایمان به ایده های سیاسی-اجتماعی آن زندگی می کنند»

نصرالهی تا اینجای سخن دیگر نسخه اصلاح طلبان را در یکی دو سه سطر می پیچد و در طاق تاریخ می نهد اما گویی گوشه ای از تجربه و فاکت های موجود از دامن تفسیر و”تاویل” ش بیرون مانده باشد، باز می پرسد:

«برسراصلاحات چه امده است که با همه مدعایش هر جای ضرورت دانست به “بعد عمومی خرد” وقعی نمی نهد و عنصر کنش درحوزه عمومی سیاست را به سیاست نیندیشی خویش، فرو می پاشد؟»

اوالبته فورا پاسخ می دهد: فریبکاری! آن هم، «هم دربازی با زبان و هم در وادی عمل»

واین چنین تکه دیگری را (فریبکاری) به تکه های نامانوس واثبات نشده پیشین اضافه می کند و در کنار هم می نهد و کولاژی به تصویر می کشد که بیشتر به دفتر نقاشی کودکان ماند.

خب؟! ولی خب ی در کار نیست! پاسخ به همین جا ختم می شود! فریبکاری! و طبق معمول بی برهان رها می شود و به شاخه ای دیگر می پرد. نوشته آن چنان آشفته است که سرانجامش معلوم نیست. اصلاً در هیچ بندی نمی توان از خواندن ابتدایش انتهایش را حدس زد. حدس بزنید مقصد بعدی کجا می تواند باشد؟! او بدون حبس نفس و حتی تعویض کردن “بند” ی که در آن می نوشت، یک راست رفت پی جوی پدران اصلی اندیشه اصلاحات و اصلاحات را -دروجه کنش اجتماعی- میراث اندیشه کارل ماکس خواند! … بگذریم! به قول سروش پناه بر خدا! یک مطلوب و این همه طالبان!

3- آن قسمت از نوشته توفیقی که جنجال آفریدچه بود؟

«تعامل با اصولگرایان برای خدمت به مردم و پیشرفت کشور یا استان، به هیچ وجه به معنای خروج از دایره اصلاح طلبی نیست…. اما گاهی کسی یاکسانی برای ضربه زدن به یک نماینده یا کاندیدای اصلاح طلب یا یک مدیر اصلاح طلب با کاندیداتراشی، به قصد شکست یک نماینده اصلاح طلب، هرچند مورد انتقاد، با اصولگرایان شناخته شده هم پیمان می شوند. این کاری به غایت ناجوانمردانه ودور از اندیشه و منش اصلاح طلبی و حتی دور از اخلاق سیاسی است…» (بخشی از مقاله توفیقی)

وحال تناقض مورد ادعا :

الف) «تعامل با اصولگرایان برای خدمت به مردم … به معنای خروج از دایره اصلاح طلبی نیست»

ب) «کسی یاکسانی با کاندیداتراشی به قصد شکست نماینده اصلاح طلب … با اصول گرایان شناخته شده هم پیمان می شوند. این کار … دور از اصلاح طلبی و … است»

توضیح اینکه به حصر استقرا برای تحقق تناقض و تضاد، حداقل وحدتِ نُه مورد به طور همزمان شرط است.

موضوع، محمول، زمان، شرط، نسبت، جزء و کل، قوه و فعل، مکان و حمل

“وحدت موضوع” اصلاً حاصل نیست چرا که موضوع اولی تعامل با اصولگرایان است و دومی پیمان انتخاباتی بستن با اصولگرایان.

“وحدت زمان” نیز حاصل نیست چرا که جمله اول ناظر بر زمان مسولیت است وجمله دومی ناظر بر زمان انتخابات و رقابت.

“وحدت شرط” نیز برقرار نیست چرا که یکی نماینده است و دیگری کاندیدای نمایندگی

“وحدت نسبت” نیز برقرار نیست چرا که یکی برای خدمت به مردم است ودیگری برای شکست رقیب.

یک مورد از موارد بالا درست باشد، تناقض و تضاد، هر دو از موضوعیت می افتد. آوردن تناقض و تضاد و بررسی هر دو به این علت است که پارادوکس را هم می توان معادل تناقض گرفت وهم تضاد.

البته ناگفته نمانَد احتجاج من در رفعِ تناقضِ آن بند بود اما غیرمتناقض بودنِ تحققِ خارجیِ آن بند را به هیچ وجه تضمین نمی کند. که یکی از نقدهای من بر این نوشته از قضا همین است.

نامه توفیقی آن طور نوشته نشده و آن طور “مانع اغیار” نیست که “غیر اصلاح طلبان” در تأویلِ افعالِ خود به اصلاح طلبی، دچار مشکل جدی شوند! و جایی ما را به تجربه وانهاده است که آن “دیوان عمل” عملاً نمی تواند مفید یقین شود.

«همه اقرار کنندگان و معترفان به گفتمان اصلاح طلبی، اصلاح طلبند مگر این که بر اساس یقین و نه گمان، خلاف آن در عمل ثابت شود»

داوری توفیقی در آن نوشته اگر مفیدیقین و مانع اغیار هم نباشد، باری، متناقض هم نیست!

مقصوداین بند بررسی تناقض موردادعای نصرالهی وکیانی بود که حاصل آمد.

نکته ای البته گفتنی است. وقتی تعامل سیاسی را «شعر دفتر تساهل» می خوانیم و فعل و پروژه سیاسیِ اصلاح طلبی را، رفرمیسم می نامیم و وقتی این چنین احتجاج واستنتاج می کنیم، هیچ بولعجبی نیست که در دریافتِ معنایِ “تناقض” این چنین درمانیم!

4- من نیز با نصر الهی هم نظرم که «برسر اصلاحات چه آمده است» اما به واقع بر سر اصلاحات با همه مدعایش و آن تبار پر مدعا چه آمده است که سر سلسله آن تبار -رضا توفیقی- این چنین به تیر طعن و کنایت گرفتار آمده است و کسی را، رای (و شاید هم یارای) دفاع نیست! و کسی چون توفیقی خود باید دوباره در پاسخ کسی چون کیانی به دفاع از کیان خود بنشیند و فاتحه خوانانِ در رکاب و فاتحانِ کامیاب لام تا کام لب نگشایند.

باری توفیقی خود می داند و تبارش همانان که نصر الهی آن ها را مبتلایان به فتیشیسم می نامند و به قبای هیچ کدام هم بر نمی خورد!

باری این بوالعجب به اصلاحات محدود نمی شود. باید گفت بر سر چپ چه آمده است که با همه مدعایش در خارج از گود، یکی ندای وحدت اصلاح طلبی و اصولگرایی سر می دهد و دیگری این ندا را خیانت می نامد. یکی به تزاحم اندیشه حکم می دهد و دیگری به تضایف. یکی “پسا سیاسی” شده است و دیگری “سیاسی”.  یکی سیاست زدایی پیشه کرده و دیگری به دام سیاست زدگی افتاده است.

این در حالی است که “سیاست زدایی” و “سیاست زدگی” هر دو از آنِ اهلِ سیاست است. و چپ را چه به “سیاست کاری”؟! چپ اگر شأنی سیاسی (و نه روشنفکری) در ایران کنونی داشته باشد اپوزیسیون است وانگهی آن را چه به توصیه دلسوزانه و پوزیسیونانه؟!

اگر اصلاح طلبان رنگ پریده هستند، اینان چرا دیگر رنگ به رخسار ندارند؟!

مشکل این است که هیچ کس به راه خود نمی رود. اگر هر کس به را ه خود نظر دوزد “راهی به رهایی” خواهیم جُست.

بخدا اگر چو سعدی برود دلت به راهی

همه شب چنو نخسبی و نظر به راه داری

*مطالب مرتبط:

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • شهروند می‌گه:

    یاد دوره قاجار افتادم که هر چی قلمبه تر حرف میزدی بیشتر طرفدار داشتی

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    پس بهتر بود تو که میدانستی آن ندای آشتی ملی نه از یک چپ که از یک فعال سیاسی ساده است صغرا و کبرا نمیچیدی تا از رفع تناقض رضاتوفیقی و اثبات تناقض نصرالهی و کیانی برسی به اینکه چه برسر چپ آمده است؟
    شما جماعت لیرال بهتر از همه میدانید که سیاست علم کسب و مدیریت قدرت است و هیچ فعال سیاسی صادقی هم به دنبال پسا سیاسی شدن یا سیاست زدایی نخواهد بود داستان تلاش ملی برای کسب قدرت توسط کسانی است که حاصلش به نفع مردم و میهن تمام شود نه منافع خصوصی جماعتی محدود و معلوم الحال.
    و شاید بهترین آزمون صداقت برای هر فعال سیاسی مرزبندی با رانتهای درون سازمانی و درون خانوادگی باشد برادر من…

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    از دوستان یا مدعیان دوستی انتظار بیشتری می رود.
    حامد جان یا بهتر است از این پس بگویم حامد خان یا جناب آقای وکیلی؟
    نقد درست تناقض فلسفی هم درست جواب آقای امرالهی هم درست اما کنایه بدون نام چرا؟
    اگر حرفی بود برای گفتن همانجا زیر همان مطلب می نوشتی یا اگر نمی خواستی در دیدارهای گاه و بیگاه حضوری می فرمودی اما حال که به قول ناصر زرافشان شما جماعت لیرال را شجاعت نبرد در میدان اندیشه نیست و هر چیزی را بهانه زدن چپ می کنید پس بهتر است یادآوری کنم من دیگر یک چپ نیستم و در واقع لیاقت یک چپ بودن را ندارم و امراله نصرالهی هم هرگز در قامت یک فعال چپ نبوده است حال اگر علاقه مند محسوب شود بحث دیگری است پس..

  • شهروند می‌گه:

    آقای وکیلی در واقع خواستند بگن” من آنم که رستم بود پهلوان” و در حاشیه هم نیم نگاهی به دفاع ار آقای رضاتوفیقی داشتن و بس/

  • ناشناس می‌گه:

    سلام – بینندگان عزیز لطف کنید اگه قبول دارد یا ندارید -اصلاح طلبی در کهگیلویه معنا و مفهوم ندارد همه چیز ما شده منطقیان و لاهوتی و بویراحمد و حوزه ثلاث (طیبی – دشمن زیاری و سادات رضاتوفیقی) / چرا دروغ چرا…..بپذیریم ما اصلاح طلبی نداریم //نمونه بارز اصلاح طلبان بویراحمدی به بزرگواری و اصلاح طلبان ثلاث به مژدهی و موحدو… رای می دهند لطفا پاسخ و نظر خود را بیان کنید این معیار اصلاح طلبی شده ووووومتاسفانه

  • وکیلی می‌گه:

    به این جوان دانشمند درود می فرستم
    حق مطلب ادا گردید هرچند ممکن است صغری کبری و اسقراء و استنتاج در حوزه فهم فلسفه باشد اما شیوایی قلم آنرا کاملا قابل فهم کرده
    ونکته اینکه باز به این جوانان اعتمادد نکنیم

  • بهاره حسيني می‌گه:

    تفرقه، قویترین سرباز از پیشقراولان انشقاق می باشد که ما ناخواسته و شاید برای یک اثبات فردی به آن دامن میزنیم.
    از یک سو باید گفت که همه دوستان نیازمند به توجه میباشند که عدم توجه باعث بروز همچون نقدهایی شاید ناخواسته میشود و از سویی دیگر دوستان برای اثبات نباید در این برهه حساس اسبابی باشیم جهت استفاده سیاسی رقیب.
    هر چند به قطع و یقین نیت کتابت این مباحث با گفته بنده توفیر دارد ولی برداشت از کلیت جز همین نخواهد بود.
    البته با سپاس از آقای وکیلی که پاسخی در شان و با رعایت موازین هم یک نقد علمی و هم یک مقاله علمی ارائه دادند .درین زمان محدود بهتراست خواستگاهمان را به اهداف تشکیلاتی نزدیکتر کنیم.

  • مهزیار می‌گه:

    احسنت ،مثل همیشه بسیار سنجیده و دقیق تحلیل کردین

  • اصلاح طلب ا می‌گه:

    احسنت بر شرف و سواد وکیلی
    درود بر انسانهای فهمیده ای چون وکیلی

  • اصلاح طلب می‌گه:

    شماها که دست بقلم میشوید چرا توفیقی نمیاد به خاطرنقد غیرمنصفانه اش عذرخواهی کنه یا میخواهد این تنش باعث تخریب اصلاح طلبان بشه

  • معمار می‌گه:

    آقای وکیلی اینهمه مغلطه میکنی چرا؟ من مطلب رو خوندم ولی اینهمه شما خودتون رو درگیر کردن فقط بخاطر اینکه بهتر دیده شوید ولی این مطلب بیشتر از اینکه در نقد مطالب دوستان باشد گویای ذهن مشوش شماست دوست عزیز اگر بخواهیم همانند تو بقیه فکر کنند هیچ کسی نباید دست به قلم ببره در ضمن یه مطلب ژورنالی باید ژورنالی نقد کرد نه اینکه فقط بخاطر خوندن دوتا خط فلسفه همه چیز رو با متر فلسفه اندازه بگیریم و سخن آخر توصیه من به شما راههایی بهتر وجود دارد که میتوانی دیده شوی وجود دارد فقط نیاز به تمرکز و ذهنی آرام دارد

  • arman mohamasipor می‌گه:

    با سلام . الان این جوابیه بود یا کلاس معارف حداقل مثل ناصر کیانی حرف بزنید که از توی سخن هایتان چیزی دربیاید مطمئنن با این لحن سخن گفتن خیلی ها نم توانند این را بخوانند لطفا صحبت هایتان را کمی واضح تر وشفاف تر بیان کنید که از سخنانتان کلمه ای راهم بفهمیم

  • حميد و می‌گه:

    این بازی با کلمات چیست؟ قرار نیست هرکس درسی خوانده برای امتحان فرداش مقالش کنه. همچون دکتر کیانی صاف و صریح و مخاطب پسند بنویسید

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود بر شما
    آقای وکیلی عزیز بخش نخست را یک بار دیگر به دقت بخوانید خوب بخوانید ببینید چه گفته ام ، درد من چیست، بخش دوم را نیز به ترازوی بخش نخست بسنجید سعی کنید این کار را انجام دهید بیش از این مزاحم اوقات نمی شوم به امید جستن راهی به رهایی

200x208
200x208