تاریخ درج خبر : 1394/06/07
کد خبر : ۵۱۶۳۵۲
+ تغییر اندازه نوشته -
مهدی غفاری

درباره‌یِ غلامرضا تاج گردون!

سایت استان: مهدی غفاری

نخست اینکه

این نوشته به شخصیتِ حقیقی تاج گردون به عنوان یک انسان – شهروند کاری ندارد بلکه سخنی ست درباره ی شخصیت حقوقىِ او به عنوان یک نماینده ی مجلس.

از سویی هدف این نوشته علیرغم اشاراتی چند به جهتگیری کلیِ ناشی از کارنامه ی کاری – سیاسیِ او قضاوتی چند جانبه یا تمام عیار از این کارنامه نیست.

در این نوشته می کوشم تا با استفاده از مصداقی به نام ( غلامرضا تاج گردون ) چندی از دغدغه های منطقه ای خود را به عنوان یک شهروند بیان کنم. ( هر چند از حساسیت های برخی دوستان خیرخواه اما متعصب بویراحمدیِ خویش درباره ی مصداق مورد نظر نیز چندان ناآگاه نیستم. )

باید بگویم که این نوشته ایست درجه دو یعنی در زمینه ی آنچه که ساختار سیاسی موجود و گفتمان مسلطِ مستقر نامیده می شود به بار نشسته و همه ی پیش فرض هایش بر این مبنای موجود بنا شده اند و نه چیزی فراتر از آن.

این را هم بگویم که شخص تاج گردون را نه از نزدیک می شناسم و نه از دور. هرچند گفته ها و اخبار مربوط به او را همچون دیگر نماینده ی مجلس یعنی علی مطهری  تا جایی که فرصت شده گزیده و کوتاه پیگیری کرده ام اما نه تاکنون با وی همسخن شده ام و نه فرصتی برای یک آشنایی نزدیک فراهم شده است. پیش از این، آنهم سالیانی پیش تنها یکبار او را در یک سخنرانی انتخاباتی در گچساران دیده بودم که سخنانش آنگونه که انتظار داشتم نبود و چندان به مذاقم ( به مذاق منِ شهروند دگراندیش و منتقد اما هوادار اصلاحات اساسی و راستین ) خوش نیامد. یکبار هم در نقد دست نوشته ای از او درباره ی فساد متنی کوتاه را به دست نشر سپردم در سایت استان. همین.

دوم اینکه

بنا به شرایط موجود یعنی گفتمان سیاسیِ حاکم به ویژه بعد از انتخابات سال ۸۸ همینطور با وجود نظارت استصوابی شورای نگهبان می توان فعالان سیاسیِ علاقه مند برای کسب کرسی نمایندگی مجلس را به دو دسته یِ کلی تقسیم کرد؛

یکم آنهایی که در حال حاضر( ناممکن ) اند

و دوم آنهایی که می توانند ( ممکن ) شوند.

لیبرال ها یا همان آزادیخواهان از دسته یِ ناممکن هایند.

اصلاح طلبان ( یعنی همه ی کسانی که بر خلاف اقتدارگرایان منشٲ قدرت را مردم می دانند و خواهان کارآمد کردن نظام سیاسی با روش های مسالمت آمیز و مدنی هستند ) نیز بنا به ایده و عمل سیاسی شان می توانند هم ممکن باشند و هم ناممکن. آنها را می توان به سه دسته تقسیم کرد؛

یکم؛ اصلاح طلبان سرخ که خواهان اصلاحات در قانون اساسی اند. ( اینها  ناممکن اند. )

دوم؛ اصلاح طلبان سبز که شعارشان همان اجرای بی تنازل قانون اساسی ست. ( اینها نیز فعلاً ناممکن اند. پایبندی رییس جمهور محترم برای تحقق وعده های اصلاح طلبانه اش می تواند در ماه های باقی مانده تا انتخابات برخی از این گروه را ممکن کند. )

و سوم؛ اصلاح طلبان زرد ( یا همان شبه اصلاح طلبان ) که هم در ایده و هم در عمل سیاسی ژله مانند اند، در حال حاضر شامل طیف گسترده ای می شوند و برخی شان ممکن اند.

( این گروه می کوشند تا هم دستی بر آتش حکومت داشته باشند و هم مشروعیتی مردمی را برای خود دست و پا کنند. البته در فضای دو قطبی مردم سالاران – اقتدارگرایان یک چنین گروهی هم متهم می شوند به سازشکاری و هم فرصت طلبی اما از زاویه ی دید بخشِ عملگرا و فن سالارِ این گروه، هیچ یک از این دو واژه به خودی خود باری منفی ندارند. سخن آنها این است که برای رسیدن به اهداف و تحقق برنامه های خود چاره ای جز فرصت طلبی نیست و اگر چنین فرصتی نبود باید آن را ساخت حتی اگر با نوعی سازشکاری و مصلحت اندیشی نه چندان خوشایند همراه باشد. این گروه ادعای اصلاح طلبی دارد اما بیش از آنکه به بنیان های نظری – عملیِ آن وفادار باشد در پی مصلحت است و حقیقت را بنا بر این مصلحت ها برای خود تعریف می کند تا بتواند کاری که فکر می کند نفعی می رسانَد را پیش ببرد. )

پس از این مقدمه باید بگویم که نوشته ی زیر نه مقایسه ای میان دو گروه ( ممکن و ناممکن ها ) بلکه طرح پرسشی ست درباره میزان اثرگذاری افرادی از گروه ممکن ها.

در واقع پرسش این است که با ملاک قرار دادن توسعه ی استان به عنوان یکی از مهمترین اهداف شرکت در انتخابات مجلس، کدام یک از این ( ممکن ) ها شایسته ی توجه بیشتر و اهتمام نخبگان برای هواداری و تلاش در جهت راهیابی به مجلس است؟

البته شاید کم نباشند کسانی که بگویند

( اگر خواهان توسعه ی همه جانبه هستیم باید بکوشیم تا ناممکن ها را ممکن کنیم. )

این نوشته به چنین ایده و کسانی احترام ویژه ای می گذارد اما اکنون از پنجره ی دیگری که در بالا به آن اشاره شد، انتخابات پیش رو را می نگرد.

بر مبنای طرح فوق می توان همه ی مدعیان حضور در انتخابات را محک زد و درباره ی آنها به داوری پرداخت. اگر کسی از این آزمون سربلند بیرون آمد می توان به یاری اش پرداخت و اگر نیامد شایسته تر آن است که نادیده اش گرفت.

22238_847

سوم؛ درباره ی تاجگردون!

اینکه تاجگردون ( و البته هر یک از دیگر مدعیان نمایندگی مجلس )

کیست؟ چیست؟ به چه می اندیشد؟ چه کار کرده؟ چه کار می کند؟ چه کاری می تواند بکند؟ چه کارها می توانسته و می تواند بکند که نکرده و نمی کند؟ بنا بر ادعای اصلاح طلبی ( یا اصولگرایی ) اش چه کارها نباید می کرده و کرده است؟ و خلاصه اینکه شرح خدمت و ناخدمتی اش چه بوده و هست؟

را باید ارباب رسانه ( تا فرصت هست ) بریزند روی دایره ی خبر رسانی. باشد که این خبر رسانی و شفاف سازی هم کمکی باشد برای سوا کردن راست از دروغ و درست از نادرست و هم راهی باشد به اصلاح کاستی ها و پرهیز از خطاها.

این کار البته به آمار و ارقام و اطلاعات نیازمند است که از توان و حوصله ی نوشته هایی از این دست بیرون است. با این همه می توان به سخنان و عمل سیاسی این افراد ( و از جمله تاجگردون ) نگاهی انداخت و سپس جهتگیری کلیِ هر فرد را یافت؛ بر این اساس می توان هم جایگاه این افراد را در هرم سیاسی جامعه مشخص کرد و هم بنا به طرحی که پیش از این گفته شد به داوری درباره ی حضور هر فرد در انتخابات پیش رو پرداخت.

بر اساس همین نگاه و نظر است که به باور من ( غلامرضا تاجگردون ) را می توان

یک اصلاح طلب زرد دانست که

هم فن سالار و عملگراست

هم فرصت طلب و فرصت ساز

و هم سازشکار ( با قدرت ) و اهل  تعامل ( با آن ).

ممکن است کسی باشد که از منظر اخلاق و هنجارهای عرفی به این ادعا بنگرد و با تعاریفی که از این منظر درباره ی کلمات بالا وجود دارد به داوری پرداخته و یکسره بر تاجگردون خط بطلان بکشد اما از منظر سیاست و پیچیدگی هایی که در ایران دارد، داوری کردن در این باره  کار ساده و راحتی نخواهد بود.

در این زمینه اما وقتی سخن از توسعه ی استان است ، مهم تر این است که نگاه پیشینی خود را ( که اغلب بر باورها و ایمان به راه و روش های سیاسی خاصی استوار است ) با نقد و تحلیل پسینی از کارنامه ها ( که از خردورزی و واقع بینی بیشتری برخوردار است ) همراه کنیم.

درباره ی تاجگردون پرسشی که باید در پی پاسخی برای آن بود این است که هزینه – فایده ی یک چنین کسی ( یعنی یک اصلاح طلب زرد که فن سالار و فرصت طلب و سازشکار است ) برای توسعه ی استان چیست؟

به راستی تاج گردونِ اصلاح طلب و آشتی ناپذیر اما بیرون از دایره ی قدرت بیشتر به کارِ توسعه ی استان می آید یا شبه اصلاح طلب سازشکاری که در دایره قدرت نشسته است؟

در مقام مقایسه با بسیاری از کسانی که بیشتر ( بر قدرت بودن یا بی خیالِ آن شدن ) را آموخته اند تا ( با قدرت و در قدرت بودن ) را، کدام یک ( اینها یا او ) بیشتر به درد توسعه ی منطقه خورده و می خورد؟ همینطور در مقایسه میان کسانی که اهل بده بستان های سیاسی نیستند و چانه زنی های مرسوم آن را نوعی ناپاکی و آلودگی می دانند با کسی که تردامنی اما مفید بودن را به پاکی اما بی اثر بودن ترجیح می دهد، در حال حاضر کدام یک از اولویت برخوردار است؟

( البته هیچ یک از این پرسش ها حتی اگر پاسخ شان با نگاهی موافق و در راستای پذیرش تاجگردون باشد سبب نمی شود تا او و عملکردش ضرب شستِ نقدی در خور و تازیانه وار را نچشد. اگر پاسخ ها هم در جهت مخالفت باشد که تکلیف آشکار است. )

و چهارم؛ خاطره ای از شادروان بهمن بیگی؛

این را از زنده یاد بهمن بیگی شنیدم که با آب و تابی بسیار برای جمعی از تحصیلکردگان لر می گفت؛

در آن زمانی که من عاشقانه و دلسوزانه گرفتار تعلیمات عشایر بودم و به هر جان کندنی می کوشیدم تا این نهال تازه کشته را آبیاری کنم و از هر گزندی در امان بدارم، یکبار شنیدم که یکی از این بچه لرها ( که بعدها خیلی هم با هم رفیق شدیم و هنوز هم دوستیم ) اینجا و آنجا نشسته و معرکه گرفته علیه من که

خاک بر سر ما! چرا؟ برای اینکه باید از یک کسی سواد یاد بگیریم که آبروی هر چه عشایر و مرد  را برده و رفته در برابر یک زنی خم شده و تعظیم کرده، دست شهبانو را بوسیده و چنین و چنان.

من یک پیغامی دادم ببرند برایش که

فلان فلان شده ی نادان اما زبان دراز! اگر می بینی که من یک چنان جاهایی و در برابر یک چنین کسانی اینجور خم می شوم و دست می بوسم برای با سواد کردن آدم های بی سواد و نداری مانند توست تا یک روزی روزگاری مملکت طوری بشود که دیگر کسی مجبور نباشد برای یاد گرفتن چیزی یا به دست آوردن لقمه ی نانی یا پوشیدن پاره ی لباسی دست یک انسان دیگرحالا در هر مقام و با هر قدرتی هم که می خواهد باشد را ببوسد…

من البته نمی خواهم که مقایسه ای کرده باشم اما با گفتن خاطره ای از آن آموزگار بزرگ ( که همه ی ما مدیون عشق و پشتکار و مدیریتش هستیم ) می خواهم یکی دو پرسش را پیش روی خودمان بگذارم که

تکلیفِ ما با این داشته های ممکنِ مان چیست؟

قرار است آنها برای ما چه کنند و ما برای آنها چه کنیم؟

( پرسش هایی که درباره ی دیگر مدعیان این عرصه نیز می توان مطرح کرد. از جمله درباره ی سید باقر موسوی. مردی که کمتر ژلاتینی ست و به همان اندازه هم کمتر ممکن اما ناممکن نیست. درباره ی او هم باید به داوری بنشینیم. )

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • […] پیش از این در نوشته ای با عنوان ( درباره‌یِ غلامرضا تاجگردون؛ منتشر شده در سایت استان٭) گفته بودم که تحول خواهان و اصلاح طلبان را می توان به […]

  • مردم و بیماران می‌گه:

    سلام
    نمی دانم چرا این روزها مردم برای تشخیص یک بیماری جزئی باید به ده ها پزشک متخصص مراجعه کنند و هنوز بیماری آنها تشخیص داده نشود؟!
    هزینه های چنین اموری نیز سرسام آور است.
    کاش پزشکان اما به تخصص و تعهدشان در برابر مردم عمل می کردند و دغدغه شان بیشتر به امور بیماران مربوط بود.
    گاهی وقت می شنوم که در روزگاری نه چندان دور پزشکی پاکستانی (عمومی) در روستاهای استان بسیاری از بیماری ها را به خوبی تشخیص و درمان می کردند، حظ می برم.

    به نظر می رسد پزشکان ما نیاز به مطالعه مستمر در حوزه کاری خود دارند تا بهتر بتوانند به مردم خدمت کنند.
    باز خوب است که دکتر غفاری عزیز دست به قلم اند هر چند در غیر حوزه…

  • بویراحمد گرمسیر می‌گه:

    جناب غفاری؛ با سلام و خسته نباشید بابت وقتی که گذاشتید… از نظر من تاجگردون اگر سازشکار باشه اما به نفع منطقه و استان خدمتی برسونه ارجح تر از کسانی هست که فقط سیاسی کاری میکنند و قدم مثبتی برای استان بر نمی دارند…
    من هم با نظر زنده یاد بهمن بیگی کاملاً موافقم…

  • سلام می‌گه:

    آخرش به ماکیاولی رسیدی دکتر جان
    قرار نیست برای رسیدن به هدف که اینجا توسعه مدنظر شماست از هر راهی استفاده کرد .

    • مهدي غفاري می‌گه:

      درود.
      با شما موافقم که هدف وسیله را توجیه نمى کند و هر هدفى راه و روشى متناسب با خود مى طلبد. البته من در مراتب اصلاح طلبى آنهم در فضاى سیاسى موجود، اصلاح طلبى زرد را ” هر روشى ” نمى دانم هر چند با کسانى که مى کوشند با طرح معیارهاى حداقلى از اصلاح طلبى، کفِ قابل قبولى از عمل سیاسى براى این جریان تعریف کنند، موافقم.
      کارى که نیاز به یک اجماع خردورزانه و تجربه محور با رویکردى انتقادى دارد و هنوز علیرغم دغدغه هاى موجود راه به جایی نبرده است.
      فتیله ى بحث هایی از این جنس را نباید به دلیل امکان سوء استفاده ى اقتدارگرایان پایین کشید.

  • ناشناس می‌گه:

    برای پیشبرد اهداف کلی مردم میتوان سازش کرد تعامل کرد وحتی درصورت ضرورت “تفیه ” هم امکان دارد ولی در مواقع حساس وکلیدی باید اقدام وموضعگیری شایسته وبایسته انجام گیرد چون همه تمهیدات وتعاملها وسازشها برای درعرصه بودن بخاطر نیل به هدف کلی است .بنظر میرسد شخص نامبرده درعرصه ماندنش نه بخاطر اهداف اصلاح طلبی بلکه بخاطر منافع شخصی بوده ودر موقع لازم هم هیچ افدامی نداشته است . چه بسا با اندک فشاری وخطری حتی از موضع زرد هم عبور کرده وبه دست بوسی جناح غالب بشتابد ولی قدر مسلم اگر اصلاح طلبان پیروزی هایی بدست اورند انوقت مدعی خواهد بودکه همیشه درخدمت اصلاحات بودهاست . جهت وزش باد موثر است

    • مهدی غفاری می‌گه:

      درود.
      با روح حاکم بر قسمت نخستِ نوشته ی شما موافقم.
      در مورد مصداق مورد نظر اما نیاز به آمار و اطلاعاتِ موثق و بیشتری ست که از دسترس من خارج است و همین،کار داوری را سخت می کند.
      در هر حال به نظر می رسد پاسخ شما به پرسش های نوشته ی بالا در راستای مخالفت است که در جای خود قابل احترام است.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    بسیار زیبا و متین
    و ایکاش دوستان بیایند و پاسخ بدهند به این پرسش ها اساسی.
    براستی کدام راه مفیدتر است به حال مردم و میهن مان؟

  • آفتاب می‌گه:

    دکتر غفاری محترم به زیبایی و نیکویی سخن گفتید .سپاس فراوان
    گاهی ؛در دست نوشته ی دیگر ازدل نوشته های ادبی بنویسید .

  • بهلول می‌گه:

    درود دکتر جالب و خواندنی بود .

  • ناشناس می‌گه:

    بابا ول کنید این شخص پرستی وشخصیت پرستی ها !!!!!!!!!!!!

  • ایاز می‌گه:

    با سلام و عرض ادب خدمت خداوندگار طب و ادب…جالب و مبسوط بود و چقدر شبیه به پندار همه…

  • محمد می‌گه:

    جالب بودجناب دکتر، ممنون

200x208
200x208