تاریخ درج خبر : 1394/06/11
کد خبر : ۵۱۶۵۰۱
+ تغییر اندازه نوشته -
سیدیوسف مرادی

رضا توفیقی و چپ‌های جوان

سید یوسف مرادی

1- دو ماه از حادثه تلخ 14 اسفند 59 می‌گذشت و دوازدهم اردیبهشت سال شصت بود. در آن روز سرمقاله روزنامه میزان (ارگان رسمی نهضت آزادی) مقاله‌ای بود به قلم «مرحوم مهندس بازگان» با عنوان «فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم».
سه روز قبل از آن هم، سرمقاله روزنامه میزان، مقاله‌ای به قلم «مهندس بازرگان» بود با عنوان «مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه» که در آن مقاله به «تئوریزه کردن» اقدامات مسلحانه و مشروعیت بخشیدن به آن پرداخته بودند.
مقاله «فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم» در روز 12 اردیبهشت، در واقع تلاشی بود که مهندس بازرگان کرد، تا اثرات مقاله قبلی را تحت شعاع قرار داده و خود را میانه میدان بیاورد.
مهندس بازرگان، در مقاله «فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم» خطاب به مسعود رجوی و اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق می‌نویسد: «مجاهدین خلق، شما فرزندان نهضت آزادی هستید، در سال 1343 که در زندان بودیم به دنیا آمدید و راه خود را پیش گرفتید بدون آن که از خانه فرار کرده و یا اخراج شده باشید».
در آن مقاله، مهندس بازگان اعضای سازمان را به گفتگو و تعامل با مخالفین فرا خوانده بود.
فرزندان عزیز مهندس بازرگان، 48 روز بعد از آن مقاله، در ساعت چهار بعد از ظهرِ سی‌ام خرداد ماه هزار و سیصد و شصت، با صدور اعلامیه‌ای، از خانه‌های تیمی خود خارج شدند و خیابانهای تهران را به خاک و خون کشیدند. صدها نفر از شهروندان بیگناه در طول یک بعد از ظهر در خیابان ولیعصر و دیگر خیابان های تهران کشته و زخمی شدند.
اما این انتهای کار فرزندان عزیز مهندس بازرگان نبود، سازمان مجاهدین، علاوه بر ترور رئیس جمهور و نخست وزیر قانونی ایران، بیش از 18 هزار نفر از شهروندان ایرانی را در ترورهای کور به شهادت رساندند و بعد از آن، با در آغوش گرفتن صدام حسین، در کاخ سبز بغداد، یکی از ننگین‌ترین وقایع تاریخ ایران را رقم زدند.
کسی چه می‌داند، حتما مهندس بازرگان تا آخر عمر خویش، از اینکه روزگاری، اینها را فرزندان عزیز خویش نامیده بود، در عذاب بود.
چه می‌شود کرد، این رسم روزگار است، فرزندان ما آنگونه که ما می‌خواهیم نمی‌شوند، آنگونه می‌شوند که ما هستیم.
2- مضمون مقاله «معیارهای حداقلی اصلاح‌طلبی» جناب آقای رضا توفیقی، به طرز اعجاب‌آوری شبیه به نامه معروف مهندس بازرگان بود و حقیر را به یاد روزگاری انداخت که بر مهندس بازرگان گذشت، نه از این باب که بخواهم جناب رضا توفیقی را با مهندس بازرگان یا منتقدین به مقاله ایشان را خدای ناکرده با سازمان منافقین مقایسه کنم، بلکه از این جهت، که جوانان امروز جریان اصلاحات، همان کودکان دیروز‌اند، که راه و رسم اصلاح‌طلبی را از جناب رضا توفیقی آموخته‌اند.
آقای رضا توفیقی، در جوابیه‌ای، گلایه کرده بودند که چرا مضمون اصلی مطلب ایشان نادیده گرفته شده و منتقدین به حواشی آن پرداخته‌اند، و لذا حقیر قصد دارم به قسمتی از اصل مطلب بپردازم و از حواشی آن اگر توانستم عبور کنم. (اگر چه حاشیه مطلب ایشان دلربا تر بود!).
3- جناب رضا توفیقی در بند «ب» مقاله «معیارهای حداقلی اصلاح‌طلبی» آورده‌اند: «قانون‌گرایی و التزام به قوانین در عرصه عمل، حتی اگر نقد به قانون وجود داشته باشد باید از طریق قانونی اصلاح شود، وگرنه بزنگاهی به نام آنارشیسم و هرج و مرج در پیش است. از آنجا که اصلاحات قانونی، تدریجی و مردمی‌‌ست، اصلاح‌طلب نیز مقید به قانون و تغییرات تدریجی‌ست که مردم خواهان آن هستند».
سؤالی که برای حقیر پیش آمده است ( و انتظار دارم جناب آقای رضا توفیقی، اگر صلاح می‌دانند آن را پاسخ گویند) این است که ایشان که قانون‌گرایی و التزام به قوانین در عرصه عمل را، از جمله معیارهای حداقلی اصلاح‌طلبان دانسته‌اند (بدین معنی که اینها کفِ شاخص‌های اصلاح‌طلبی است و هر کسی اینها را نداشته باشد دیگر اصلاح‌طلب نیست)، رفتارشان را در سال هشتاد و هشت چگونه توجیه می‌کنند؟
آیا ایستادگی در مقابل قانون و رای مردم، کودتا علیه جمهوریت نظام و کشاندن کشور به «هرج و مرج» – در سال 88 – توسط خود ایشان و دوستانشان، مصداق عینی تخطی از اصول و معیارهای حداقلی اصلاح طلبان نیست؟ آیا با این معیارها، آقای رضا توفیقی خارج از جبهه اصلاحات قرار ندارند؟
4- مشکل جوانان نورسیده اصلاحات، (آنگونه که جناب رضا توفیقی معتقد است) با حاشیه‌ی مطلب ایشان نیست، بلکه اتفاقا با «مضمون اصلی» مبحث ایشان است!
نقطه قوت جریان اصلاحات (که در واقع پاشنه آشیل آن هم هست) این است که این جریان هیچ معیار و اصولی برای خود تعریف نکرده است، به همین دلیل، به تعبیر سعید حجاریان، طیف گسترده‌ای را، از «گوگوش تا سروش» شامل می‌شود.
در استان خودمان هم وضع بر همین منوال است، جریان اصلاحات در استان ما شامل طیفی‌ست که یک طرف آن، نیروهای معتقد به چارچوب‌های نظام و ارزشهای آن قرار گرفته و در طرف دیگر آن، بازماندگان سازمانهایی چون چریک‌های فدایی و سازمان مجاهدین خلق قرار دارند.
در همچنین طیفی، تعیینِ معیار و شاخص و اصول، یعنی از هم پاشیده شدن جریان. به عبارت دیگر، جریان اصلاحات قدرت دارد، چون هیچ اصل و معیاری ندارد، و جناب رضا توفیقی، خواسته یا ناخواسته، با تعیین شاخص و اصول و معیار، این جریان را به چالش کشیده است.
5- دوست ندارم وارد حریم خصوصی دوستان اصلاح‌طلبم شوم، اما جناب آقای رضا توفیقی را (که خود استاد تاریخ‌اند) به مرور دوباره تاریخ 40 سال گدشته فرا می‌خوانم.
آقای رضا توفیقی، چپ‌های جوان را به عقلانیت فراخوانده‌اند (همانطور که یک سال پیش چپ های جوان را به مدارا با خادمی فرا خوانده بود و همه اطاعت کرده بودند اما گویی هر روز که طعم قدرت بیشتر چشیده می‌شود، گوشهای جوانان سنگین‌تر می‌شود) واین‌بار با زبان بی‌زبانی، بیان داشته‌اند، که غلام رضا تاجگردون دارایی اصلاح‌طلبان است، به آنها توصیه کرده است که مغرور نشوید، قدر تاجگردون را بدانید، ما در این شرایط قابلیت تولید شخصیتی که در این حد و اندازه بتواند در سطح ملی بدرخشد را نداریم و….
اما چپ‌های جوان، کدهای رضا توفیقی را نمی‌گیرند، همانطور که اعضای جوان سازمان مجاهدین خلق، در اوایل دهه شصت، کدهای پدر پیر و با تجربه‌شان- مرحوم بازرگان- را نگرفتند و از نهضت آزادی عبور کردند. همانطور که اصلاح‌طلبان، در اواخر دهه هفتاد، از هاشمی‌رفسنجانی عبور کردند، همانطور که چپ‌های تندروی سازمان مجاهدین انقلاب در اوایل دهه هشتاد، از سید محمد خاتمی عبور کردند. همانطور که، اصول‌گرایان در اواخر دهه هشتاد، از خودشان عبور کردند.
تاریخ در حال تکرار شدن است و این تکرار ریشه در «طعم شیرین قدرت» دارد. چپ‌های جوان کهگیلویه و بویر احمد «دچار» شده‌اند، «دچار» تکرار تاریخ. همانطور که به همین زودی‌ها اصلاح‌طلبان دچار این سندرم خواهند شد و از حسن روحانی عبور خواهند کرد.
یکی از مهمترین خصائص این تکرار شدن تاریخ، قانون «عبور بدون عذر‌خواهی» ست. اگر مهدی بازرگان به خاطر دیدار محرمانه‌اش با برژینفسکی در الجزایر و در اوایل آبان 58 «عذرخواهی» می‌کرد، اگر نهضت آزادی به خاطر بر ملا شدن صدها برگ سند جاسوسی و خیانت در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی «عذرخواهی» می‌کرد، اگر دولت بازرگان به خاطر خروج از قانون و استعفای دسته جمعی در 16 آبان 58 «عذرخواهی» می‌کرد، اگر نهضت آزادی به خاطر «دعوت نامه‌هایی» که برای موشک‌های عراقی در هشت سال جنگ می‌فرستاد (عبارتی که میرحسین موسوی با اشاره به بیانیه های نهضت آزادی در دهه شصت گفته بود) «عذرخواهی» می‌کرد، اگر اکبر گنجی، عمادالدین باقی، سعید حجاریان، ابراهیم نبوی و همه اصلاح‌طلبانی که در اوایل دولت اصلاحات طعم قدرت را چشیده و سرمست غرور بودند به خاطر بلایی که در آن سالها بر سر هاشمی‌رفسنجانی آوردند «عذرخواهی» می‌کردند، اگر عباس عبدی به خاطر مقاله «عبور از خاتمی» و الویری، بهزاد نبوی و دیگر اعضای سازمان مجاهدین انقلاب به خاطر بلایی که بر سر خاتمی و مجلس ششم آوردند «عذرخواهی» می‌کردند، اگر اصول‌گرایان به خاطر بلایی که در اواخر دهه هشتاد بر سر خودشان آوردند «عذرخواهی» می کردند و اگر سید ضیا‌الدین رضا توفیقی به خاطر اتفاق تلخی که در اواخر خرداد ماه سال هشتاد و هشت در خیابان سردار جنگی جنوبی شهر یاسوج افتاد «عذرخواهی» می‌کرد، یقینا تاریخ به گونه‌ای دیگر نوشته می‌شد.
اما، رضا توفیقی به مانند تمامی گذشتگان «عذرخواهی» نمی‌کند ولذا چپ‌های جوان همان راهی را خواهند رفت که پیشینیان رفتند.
6- با معیارهای جناب رضا توفیقی (که از نظر نگارنده شاخص‌ترین چهره جریان اصلاحات در استان هستند) به این نتیجه رسیدم، که من یک اصلاح‌طلب بوده‌ام و تا‌کنون این موضوع را نمی‌دانسته‌ام، و البته با این معیارها متوجه شدم، که حتی تندروترین اصلاح‌طلب‌ها هم قبول دارند که کسانی که در سال 88 در مقابل قانون و رای مردم ایستادند، معیار حداقلی اصلاحات را ندارند، و اصولا دیگر اصلاح‌طلب نیستند.
در هر حال- با این شرایط- یا من یک اصلاح‌طلب هستم، یا اینها معیار اصلاح‌طلبی نیست!
7- دوست‌داران انقلاب یک نسخه از مانیفست جناب آقای رضا توفیقی و بازخوردهای آن را نزد خود نگه خواهند داشت، همانطور که حضرت روح الله (ره) مقاله اردیبهشت سال شصتِ مهندس بازرگان را در خاطر داشتند و هفت سال بعد در قسمتی از نامه مشهور به ممنوعیت فعالیت نهضت آزادی، با اشاره به آن مقاله، خطاب به وزیر وقت کشور نوشتند:«….ضرر آنها ]نهضت به اصطلاح آزادی[ … از ضرر گروهک‌های دیگر، حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است».

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • میر انجمن می‌گه:

    هر چند سعادت دیدار جناب مرادی نصیب این حقیر نشده
    اما در مدح و وصفشون مثنوی ها شنیده ام!!
    کلا انگار در تاریخ و گذشته سیر میکنن و ارتباطات بر قرار میکنن و اتصالاتی میزنن و گریز هایی میزنن و پراکنده سخن میگن که جالبه
    افتتاح سازمان مدیریت و برنامه ریزی رو به سال 51 اتصال میدن
    نامه ی رضا توفیقی رو به بازرگان ارتباط میدن
    از چماق لری که لکه ی ننگی بود بر تاریخ استان، به راحتی یا یک جمله گریز میزنن و قبلشو بررسی میکنن
    از مجید نجاتی تا گجستان و رضا توفیقی و بازرگان و رجوی و بزرگواری و سیاست و ورزش و تاریخ و ..
    سخن از پر گفتن آفت بود
    به کوتاه گفتن لطافت بود
    چو بسیار نوشی تو آب زلال
    سرانجام افتی

    • عجب انجمی که شما بزرگشونی می‌گه:

      خوبی میر انجمن؟؟؟؟!!!
      این را بدان که نه تنها این موارد که ذکر کردی بلکه طبیعتا بسیاری از حوادث بی ارتباط با هم نیستند.
      اگر ذهن شما نمیتواند ارتباط و مشابهت بین حوادث در زندگی بشری را تشخیص دهد، اشکال از حوادث نیست.
      این قدرت ذهن، فکر و منطق آدمی است.
      در خود بنگرید اگر ذهنتان چنین قدرتی ندارد، می بایست فکر به حال خود کنی.

  • مستوفی زاده می‌گه:

    احسنت برشما

  • دانشجو می‌گه:

    دست مریزاد بچه میرزا. باریک بین و با ظرافت بود . دست خوش . چه زیبا گفتی که اصلاح طلبان اصول و معیاری برای خودشون تعریف نکردن . متاسفانه بخش اعظمی از جامعه سیاسیون ما به دنبال منافع مالی و اجتماعی خودشون هستن و کسی به وطن فک نمیکنه . اندیشتون قابل ستایشه .

  • رحیم خان می‌گه:

    عالی بود…

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    جناب آقای مرادی مشکل کسانی چون من با نوشته ی آقای رضا توفیقی همین است که کسانی چون شما در آن می گنجید کسانی که از کوچکترین فرصت برا ی مانع تراشیدن و ضربه زدن به حقوق دموکراتیک مردم نمی گذرید حادثه ی انتخابات 88 را کسانی چون شما و اعوان و انصارتان به وجود آوردید و نه ملتی که تنها
    رای خود را می خواست شرم کنید برادر اصولگرای بی اصول نقد من بر آقای توفیقی ترس از خطر زبان بازی و فرصت طلبی کسانی چون شما بود که اینچنین
    برافروخته شدم و او را از خود آزردم و چه بسا پای از حد ادب فراتر نهادم هر چند بر این جسارت ایمان داشتم چرا که نیش من بدو از ره کین نبود

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      سلام.
      چون امثال من در دایره می گنجیم پس باید در مقابل اش ایستاد، شما زحمت من را کم کردید، مشکل این نیست که من در آن می گنجم، مشکل این است که جنابعالی خارج از آن ایستاده اید. آنقدر این دایره را تنگ کنید که جای خودتان هم در آن نباشد.
      کجای متن شما خطر زبان بازی امثال من را به رضا توفیقی هشدار داده بودید، بگذریم که این جمله شما توهینی دوباره به رضا توفیقی بود و من را به یاد جوابیه سازمان مجاهدین خلق در 14 اردیبهشت شصت _نشریه مجاهد_ انداخت.
      رضا توفیقی می داند که به جز قانون راهی نمانده است، چون این جریان را دوست دارد، اما افسوس که تاریخ تحت هر شرایطی تکرار می شود.
      تفاوت من و شما در نگاه به جریان

      • افراط مزمن ........ نصر روشن می‌گه:

        اووووفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
        چه …. در پاسخ دادن داره این جناب نصرالهی عزیز!!!
        با خود اندیشه می کنم؛ اگر چنین افرادی قدرت بگیرند در عین شعارهای خوش آب و رنگ، مخالف و رقیب را خفه می کنند و از همه مستبدترند!
        تندروی و افراط شاخ و دم ندارد، یعنی همین!
        صرفا کسی که از دین صحبت میکند، افراطی محسوب نمی شود!؟
        استبداد رای و خودکامگی در ذات ما ایرانی هاست؛ چه بخندیم و چه اخم کنیم….

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      جریان اصلاحات در این است که شما اصلاحات را موجی می بینید که می توان برای رسیدن به اهداف از آن استفاده کرد و من اصلاحات را جریانی می دانم که وطن ام به آن نیاز دارد. شما برای رسیدن به هدف تان حاضرید سوار بر این موج از قانون عبور کنید و من این جریان را در چارچوب قانون می خواهم.
      اگر چه لازم نیست بگویم که هیچگاه اصلاح طلب_ به موجودیتی که شما اصلاح طلبان تعریف می کنید_ نبوده و نخواهم بود. و البته اگر روزی بخواهم اصلاح طلب شوم از جنابعالی اجازه نخواهم نگرفت ….
      فراموش نکنید که من یک سری وقایع را تحلیل کردم، اما شما به من توهین نمودید، ناراحت خودم نیستم، نگران اصلاحاتم….

  • سیروس می‌گه:

    آفرین.

  • بهزاد كاظمي می‌گه:

    و IMF و طرفداران سرسخت تعدیل اقتصادی در خارج از ایران از ملت پوزش خواست راه اعتدال و اصلاحات یعنی راه 70درصد مردم ایران را در پی گرفت.
    استاد عزیز من شما بعنوان یک اصولگرای سرگردان که دل در گرو اخلاق دارد و از بی اخلاقی ذاتی اصولگرایان دل زده است چگونه و با چه ملاکی با وجود امثال سید باقر موسوی دکتر علی مندنی پور و حتا حاج بهرام تاج گردون جناب رضا توفیقی را شاخص ترین اصلاح طلب استان دریافته اید؟
    براستی به دنبال چه هستید؟
    گرای شلیک به دستگاه های امنیتی داده اید یا نگران اصلاحات شده اید؟
    برادر من صدای مردم را بشنوید و از خواب خودخواسته بیدار شوید مبادا که زمستان برود و ذغالی شوید خدای نخواسته؟

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      من حق دارم هر کسی را که تشخیص دادم شاخص ترین فرد در یک جریان بدانم. من از تحجر سیاسی و زندانی شدن در افکار شخص پرستانه ی به یادگار مانده از دوران خوانین گریزانم. سید ضیا از نظر من شاخص ترین است چون اصول دارد، چون برای اصول اش هزینه می دهد، چون دنبال نام و نان نیست، این اسامی که بر شمرده اید چه اصولی دارند ؟ چه هزینه ای برای آرمانهایشان داده اند؟
      سوال هوشمندانه ای پرسیده اید، اینکه من به دنبال چه هستم! و البته خود پاسخ داده اید!
      دستگاههای امنیتی منتظر گرای من نیستند، من هم اگر اهل این گرا دادن ها بودم اینگونه پرده بر نمی انداختم.
      من شما را تا کنون زیارت نکرده ام، اما جنس شما را متفاوت از ….

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      متفاوت از مابقی یافته ام، و می دانم دچار تحجر سیاسی نیستید، ولذا صادقانه جواب می دهم، من نگران جریان اصلاحات هستم، نه به خاطر اصلاح طلبان بلکه به خاطر کشورم. این کشور به جریان اصلاحات نیاز دارد، اصلاحات سرمایه نظام ماست، و من باید نگرانش باشم. من طیف گسترده ای از اصلاح طلبان را دوست دارم، صمیمی ترین دوستان من اند، و همه آنها شاهدند که در جلسات متعدد نگرانی هایم را اعلام داشته ام. این دقیقا همان رفتاری است که در خصوص اصول گرایان دارم. این دو جریان اگر فقط در ریل قانون حرکت کنند ، هر اتفاقی که بیافتد، قدرت در دست هر کدام که باشد، به نفع وطن من است.
      دوست دارم جنس ناراحتی من را به خاطر اتفاق تلخ

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      و غیر قابل هضمی که در جریان فتنه ننگین 88 افتاد درک کنی، جریان اصلاحات نمی تواند با تحجر سیاسی و خود را به فراموشی زدن آن لکه ننگ را به راحتی از دامان پاک کند، جریان اصلاحات با فتنه 88 به حیثیت خودش شلیک کرد و باید روزی متوجه شود که در زمین طیف اقلیت خود بازی کرده است.
      زمستان گذشته است و سیاهی بر چهره جریان اصلاحات نشسته است!
      قبلا هم به شما عرض کردم، مردم ما مهربان اند، باید عذرخواهی کرد….

      • بهزاد کاظمی می‌گه:

        سلام جناب استاد مرادی
        بنده دانشجوی شما بوده ام گرچه بقدر دو واحد.
        آنچه شما فتنه مینامیدش مطالبات ۷۰٪ مردم ایران است باور ندارید بسم الله
        این گوی و این میدان یا رفراندوم یا انتخابات آزاد…

  • بهزاد كاظمي می‌گه:

    جناب مرادی عزیز
    از فلسفه خوانده مطلعی چون جنابعالی بعید است که چنین صغرا کبرای عجیبی بچینید تا از pهای درست qهایی وارونه در بیاورید.
    و ساعت شماته دار بدون باطری خود را در دست بگیرید و در وسط ظهر آفتاب فریاد بزنید سات 12 شب است ای خلایق؟
    کجای یک راهپیمایی قانونی بدون سلاح طبق قانون اساسی شباهت به جنگ مسلحانه خیابانی خرداد سال 60 سازمان مجاهدین خلق دارد؟
    کجای عبور از خاتمی شباهت به تغییر منش رجوی با بازرگان دارد؟
    چرا خود را به خواب خرگوشی زده اید؟ آیا هاشمی رفسنجانی به سمت مردم و اصلاحات برگشته و با عملکرد خود از مردم پوزش خواست برای آن 8 سال ترکتازی اش با اصولگرایان داخلی و موتلفه و بازار و…

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      سلام و ممنون
      عبور از خاتمی عبور یک جریان از رهبر سیاسی اش بود همانطور که عبور از بازرگان. حالا فرقی نمی کند به چه صورت. آن یک بحث دیگر است.

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    بازرگان،قانون،اصلاحات،عذرخواهی!
    و…
    سنگ پا!

200x208
200x208