تاریخ درج خبر : 1394/06/11
کد خبر : ۵۱۶۵۸۰
+ تغییر اندازه نوشته -
محمود ذکاوت

«روحانی» باید «آخوند» باشد؛ تأملی در سیره‌ی تبلیغی سیدیعقوب حسینی

محمود ذکاوت

1) «روحانیت» از جمله مهم‌ترین نیروهای اجتماعیِ جامعه ایران است. این نهاد درصدد تأثیراجتماعی جهت بهبود و گسترش فرهنگ دینی در جامعه است. تأثیرگذاری اجتماعی روحانیون رابطه‌ی مستقیمی با میزان ارتباط ایشان و مردم دارد. در واقع هرچه این ارتباط بیشتر و عمیق‌تر باشد، تأثیرگذاریِ روحانیون در جامعه نیز بیشتر است. در ارتباط روحانیت و جامعه عوامل زیادی دخیل است اما بی‌شک مهم‌ترین عامل در این رابطه شخصِ «روحانی» یا همان «آخوند» است. به بیان دیگر «آخوند» حلقه‌ی وصل روحانیت و مردم است.
2) در شرایط کنونی و در روزگار ما اگر متهم به بدبینی نشویم، در زمینه‌ی ارتباط عمومی «روحانیت» و «مردم» در شرایط خوبی نیستیم. در این مجال در صدد آسیب شناسی این بلیه نیستم اما آنچه عیان است مهم‌ترین علتِ خلل در این ارتباط، نبود یا کمبود «آخوند» است. قطعا روحانی و طلبه داریم شاید تعداد آن‌ها نیز کم نباشد اما «آخوند» کم داریم. فرق است بین «آخوند» و «روحانی». روحانی منفعل و متکی به آداب و رسوم اداری و صنفی است. آخوند اما در قید و بنده‌های مرسوم نمی‌گنجد. روحانی منتظر حکم تبلیغی می‌ماند که مثلا در ایام محرم و رمضان به کجای ایران برای تبلیغ برود اما آخوند خود کانون تبلیغی‌اش را انتخاب می‌کند و در آنجا حضور مداوم دارد.
3) در جغرافیای کهگیلویه و بویراحمد ارتباط روحانیت و مردم اهمیت بیشتری دارد. این مردم داری فرهنگ ته‌نشین شده‌ی دینی هستند اما ورود لجام گسیخته‌ی ابزار و فرهنگ جدید در عمل بخش زیادی از فرهنگ دینی این مردم را تحت تأثیر قرار داده است. ارتباط عمیق روحانیت و مردم در این استان می‌تواند در بازتولید فرهنگ دینی مردم و عمق بخشی به دین‌داری ایشان تأثیرگذار باشد. اکنون اما راه درازی در پیش است.
4) روحانیت برای تعمیق بخشی به فرهنگی دینی مردم مجبور به همراهی و هم‌دلی با مردم است. به این معنا که باید به سراغ مردم رفت و به شیوه‌های مختلف دین را به ایشان عرضه کرد. اگرچه در شرایط کنونی به دلیل کاهلیِ نهادهای فرهنگی و برخی سم‌پاشی‌های فرهنگی خارجی ارتباط مردم و روحانیت کم شده است. اما برای تجدید رابطه و تعمیق آن نباید منتظر مردم ماند بلکه باید سراغ ایشان رفت. روحانیت باید به سراغ مردم برود در کوچه و بازار و خیابان و شهر و روستا و کوه و دشت. توجه بیش از حد به ادارات و محدود کردن دامنه‌ی روحانیت به پیش نمازی ادارات سمِ مهلکی برای جریان ارتباط روحانیت و مردم است. از طرف دیگر ترافیک و اسکانِ روحانیون و طلبه‌های سطح سه و چهار استان در حوزه‌ی علمیه قم جریانی است که می‌توان از آن به یک بحران یاد کرد. در حالی که اکثر روستاهای استان بلکه کشور از کمبود روحانی و مبلغ دین رنج می‌برند، خواندن درس خارج در قم چه توجیهی دارد؟ چرا دوستان ما در حوزه نمی‌خواهند قبول کنند که تبلیغ ایام محرم و ماه مبارک رمضان اگر چه مسکن خوبی برای دردفرهنگیِ کنونی ست اما علاج کار نیست؟
5) در این میان شاید توجه به سیره‌ی یکی از نخبگان حوزوی استان ره‌گشای بحران کنونی باشد. حجت الاسلام والمسلمین سید یعقوب حسینی (موسوی) کسی بود که به خوبی متوجه بحران فرهنگی-دینی ما شد و توجه اصلی خود را به روستاها و عشایر معطوف داشت. وی بیش از 40 سال پرچم دار تبلیغ در روستاها و عشایر استان شد. سیدیعقوب به گواهی معاظمی چون آیت‌الله ملک حسینی و آیت‌الله حسینی(امام جمعه) یک از ممتازترین روحانیون استان بود و با آنکه می‌توانست در قم یا شیراز جلسات درس و بحث برپاکند اما در کهگیلویه و بویراحمد ماند و به امر تبلیغ در بویراحمد و باشت باوی پرداخت. سیدیعقوب همچنین می‌توانست با هم‌سویی با مراکز قدرت و ثروت و نیروهایی که سال‌ها بر گرده‌ی مردم مستضعف سوار بودند، ردای سیاست بر تن کند و به جای منبر بر کرسی مجلس تکیه بزند و به جای ارشاد و وعظ، نطق پیش از دستور ایراد کند. اما وقتی در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در بویراجمد و دنا توسط وابستگان به کانون‌های قدرت و ثروت کاذب ربوده و شکنجه شد، هیچگاه از شرایط به‌وجود آمده ابزاری برای مطامع شخصی نساخت. وی حتی ضاربان خود را نیز معرفی نکرد. گویی سید یعقوب در آنجا هم سودای ارشاد آنان را داشت. سید یعقوب همچون سلف صالح‌اش سیدشریف حسینی متوجه عشایر و دهات شد و با حضور مداوم و همیشگی در روستاها، خاصه روستاهای منطقه‌ی جلیل از چالموره و مله برفی تا سیوکی و باغچه و اسلام آباد، سعی کرد آخوند به معنای دقیق کلمه باشد و کار آخوندی کند. سید ارشاد و هدایت مردم و اصلاح دین ایشان را وظیفه‌ی خود تعریف کرده بود. سیدیعقوب در راستای اهداف والای خود هزینه‌های بسیاری متحمل شد. دغدغه‌های وی تک بعدی نبود و به همه‌ی عرصه‌های اجتماعی اعم از فرهنگ و سیاست و اجتماع نظر داشت. تلاش‌های وی در عرصه‌ی تبلیغ هم سو با روشنگری‌های سیاسی-اجتماعی بود. به بیان دیگر وی به عرصه‌ی اجتماعی همه‌جانبه می نگریست. مسجدسازی در روستاها در نظر ایشان اهمیت خاصی داشت. سید یعقوب الگویِ خوب و قابل دست‌رسی برای طلبه‌های استان است امید است اکنون که اطلاعیه‌ی فوت ایشان بر درب حوزه‌ی علمیه‌ی استان نصب است راه ایشان نیز مورد توجه طلبه‌ها، روحانیون و آخوندها قرار گیرد.


[1] تفاوت های زیادی بین دو مفهوم آخوند و روحانی می­توان متصور بود اما این مجال بیش از این اجازه توضیح به نویسنده نمی­دهد.

[1] در فرصت­های بعدی ابعاد مختلف و گوناگون سیره­ی تبلیغی مرحوم سیدیعقوب حسینی را ایضاح خواهم نمود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محسن ..... می‌گه:

    با سلام.نگارش و محتوای رسا و بلیغ جناب زکاوت برای روحانیون و روشنفکران ما قابل تامل می باشد .خداوند ان سید بزرگوار را با اولیائ او محشور بدارد

  • کوثر می‌گه:

    محمود ذکاوت به نکته ی مهمی اشاره کرده اند .
    در بین این همه مقاله کذایی که به قول آقای مرادی فضای مبتذل سیاسی را مدنظر دارند. قلم زدن درباره ی فرهنگ آن هم فرهنگ بومی بسیار قابل تقدیر است.
    توجه نویسنده مقاله به دو مفهوم روحانی و آخوند داله دیگری بر نکته سنجی او است اما توضیح بیشتر در این باره می توانست در روشن تر شدن مطلب نقش داشته باشد.

  • سيد يوسف مرادي می‌گه:

    می ترسم متحجرین سیاسی و بی سوادان کتاب بر دوش،تحسین بی پایان ام را نسبت به این مطلب، به حساب راست گرایی ام بگذارند…بگذار بگذارند…
    این مطلب، که اشاره به یکی از اساسی ترین حلقه های مفقوده در حوزه فرهنگ استان دارد، در میان اینهمه ابتذال در رسانه های استان، شاید ره به جایی نبرد، اما تلنگری ست بر ذهن تمامی کسانی که راه نجات این استان را در کوچه های بن بست سیاست می جویند.
    خداوندمرحوم سید یعقوب حسینی را قرین رحمت خویش گرداند.

  • دانشجو می‌گه:

    دردود بر ان سید مخلص و ارزشی

200x208
200x208