تاریخ درج خبر : 1394/06/16
کد خبر : ۵۱۶۹۸۶
+ تغییر اندازه نوشته -
محمد زرین

این خانه قشنگ است ولی خانه ما نیست…

سایت استان:محمد زرین

در چند روز اخیر یک عکس به لیست «عکسهایی که جهان را تکان داد »افزوده شد.

«آیلان» کودک سه ساله‌ای که پیکر بی‌جانش بر ساحل دریای اژه چون گُل به گِل نشست و توسط یکی از روزنامه های ایران لقب «زیباترین غریق جهان» را به خود اختصاص داد. آیلان تنها یکی از 250/000 نفری است که در جنگ خانمان برانداز سوریه جان باختند. او حتی تنها کودک نبود بلکه یکی از 15000 (پانزده هزار) کودک کشته این جنگ بود.

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2015-09-03 10:39:01Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com

اما آنچه او را به دیدگان جهانیان رساند معصومیت چهره و البته«مهاجر» بودن او بود.«هجرت سرابی بود و بس   خوابی که تعبیری نداشت».

این دل‌نوشته به هجرت می‌پردازد.به جابجایی! به آنچه این فعل همزاد انسان تاکنون به او بخشیده یا از او گرفته است.

چه از دیدگاه کسی چون حسین پناهی که می‌گفت«بشر حین خروج از غار چیزی را داخل غار جا نهاد» و مقصود  او آرامش بود.

چه آنگونه که به زیبایی و قدرت تمام در فیلم بلند «دور و دوردست»[ Far and Away ]به نمایش در می آید. هجرت از ایرلند به آمریکای تازه متولد شده و آفرینش یک زندگی از پی!

با بازی تحسین برانگیز «نیکول  کیدمن» و «تام کروز»

هرچه بوده اما هیچگاه«مهاجرت» و «پناهندگی» شاید تا به این اندازه در صدر اخبار رسانه‌ها قرار نگرفته است.خاورمیانه که این سالها در«میانه» آتش و خون رو به نابودی می‌رود،گویا ملعبه چند حاکم بلامنازع گردیده است.

بازی خانمان سوزی که نه پایانی برایش متصور است و نه فایده‌ای .

و در خارج از گود این بازی خونین هم مردم و حاکمان سرزمین‌های به تماشا نشسته اند که خاوری‌ها آنان را کافر می دانند و خود را مسلم.

و چه پارادوکس تلخ و تاریکی…..

آنگاه از میان ملت‌هاشان آنانکه نه کشته شدند و نه به اسارت درآمدند یک جان و چند چمدان برداشته پشت به سرزمینهای مقدس خود، رو به سوی سرزمینهای کفر در حرکت اند   تا یکی از بزرگترین وقایع انسانی تاریخ را رقم بزنند.

مهاجرت هم مثل خیلی از افعال انسانی در راستای ساختن فردای بهتر برای فرد و خانواده اش رخ می دهد.اما پناه جوئی از ابتدا با تلخکامی همراه است.پناهجو کسی است که بی پناه است. او «از غرقه شدن تن می‌زند»

بی‌گمان اگر حاکمان خاورمیانه از اندکی وجدان بیدار – دست کم به اندازه کشورهای مهاجر پذیر این چند روز – برخوردار بودند همان یک جمله طعنه آمیز و تحقیر کننده «آنگلا مرکل» برای شرمساری کافی بود.اما دریغ و افسوس که اینان جز به بقای خود به چیزی نمی اندیشند.

عجب حکایت تلخی! کارخانه جنگ از روی جهالت در سوریه،عراق،افغانستان ، لیبی و یمن یکی از تولیداتش «پناهجو» است.اما در سوریه به تنهایی آنقدر پناهجو به کشورهای ترکیه، اردن و لبنان صادر کرده که ظرفیت پذیرش آن کشورها تکمیل اعلام شده است و به واقع این یک میلیون آواره‌ای که با بدترین وضع به دروازه‌های قاره سبز رسیده‌ اند«سرریز» پناهجویان از کشورهای نامبرده است و بخشی از 10 میلیون آواره سوری. زخم زبان «مرکل» به دور از حقیقت هم نیست.این بار «قبله» آلمان شده است.از همه جا به سوی آن کشور در حرکتند.

در برابر چشمان جهان، مجارستان درهای راه‌آهن را بروی صدها هزار پناهجو که قصد همه‌شان رسیدن به آلمان بوده است می بند اما آلمان سربلند و پرغرور اعلام می کند همه محدودیت‌ها تا هشتصد هزار نفر پناهجور را خواهد پذیرفت ! و نیک می دانیم که پذیرش حتی هشتصد پناهجو هم برای برخی کشورها تقریباً غیر ممکن یا لااقل با سختی همراه است کما اینکه کشورهای اروپای شرقی که رسوبات بلوک شرق کمونیستی هنوز در رگ هایشان مانده است از پذیرش پناهجو خودداری کردند.

باری واژه کودکان «بی سرپرست» را همه شنیده ایم. اما «بدسرپرست»را شاید همه نشنیده اند.اینجا «سرپرست» هست .اما «بد» است.لذا سازمانهای حمایتی وارد عمل می شوند و سرپرستی را به «بیگانه‌ای» می دهند  که از آن «پدر و مادر جسمانی» شریف تر و مهربان تر اند.

به این قسمت نوشتار دقت کنید :«کارل هانس رومنیگه» اسطوره فوتبال آلمان در دهه هشتاد و سرپرست فعلی بایرن مونیخ است! یک شهروند آلمان است که برای تسکین زخم‌های این فلاکت زدگان سه نوع مساعدت داده است.

1)در اولین دیدار رسمی بایرن مونیخ، در دستان هر بازیکن بایرن دو کودک خواهد بود.یکی آلمانی و دیگری یک کودک پناهجو!شاید اگر «آیلان» قصه ما، این پری دریایی کوچک، سالم به آن سوی آب می رسید دستش در دست «لام» قرار می گرفت.

2)دومین خبر تسکین بخش آقای «هانس» این بود که یک ورزشگاه تمرینی بایرن برای اسکان مؤقت در اختیار پناهجویان قرار می گیرد.

3) یک میلیون یورو وجه نقد به پناهجویان کمک می‌رساند هم سومین مساعدت این مربی نوعدوست بوده است.

اما این هم تمام ماجرا نیست.تندروهای آلمان از ماه‌ها قبل با برپایی راهپیمایی های بزرگ اعلام تنفر خود را از حضور پناهجوها در کشورشان اعلام کرده اند. و این اصلاً خبر خوبی برای برنامه‌ریزان کشورهای میزبان نیست.قطعاً در صورت پذیرش پناهجوها در آینده شاهد وقوع نزاع‌ها و جنایات متعدد بین این دو گروه خواهیم بود و آمارها از کاهش محبوبیت مرکل بخاطر این سخاوتمندی بی سابقه می دهد هر چند جمعیت غالب آلمان و کشورهای همسایه اش با گل و شیرینی به استقبال سیل پناهجوها آمدند.

و اما خطر ! شنیده ها حاکی است داعش قصد دارد قریب نیم میلیون از هوادران خود را در لباس پناهجو راهی اروپا کند

صفحه دیگر کتاب هجرت اما«انطباق» است.

حب جاه و حب الدنیاء حاکمان مستبد خاورمیانه، قومی غالباً مسلمان، مردم را از سرزمین اسلامی آواره کشورهای غیراسلامی کرده است. آنجا شاید دیدن برخی صحنه ها که بخشی از فرهنگ کشور میزبان است باب میل این «میهمانان ناخوانده» قرار نگیرد. خصوصا آن دسته مسلمین آواره و پناهجو که تحت تاثیر آموزه های سلفی ها کمتر اهل مدارا و رواداری هستند.

چه رخ خواهد داد؟ نزاع خیابانی؟ آشوب؟ قتل، بمب گذاری و …

قطعاً همه این موارد متحمل است.وشاید گفتار قیام‌های حاشیه نشینان پاریس علیه مرکزنشینان شهر بوده  است.که چند سال پیش مدتها ادامه داشت و بحران سال گذشته «شارلی ابدو»از جمله شدید ترین این وقایع بود.

پس اگر فردا میان «میهمانان ناخوانده» و «میزبان متعصب؛خواه مسیحی تندرو یا سکولار ضد اسلام »شاهد هر نوع تضاد و برخوردی بودیم که ثمره این برخورد توهین به مقدسات همه مسلمین بود، می توان با تسلسل علل، سبب اصلی چنان هتک حرمتی را همین حاکمان مستبد و خودکامه قلمداد کرد. چرا که اگر نبود قدرت طلبی آنان، شاهد این همه جنایت و تخریب و فلاکت نبودیم تا آوارگی رخ دهد و هجرت و تضاد و تنازع و در نهایت توهین!

یک جوالدوز هم به خودمان!

نویسنده روسی نوشته بود اگر در این سر دنیا خونی به ناحق بر زمین ریخته شود قطعاً مردم آن سر دنیا هم مقصرند.جای این بحث نیست که ما چه سهمی از این گناه به گردن داریم.

اخبار و آمار حکایت از آن دارد که در چند سال اخیر پنج میلیون نفر در داخل ایران هم از شهر و دیار خود مهاجرت کرده اند.

هرچند ماهیت این دو مهاجرت متفاوت است اما در اینکه عده ای جلای وطن خود کرده اند مشترک‌اند.وقتی وطن به فرزند خود سیرآب و نان ندهد چه راهی جز جدای وطن می ماند.

اینجا حکایت تلخ سوء مدیریت ها است که علت العلل دل کندن از خانه و کاشانه است .جراحی بزرگ اقتصادی تحریم های فلج کننده و تعطیلی هزاران کارخانه و کارگاه و ضعیف شدن مردم، بیکاری، تورم و … مردمانی در گوشه گوشه کشور را چنان ضعیف کرده است که هستی‌شان با یک خشکسالی یا موج بیکاری به باد می رود!

از باد گفتیم، بادهایی هم هست که زندگی بر باد می‌دهد. مسئله ریزگردها خصوصاً در استان حماسه و مقاومت!! خوزستان علت کامله‌ای شد تا بر مصائب پیشین افزون گردد و رکورد ترک شهر و دیار را در آمار مهاجرت داخلی به خود اختصاص دهد.

امید به داشتن فردایی بهتر برای فرزندان همراه با بیم! بیم از تحقیر در موطن جدید! بیم از دلتنگی برای زادگاه و سرزمین پدری! بیم از مرگ در غربت و….

این خانه قشنگ است ولی خانه ما نیست…

این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن دختـــــــــرِ چشم‌آبیِ گیسوی‌طلایی
طناز و سیه‌چشــم، چو معشوقۀ من نیست
آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت
هرگز به دل‌انگیـــــزیِ ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کَلگری و نیس و پکن نیست
در دامنِ بحر خزر و ساحــــل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گل‌های دلاویــــز شمیران
عطری است که در نافۀ آهوی خُتن نیست
آواره‌ام و خسته و سرگشته و حیران
هر جا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست
آوارگی و خانه‌به‌دوشی چه بلاییست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هر کس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران
بی‌شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است، ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست، ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است، ولی شهرِ غریب است
این خانه قشنگ است، ولی خانۀ من نیست

(شعر از خسرو فرشیدورد)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208