تاریخ درج خبر : 1394/06/16
کد خبر : ۵۱۶۹۸۹
+ تغییر اندازه نوشته -
داریوش ارجمند

«پاسخی به یوسف مرادی»

arjmand

سایت استان: داریوش ارجمند
چندی پیش در فضای مجازی مطلبی از آقای سید یوسف مرادی تحت عنوان «رضا توفیقی و چپ‌های جوان» منتشر گردید.
نگارنده با گشاده دستی و البته همچون همقطارانش بی‌محابا در گریزهای ناگزیر برای طبخ آش شله قلمکار از هر دکانی توشه‌ای برگرفته و بی‌تناسب در هم آمیخته و البته هوشمندانه تلاش در الصاق برچسب به این و آن برآمده، و من نه در قامت مدافع مرحوم بازرگان بلکه بعنوان هوادار جریان اصلاح طلبی به آن می‌پردازم. وی ابتدا به دو نامه‌ از مرحوم بازرگان اشاره کرده- بی‌آنکه خوانده باشد- و این اشارت آبشخوری ندارد جز روزنامه کیهان به شماره ۲۰۹۵۵ مورخ ۸/۱۰/۹۳ صفحه شش، نوشته‌ای به قلم کامران غضنفری و‌‌ همان روزنامه در شمارهٔ دیگر نوشته‌ای به قلم محمدرضا باقری. صد البته این سید که از پدر معنوی خویش- کیهان- مطلب را به ودیعه گرفته دچار تناقض گویی‌های اساسی گردیده ضمن آنکه همه بزرگواران را به بازخوانی نامه‌های فوق در کتاب مجموعه آثار (۲۲) صفحه ۴۶۵ «مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه» و نیز صفحه ۴۷۷ «فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم» دعوت می‌کنم به ناچار گریزی مختصر به آنان می‌زنم.

مرحوم بازرگان در نامه اول، نخست تاریخچه مبارزات و روند تبدیل مبارزات پارلمانی، به مبارزات مسلحانه را واکاویده و با این پرسش شروع کرده است.
[ مبارزه پارلمانی یعنی استناد و اتکاء به قوانین مصوب و به آراء ملت، نوشتن و گفتن علنی برای اظهارنظر و اعتراض، شرکت در انتخابات مجلس و انجام تبلیغات و تظاهرات آرام. چرا بعداً مبارزه پارلمانی سستی و خیانت شمرده شد؛ و از مبارزه مسلحانه ابتدا حزب ملل اسلامی و بعد گروههای چپ سیاهکل و مجاهدین خلق و خیلی مسلمانان استقبال کردند؟ ]
و در ادامه به فرازی از سخنان مرحوم طالقانی در مسجد شاه اشاره می‌کنند:
[ مادام که ایرانی‌ها مثل یهودیهای قرآن، از مرگ فرار می‌کنند و جان دوست هستند، آش همین آش است و کاسه همین کاسه ] و ناراحتی آن زمان خویش را ابراز کرده و اما در ادامه به ستمکاریهای گسترده رضاشاه و فرزندش می‌پردازد و نقبی می‌زند به کودتای ۲۸ مرداد و این گونه ادامه می‌دهد.
[ مخالفین و ملی‌یون در میدان‌ها و مدارس و مساجد تظاهرات و اجتماعات راه می‌انداختند و اعلامیه می‌دادند، جلوی آن‌ها را گرفتند. در سال ۱۳۴۲ جناحی از روحانیان مترقی به صف مبارزین پیوستند و سرسختی آیت الله العظمی خمینی به لبه تیز حمله علیه شخص شاه قاطعیت داد…. ] و در ادامه می‌افزایند:
[ پا به پای جریان فوق که از ناحیه شاه رهبری می‌شد، مبارزه مردم نیز راه خود را می‌رفت از صورت پارلمانی در مجلس و مطبوعات و میدان‌ها… به مساجد و منازل و اعلامیه‌ها رفت و زیرزمینی شد، مسلحانه شد، شهامت یافت، شهادت آموخت و مجدداً به میدان‌ها و معابر ریخت، طغیان و طوفان شد و ظالم سرنگون شد! ]
و طبیعی است هر انسان خرد ورز و متعهدی جامعهٔ خویش را نهیب بزند و هشدار بدهد و از رفتن به ورطه‌های خطرناک بیم دهد و انذار نماید و جالب اینجاست که در همین نامه به رفتارهای خودسرانه و خلاف بیانیه حضرت امام (ره) در ۲۵ اسفند سال ۵۹ نیز اشارتی دادند.
بر نتابیدن شما و امثال شما ریشه در قلدرمعابی و «خود بزرگ پنداری» دارد و گرنه نظرات کار‌شناسان را وا نمی‌نهادید و به استناد «خواب‌های دست نهاد» نظام و کشور را به رنج هشت سالهٔ گذشته نمی‌سپردید.
و اما نامه دوم که اتفاقاً اگر خوانده بودید و دریافته بودید هرگز نامی از آن به میان نمی‌آوردید و به مصلحت در گاو صندوق «مردم نامحرمند» می‌نهادید.
از سر فصل نامه «فرزندان مجاهد….. و مکتبی عزیز» و بوالعجب که نگارنده به استناد همین نوشته مجاهدین خلق را فرزندان بازرگان می‌داند و مکتبی‌ها را خیر [ مکتبی‌ها نیز با همهٔ تندی و تلخی و بدخلقی که دارید از ما هستید. اولاً افکار و اعتقادات اسلامی، اجتماعی، سیاسی همه‌تان مستقیماً یا با واسطه از تفسیر‌ها، تعلیمات، کتاب‌ها، و سخنرانی‌های امثال طالقانی، شریعتی‌ها (پدر و پسر) مطهری، دکتر سحابی و من درست شده است. عقد ارادت و اخوتتان با روحانیت و با امام امت را ما بستیم ]
و در ادامه به روند شکل گیری سپاه پاسداران و جهاد سازندگی می‌پردازد و به هر دو گروه مجاهدین و مکتبی‌ها هشدار می‌دهد که حتی اگر او را پدر خود ندانند و پشت کنند وی آنان را فرزند خود می‌داند و گوششان را می‌کشد و رویشان را می‌بوسد.
در آن نامه هر دو گروه را به وحدت فرا می‌خواند و آنان را از برچسب زنی و مباهته! و توهین و افترا باز می‌دارد و حداقل شش خصوصیت مشترک آنان را بر می‌شمارد از جمله اینکه:
– هر دو انقلابی تند و تشنهٔ تندی‌های انقلاب، و جوش و خروش انقلابی برایتان هدف است
– هر دو رهبری امام را تایید و تجلیل کرده‌اید.
– هر دو به دنباله روی از فدائیان خلق دولت موقت منتخب امام را می‌کوبید.
– اگر مجاهدین التقاطی‌اند، و اصرار به مارکسیسم دارند، درخت ایدئولوژی مکتبی‌ها هم ریشه و میوه مارکسیستی دارد.
– هر دو انحصار طلبید.
– در مسابقه و تبلیغ و تهمت و تعرض نیز الحمدالله نسبت به یکدیگر خورده برده ندارید.
– خوشمزه است که هر دو به آمریکا فحش می‌دهید و تنها مقصرش می‌دانید.
خلاصه دست به دست هم داده می‌خواهید مملکت و دولت را وجه المصالحه خواسته‌ها و ستیزه‌های خود نمائید و با زدن بر سر یکدیگر پدر و مادر ما (و خودتان) را در آورید.
باری نویسندهٔ آن مقاله بلافاصله بی‌آنکه یا اللهٔ بگوید، سرفه‌ای کند یا دق البابی نماید- چون دیوار رضا توفیقی و اصلاح طلبان برایشان کوتاه است و نیاز به فتح باب نیست- بر این دیوار می‌جهد و می‌گوید نمی‌خواهم مقایسه کنم و مقایسه می‌کند، و با منطق «آکواریمی» به نتیجه‌ای می‌رسد «بی‌دلیل» و استقرایی می‌کند «بی‌جزء» و به اصلی می‌رسد «بی‌برهان» به اختراعی می‌رسد «بی‌امتحان» و در ‌‌نهایت آنرا در قالب یک فحش سیاسی که خروجی‌‌ همان منطق است طرح می‌کند و نکته شیرینی می‌فرمایند.
[ فرزندمان ما آنگونه که می‌خواهیم نمی‌شوند، آنگونه می‌شوند که ما هستیم [و جالب است این نکته حکیمانه! را در مورد فرزند شهیدبهشتی، خانواده شهیدرجایی، فرزند شهیدمطهری، یادگار امام و… صادق نمی‌داند و در مواقع لزوم و اضطرار همگی را فرزندان نوح می‌خواند. «به قولی از این هم بگذریم».]
نگارنده از حواشی دلبرانه! چشم پوشیده- البته محبت فرموده اند- و به صورت بند «ب» مقاله «معیارهای حداقلی اصلاح طلبی رضاتوفیقی چنگ در انداخته و اعتراض آرام و غیرمسلحانه کوچه‌ی! سردار جنگل جنوبی را قانون گریزی و کودتا نامیده! بعید است دکتر معنی کودتا را نداند و اصول مصرح قانون اساسی را! اجتماعات مسالمت‌آمیز و بدون خشونت در قانون اساسی کدام کشور ممنوع و کودتا محسوب می‌شود، از جناب ایشان باید پرسید.
شاید هم تلفیق اسامی رضاتوفیقی، سردارجنگل و اصلاح طلبان به ناگاهان ایجاد وهم کرده باشد، لیک جهت تنویر فکر حضرتشان عرض کنم سردارجنگل نام یکی از خیابانهای منشعب از فلکهٔ ساعت قدیم می‌باشد و رضاتوفیقی در آن خیابان قدم زده است.
در جهشی دیگر دامنه طیف اصلاحات را با تعبیر سعید حجاریان- از سروش تاگوگوش- و بدون تعریف مرقوم فرموده و در تلاشی مذبوحانه قصد بر اصلاح طلب بودن خود با عشوه‌ی- البته نمی‌خواهم باشم- دارند اما فراموش کرده‌اند که حلاوت دامنه (ح. ش تا ب. ز) هرگز مجال آزادگی به شما نخواهد داد که به منافع ملی و عمومی بیندیشید و یکسره خود را هزینه ملت و نظام نمائید.
و البته رندانه «ایدئولوژی» و «تعریف» را در هم آمیخته و جسورانه هر دو را دور زده، زیرا شباهت خود و جریانشان در این مقوله عیان می‌شود. اتفاقاً تشکیلاتی‌ترین احزاب قبل از انقلاب‌‌ همان مجاهدین خلق (منافقین) بودند با ایدئولوژی خشک مارکسیستی و تز «نظام بی‌طبقه توحیدی» و رویکرد ترور و ارعاب و آنارشیسم و بوالعجب که این شباهت در ترورهای سالهای اخیر از قتل‌های زنجیره ایی تا سعید حجاریان و ترور شخصیت‌ها، دوباره تکرار شد و حال شما به نمایندگی از جریانی سخن می‌رانید که پدر معنویشان «مصباح» است،‌‌ همان که از سال ۴۶ گویا مبارزه علیه شاه را حرام می‌دانستند و در دکترین اخیرشان گویا وجود مجاهدین در آن مبارزات را دلیل حرمت اعلام فرموده و یکسره از خمینی کبیر (ره) تا بهشتی که یک ملت بود (و اکنون شمایان افکارش را ممنوع می‌دانید) تا مطهری (که فرزندش پسر نوح است)… را متهم به همکاری با آن سازمان کرده و چه بهانه زیبایی! باز هم بقولی بگذریم…
سپس با قطار کردن اسامی افرادی که طعم قدرت را چشیده‌اند شاخه‌ای دیگر جهیده بی‌آنکه به قدرت و پست و مقام آنان اشارتی فرمایند و قیاس قدرت همه آنان با قدرت شخص خودش با پشتوانه تشکیلاتی قریب به هفتاد هزار پایگاه که در زاویه با فرمان امام، کار حزبی می‌کنند، هرگز نفرموده‌اند که اتفاقاً برعکس، آنان به جای طعم شیرین قدرت- به قول آن سید- طعم «تلخ زندان و محرومیت را چشیدند بی‌آنکه قضاوتی بکنم!»
باری:
کدهایی که دادند از اساس بی‌پایه‌اند:
نسبت دادن بازرگان که به عینه در آثارش تمایل به لیبرالیسم ملموس است، به رادیکال‌ترین مارکسیتهای شناخته شده در دهه‌های اخیر، از چریکهای پایداری بعید نیست.
و جالب‌تر آنکه عامداً، مطلقاً به تعریف چپ ایرانی و چپ جهانی نمی‌پردازد و تمایز و تغایر تعریف را زیر بقچهٔ مباهته مستور می‌کند تا از زیبایی کلمه «راست» خوش خوشانش بشود. بعد در حرکتی محیرالعقول- این چپ نافرمان را- که از سروش تا گوگوش را در بر می‌گیرد با این همه بقول خودشان پراکندگی در طیف‌ها و کنش‌ها بر یک قابِ خشکِ نامنعطفِ ایدئولوگِ مارکسیستِ رادیکالِ طرفدارِ مشی مسلحانه منطبق می‌کند و آنچنان قواره‌ها را می‌برد که گوشه هیچ کدام از دیگری بیرون نمی‌زند! جل الخالق!
اما باز هم به شیوه همیشگی تشابه و اتفاقاً انطباق خود بر بخشِ رادیکالِ مارکسیستِ خوانشِ اسلامِ خونینِ گلسرخی و از همگونی خود با اسلامِ شمشیریِ کیانوری نمی‌گوید و البته قصد بر برائت پایداری چی هاست و از این روست که از ملاطفت و یتیم نوازی و حتی مدارای علی (ع) با ابن ملجم نمی‌گوید، از عنصر آگاهی در قیام عاشورا حتی واژه‌ای بکار نمی‌برد و یکسره مدارای حسن (ع) را حذف می‌کند، آگاهانه، ادب و خشونت پرهیزی موسی کاظم (ع) را در پستو زنجیر می‌کند، علم خواهی امام صادق (ع) را مشروط می‌کند و نمی‌گوید مباهتهٔ (حسین شریعتمداری) اتفاقاً برگرفته از گفتمان کیانوری است تا در پروسه «دشمن سازی» آلت دست «داخلی» بتراشد و برای ارضاء عطشناکی خود به زر و زور، رگبار توهین و تهمت و افترا را بر سر این آلت دست‌ها ببارد و بدون واکاوی منصفانه و شرعی وقایع ۸۸ زیر پرچم فتنه سینه بزند و در برهوت حقیقت و وانفسای اتمام واژگان هتاکانه به «ساکتین فتنه» برسند.
و خود حضرتش با آنکه خوب می‌داند- چپِ نوجوانِ اصولگرایِ رادیکال بسیار بسیط الید‌تر (دست باز‌تر) از هر شخص دیگری در این مملکت است و همچون اسلاف خویش از آن بالا به همه می‌نگرد و عذر «عذر نخواستن» می‌آورد و می‌شود مصداق «به بدهکار که نگویی طلبکار می‌شود» و عادتهای همیشگی خود که توهم توطئه (رضاتوفیقی در سردار جنگل جنوبی) و نگاه توده‌ای به جامعه و رویکرد همواره انقلابی «همنوایی با اسرائیل در ادامه تحریم‌ها» و نگرش ایدئولوژیک و تک صدایی که ارث بلافصل چپهای رادیکال است را در چادر شبی از بورسیه کیهان می‌پیچد و همه را نادان می‌انگارد.
جوان!
اگر قرار بر عذرخواهی باشد، به درازای تاریخ به محضر مردم شریف این مملکت، به ارزش‌ها، به شعار‌ها به شعور‌ها، به روستا‌ها، به صنایع سبک و سنگین، به جاده‌ها، به کاهش سن فحشا، به افزایش سن ازدواج به لطمات اختلاس‌ها، به اقتصاد، به جغرافیا (خزر) به زمین این مرز و بوم (منابع طبیعی)… و به همه آنچه در ذهن آید عذرخواهی بدهکارید، تا جائیکه حتی اگر به جای نماز شب‌هایتان آنقدر عذرخواهی کنید تا به جای پیشانی‌های مبارک، زبانتان پینه ببندد باز هم عذرخواهی بدهکارید»
اما پارادوکس عجیب این مقاله:
یوسف مرادی و مراد‌هایش قبلاً حکم داده بودند که اصلاحات مرده، اما آنچه دکترشان مویه می‌کند مرثیه نیست که بگوئیم بر مزار اصلاحات است، پند نیست که بگویم بر جماعت تشییع کننده می‌خواند، حروله نیست که بگوئیم به رسم ادب پشت مرده می‌رود بلکه انتحار است… چهارنعل. انتحار است که بر سیمای تفکر دکتر جوانشان، نارنجک پریشان گویی بسته و در جامعه به قصد ترور اصلاحات و اصلاح طلبان می‌فرستند.
و این یعنی اصلاحات زنده است و زنده‌تر از همیشه، پس انتحار است،
لیک
گیریم سراسر TNT باشید، حتی شیشه‌های این خانه را فرو نمی‌ریزید!

*رضاتوفیقی و چپ‌های جوان

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناظر می‌گه:

    مطلب جناب ارجمند اگر عنوان داشت خیلی بهتر بود. با تشکر از ایشان و سایت وزین استان.

  • فریبرز جهانبازی می‌گه:

    جناب ارجمندبسیار مستدل ومنطقی به مقاله ی اقای مرادی پرداخته اند مخصوصا در باب رابطه ی مهندس بازرگان با دوسر طیف مذهبیون ویا مدعیان مذهب ونامه های ایشان امیدوارم شیوه ی مرضیه ی پردازش نقد منصفانه تبدیل به رفتار وعمل علمی در بین تمامی مدعیان عرصه ی قلم گردد

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    از چشمه آزادی آب نوشید.
    آری لازم نیست حتمن سوسیالیست باشی اما می توان با آمریکا و امپریالیسم جهانی مرزبندی داشت و بدون غلتیدن در آغوش آن همچون دارودسته رجوی در مقابل استبداد ایستاد و حرف مردم را زد.
    برای آزادی خواهی و مردمی بودن لازم نیست حتمن به چپ ها فحش داد و آلوده لیبرالیسم شد.
    چرا که اگر زمان پاسخ برسد لیبرال ها بسیار شرمنده تر و بدهکارتر خواهند بود در دادگاه آزادی بخصوص لیبرالهای عاشق سبک آمریکایی و کودتا ها اعدام ها و زندانهای بسیار بیشتری در پرونده شان موجود خواهد بود.
    پس زیاد برادران پدری خود اصولگرایان را نکوبید چرا که آخر این حمله به یک پدر ختم خواهد شد برادر عزیز من.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    را چپ بنامید و احمدی نژاد دارنده مدال تقدیر IMF را به ضرب چند سفرپروازی رفیق کاسترو و مورالز و چاوز بنامید
    و جناب مرادی هم برای زدن اصلاحات و به قول خودش اندرز دادن و نصیحت کردن چپ های جوان و پیر بسازد و سند تاریخی برای شاهد کلامش رونماید.
    شما عزیزان همه فرزند یک پدر هستید و آبشخور اقتصادی و سیاسی تان هم از یک چشمه می جوشد تنها در روش و تقسیم قدرت بین خودتان کمی درگیری دارید که گاهی هم خشن می شود.
    اما داریوش عزی من یمان دارم که می توان راه دیگری جز راه پدر را رفت و از چشمه های دیگری هم نوشید البته نه به شکل برخی دوستان سر در هرچندتا داشت پس می توان چون مصطفی تاج زاده راه مردم را برگزید و …

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    و اما کلام آخر برادر من
    اصلاحات و اصولگرایی هم پدر مشترکی دارد و آن همان حزب جمهوری اسلامی است یکی شاخه راست و حزب و دیگری شاخه چپ.
    آنگاه که شاخه چپ حزب ترکتازی می کرد و خشونت ورزی و آزادی ستیزی مردم از دست آن آتش تند امثال حاج بهرام تاج گردون ها به آب آرامش جریان راست محمد موحد ها پناه می آوردند و سپس که ورق برگشت و جریان راست یا همان اصولگرا تندی گرفت مردم از دست سیل اصولگرایان پناه به آرامش خردورزانه اصلاح طلبان آوردند اما نه مردم فراموش کرده اند نه شما باید فراموش کنید که این دو جریان هردو ریشه در لیبرالیسم دارند و نباید هروقت با هم دعوایتان شد به همسایه چپ خود فحش بدهید و شما اصولگرایان..

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    آنگاه که دست و زبان همه باز باشد هرچه دل تنگتان می خواهد بگویید و البته تحمل شنیدن پاسخش و سخت تر از آن قضاوت و انتخاب مخاطب را هم داشته باشید.
    همانگونه که تو عزیز امروز کیهان را نشانه می روی و سند می کنی و یوسف مرادی عزیز بازرگان را تمام نوشته ها و گفته های امروز ما هم روزی مستند اشاره رندان دیگری از بازیگران عرصه اندیشه قرار خواهد گرفت پس کمی صبوری کمی حوصله کمی احترام چنین بر اسب کلام تاختن و بر اندیشه های دیگران تهمت زدن و منتظر پاسخش ننشستن دور از اخلاق انسان شریف و آزاده ای چون تو است چنان که من می شناسم.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    و اما برادر عزی من جناب داریوش ارجمند
    چه زیبا فرمود مرحوم بازرگان که مجاهدین خلق و مکتبی ها هر دو فرزندان ایشان هستند و فقط کمی شیطنت بچه گانه می کنند و آخرش هم به راه پدر خواهند رفت هرچند می توان در مقام فرزندی از راه پدر هم عبور کرد.
    آخرش را حیف که آن مرحوم نبود تا ببیند که هم مجاهدین خلق متحد آمریکا شد و هم مکتبی ها انقلابی چون اصالت مبارزه و دوری از آمریکا و امپریالیسم را نداشتند.
    اما یک سوال برادر من این چه رسم زشتی است که شما جماعت لیبرال هرگاه باهم درگیر می شوید حتمن باید چوبی هم بر سر چپ بزنید و فحشی نثارش کنید؟
    دست و زبان بسته را مردانگی نیست چنین زدن حرمت نگه دار دلم تا روز آزادی…

  • سيد يوسف مرادي می‌گه:

    سوم: زیاد عصبانی هستید برادر، البته نمونه این برخورد را در جریان اصول گرایی زیاد دیده ام که به جای دفاع از اصول به دفاع از اشخاص می پردازند. اینکه هر چه ما عصبانی تر شویم وفاداری مان را به جریان مان بیشتر اثبات کرده ایم هم آفت اصول گرایان است هم اصلاح طلبان.
    در پناه حق باشید.

  • سيد يوسف مرادي می‌گه:

    البته اینکه منبع یک مقاله مشهور از کیهان لندن باشد یا کیهان تهران به نظر حقیر تفاوتی ندارد . مهم اصل مقاله است که روزگاری در میزان درج شده است و شما زحمت من را کم کردید و هر دو مقاله را تا جایی که می شد آوردید وبه بحث من کمک کردید.

  • سيد يوسف مرادي می‌گه:

    دوم: شاید باور نفرمایید اما اگر دوست مشترکی داریم می توانید جویا شوید که در تمام زندگی ام به اندازه یک انگشت دست هم توفیق مطالعه روزنامه کیهان را نداشته ام.
    کم و کیف وقایع سال شصت را خوانده ام و صرفا برای حفظ امانت که عین عبارت مهندس بازگان را آورده باشم به شماره 51 مجله گذرستان که ویزه نامه مفصلی در خصوص آن وقایع دارد مراجعه کردم که حتی عبارت های جانبی ام که صحبت های مرحوم بازرگان نیست (یکی دو جمله) عینا در آن مجله است. لینک جهت مطالعه.http://gozarestan.ir/?id=51#/start

  • سيد يوسف مرادي می‌گه:

    برادر عزیر جناب آقای ارجمند
    از مطلب پر شور و حرارت شما لذت بردم.
    اول:شما مطلب من را به خوبی نخوانده اید ، همانجا نوشته ام که صرفا با روایت مواردی از تاریخ تلاش دارم که اصل صحبتم روشن شود. که یکی از کارکردهای تاریخ همین عبرت گرفتن است. ولذا همانطور که عبور سازمان منافقین از بازرگان را مثال زدم عبور اصول گرایان از خودشان(احمدی نژاد) را هم آوردم. چرا آن را ذکر نکرده اید؟

  • م-رضایی می‌گه:

    با سلام
    جناب ارجمند باور کنید از مستند نوشتنتان لذت بردم
    ولی یک نقد کوچک هم دارم . بر خلاف تمام نوشته هایی که تا الان از شما دیدم اینبار کمی عصبانی به نظر می رسید
    ولی دستتان درد نکند برای من گه بدون تعصب عرض میکنم خیلی مفید و آموزنده بود

  • عرفان1999 می‌گه:

    با عرض سلام بخشی از مطالبتون مفید بودند ولی بخش هایی ربطی به یادداشت یوسف مرادی نداشت . من بخش های زیادی از نوشته مرادی را قبول ندارم اما به مخالفم احترام میگذارم شما در بعضی از پاراگراف ها با غرور و تکبر اقای مرادی را خطاب قرار میدادید مثل . و حتی در کمال ناباوری تفکرشان را انتحاری و تروریستی خواندید در حالی که اندیشه جوان و پیر نمیشناسد.اندیشه استدلال و منطق میشناسد. برخورد با مخالف را یاد بگیرید بعد در سایت ها قلم بزنید تا مطلب شما ارزش خودش را از دست ندهد.

  • م. عزیزی می‌گه:

    درود بر بازرگان
    و درود بر داریوش ارجمند و قلم شیوایش
    گرچه همه اینها میخ بر سنگ کوفتن است و یوسف مرادی ها به پشتوانه دوستان در راس قدرتشان خود را حق پنداشته و دیگران را کافر و ملحد و سزاوار مرگ.
    باشد که کوچکترین اثری بر ایشان و دوستانشان داشته و دست از دروغ و دغل و تهمت و افترا بردارند.

  • محسن جبارنژاد می‌گه:

    با سلام
    این میزی که شما روی آن نشسته ای میز استدلال و برهان است، نه بیانیه و شعر خوانی. سید یوسف مرادی یک سوال اساسی از جریان اصلاحات و بزرگان آن داشت و آن اینکه چرا این جریان اینهمه بر طبل قانون میکوبد در حالی که در سال 88 خود مرتکب اینهمه بی قانونی شد؟چرا در سال 88 شعار زیبای پایبندی به قانون نمیداد؟ حرف ایشان این بود وقتی بزرگان جریان اصلاحات اکنون دم از قانونگرایی میزنند در حالی که سال 88 پایبند به این مساله نبودند طبیعی است که چپ های جوان به خاطر این شکاف و دوگانگی در شعار و عمل بزرگان خود، از آنان عبور میکنند.در این باره کمی بیندیشید…

    • بهزاد کاظمی می‌گه:

      جناب جبارنژاد
      لطف فرموده قانون اساسی را مطالعه فرمایید
      و سپس لطف فرموده در نظر محترمتان قانون و قانون گریزی و قانون پذیری را یکجا صرف نمایید نه هرچه را میل دارید برگزینید و هرچه را به کامتان شیرین نیست دور انداخته و بی محل فرمایید.
      شاید آنگاه درک کنید چرا قبله آمالتان آقای دکتر محمود قوانین را چنین سر سری می گرفتند و حاصلش چنان شور شد تاجاییکه امروز گربه های زاهد اتاق بازرگانی و شاگردان بانک تجارت جهانی هم حتا شده اند دلسوز اقتصاد این مملکت و مردم…
      مردم از دست افکار امثال شما و جناب دکتر یوسف مرادی عزیز پناه آورده اند به این جماعت نیولیبرال عاشق آمریکا برادر من…
      کمی تنها کمی درنگ فرمایید..

200x208
200x208