تاریخ درج خبر : 1394/06/16
کد خبر : ۵۱۷۰۶۲
+ تغییر اندازه نوشته -
سیدیوسف مرادی

معیارهای رضا توفیقی: به نام اصلاحات، به کام ارتجاع

سید یوسف مرادی

گاهی وقت‌ها از وجود برخی سیاست مداران باهوش و زیرک در میان اصلاح طبان و اصول گرایان هم استانی تعجب می‌کنم. این بزرگواران که تعدادشان در استان ما به اندازه انگشتان یک دست هم نمی‌رسد، نمونه‌هایی متفاوت در میان دیگر سیاست ورزان‌اند. این دسته از بزرگان سیاست به گونه‌ای مهره چینی می‌کنند، که بخواهی یا نخواهی تو هم یکی از مهره‌های بازیشان می‌شوی که البته حقیر همیشه تلاشم بر این بوده است که بازی خودم را داشته باشم و در زمین کسی بازی نکنم. اگر چه گاهی هم شکست خورده‌ام، اما حداقل تلاش خودم را کرده‌ام. به همین دلیل هم، گاهی به خاطر نوشتن چند خطی از مجاهدت مردم شرافتمند استان کهگیلویه و بویراحمد در نبرد گجستان، به همراهی با خوانین متهم شده‌ام و گاهی به خاطر نقد جزم اندیشی و نامهربانی‌های دوستان اصول گرایم (در حق مردمی که به آن‌ها رای نمی‌دهند) به اصلاح طلبی مفتخر گشته‌ام و گاهی حتی به خاطر چند جمله‌ای در خصوص برخی از بزرگان به نشان ارتداد رسیده‌ام و گاهی هم توسط جوانان پر شور و احساساتی اصلاحات به جیره خواری پایداری‌ها نایل آمده‌ام!
حاشیه‌ای نگاشته بودم بر مطلب ‹معیار‌های حداقلی اصلاح طلبان› که نقدهایی ارزشمند و بعضا ستودنی را در پی داشت و از همه آن بزرگواران (سرکار خانم بهاره حسینی، جناب آقای فریبرز جهانبازی و جناب آقای داریوش ارجمند و دیگر دوستان) کمال تشکر را دارم (که در این فضای سطحی زده، حتی نیش‌های زهر آگین هم، از طرف جوانان دغدغه‌مند استانم، همچون جام عسل است برای حقیر).
علی رغم میل باطنی‌ام، حال که جوانان احساساتی و پرشور اصلاحات نه کدهای رضا توفیقی را گرفتند و نه پی به صحبت‌های حقیر بردند، برای تنویر افکار عمومی مجبور به بازگشایی رمز صحبت‌های این بزرگوار شده‌ام:
یکی از مهم‌ترین حلقه‌های مفقوده بازی در زمین جریانات سیاسی در کشور ما تولید سوال است. همیشه بر این تلاش بوده‌ام که در اولین مواجهه‌ام با یک مطلب جدید در این فضا (مانند مقاله‌ای که جناب رضا توفیقی نگاشته‌اند) برای خود سوالاتی را تولید کنم. که در مواجهه با مطلب آقای رضا توفیقی سوالاتی از این قبیل ذهن من را به خود مشغول کرد: چرا سید ضیاالدین رضا توفیقی که سازمان متبوع‌اش (سازمان مجاهدین انقلاب) توسط قانون ممنوع فعالیت شده است و همچنین سابقه ایستادگی در مقابل قانون را (در سال ۸۸) دارند و حتی در یک سال گذشته در مصاحبه‌هایی ارکان قانونی نظام چون شورای نگهبان را زیر سوال برده‌اند، به یک باره قانون را زیر بنای اصلاحات و مسیر خویش قرار می‌دهند؟
سوال بعدی‌ام این بود که چرا ایشان (که هیچ سنخیتی از لحاظ سبک زندگی، گذشته، افکار، روش و فعالیت و اصول و ارزشهای سیاسی با جناب آقای تاجگردون، به عنوان یک راست گرای تکنوکرات) ندارند، اصلاح طلبان را از دور زدن یا عبور از ایشان برحذر می‌دارند؟ آیا ایشان با تاجگردون سر و سری دارند؟ آیا دامنه نفوذ تاجگردون پس از سید قدرت حسینی و علی مراد جعفری به جناب رضا توفیقی هم رسیده است؟
در جواب به سوال اول که «معیار قانون» بود پاسخ را به خود جناب رضا توفیقی واگذار کردم و البته چون ایشان پاسخ به این سوال را در شرایط کنونی به مصلحت نمی‌دانند وکلای پرشور و احساساتی ایشان در جهت حل مساله قلم به دست گرفته و اقدام به توجیه این اشتباه کردند. که خواننده آگاه را به یاد آن جمله حکیمانه‌ای انداخت که گفته‌اند: ‹اگر برای یک اشتباه هزار دلیل هم بیاورید می‌شود هزار و یک اشتباه› و البته ظاهرا تنها کسی که در حال حاضرجواب این سوال را می‌داند جناب رضا توفیقی است.
دوستان احساساتی و پرشورم در جریان اصلاحات می‌توانند جواب به این سوال را در بررسی بیانات رییس دولت اصلاحات از سال ۷۶ تا ۸۲ بیابند آنجا که ایشان از آزادی‌های فرا قانونی و لیبرالی در سال‌های اول اصلاحات به شعار‌های قانون گرایی، قانون محوری و جامعه مدنی در سالهای آخر رسیدند. (اگر لازم شد حتما به دلایل قانون گرایی اصلاح طلبان پس از رسیدن به قدرت که ریشه در –به تعبیر بزرگان اصلاحات- شناور بودن جریان اصلاحات (ه‌مان گوگوش تا سروش آقای حجاریان) دارد خواهم پرداخت).
اما در خصوص جواب سوال دوم: آنچه در ظاهر جناب رضا توفیقی گفته بودند را در مطلب خود آوردم، در حالی که به خوبی می‌دانستم که کدهای جناب رضا توفیقی از جنس‌‌ همان زیرکی‌هایی ست که در کمتر سیاست ورزی در استانمان وجود دارد. منتظر ماندم شاید کسی، جایی، کدهای این سیاست ورز ماهر را بیابد، ولی افسوس!
و اکنون مجبورم بر خلاف میل باطنی‌ام، به بازگشایی واقعی کدهای جناب رضا توفیقی دست یازم تا در مسیر آزادی نقد، که از ‹معیارهای حداقلی اصلاح طلبان› است، گامی برداشته باشم.
در جواب این سوال که آیا جناب رضا توفیقی (با همه تفاوت‌های ذاتی‌اش با جناب تاجگردون) با ایشان سر و سری دارند، باید معروض دارم که باور کردن این روایتِ مشکوک، که جناب سید قدرت حسینی و خدا مراد جعفری که از رقبای قدیمی و سرسخت جناب تاجگردون‌اند، هر شش روز هفته را یک روز در میان جهت صرف ناهار با جناب تاجگردون بین خود تقسیم کرده‌اند راحت‌تر از این است که باور کنم که رضا توفیقی با تاجگردون سر و سری دارد.
پس دلیل حمایت ایشان از آن جناب چه می‌تواند باشد؟
آنچنان که از مطالب دوستان جناب آقای رضا توفیقی بر می‌آید ظاهرا اصلاحات حلقه وصل این دو بزرگوار است. اما چه کسی هست که اندکی تاریخچه جریانات سیاسی در کشور و استانمان را بداند و نداند، که تفاوت اصلاح طلبیِ کارگزارنی و تکنوکراسی افراطی تاجگردون (که از فرط راست گرایی تنه به چپ زده است) با اصلاح طلبی چپ گرای رضا توفیقی (که از فرط چپ گرایی تنه به راست رادیکال می‌زند) به اندازه تفاوت راست گرایی جناب آقای مصباح و جناب آقای هاشمی رفسنجانی است!
براستی این اشتباهِ در برداشت و تحلیل در میان جوانان پر شور اصلاحات از کجا نشات می‌گیرد؟ جواب به این اصطلاحا اشتباه، در تحلیل وقایع، توسط جوانان پر شور و احساساتی اصلاحات را، جناب رضا توفیقی در دیداری که با جمعی از جوانان اصلاح طلب داشته‌اند، داده‌اند. جواب، فقر سواد تاریخی در میان این جوانان است.‌‌ همان نکته کلیدی که رضا توفیقی در آن دیدار گفت و بعید می‌دانم کسی شنیده باشد.
پس سوال همچنان باقی ست، نه سر و سری هست و نه دغدغه اصلاح طلبی. پس چرا رضا توفیقی بر حمایت از جناب تاجگردون اصرار دارند؟ جواب این سوال را تنها کسانی می‌دانند که در طول نیم قرن گذشته وقایع استان کهگیلویه و بویراحمد را رصد کرده و یا در بطن حوادث حضور داشته و یا با روحیات جناب رضا توفیقی آشنایی کامل داشته باشند.
جناب رضا توفیقی بهتر از همه جوانان اصلاح طلب می‌دانند که دولت راست گرا و تکنوکرات حسن روحانی بیشتر از آنکه با بهزاد نبوی و محمد رضا خاتمی دم خور باشد برای ناطق نوری و علی لاریجانی درب نوشابه باز می‌کند. جناب رضا توفیقی به خوبی می‌دانند که اصلاح طلبان (از جنسی که ایشان و دوستانشان می‌پسندند) طفیلی دولت روحانی‌اند و دولت روحانی مترصد فرصتی ست تا از دست این یاران ناخواسته به گونه‌ای رهایی یابد. یاران ناخواسته‌ای که جای زخمهای عمیقشان بر صورت تاریخیِ پدر معنویِ تکنوکرات‌ها (جناب آقای هاشمی رفسنجانی) تا ابد هویداست.
اگر به این شرایط سختی که برای اصلاح طلبان (آنهایی که جناب رضا توفیقی می‌پسندند) به وجود آمده، توافق هسته‌ای را هم اضافه کنیم، دیگر هیچ جای امیدی نمی‌ماند. چراکه رضا توفیقی آنقدر سواد تاریخی دارد که بداند توافق هسته‌ای و نزدیکی جمهوری اسلامی به غرب (آنهم توسط راست گرایانِ تکنوکراتِ زخم خوردهِ از تندروهای اصلاح طلب) به معنای از دست دادن یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار به نظام برای فعالیت‌های اصلاح طلبانه (از نوعی که جناب رضا توفیقی می‌پسندند) است. در این شرایط، رضا توفیقی که زمین بازی اصلاح طلبی خاص خودش را از دست رفته می‌بیند و البته هنوز در سر سودای جوانی دارد، زمین بازی‌اش را با استفاده ابزاری از قانون و شعارهای اصلاح طلبانه تغییر می‌دهد و به زمین دعواهای کهنه سرزمینی و طایفه‌ای کوچ می‌کند و با توجه به روحیاتی که سرگذشت تاریخی ایشان نشان می‌دهد و با اندیشه به اینکه حال که دیگر دیگ دولت روحانی برای اصلاح طلبی مورد نظر او نمی‌جوشد نباید برای دشمنان درجه ۲ او که‌‌ همان اصلاح طلبان سردسیری (بویراحمدی) ست هم بجوشد با تغییر زمین بازی‌اش و کوچ از زمین بازی اصول گرا – اصلاح طلب به زمین سردسیری- گرمسیری دست به قلم می‌برد، مصاحبه می‌کند، و در حالی که حیرت همه را برانگیخته است از موسی خادمی (میانه رو‌ترین چهره اصلاحات که حقیر تاکنون حتی ذره‌ای تفکرات مورد نظر رضا توفیقی را در بیانات ایشان نیافته‌ام) و جناب آقای غلام رضا تاجگردون حمایت می‌کند و آبروی چهل ساله خود را گرو می‌گذارد تا مبادا اصلاح طلبان از این دو عبور کنند.
و اینگونه است که جناب رضا توفیقی بر جهل تاریخی جوانان پرشور سوار می‌شود تا شاید انتقامی بگیرد بر چند دهه جنگ خاموشی که که در استان ما برپاست و همه آن را عمدا نادیده می‌گیرند. یک بیماری تاریخی که ریشه در افکار همه ما دارد.
باید اعتراف کرد که بزرگان اصلاحات در سردسیر و گرمسیر تا کنون (طی چهار سال گذشته) به زیبایی توانسته‌اند این جنگ تمام عیار را در نزد افکار عمومی مخفی کنند. (جنگی که اصول گرایان در مخفی کردن‌اش ناتوان بودند) رضا توفیقی تا اینجا توانسته است بدون اینکه حتی اصلاح طلبان متوجه شوند،‌‌ همان بازی‌ای را ترسیم کند که روزگاری موحد در اوایل دهه هشتاد به خوبی طراحی کرد. (که البته اصول گرایان هم در برهه‌ای از تاریخ از همین ترفند بهره برده‌اند). ترفندی که در آن، به مانند یک شعبده باز ماهر در برابر چشم همه گان معیارهایی را به تصویر می‌کشد که مقدس‌اند و قابل احترام، اما پارچه که فرو می‌افتد پرنده زشت روی منطقه گرایی به پرواز در می‌آید.
این روز‌ها، اصلاح طلبان و اصول گرایان بویراحمد به این نتیجه رسیده‌اند که سطح مطالبات مردم بویرحمد از مطالبات جناحی به مطالبات اجتماعی کوچ کرده است و دغدغه مردمشان را بازگشت بویراحمد به مختصات همیشه گی‌اش یافته‌اند.
پرده‌ها که فرو بیافتد و تاریخ که به صدا در بیاید یقینا کسانی که در تشدید این وقایعِ تلخ دستی داشته‌اند در دادگاه فرزندان فردای ما محاکمه خواهند شد. فرقی هم نمی‌کند اصول گرا یا اصلاح طلب.
به عنوان یک برادر کوچک‌تر از جوانان دلسوز جریان اصلاحات در استان از بهمیی تا سی سخت می‌خواهم که تلاش نمایند با حفظ احترام بزرگان و استفاده از تجربیات آنان زمین بازی که قرار است در آن بازی کنند را خودشان طراحی کنند تا خدای ناکرده عضوی از متهمین دادگاه تاریخ نباشند و مواظب باشند در زیر شعارهای مقدس اصلاح طلبی علم دار تسویه حساب‌های قومی و سرزمینی نگردند.
بنده بر خلاف برخی دوستان در جریان اصول گرایی بر این اعتقادم که رای به تاج گردون یا سید باقر موسوی یا هر شخص دیگری که قانون صلاحیت آن را تشخیص دهد – توسط یک رای دهندهٔ اصلاح طلب – عین عبادت است، اما این رای دادن و هواداری نباید ما را از انحرافاتی که در این مسیر گریبانگیر بزرگان می‌شود غافل کند. به تاجگردون و سید باقر و هدایت خواه رای دهیم اما به آن‌ها بگوییم با برخی تحرکات و صحبت‌ها گچساران و بویراحمد و کهگیلویه را وارد جنگ سردسیری – گرمسیری نکنند. به هر که خودمان تشخیص می‌دهیم رای دهیم اما نگذاریم با برچسب جوانی و خامی نقد هوشمندانه ما را سانسور کنند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مردم می‌گه:

    درود بر مخالف من

  • اصلاح طلب می‌گه:

    به نظر می رسه ما در مواجهه با آقای مرادی به حاشیه یعنی کامنت ب پناه آوردیم. ایشون مدعیاتی داره و تحلیلی درستش اینه که بدن شعار و جوزدگی به اصل سخن ایشون پرداخته بشه. با تشکر از سایت استان که برای روشن شدن فضای سیاسی مایه میذاره.

  • nasr می‌گه:

    فقط شما معقول اندیش * فقط شما علم تاریخی داری

  • nasr می‌گه:

    از حرف های مهندس بازرگان در رابطه با اینکه این جوانان پاره ی تن این ملت اند. متاسفانه در حد فهم حرف های امثال اقای رسایی در رابطه با حرف های هاشمی رفسنجانی است که نوشته ” من یک روستایی هستم ” در دست می گیرد و حتی متاسفانه باید خدمت جنابتان عرض کنم چنین برداشت مغرضانه ای از حرف های مهندس بازرگان و سواستفاده از انها بی انصافی ای صد برابر امثال رسایی می خواهد پس از این بابت بت تبریک میگم. خلاصه ی کلام good luck.

  • nasr می‌گه:

    اینه: امثال رسایی و کوچک زاده حرفشون رو می زنن هر چند که میدونن تمام سهم شان از حمایت مردم همون چند میلیون رای جلیلی هس. اما همه ی حرفشون رو میزنن و نگران ناراحتی و نارضایتی اون درصد حداکثری مردم نیستند. اما امثال جناب عالی علی رغم همان اندیشه امثال افراد ذکر شده؛ ترس دارین ترس از خشم اون حداکثری بقیه. هم خدا را می خواین وهم خرما را. می گویی در زمین خودت بازی میکنی ولی در عین حال میبینی که هیچ زمین بازی ای نداری حتی نمیدونی با خودت چند چندی. بگذریم بردار فقط حالا که دست به کی برد بردم حیفم میاد بت یاداوری نکنم حرفت در مورد مهندس بازرگان نشون میده که فهم امثال جناب عالی از حرف های مهندس

  • nasr می‌گه:

    باشه بابا اصن فقط شما خوبین
    همه ی دوستان ” احساساتی و پرشور…” فقط شما معقول می اندیشی
    همه ی جوانان جهل تاریخی دارند فقط شما مورخی
    ای جناب تاریخ دان ای هم استانی معقول اندیش؛ بدون تعارف همین که بر خلاف خیلی از هم اندیشانت قلم به دست می گیری برای من نوعی قابل احترام هستین. فقط میدونی مشکل امثال جناب عالی اینه که عنان قلم و سخن که دستتون میفته؛ خودتون رو اون بالا بالاها فرض می کنید و بقیه را پایین پایینا از همین رو است که هی خطاب ” جوانان احساسی دارای جهل تاریخی ” راه انداخته ای. مشکل دیگه ای که امثال جناب عالی دارین خوب و بدشو کاری ندارم ولی اینه: امثال رسایی و کوچک زاده حرفی شون رو

  • بهلول می‌گه:

    آیا درک درستی از 800 میلیارد دلار داریم؟
    *********************
    در رسانه ها میشنویم که درآمد نفتی کشور در دوران احمدی نژاد بیشتر از 800 میلیارد دلار بوده است!
    چگونه میتوانیم بزرگی این عدد را درک کنیم؟
    برای درک این مقدار پول بهتر است نگاهی به هزینه بزرگترین پروژه های جهان بیندازیم و تصور کنیم با این پول چه میزان آبادانی را برای این کشور و مردم ایران میشد به دست آورد:
    – 70 میلیون دلار:
    هزینه ارسال کاوشگر
    مریخ پیما توسط هند!
    – 380 میلیون دلار:
    قیمت هواپیمای ایرباس 380، بزرگترین و مدرنترین هواپیمای مسافربری جهان، به همراه کلیه لوازم!
    – 1.5 میلیارد دلار:
    هزینه ارسال کاوشگر به ستاره دنباله دار روزتا، به عنوان بلند پروازانه ترین پروژه فضایی جهان!
    – 2.5 میلیارد دلار:
    هزینه ساخت برج خلیفه دوبی، بلندترین برج جهان!
    – 3.5 میلیارد دلار:
    هزینه ساخت فرودگاه کوالالامپور مالزی با ظرفیت
    39 میلیون نفر!
    – 7 میلیارد دلار:
    هزینه ساخت فرودگاه جده عربستان با ظرفیت جابجایی 18 میلیون مسافر در روز!
    – 12 میلیارد دلار:
    هزینه برگزاری المپیک,2012 لندن!
    – 22 میلیارد دلار:
    هزینه ساخت کانال زیر دریایی مانش به طول 51 کیلومتر همراه با خطوط ریلی پرسرعت!
    – 40 میلیارد دلار:
    هزینه ساخت شهر تجاری کره جنوبی در سئول به عنوان قطب تجاری شرق آسیا!
    – 300 میلیارد دلار:
    هزینه ساخت شبکه ریلی پر سرعت چین به طول 25000 کیلومتر با سرعت بیش از 300 کیلومتر در ساعت!
    – 303 میلیارد دلار:
    کل بدهی کشور یونان که بزرگترین بحران مالی را در اروپا و جهان در هشتاد سال اخیر به وجود آورده است؟
    (منبع: ویکی پدیا)
    آیا هنوز هم درک درستی از
    800 میلیارد دلار دارید؟
    در دوران احمدی نژاد حتی
    یک فاز پالایشگاهی عسلویه
    راه اندازی نشد…!!!

  • ا-مستوفی زاده می‌گه:

    درود درود

    • رعد می‌گه:

      سلام آقای مرادی گرامی . شما فرزند شهید و برای اصلاح طلبان عزیز هستید . انتظار ما از شما صداقت است و رعایت اخلاق . در مقاله ی اول جوانان اصلاح طلب را به عبور از قانون و اصلاح طلبان را به بی قاعدگی و بی معیاری متهم کردید و نوشتید که رضاتوفیقی آنان را به معیارها وعوت کرد اما آنان نمی پذیرند . در مقاله ی دوم به یکباره جوانان اصلاح طلب فرهیخته را نادان دانسته و رضاتوفیقی را متهم کردید که در زمین سردسیری و گرمسیری بازی می کند . بالاخره این رمزگشایی متوهمانه ی شما پایانی هم دارد ؟ چرا قضاوت غیر عادلانه و غیر منصفانه می کنی ؟ اصلا تا حالا با رضاتوفیقی نشست یا گفتگویی داشتی یا از دور خیال بافی می کنی ؟

  • علی.ز می‌گه:

    تو میدانی که کسی جرات نمی کند در مورد فتنه اظهار نظر کند اینطوری مانور میدی و گرنه تو و اربابانت در سیمای ضرغامی و سرافراز اجازه حرف زدن میدادید
    از صندلی قدرت وپشتیبانی قدرت پایین بیایی هیچ حرفی برای گفتن نداری

    • موسوي می‌گه:

      جناب علی.ز
      فقط بی سواد بودن خودمان را قایم می کنیم اگر دفاعی از اتفاق 88 داریم باید مستدل بنویسیم.گفتن تاریخ جرم نیست. اگر چیزی داری همین جا بنویس ولی حرف تکراری نزن من که رسانه های خارج از کشور را هم خواندهام . خود بزرگان اصلاحات هم حالا حرفهای دیگری میزنند خلاصه عاقل شویم. بحث ها را دنبال کردم و فقط برای مان دلم سوخت که بی تجربهایم و پر مدعا.ضمنا این مطلب هم در مورد چیز دیگریست.

  • محمود می‌گه:

    بسیار دقیق و تیزبینانه بود برادر

  • صدی می‌گه:

    درود بر سید بزرگوار
    درود بر تاج گردون
    درود بر روحانی

  • شهرام مرتضوی می‌گه:

    با سلام خدمت عزیزان
    موافقین و مخالفین محترم
    نگرش آقای مرادی،فارغ از هر حب و بغض می تواند بسیار نافذ باشد،چرا که در دل این اختلاف ها،فرهنگ گفتگو جوانه می زند.
    به احترام مخالف اندیشه های من(غرض هر فرد است)،،،همو که بارورم می کند.
    کلاه از سر برداریم….
    دوستان عزیزی دیدم که نه بر اندیشه،بل بر شخص و شخصیت تاخته اند.
    دوستان اندکی صبر،می توانیدبیرحمانه نقد کنید،اما اخلاقی خطاب کنید و خطابه برانید.
    آقای مرادی اگر دوست نباشد، دشمن نیست،در بدترین حالت فقط منتقد است.
    همین و بس…

  • رحیم خان می‌گه:

    تحلیل جنابعالی حکایت از تسلط برتاریخ جریانات سیاسی اجتماعی استان را میدهد، از مقاله شما خیلی از حکایت های ناگفته ای که باید ما نسل جوان بدانیم برملا شد.
    انشاالله شاهد چنین روشنگری هایی در مقالات آینده تان باشیم
    در پناه حق

  • ناشناس می‌گه:

    خشونت کلامی و قلمی

200x208
200x208