تاریخ درج خبر : 1394/06/22
کد خبر : ۵۱۷۴۶۱
+ تغییر اندازه نوشته -
سید غلام عباس موسوی نژاد

«بر مزار برادر»

mosavi.ab

سایت استان: سید غلام عباس موسوی نژاد

در گیر ودار چرخ گردون وآمد وشد لیل ونهار دیروز بر مزار برادر شهیدم لحظه ای نشستم وبه یاد آوردم در سال ۶۴با هم عهدی بستیم وقراری گذاشتیم که هر گاه خسته شدیم واحساس کردیم روزگار مارا از راهمان مأیوس کند ووسوسه مان کند ،تا همراهش باشیم ،دست در دست همدیگر بگذاریم وپیمانمان را به خاطر بیاوریم، بر سنگ مزار برادرم تکیه زدم وبرای روزگار نوشتم :
جناب روزگار سلام !
نمیدانم چند سال عمر داری وچند سال عمر خواهی داشت ،اما خوب میدانم اگر عمر توزیاد است ،عمر من شاید نقطه ای ،خطی ،وشاید کمتر وبیشتر ،در طول عمر تو سنجیده وبه ریشخند گرفته می شود .
شاید به خاطر داشته باشی ، چند سال پیش وقتی داشتی دلمان را ریش می کردی وقلبمان را چنگ می زدی ،دورنگی وزیرکی خودت را به رخمان می کشیدی ،تجربه خودت را گوشزد کردی ،طول عمر آرزوها را به تمسخر می گرفتی ،من وبرادر شهیدم با همان قدوقواره نحیف اما ،با تمام توان بلند شدیم ،قد برافراشتیم ،مقابلت ایستادیم وتولبخندی مرموز بر لب داشتی ونگاهی به هشتاد وچند کیلو گوشت واستخوان انداختی وگفتی: قول میدهم پشیمان می شوید !!
قول میدهم دست از پا دراز تر بر میگردید ومیگویید اشتباه کردم
قول میدهم ،روزی شکسته وافسرده حال از قول وقرارت با خودتان پشیمان می شوید.
قول میدهم روزی این آرمانگرایی را می بوسید وکنار میگذارید
قول میدهم یک روز از تمام گذشته بیزاری می جویید واظهار نارضایتی می کنید وافسرده ورنجور می شوید وبه زمین وزمان بد گویی می کنید وعصبی وپرخاشجو فریاد می زنید: ما در حضور همه اهل عالم اظهار می کنیم گول خوردیم ودر شناخت روزگار دچار اشتباه شدیم .
صادق را از دروغگونشناختیم شیاد را از شریف تشخیص ندادیم
راد را از ناجوانمرد باز نشناختیم ،فریب خوردیم ودر گرگ ومیش هوای روزگار حق وباطل را به هم آمیختیم ونداستیم کدام حق است وکدام باطل ،ندانستیم کدام راست وکدام دروغ است !!
کدام حق با کدام علی است وکدام علی با حق است !!
روزگار عزیز
امروز اما ، اما امروز ، سالها از آن تاریخ می گذرد ،بسیار شب وروز بر من، وبرتو ، گذشت ، بسیار کسان ، آمدند ورفتند،بسی خوابیدیم وسحرآمد وشب تمام شد ،امیدها شکوفه زدند ونومیدی ها پرپر شدند ودشت مهربانی سرسبز شد دیو زشتی ها وفریبکاری ها خودرا نمایان ساخت و فرشته خوبی ها گاهی در بند ماند وگاهی فرحناک وخوشحال رقصید وعطر مهربانی را پراکند .
اما هنوز وهمیشه
اما امروز وآینده
اما دیروز وفرداها
همچنان بر همان عهد وپیمان خواهیم بود وهرگز وبه هیچ قیمتی
ودر هیچ برهه ای نخواهی توانست قدمی ما را از معیارهایمان واندکی از آرمانهایمان وذره ای از آرزوهایمان،
مایوس کنی
دلسرد کنی
خسته ونومید کنی
ایمان داشته باش ،ممکن است روزی ما را پیر وفرتوت بیابی
ممکن است روزی ناخشنود وناخرسند ببینی وفکر کنی که حالا هنگام ریختن شرنگ نومیدی است ،
اما به جان محمد سوگند می خوریم ،
در پیشگاه همه تاریخ
در پیشگاه همه افق های دوردست
آنجا که آسمان سر بر زمین می گذارد وخسته از همه حرکت ها وجنبش ها می نشیند ومی آساید ،
ما ومن !
همین بشر های هشتاد وچند کیلویی که به تمسخر در من ودر ما می نگریستی
همین بشر رنجدیده ورنج کشیده
در هنگام خستگی وگرسنگی که همه جانش به لقمه نانی بند است وبه دم آهی وکیسه نفسی وشیشه جانی ،
هرگز وهرگز ، دست از آرمانهایمان نخواهم کشید ،
هرگز کاذب را بر صادق وشریف را بر ، نانجیب ،وحلال را بر حرام ترجیح نخواهیم داد.
بگذار ،همه آنان که رندی می کنند ،موقعیت شناسند،روش های سواری بر حماقت دیگران را می دانند ،با اربابان قدرت دوستند ودسیسه می کنند وبا اربابان ظلت وخواری همداستانند ،زود با تو دوست می شوند وزودتر خنجر می زنند ،زود در دل ساده لوحان جا می گیرند وجارا بر شرافت پیشه گان تنگ می کنند ،بگذار جلوتر بروند ،فکرکنند که جلو می روند ،امااین جلورفتنشان یک پیشرفت قهقرایی است ،
بگذار تو واهلت ودوستانت باور کنیدکه برنده اید .
بگذار تو وهمدستانت پیروز به نظر برسید ،
بگذار دوستان جاهلتان به گمان خود برنده باشند ،
اما اگر کوههای زمین از جای برکنده شوند ،
اگر همه دردها بر جان ما فرود آیند،
اگرهمه اهل جهان بر معیار روزگارحیله گر وچند چهره بچرخند،
رند،زیرک باشند ویا حق به جانب جلوه کنند ،
وما همچنان در برهوت تنهایی ،در گرسنگی ونداری سر بر بالش بی قراری بگذاریم ، حتی در تنهایی مرگ بار
حتی در عطش های کشنده ولهیب نفس های خشکیده ،
لحظه ای
اندکی ،
جرعه ای آلوده به عجز را
لقمه آلوده به طمع را
درکام جانمان فرو نخواهیم برد ،
برای لختی ازقله های آرمانمان
از بلندای عزتمان
از فرخنای نگاهمان ، به تنگی چشم شما نخواهیم لغزید وبلندای همتمان را با غبار خواهشی نخواهیم آلود ،
مبادا در گیر ودار نداری،
در رنج بیماری ،
اخمی ببینی وفرحناک شوی وبیاندیشی وفکر کنی ،تو ودوستان بیرق مزاجت ،تو ودوستانت که شام معیارتان خطی وخبطی است وروز معیارتان بختی وتختی است
طعم خوش پیروزی را خواهید چشید ،
مبادا بیاندیشی !!
من ودوستانم ، از برج بلند اعتقادمان به نیکی وروشنی ،به سمت پلیدی تو وهمراهانت خواهیم لغزید !!
مبادا بیاندیشی که شعله های عشق حتی ، در خاکستر انداممان
برای لحظه ای فروکش خواهد کرد .
مبادا در این فکر باشی که پیروزی های موقت تو ،مرا ودوستانم را مأیوس می کند .
مبادا بیاندیشی آتشفشان خشم من خاموش می شود وغریو نعره ببرهای خشم من از کوهستانها خواهد گریخت .
سوگند به نیکی که پایدارا،ابدی وهمیشگی است وسوگند به پاکی وپاکدامنی ،سوگند به همه رنج ها وتعب ها وبه همه مقامها ومنصب ها ،سوگند به لحظه لحظه نبرد نور وظلمت در همه زمانها ومکانها ،
سوگند به آیه بلند ونریدوانمن …که تو وهمه نا اهلان زمین شکست خواهید خورد ونور وروشنی بر همه جهان حکم رانی خواهد کرد ، ونریدو انمن علی الذین استضعفو فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین…….ان شاء الله

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    سلام
    یاد آن مردان مرد بخیر
    شهدا شرمنده ایم….
    عبدالله جلیل پور

  • بابا برقی می‌گه:

    آفرین بر این قلب و قلم سید غلام عباس

  • بنام می‌گه:

    مذاکره ای باروزگار همراه با هشداری زیبا…..

  • فریبرز جهانبازی می‌گه:

    درود برادر بسیار امیدوارانه وازادمنشانه است که البته از منش و روش چون تو مردی فرهیخته ونیک حز این نیز انتظار دیگری نیست ولی برادر چه کنیم ما که هنوز گرفتارکدام حق وکدام علی هستیم ودر این سردرگمی وحیرانی ازفردایی روشن جز کورسویی از ارزوهای محال را پیش چشم فرداها نمی بینیم …

  • رهگذر می‌گه:

    افسردگی بعد از قتل
    برادر عزیز موسوی چرا بعد از برکناری یا استعفا از موقعیت شغلیشون رفتن تو خلسه ؟
    لابد شما هم فکر میکنید قبلا کاری انجام دادید (مثلا حوالی سال۶۴)که الان خود را مستوجب پاداش میدانید

  • رحمت می‌گه:

    خدا شما را حفظ و برادر شهیدتان را قرین رحمت کند سید جان

200x208
200x208