تاریخ درج خبر : 1394/06/30
کد خبر : ۵۱۸۲۴۵
+ تغییر اندازه نوشته -
علی تفضلی

«مسئله معلمی و درد معلمان»

a-tafazoli1

سایت استان: علی تفضلی

در آستانه مهر، ماه آغاز نمادین دانش وری و دانش اندوزی، ماه درخششهای زلال ره پویی به نیکی و راستی و زیبایی، فرض دانستم به پاس سوختنهای هستی بخش اصحاب علم و دانش، درباب آن چه بر معلم و معلمی می‌رود و هر روز خبری و پیامی در می‌رسد از تداوم و بل فزونی این رنج‌ها تبیینی در حد بضاعت تقدیم کنم.

حدود سی سال است که آموزگاران در کشور نارضایتی خویش را از وضع معلمی بیان می‌کنند. این دردی که آن‌ها در اعتراض خویش از آن خبر می‌دهند چیست؟ آیا حقیقتا دردی به نام درد معلم وجود دارد؟ اگر درد معلم هست علت و راه علاج آن چیست؟

برای پاسخ به این پرسش ابتدا چهارچوب نظری مناسب برای تبیین مسئله ارائه خواهد شد سپس در این چهارچوب پاسخ مسئله ارائه می‌شود. در‌‌ نهایت هم راه حل پیشنهاد می‌گردد.

جامعه سازمان اجتماعی است. سازمان اجتماعی یعنی گروه اجتماعی دارای نظام اجتماعی. نظام اجتماعی شبکه‌ای از موقعیت‌های اجتماعی است که گرد هر موقعیت نقشی و پایگاهی وجود دارد.

یکی از موقعیت‌های اجتماعی در جامعه موقعیت معلمی است که شامل هنجارهای تعیین کننده حیطه عمل معلمی است. موقعیت معلمی دارای نقش معلمی است یعنی مجموعه‌ای از هنجار‌ها که وظیفه دارنده موقعیت معلمی را معین می‌کند. موقعیت معلمی علاوه بر نقش معلمی دارای پایگاه معلمی است. پایگاه معلمی یعنی هنجارهایی که نحوه و میزان برخورداری احراز کننده موقعیت معلمی از امور مطلوب (ثروت، قدرت، احترام، اطلاعات و ارتباطات) را تعیین می‌کنند. پس پایگاه معلمی شامل قواعدی است که برای حاکمیت بر فرایند توزیع ثروت و قدرت و منزلت از سوی جامعه وضع شده است. به تعبیر دیگر، میزان استاندارد برخورداری‌های موقعیت معلمی از مزایای اجتماعی پایگاه اجتماعی معلمی است. این قواعد شیوه‌های عمل الزام آورند که اصطلاحا به آن هنجار می‌گویند.

بنابراین هنجارهای توزیعی پایگاه را می‌سازند. برای مثال یکی از هنجارهای توزیعی نانوشته این است که هرکس مدرک تحصیلی بالاتری دارد باید حقوق بیشتری بگیرد. در ذهن همه ما هم هست درحالی که هیج جایی هم مکتوب نیست. بنابراین وقتی قانونی به مجلس پیشنهاد می‌شود یا دستورالعملی در دولت نوشته می‌شود که میزان حقوق افراد صرف نظر از مدرک تحصیلی آنان برابر باشد، همه اعتراض می‌کنند. وقتی همه اعتراض می‌کنند، کسی هم جرات نمی‌کند در برابر این اعتراض قدعلم کند. این اعتراض بالاخره به تغییر قانون منجر می‌شود. مشروعیت این اعتراض در هنجاری است که کسی نمی‌تواند با آن مخالفت عملی و موثر کند. بنابراین آنچه موضوع رقابت و نزاع و کشمکش است موقعیت اجتماعی و نقش اجتماعی نیست. افراد موقعیت اجتماعی را برای پایگاه اجتماعی آن موقعیت می‌خواهند. یعنی برای مزایایی که پایگاه اجتماعی تعیین می‌کند. ببینیم در پایگاه معلمی توزیع امور مطلوب چگونه است.

پایگاه اجتماعی معلمی مستقل از میزان پول و احترام و قدرتی است که فرد معلم دارد. هنجارهای استاندارد  مزد معلمی برای ساعات فعالیت معلمی است. اگر فرد علاوه بر ساعات کاری مدرسه در جای دیگری فعالیت کند درآمدش به پایگاه معلمی ربطی ندارد.

در پایگاه معلمی پول زیادی توزیع نمی‌شود. میزان اقتداری که دراین پایگاه توزیع می‌شود نیز زیاد نیست. میزان احترام در پایگاه معلمی بیشتر از میزان قدرت و ثروت است. سئوال چرا معلم ها اعتراض می‌کنند؟ آیا غیر از این است که همه ما و همه آنان که معلمی را پیشه‌ی خویش نموده‌اند، می‌دانستیم و می‌دانیم که حقوق معلمی حقوق حداقلی است؟ آیا در ذهن هیچ معلمی چنین تصوری وجود دارد که معلمی یعنی شغل پر درآمد؟

وقتی از معلم‌های معترض می‌پرسید چرا اعتراض می‌کنید، می‌گویند این حقوق حداقل معاش ما را تامین نمی‌کند؟ اما اگر حساب و کتاب کنید معلوم می‌شود که چنین نیست. لذا با این حقوق حداقل معا ش آن‌ها تامین می‌شود. وانگهی آن‌ها وقتی می‌خواستند شغل معلمی را انتخاب کنند تصورشان این نبوده که می‌خواهند پول دار شوند. بنابراین اعتراض وارد نیست.

سئوال: چگونه ممکن است معلم‌های یک جامعه بیش از بیست سال اعتراض بیهوده خویش را تکرارکنند. آیا این قشر افراد لجوج و عنودی هستند؟ آیا معلم‌های ما در این حد بی‌مسئولیت هستند که مدام ادعای بیهوده‌ای پیش بکشند و وقت و انرژی خود و مسئولین امر را به باد خود خواهی و لجاجت خویش بسپارند؟

خیر! درد معلم‌ها دردی است که واقعیت دارد و هیچ غش و غل در آن نیست. درد معلمین ناشی از مسئله‌ای است که دامن موقعیت معلمی را گرفته است. یادمان باشد که معلم و معلمی دو واقعیت متفاوتند. معلمی یک موقعیت اجتماعی است و از جنس هنجار است و معلم فرد انسانی است با مختصات جسمانی و روانی معیین. اما ناراستی‌ها و کاستی‌های موقعیت معلمی در احساس و اندیشه و عمل معلم‌ها تجلی پیدا می‌کند.

بلی همه معلم‌ها و همه ما می‌دانستند و می‌دانستیم آن‌ها شغلی را انتخاب می‌کنند که خیلی مورد احترام است. این در ذهن همه بوده. در ذهن هیچ کدام از ما مولوی، فردوسی، فارابی، میرداماد، ملاصدرا و.. افراد ثروتمندی نیستند. حتی ما می‌دانیم که برخی از آن‌ها اگر تنگدست نبوده‌اند بیش از حداقل معاش پولی نداشتند. اما! آنچه در ذهن ما وجود دارد این است که آن‌ها انسانهای بسیار محترم و وزینی بوده و هستند. عالم محترم است معلم محترم است دانش وری و دانش وندی و دانشمندی و دانش جویی در همه ما احساس احترام برانگیز ایجاد می‌کند. آزمایشگاه این احساس هم به پهنا و درازای تاریخ است.

پس مسئله چیست؟

مسئله این است که فرمول توزیع احترام در ایران از میان رفته است. احترام قبلا با فرمول توزیع می‌شد اکنون بدون فرمول توزیع می‌شود. بنابراین توزیع احترام به پشت قباله ثروت و قدرت تبدیل شده است. یعنی به نسبت قدرتی که فرد دارد به‌‌ همان میزان احترام می‌گذاریم یا به میزانی که فرد ثروت دارد به‌‌ همان میزان به او احترام می‌دهیم. جامعه وقتی از تعادل خارج شد احترام در آن هم نامتعادل توزیع می‌شود. اما در جامعه متعادل احترام را به کسی می‌دهند که حقی دارد و با پول جبران نشد.  مثل کارگری که کارش را خیلی خوب انجام می‌دهد ولی حس می‌کنیم علاوه بر حقوقش چیزی اضافه از ما طلب دارد. مزدش را می‌دهیم بقیه‌اش را احترام می‌دهیم چون در غیر این صورت احساس ناخوش آیندی به ما دست می‌دهد. نکته قابل توجه این است که نیاز انسان به احترام صد‌ها برابر بیشتر نیاز انسان به ثروت است. حال وقتی احترام را به جای اینکه به معلم بدهند به کسی می‌دهند که پول بیشتر یا اقتدار بیشتر دارد، معلم احساس رنج و درد می‌کند. چون آنچه قرار بوده دریافت کند، دریافت نمی‌کند. اما چون جامعه‌شناسی نمی‌دانند تصور می‌کنند منشا این رنج و درد پایین بودن دستمزد است. معلم‌ها ناراضی‌اند چون آنچه قرار بود دریافت کند بدستشان نمی‌رسد؛ بعد فکر می‌کند چرا ناراضی است و چگونه می‌تواند کاری کند که ناراضی نباشد؟ می‌بینند مردم به کسی احترام می‌گذارند که پول بیشتری دارد یا قدرت بیشتری دارد. پس می‌گوید حقوقمان را زیاد کنید. معلم دنبال حقش بود و حقش احترامی است که دریافت نمی‌شود. از ابتدا می‌دانست مزدمعلمی زیاد نیست اما همه جا می‌دانست به معلم احترام خواهند گذاشت. اکنون در شرایط عدم تعادل اجتماعی که احترام را از وی دریغ می‌کنیم و به دیگران می‌دهیم فکر می‌کند اگر معاشم خوب شود هم به رفاه می‌رسم و هم احترام دارم. به این ترتیب تقاضای افزایش حقوق می‌کند.

نه تنها معلم‌ها که قانون گذاران و مجریان هم تصور درستی از موضوع ندارند و مدام در فکر افزایش حقوق معلم‌ها هستند و حتما و قطعا به نتیجه‌ای نخواهد رسید. باید کاری کرد که احترام به معلم‌ها برگردد. حق معلم‌ها احترامی است که اصحاب ثروت و قدرت با هم یکجا کسب می‌کنند. و البته آن‌ها در این شرایط احساس خوبی هم دارند چون دریافت احترام برای آن‌ها اهمیتش از پول بیشتر است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208