تاریخ درج خبر : 1394/06/31
کد خبر : ۵۱۸۳۲۲
+ تغییر اندازه نوشته -
محبوبه خادمی

سی…. نما

سایت استان: محبوبه خادمی

جهان امروز در پی برخورد امواج تحول مسبب بسط نگرش های هنری و سازماندهی دهکده‌ی الکترونیک شد و خود دست به خلق تصویری کوچک شده از خود ­زده که بر پرده­‌ی سینما نقش بسته است. پرده­ ای که تفکرات همگون و ناهمگون اجتماعی و سیاسی زمان را بر خود تصویر می­کند و هر بار از دریچه­ ای به مخلوق بزرگ جهان، انسان، می‌­نگرد.
در دوران تحولات انفجار آمیز – که زندگی های خصوصی از هم پاشیده، نظم اجتماعی موجود به هم ریخته، و شیوه‌ی شگفت آور جدیدی از زندگی ظاهر شده، سینما که جامانده انقلاب صنعتی و موج دوم تحول است پا به پای تحولات موج پیش روی تحولات تمدن و دگردسی های انسانی، تصور انسان جامعه فرا صنعتی قرن حاضر را نمایان می‌کند. اما در بازنمایی تصویر انسان دوره‌ی تحول در سینما هر بار به گونه­ ای به تعریف اخلاقیات و درونیات خود می­‌پردازد و با نگاه به دو نوع خود ـ زن و مرد ـ هر بار با چهره­‌ای به استقبال مخاطب خویش می­‌رود. شاید این تزلزل ارایه را بتوان بر دوش لرزش‌های ناشی از عدم پذیرش بسامد‌های حاصل از برخورد امواج تحول در درون انسان‌های عصر نوین تمدنی دانست.zn1

اما آنچه در ایران سیر تحولات اطلاعاتی و تغیییر نگرش‌های اجتماعی بر سر زن میاورد و بازتابش در سینمای ایران در این چند دهه می‌باشد، چیست؟

در سینمای پس از انقلاب حضور زن به سه دوره­‌ی مشخص تقسیم بندی می­‌شود:

در دوره­‌ی اول حضور او بسیار کم­رنگ و در حاشیه بود که مربوط به سال­‌های اولیه­‌ی انقلاب و سینمای دفاع مقدس است. در این موقعیت، فضای مثبت و آرامی برای حضور نقش زن در نظر گرفته نشد، که این مسأله بیشتر به خاطر حضور تلخ او در سینمای پیش از انقلاب بود. چرا که در آن مقطع شخصیت یک زن سینمایی را در مقطع اخلاقی و اجتماعی خود به شدت بی­ ارزش کرد و او را از مفهوم اصلی و جایگاه حقیقی خود به سوی ملکه­‌ای از زیبایی­‌ها و خود فروشی­‌ها نزول داد. در دوره­‌ی دوم با فیلم گل‌های داودی اثر رسول صدر عاملی حضور زن رفته رفته جای خود را در ملودرام­‌های سینمایی باز کرد و از همان زمان به تعریف شخصیت زن در قالب مادر و همسر بها داده شد و این دوره بستری برای سومین دوره و اوج حضور زن در سینما گشت که در قالب ملودرام­‌های اجتماعی و درام‌های خانوادگی به ظهور رسید. در این دوره شخصیت زن در فیلم­‌های مختلف شکل تازه­‌ای یافت و با ایجاد خدشه­‌ای بزرگ در مفهوم بعد انسانی زن، تنها به جنسیت او پرداخته شد. در واقع این جنسیت او بود که به شخصیت پردازی نایل می­‌شد. بزرگ­ترین نقص در ارائه­‌ی چهره­‌ی زن در سینمای امروز ایران شخصیت­‌پردازی غیر واقعی و غیر منطبق با ارزش­‌های اصیل انقلاب و جامعه­‌ی اسلامی است که از او چهره­‌ای بی­‌محتوا ساخته و تنها به یک بعد از شخصیت او می­‌پردازد، در حالی­که آثار سینمایی باید از یافته­‌های تحقیقات روان­شناسی و از دیدگاه­‌های انسانی غنی شده و حاوی یک جامعه شناسی روان کاوانه باشند.

سینمای ایران در برخورد با مقوله­‌ی زن، خود به خود به مقوله­‌ی عشق می­‌پردازد و آن را در قالب عشق مادرانه، همسرانه و یا خواهرانه تجلی می­دهد، اما با تنه زدن به ریشه­‌ی اروپایی شخصیت زن در سینما، بیشتر فضایی وسوسه­‌انگیز می­‌سازد که شخصیت زن در آن چون ماکتی زیبا برای جذب مشتری خواهد بود. در این مورد باید گفت:

سینمای ایران به واقع هنوز شخصیت زن را نشناخته است و نمی­‌تواند ابعاد وجودی او را به تصویر بکشد و در بیشترین تلاش خود با مقایسه­‌ای میان زنی روستایی و تحصیل­کرده، اثری ناموفق و تحقیرآمیز نسبت به زنان ساده و بی آلایش اجتماع ارایه می­‌دهد. زن در سینمای ایران موجودی ساده لوح، ساده اندیش، خرافی، مملو از سوﺀ ظن، حسود و پرگو و پرحرف است که هیچ­گاه نمی­تواند دوشادوش مرد در اجتماع قرار گیرد و اگر دست به چنین تلاشی برای ترسیم چهره­ای موفق از زن بزند؛ تصویری مصنوعی و کاملاً کلیشه­‌ای ارایه داده است و این به خاطر تقلید بی رویه از غرب در استفاده­‌ی ابزاری از چهره­ و فیزیک زن است.

در واقع می­توان گفت:

نمود شخصیت زن در سینمای ایران گونه­‌ای اغراق شده از فضای اجتماعی در رنسانس غرب است که با پوششی تقریباً ایرانی همان الگو را ارایه می­‌دهد و این الگوی استفاده­‌ی ابزاری از زن و شخصیت پردازی ملودرام و کم ریشه­‌ از او، هیچ­گونه هم­خوانی با فرهنگ و ارزش‌های مذهبی و فرهنگی کشور ندارد و تنها با نوع غرب زده و غرب­‌گرای اجتماع در ارتباط است. در واقع سینمای ایران همان تصویری را ارایه می­‌دهد که غرب از زن تعریف کرده است و شاید این مسأله به دلیل تعریف غربی مقوله­‌ی سینما است و این­که سینما خود هنری پرورده­‌ی غرب است و اگر سینمای ایران بخواهد به مقولات خود از نگاهی دیگر بپردازد، ابتدا باید خود را به گونه­‌ای دیگر تعریف کند و به عنوان هنری در خدمت اجتماع و اخلاقی گردد، که این مهم نیازمند تحول در اندیشه کارگردانان و تولید کنندگان سینما است.

در حقیقت مشکل شخصیت پردازی در سینمای کنونی ریشه در عدم شناخت شخصیت و هویت اصلی زن در کلیه­‌ی شؤون فرهنگی دارد و سینما نیز به عنوان زبان فرهنگ معاصر از فرهنگ اجتماع تأثیر می­‌پذیرد، لذا جای سؤال این­جا است که آیا فرهنگ عمومی شناخت درست و دقیقی از جایگاه زن ارایه کرده است؟ و در تأثیر متقابل رسانه و اجتماع آیا سینما به عنوان رسانه­‌ای هنری شخصیت حقیقی زن را بدون قالب­‌های کلیشه­‌ای و نگاه مردانه به جنسیت او ارایه داده است؟ افسون جراحی‌های زیبایی و اسارت زنان در بند زیبایی‌های مجازی ، بحران هوییت نسل سوم جامعه زنان ایرانی، از مهم ترین دغدغه‌های اجتماعی حال حاضر کشور هستند که همه را میتوان ناشی از عدم اعتماد به نفس زنان دانست.

در این بازار الگودهی با نگاهی به اساطیر ملی می­‌توان گفت:

سینما تلاشی در استفاده از فرهنگ اساطیری و غنای داستانی کشور نکرده است و کسانی که با توجه به اساطیر ملی و داستان­‌های غنی، فیلم می­سازند، بسیار نادرند. پس با تقلید کورکورانه از سینمای مغرب زمین در واقع همان الگوهای اسطوره­‌ای مأخوذ از یونان و روم باستان را تکرار می­کنند و دلیل این گرته برداری شاید این باشد که هنر بعد از رنسانس عمدتاً ریشه در اساطیر یونان روم دارد، لذا با شخصیتی که تاریخ از زنِ مسلمان ارائه می­دهد، بسیار متفاوت است.

شخصیت زن در سینمای جهان نیز همین روال را در پیش گرفته و از هر نظر مخدوش است، چون در جامعه کنونی جهان، دو دیدگاه افراطی و تفریطی در مورد زن وجود دارد که یکی زن را وسیله‌­ی بقای نسل و دیگری او را سوداگر جهان سرمایه­‌داری می­‌داند. از همین­ رو زن در هر ژانر سینمایی شخصیتی تحریف شده و بازتابی غیر واقعی دارد. زن در ژانر و گونه‌ی حادثه‌ای نشانه‌ی احساس گرایی و عدم تعقل، و به شدت احساسی و آسیب­ پذیر است. زن علاوه بر این در سینمای هالیوود ، یک فمینیست مستقل و جنجال گراست که با گرایش به استقلال، خصوصیاتی مردانه و جلوه­‌ای خشن به خود می­‌دهد و یا در نمونه­‌ی عاطفی خود مرد را دعوت به رها کردن تجارت و کار و گذراندن وقت با خود می­‌کند که با گذر زمان شخصیتی تکراری و کسالت بار از خود به نمایش می­‌گذارد و متأسفانه فیلم­‌های ایرانی که به خارج فرستاده می­‌شوند نیز از زن شخصیتی هم­گون با این طرز تفکر ارایه می­‌دهند و از ایران تنها به عنوان کشوری با محدودیت‌های فراوان و فرهنگی فرومایه نام می­‌برند. تولیدات داخلی هم تنها با ارائه تصویر جنسی از زنانی که چهره‌شان زیر نقاب جراحی‌های زیبایی دگرگون شده‌اند و تم‌های کلیشه‌ای برای نمایش آثار، چیز زیادی در چنته برای تاثیر گذاری مثبت بر مخاطب سردرگم امروز ندارد. نمای زن به عنوان موجودی ویترینی برای جذب مخاطب، رسالت سینمای هالیوود و بالیوود است. رسالت سینما و تلوزیون به عنوان بزرگترین رسانه‌های ارتباطی با اقشار مختلف مردم و بسط نگاه متفکرانه به آسیب‌های اجتماعی ناشی از ظهور جلوه‌های سانتی مانتالیسم غرب بر زنان ایرانی را فراموش نکنیم و تلاش‌مان را دراین باره دو چندان کنیم.

منابع

1. شورای فرهنگی، اجتماعی زنان، نمای آبگینه، ج 1.

2. فاطمه محبی و فاطمه علی عسگری، نمای آبگینه، ج 2.

3. محمد باغستانی، زن و سینما در غرب.

4. علی­رضا شهسواری، شخصیت زن و حضور منطقی.

5 . شیرین بزرگ­مهر، زن آرمانی.

6 . ابوالحسین علوی طباطبایی، بررسی شخصیت زن در سینم

7.موج سوم ،الوین تافلر

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    ادامه… تنها بخش از این نوشته که پای روی گلوی سینمای آزاد و انسانی نمی گذارد آنجاست که نوشته اید: آثار سینمایی باید (می تواند) از یافته¬‌های تحقیقات روان¬شناسی و از دیدگاه¬‌های انسانی غنی شده و حاوی یک جامعه شناسی روان کاوانه باشند. باقی بخش های نوشته تان برای سینما بسیار خطرناک و نابود کننده است. نتیجه اش شبیه همین سینمایی می شود که داریم. سینمایی آرمان گرا٬ قابل پیش بینی٬ غیر واقعی و مایوس کننده که شعور و درک مخاطب خود را نادیده می گیرد و رابطه معلم- دانش آموز با او برقرار می سازد.

    • عرفان1999 می‌گه:

      سلام اقای ناشناس. شما سینمای حکومتی رو موجب افول سینما میدونید در صورتی که اصلا سینمای حکومتی را تعریف نکردید و اگر سینمای حکومتی به معنی ورود ایدوئولوزی ها به سینماست تعریف شما از سینمای حکومتی کاملا ناقص هستش و اگر هالیوود را به طور حرفه ای دنبال کنیم پی خواهیم برد که ایدوئولوزیست ترین و اسطوره سازترین سینمای جهان هستش و این موضوع نه تنها موجب افول هالیوود نشد بلکه موجب پیشرفت ان شد. صحبت هاتون درباره سینمای ایران بودن کاملا غیرواقعی هستشش و مواردی مثل مایوس کننده و…که نام بردید هیچ ارتباطی با ارمانگرایی سینمای ایران ندارد

      • م.خادمی می‌گه:

        دوست ناشناسم
        مبدأ هنر- صنعت سینما، مغرب زمین است و سینما را باید مولود فرهنگ و تمدن اومانیستی و مدرن غرب دانست. حتی سینمای کشور ما نیز، کالایی وارداتی است و حیات یک قرنی سینما در ایران، بیش از هر چیز تحت تأثیر الگوهای غربی بوده است.
        برخی از آثار بیمارگونه به زیبایی شناسی فکری، خلاقیت و نگاه تأثیر منفی می گذارد، فیلمسازان ما با تکیه بر شناخت کهن الگو ها و شناخت اسطوره ی زن متیوانند الگوهای جهانی و تأثیرگذاری خلق نمایند و آن را به سمت موضوعات و مضامین انسانی و جایگاه واقعی زنان در جلوه ها و شئونات مختلف اجتماعی در مقام ها و موقعیت های مختلف سوق دهند..
        متعاسفانه سینمای مستقل با تولید آثار دست دومی و وارداتی با تم های ککه هیچ کدام بر دغدغه های اجتماعی امروز منطبق نیست دست به سقوط خود در ورطه ای بی محتوایی زده. منکر این نمیشوم که برخی آتار تولیدی در دهه گذشته جبران بخشی از این ضعف بوده اما متعاسفانه در مواردی نیز متن و تم اثر سینمایی قربانی تامین هزینه ی ساخت میشود . سینماگران متفکر با ارایه موضوعات اجتماعی و منطبق بر ارزش ها و دغدغه های جامعه ایرانی و همکاری سینمای دولتی می توانند به خوبی رسالت خود در حق مخاطب سرشار از سوال و ابهام امروز ادا کنند
        . ی از معضلات اساسی در زمینه اصلاح سینما و به تبع آن تصویر زن در آن را، فیلم های تجاری و «نان به نرخ روز خور» دانست و تصریح کرد: نگرانی مان از فیلم هایی است که انبوه سازی می شود و عشق های نازل و بی مایه ای که خلق می شوند یا از فیلم هایی که باید باشد ولی ساخته نمی شود؟ آیا سینما نباید آیینه ای از واقعیت های اجتماعی باشد؟

        • ناشناس می‌گه:

          نگرانی شما نویسنده گرامی درباره رابطه سینما با واقعیت های اجتماعی قابل درک است. اما هنر باید در فضایی آزاد به فعالیت بپردازد. ممکن است دیگران (هم سازندگان و هم مشاهده گران) از سینما و صنعت ان انتظارات دیگری جز اینکه فرمودید داشته باشند. قضاوت را به مخاطب باید سپرد و اوست که با شیوه انتخاب خود از میان آثار به پرسش پاسخ می دهد که چه چیزی قابل قبول است. گیشه سینما باید به دور از باید و نباید باشد و هر اثری باید امکان نمایش داشته باشد. دست نهادهای نظارتی از سینما باید کوتاه باشد و حتی تولید کننده ای که سینما را به شکل یک بنگاه اقتصادی می بیند نیز باید بتواند بخت خود را در فضای هنری جامعه بیازماید.

          • ناشناس می‌گه:

            درباره سینمای غرب می دانید این ویژکی اقتصاد بازار آزاد است که هر کالایی با هر سلیقه می تواند در بازار عرضه گردد. طبیعی است که در سینمای غرب بیشمار آثار با ژانرهای متنوع تولید می شوند و ما باید در زمان انتخاب آثار به سلایق خود توجه کنیم و به باقی سبک ها احترام بگذاریم. به نظر بنده آثار ارزشمندی در سینمای غرب وجود دارند که اگر قرار باشد جایگاه انسانی زن به درستی به تصویر کشیده شده باشد در همان آثار است. اینکه چرا در سینمای کشورمان زن به خوبی نشان داده نمی شود را باید از چشم مدیریت کلان سینما دید. سینمایی که بوسیدن همسر را نشان نمی دهد اما هرزگی زنان در اجتماع را بدیهی جلوه می دهد! درود. پایان.

          • م. خادمی می‌گه:

            نظرم نه در نفی سینمای غرب و منکر شدن تولید آثار منطبق بر دغدغه های امروزی جهان نمی باشد بلکه مربوط به آسیب شناسی سینمای ایران و تاثیراتی که آثار سینمای غرب نه در بهبود موضوعی آثار بلکه سقوط سینمای ایران به خصوص در حوزه زنان با معرفی زنان ایرانی نه آنچنان که در شان شخصیت مقامشان است می باشد. وقتی آثار دون مایه کمیک با استفاده ی ابزاری از بازیگران زن با بیشترین ویژگی های اغواگرانه جنسی (زیبای های ظاهری آن هم زیر پوشش های غلیظ آرایش و جراحی های زیبایی)در قالب موجوداتی نادان ،فرصت طلب،حسود و درگیر با احساسات شدید ،هیچ نقطه امیدی را برای سینمای بخش خصوصی نگه نداشته.

          • م. خادمی می‌گه:

            این در حالیست که سینمای دولتی (سیما)بارها با ارایه آثار فاخر و تخصصی و همین طور پرداختن تخصصی در بخش های مختلف تولید اثر کارنامه ی درخشان تری نسبت به تعداد بیشمار آثار تولیدی سینمای خصوصی و مستقل دارد.

        • ناشناس می‌گه:

          نکته مهم دیگر درباره جایگاه زنان در سینمای معاصر کشورمان است. شما درباره هر موضوعی ممکن است ادعا بفرمایید که در طول دهه های اخیر پیشرفت های کیفی در سینما نسبت به گذشته داشته ایم٬ به جز موضوع زنان. این یکی با هیچ معیاری قابل قبول نیست. سینمایی که هنوز از نشان دادن زن بصورت واقعی و ساده در خانه و خانواده و خیابان عاجز است. سینمایی که هنوز نتوانسته است عشق و محبت را همانطور که در دنیای واقعی می گذرد نشان دهد. و البته از آنطرف هم به قول شما راه افراط را می رود و بیشتر زنان را در اجتماع بصورت بی بند و بار به تصویر می کشد…

  • ناشناس می‌گه:

    این نظریات در سینمای دولتی و شکست خورده کشورمان تازگی ندارد و دست بر قضا خودش یکی از مهم ترین عوامل سقوط سینما در ایران است. چه آسیبی بیشتر از این که برای سینما وظیفه ای در نظر بگیریم و بر دست و دهانش قفل هایی نصب کنبم که رویشان با خطی خاص درباره شخصیت زن و باقی ارزش ها چیزهایی حک شده است؟ این طرز نگاه به سینما در کشورمان بخاطر وابستگی سینما به دولت شکل گرفته و خودش جای بسی تاسف است. این یک روند معیوبی است که دولتی ها با استفاده از قدرت خود (در دادن خدمات و تسهیلات به سینماگران و نیز کنترل حق اکران) دایما برای سینما بخش نامه و رسالت و وظیفه می پیچند و از انتشار نگاه های متفاوت به زندگی (در…

  • هنری می‌گه:

    درود بر بانوی هنرمند و نجیب هم استاتنی سرکار خانم خادمی.÷اینده باشید

  • عرفان1999 می‌گه:

    واقعا لذت بردم.در این سیاست زدگی و سیاست بازی سایت ها و دانشجویان استان درباره این موضوع اجتماعی و فرهنگی هنری حرف زدن ارزشمند هستش. نکته ای که هست این است که افول ادبیات معاصرما به خصوص در حوزه ادبیات داستانی و نمایشی چه در فرم و چه در محتوا ضربه مهلکی به سینمای ایران زد. زن غربی دقیقا در ادبیات معاصر و به تبع ان در سینمای ما شخصیت پردازی شده و این شخصیت پردازی ناقص با ایرانیزه شدن منجر به تولید فیلمفارسی هایی مثل شاباجی و… شد. در ضمن سینمای غرب را باید در وهله اول در محتوایش جستجو کرد و این موضوع رابطه مستقیمی با ادبیات پربار غرب در چند صده اخیر دارد

200x208
200x208