تاریخ درج خبر : 1394/07/04
کد خبر : ۵۱۸۶۴۸
+ تغییر اندازه نوشته -

چه چیزی را قربانی کنیم ؟

سایت استان: سید غلام عباس موسوی نژاد

از ابتدای تاریخ ثبت شده بشری ،مردم برای زدودن ترس هایشان ،برای احساس امنیت ،برای نزدیکی به اربابان رعد ونور وشب ونعره و…با بوی تند کندر وعود وتوتون و…بارقص وهیاهو ونیزه وخون وشمشیر در گیرودار تب وترانه ودود ودهل ….به دنبال آرامشی اقدام به قربانی می کردند .گاهی دختری زیبا ،گاهی مردی دلاور ،گاهی گوسفندی وگاهی انسانی به مذبح می رفت تا خشم خدایی را فرو نشاند که نشانه عصبانیتش رعد وبرق وخروش رودخانه ونعره حیوانی درنده وشورش طوفانی بوده است .گاهی نهیب شلاق خدایان درخشش شعله ای در دل جنگل ،گاهی نعره شیری وگاهی خروش رودخانه ای وگاهی پژواک صدایی بود که د ،دل پدارنمان را می ریخت ومی ترسیدند وبیشتر می ترسیدند که این دلهره وفروریختن دیوار جرأت آدمی ،دوباره وچند باره تکرار شود ،برای همین اتفاق نیافتادن ها واتفاق افتادن ها ، دست به هر کاری می زدند .
بشر ، از دیر باز ،در پی کسب آرامش بوده وهست ،گاهی پریشانی زلفی اورا برآشفته کرده ،گاهی درخشش صاعقه ای ،اما چیزی که نباید اتفاق افتد واین چنین دل آشوبمان کند ،تکرار حادثه است که می توان آنرا پیش بینی کرد .
اصولا ما ،دنبال انجام دادن کاری هستیم ،برای جلوگیری از انجام دادن ویا انجام ندادن کاری دیگر ،واین عجیب ترین تفاوت آدمی با دیگر موجودات است . انسان چون دارای ذهن منطقی است ومی تواندمنطق اشیاء را درک کند ،دوست دارد منطق حاکم بین پدیده ها را درک کند ،گاهی بشرساده دل وعریان ،که عریانی اش مانند دل بی حیله اش بوده ویا به خاطر دل بی حیله اش بوده است ،دوست داست بدون ترس واهمه درانحنای غارش وهمراه یارش زندگی کند ،اما سایه شوم تهدیدی ،لذت همراهی اش را کوتاه نکند وعیش مختصرش را مسموم نکند .بشردر عصرهای گذشته عموما هراسان بوده است نمی دانسته که چرا ناگهان از شکاف ابرها ،بارانی سیل آسا زندگی اش را تهدید می کند ،مضطرب بوده که نعره گوش خراشی دیوار خانه اش را فرو نریزد ،نگران بوده که چراغ آسمان خاموش می شود ،گم می شود وناگهان از سمتی دیگر سر بر می کشد وقدم بیرون می گذارد که منم پادشاه زمین با نیزه های بلندی که تا عمق جان تاریکی فرو می رفتند .
اما آنچه بشر دیروز متوجه می شد ،ناهماهنگی بین فهم او واتفاقات اطراف محل زندگی اش بود ،او چاره ای جز اینکه اقدام به ایجاد رابطه کند وبوسیله رابطه موضوع را درک کند ،نداشت .پس به این نتیجه رسید که این صدای هراسنده وهراس آور ،قطعا وقهرا ،صدای عربده خدایی سرمست قدرت ومبارزه جوست ،زیرا نمی توانست چیزی را فراتر از این درک کند ،وقتی فرزندش بیمار می شد ،سعی داشت در جستجوی علت برآید ،زیرا آدمی با جوهر وگوهر اندیشه وفهم مسایل پای به عرصه وجود گذاشته است واز نظر او نمی تواند ،بدون درک رابطه ها زیست واصولا هر اتفاقی که در جهان می افتد حتما علتی دارد واین مهمترین تفاوت چیستی وماهیت آدمی با دیگر موجودات بود ومی توانست موجب افتراق وامتیاز او از سایرین باشد .بقیه موجودات می توانستند حتی ، بهتر از انسان ببینند ،بو کنند ،بچشد وبشنوند ،اما اینکه چرا شنیدند ؟چرا شیرین است وچرا ترش ،هیچ ارتباطی به آنان نداشته و ندارد .اما انسان نمی توانست موضوعی بی ربط در بین هستی پیدا کند .نمی توانست فکر کند موضوعی بی ربط در هستی وجود دارد .گاهی کودکش به کام مرگ می رفت وانسان می بایست فکر می کرد ،می اندیشید وبه نتیجه می رسید که این مرگ اهریمن خو وآدمی خواره ،حتما وابسته به کسی ونیرویی وگروه فشار اربابی است که از رفتار بشر به ستوه آمده وکارش انتقامی است که به دلیل خشمش انجام داده است . نتیجه حاصله وآنچه آدمی می فهمید ،رفتاری را به دنبال داشت که ین قدرت خشم می بایست کاهش یابد ویا به حداقل برسد تا بتواند به فردای خود ،امید وارباشد ،تا بتواند امید داشته باشد ،فردا ودر حمله قبیله همجوار به خانواده اش ،همراهی وهمداستانی دارد وبرای همراه داشتن این همداستانها،داستانهای زیادی رقم خورده است .گاهی برخاسته وگوسفندی را به مذبحی برده تا بتواند ،خشم اربابی ونیرویی را فرو نشاند ،گاهی دخترش را پیشکش برده تا این رابطه خانوادگی بتواند مانع زیاده روی خشم خدایان عبوس گردد.بشر هنوز هم می اندیشد که خدایان عبوس تشنه انتقام جویی اند وغافل از اینکه این تصور زاییده تصویری بیمار گونه آدمیست وریشه در جهل آدمی دارد .آدمی هنوز هم در مقابل قدرت قهریه وغیر قابل فهم ،قربانی میدهد اما این قربانی ها ،محصول کاشت وبرداشت نادرست او از هستی است .هنوز آدمی جایگاه خود را در هستی نیافته ومی خواهد با سرکشی به نقاط کور هستی ،از اسرار هستی پرده بردارد وابهام وحیرت خود را کاهش دهد .
قربانی کردن به اندازه زمین قدمت دارد وریشه در تبار من وتو وما دارد . پدران ما در همه زمانها ومکانها ،در همه معابد ،مشغول قربانی کردن بوده وهستند.اما این رسم وشیوه نادرست فرهنگ بشری به باغ وحدانیت رسید واز پالیدن آن ،بالیدن آدمی شکل گرفت وپالایش آن در رفتار ابراهیم وپاسخ خداوندش بلوغ یافت وپذیرفته شد ورسمی وعهدی پاینده برجای گذاشت .نکته اینجاست که انحراف یار غار اعمال آدمیست .پس دایما می بایست مراقبه کنیم تا از مسیر درست نلغزیم وبه جانب بدیها سر نخوریم ،زیرا سر خوردن وبه دره های عمیق کنار افتادن در چشم به هم زدنی اتفاق می افتد .تا هنگامیکه ما این نکته را دریافت نکنیم که در وجود همه ما ویا قسمتی از وجود همه ما ،یک ابراهیم هست که می فهمد ومیداند که باید چیزی را قربان کنیم وچیزی را قربانی ،در واقع عید قربان برمانگذشته ویا برماتاثیری نداشته است .
همیشه تاریخ ، آدمی در شرایط محیطی واحساسی مختلف واکنشی واحساسی عمل کرده وکمتر عمق موضوع را کاویده وگوهر آنرا دریافته است .آفت زندگی ما در همیشه تاریخ این بی بصیرتی وکج فهمی وانحراف کوچک بوده که هرچه جلوتر می رود زاویه دار تر می شود وما را از مقصد دورتر می کند .
امروز عید قربان است ومن بنده ناسپاس پروردگارم هستم که منشاء وخالق همه مهربانی هاست وکاری جز مهربانی نداشته است ،اما من ،بنده ناسپاس ،جایگاه خودم وپرودگارم را ، متوجه نیستم گاهی در تابش الهامی وکورسوی بارقه امیدی به ناگهان چشم باز کردم وچهره دلپذیر محبوبم را از ورای غبارها واستتارها دیدم .اما وناگهانی تر ، همه زمین غبار شد وچهره دلپذیرش از نظرم محوشد ومن ، بنده ناسپاس می خواهم همه زندگی ام ،مانند همان لحظه دلپذیر باشد .
قربانی می کنم ،اما این قربانی کردن گوسفندان ،نشانه خط خطی کردن مشق عبادت من واعلام رضایت پرودگار من نیست ،بخصوص اگر من سرشار گناه باشم وقربانی من سرشار بی گناهی .
تا هنگامیکه من تمامی لایه های وجودم را از فریب ودروغ وحرام انباشته باشم ،حتی اگر ،تمام زمین را قربانی کنم ،باز هم گل لبخند محبوبم را نخواهم دید واز باغ محبت او ،جز چروکیدگی وعبوسی محصولی نخواهم چید وچهره دلپذیرش در پس پشت همه غبارها از چشم من محو خواهد شد وفریاد جان من می شود :روزگاریست که دل چهره معشوق ندید .
قربانی کردن گوسفندان بی گناه برای شستن بار گناه وزدودن غبارها بر آیینه جان آدمی کاری امروزی ودیروزی نیست ونمی تواندبار ما را سبک کند ودست ما را در دستان مهربانش بگذارد .
در همین قربانی هم:
من ،انسان مغرور ومتکبر ،خودم را نه
وتکبر وجودم را نه ،
وغرور پوشالی ام را نه ،
بلکه بزغاله قربانی ام را ،قربانی می کنم .
مال من واز کیسه من وبا هزینه من ،مصرف می شود تا دیگران بدانند من ،این من متعفن ومتکبر ومتفرعن ،اقدام به قربانی کرده است .
اصولا برای من ،بسیار سخت است که چیزی فراتر از من ،وجود داشته باشد اما ،برای من چقدر زحمت دارد ،قربانی کردن گوسفندی که در حساب روزانه وسالانه من ،میلیونها از این گوسفندان ،خرید وفروش می شود .
برای من ،خود من مهم است ونه گوسفندانم ،زیرا گوسفندانم نیز مقوم ومشوق منیت وفرعونیت من هستند ودایم مرا تشویق می کنند وندا در می دهند که این من بودم که قربانی کردم ومن باید سربلند باشم ،بخشیده شوم ودر نظر مردم سربلند بمانم .

20150926133212
هرساله ،در خانه هایمان قربانی می کنیم وبه دیگران اعلام کنیم که من از همه من ها مهم ترم وهیچکس از من من ،مهمتر نیست ، بیایید همه بز های من را قربانی کنید تا بدانید این بزهای من بودند که قربانی شدند ونه بزهای شما .
نکته اینکه هنگامی دل کندن از بزهای من سخت است که بزها ی من به جزئی از من تبدیل شده باشند،من همه بزهایم را فدای تو می کنم .
ای فدای تو همه بزهای من
ای فدای تو هی وهیهای من
اما متاسفانه هنوز من وجود دارم وتو جدا از وجود من ،وجود داری واین فدا کردن بزهای من هم ،نشانه حضور من ودیوار بین من وتوست .
خداوند، می خواهد تا من را فدا کنیم ،تا من را بشکنیم ،چیزی که جای حضور آن معشوق ازلی وابدی را تنگ کرده است ،ما مرغهای خانگی پرواز ازیاد برده ،بی آنکه خانه فراخ گردانیده باشیم ،میهمانی چون او را دعوت می کنیم که بی شک خانه ویران خواهدگشت وسقفش خواهد اوفتاد .
می بایست همه من هایمان را قربانی کنیم تا بتوانیم خانه از غیر بپردازیم وجایی در خور وشایسته آن میهمان ارجمند مهیا کنیم وبتوانیم ،اقدام به وسعت بخشی، خانه روحمان وکیسه وجودمان کنیم که شایسته وبایسته قدوم مبارک اوشود ،تا بر رواق منظر چشممان ،کرم نماید وفرود آید .
قربانی کردن یک سنت است ،سنتی دیرین وریشه دوانیده ،که می بایست به جای دیدن خود وچسبیدن به مال ومنال خود ،یاد بگیریم راه رهایی برای پر پروازمان ،کندن بند تعلق از زمین وهمه داشتنی ها ورستنی ها یست که در ما ریشه دوانیده است.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پزیرد آزاد است .باید بدانیم که حتی سوزنی می تواند عیسی علیه السلام را از معراج باز دارد وما زمین گیرها می بایست با دل کندن ورها کردن ها وتمرین وممارست ها ،مهیای پرکشیدن گردیم وقربانی کردن سکوی پرتابمان وپلکان صعودمان باشد ونه راهکاری برای تقویت فرعونیت ومنیتمان باشد .
عید قربانی وعید قربان ، عید رهیدن ورهانیدن است .عید پاگذاشتن به سرزمین بی منی است ،جایی که من نیستم واو هست ،جایی که من قربانی وقربان می شوم تا او حضور یابد ،جایی که من ومنیت من ،جایگاه حضور او را تنگ وآلوده کرده است ،مقام حضور او فراهم نمی شود .عید قربان در واقع یک زمان نیست ومتعلق به یک زمان نیست ومنوط به یک مکان نیست ،بلکه یک چشمه ایست که من ،می بایست دایما در آن تطهیر یابم وآلودگی هایم ومنیت هایم را قربانی کنم وبه قربان گاه ببرم تا زواید را بزدایم وخانه دلم را فراخ گردانم ومعمارگونه به تعمیر ساختمان دلم بپردازم تا آنرا ،به مکانی مناسب ،برای حضور او ،تبدیل کنم وبدانم که تابزهای تعلقم را به قربانگاه نبرم ،جایی برای حضور منور یار بی زنهار فراهم نشده است .
عید قربان وقربانی اسماعیل تعلق ،امری مستمر ودایمی است وما می بایست به تبعیت از ابراهیم نبی وبرای بزرگداشت مقام ابراهیم ،دایما اسماعیل تعلقمان را به قربانگاه ببریم .بی شک ، ما می دانیم ومعشوق دلپذیر مان می داند که اسماعیل وابستگی ما ،کدام است وکی وکجا ، باید به قربانگاه برود وآیا جایگزینی دارد وجایگزین آن چیست ؟
اسماعیل تعلقمان را به قربانگاه ببریم تا گوسفندوار قربانی شود نه اینکه گوسفندمان را قربانی کنیم تابه دیگران فخر بفروشیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    درود بر شما.
    از خواندن نوشته تان لذت بردم. متاسفانه نوع بشر هنوز به آن مرحله که حق حیات سایر گونه ها را محترم بداند دست نیافته است. البته آنچه هر روز در کشتارگاه های مدرن امروزی نیز رخ می دهد تفاوتی با قربانی کردن در روز عید ندارد و دیر یا زود ما انسان ها باید راهی برای نکشتن سایر حیوانات و نخوردنشان پیدا کنیم. چقدر عجیب است که دیگران ما را بخورند؟ همانقدر هم خوردن حیوانات نادرست و ظالمانه است. مسلما روزی بشر در می یابد که حیوانات نیز شعور و احساس و عواطف دارند اما تا آن زمان انبوهی از فجایع در جهان رخ داده است…

200x208
200x208