تاریخ درج خبر : 1394/07/01
کد خبر : ۵۱۸۷۹۸
+ تغییر اندازه نوشته -
جهانگیر ایزدپناه

در وادی شعر و ادبیات

 

سایت استان

عارف   قزوینی

عارف قزوینی شاعر نامدار ملی و انقلابی و تنصیف سرای نامی متولد 1256 ه.ش، زادگاهش قزوین و وفاتش در سال 1312 ه.ش. در همدان.

izadpanah1عارف شاعری انقلابی است که حس وطن پرستی برجسته ای دارد و در واقع صدای جنبش مردم است و با تصنیف ها وکنسرتهای پر شورش به چهره ای تاثیرگذار در مشرو طیت تبدیل میشود و در برداشت های سیاسی اش هم گاها دچار اشتباه می شود . زمانی از سید ضیاالدین طباطبایی دفاع می کند و زمانی هم رضا شاه را نجات دهنده میهن می داند اما به زودی به اشتباه خود پی می برد و به مخالفت با رضا شاه بر می خیزد و مورد غضب رضا شاه قرار می گیرد به طوری که وقتی رضاشاه در حال بازدید از همدان بود ، عارف برای اینکه با وی رو برو نشود و سلام و تعظیمی طبق معمول آن دوران نکند راه خود را کج میکند و به کوچه ای می پیچد . رضا شاه متوجه قضیه شد و بعد از آن دستور داد که اندک مستمری عارف را هم قطع کنند و بر تنگدستی عارف باز هم افزوده شد اما عارف کسی نبود که با این کارها تسلیم شود آزاده ای بود که به راه و اعتقادات خود ایمان داشت و به قولی ” هرگز نشوم ز درگهی خم هرچندکه قامتم کمان( خمیده ) است ” .
همراه با شکست انقلاب مشروطیت عارف را نیز به تنگنا کشاندند وبا سینه وحنجره ای بیمار بعد از در بدری وتنگدستی ودوری از یاران در همدان درگذشت وهمانجا به خاک سپرده شد
پایمال کردن اندک دستاوردهای انقلاب مشروطه توسط رضاشاه
وسرکوب آزادی خواهان و مخالفان توسط رضاشاه دامنگیر عارف هم شد و وی را به در بدری و تنگ دستی و انزوا کشانید اما او هیچ گاه تسلیم نشد. شکست انقلاب ، قلع و قمع و انزوای مدافعان آن را به دنبال خواهد داشت ، اما مردم و تاریخ علی رغم فراز و نشیب ها سرانجام مستبدانی نظیر رضاشاه را به افلاس می کشانند و عارف ها را قدر دانند و در دل خود و تاریخ جای می دهند و به آن افتخار میکنند . افسوس و صد افسوس که مستبدان از این تجربه تاریخی که بارها تکرار می شود درس عبرت نمیگیرند و دلخوش چند صباحی سرمستی قدرت و فرمانروایی بی سرانجام هستند و ننگ تاریخی را برای آینده خود رقم میزنند . آنان چنان در چنبره فرصت طلبان و جاهلان و مدیحه و مجیزه گویان قرار می گیرند و تعریف و تمجید میشنوند که غیر از تعریف و تمجید گفتار دیگری به مذاقشان خوش نمیاید و آن ها را دشمن دین و وطن و ملت می نامند و کسانی مثل مدرس ،عارف ، فرخی یزدی ، میرزاده عشقی و .. را یا به کام مرگ می فرستند یا دچار مرگ تدریجی می کنند و خود و اندیشه خود را برحق و راستین و بقیه را باطل و قابل هر نوع مجازاتی می دانند .با این رفتار و اندیشه هم به جامعه و هم به مردم لطمه میزنند و هم بدنامی و رسوایی و ننگ تاریخی را برای خود بر جای می گذارند .
“از خون جوانان وطن لاله دمیده ” از زیباترین و ماندگارترین آثار حماسی عارف است که بار ها این تنصیف اجرا شده است چه در زمان خودش و مشروطیت طلبی و چه بعد از آن توسط قمرالملوک وزیری ، هنرمند نامی استاد شجریان ، چه شورانگیز و زیبا خوانده شده است و یکی از میراث های گران بهای این مرز و بوم است که هیچ وقت فراموش نخواهد شد . این تنصیف مورد علاقه حیدر خان عمواوغلی انقلابی معروف آذربایجانی بود که بعد از مرگش به پاس احترام او توسط خود عارف هم اجرا شد .
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج‌ رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد
در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

پویایی جامعه نه یک فرضیه بلکه یک اصل مسلم وانکار ناپذیراست واین پویایی علیرغم فرود وفرازهایش زیر پوسته جامعه در تکاپوست . اتش تحولات اجتمایی خاموش نگشته بلکه زیر خاکستر بوده ودرخود عارفهای دیگری را پرورش میدهد ، در بهمن 57 شعله میکشد و” از خون جوانان وطن لاله دمیده ” از حنجره طلایی استاد شجریان و دیگر چاووش گران به خروش می آید و مردم حماسه ای دیگر می افرینند.
عارف دوست و مشاور کلنل محمد تقی خان پسیان فرمانده امنیه (ژاندارمری ) خراسان بود که بر علیه دولت مرکزی طغیان کرد و کشته شد و سرش را بالای توپ بردند . عارف با مشاهده سر کلنل محمد تقی خان این شعر را سرود:
” این سر که نشان حق پرستی است/ امروز رها ز قید هستی است
بادیده عبرت ش به بینید/ این عاقبت وطن پرستی ست
عارف وایرج میرزا دوست همدیگر بودند اما در جریان تحولات اجتمایی اختلاف هایی پیش امد که رابطه شان به سردی وتیرگی گرایید وایرج میرزا ” عارف نامه ” را سرود که الفاظی رکیک برعلیه عارف در آن وجود دارد . خود عارف جوابی نداد ولی طرفدارانش جوابیه هایی نوشتند

ایرج میرزا (جلال الممالک )
ایرج میرزا (جلال المما لک ) شاعر و شاهزاده قاجاری فرزند غلام حسین میرزا فرزند ملک ایرج فرزند فتح علی شاه. یعنی در واقع پدر بزرگش فرزند فتح علی شاه است. تولدش سال 1291 ه. ق . در تبریز و وفاتش 1304 ه. ش در تهران بود. ایرج میرزا در خانواده ای با ذوق و شاعر مسلک پرورش یافته بود حتی خود فتحعلی شاه ذوق و قریحه شاعری داشته است .
ایرج گرچه ازخاندان قاجار بود اما همچون دیگر شاهزادگان پست مهمی نداشت و در حد معاون استاندار اصفهان وفرماندار اباده و.. بود و بعد از مشاغل دولتی هم کناره گرفت.
ایرج میرزا شاعری زبردست بود زبان محاوره ای و عادی را به عرصه شعر آورد و در تعبیرات شعری شیوه ای تازه به وجود آورد و باب تازه ای در ادب فارسی گشود و چون به زبان فرانسه به خوبی مسلط بود بعضی از آثار شاعران فرانسوی را هم به فارسی برگردانده بود البته با اقتباس آزاد.
اشعاری از وی همچون شعر ” مادر ” شاهکاری بود که در کتاب های فارسی درسی نیز آمده است وبرای خرد سالان و نوجوانان بسیار جذاب و آموزنده است. چند بیتی از شعر مادر:
لبخند نهاد بر لب من/ بر غنچه گل شکفتن اموخت
یک حرف ودوحرف بر زبانم/ الفاظ نهاد وگفتن اموخت
پس هستی من زهستی اوست/ تا هستم وهست دارمش دوست

درزمینه تعلیم وتربیت واندرزوپند شعرهای زیبایی دارد. افسوس که در بعضی آثار وی هزلیات رکیک وجود دارد . ایکاش در کارنامه شعری اش آورده نمی شد و از وجاهت وی کاسته نمی شد. ایرج میرزا و عارف قزوینی دوست و رفیق بودند اما بنا به مسائلی روابط آن ها رو به سردی گرایید و روابطشان تیره گشت و در نهایت ایرج میرزا عارف نامه را نوشت که آکنده از هزلیات (سخنان بیهوده ورکیک) وهجویات (عیب وبد گویی) علیه عارف قزوینی است.
برای تیرگی روابط عارف باایرج این ذلایل را میتوان برشمرد : اول اینکه عارف شاعری انقلابی و پرشور بود که با آهنگ ها و و تنصیف هایش حکومت قاجار را به باد انتقاد و ناسزا می گرفت از جمله در کنسرتی در مشهد که اتفاقا آن زمان ایرج هم در مشهد بود حکومت قاجار از جمله ” خاقان مغفور ” یعنی فتحعلی شاه مرحوم را هم به لعن می گیرد: “چو جغد بر سرویرانه های شاه عباس نشت عارف ولعنت برروح ” حاقان “کرد ” فتحعلی شاه هم که پدر پدربزرگ ایرج بود ،ایرج از این کار خیلی دلگیر می شود و در واقع می توان گفت به تلافی این کار تصمیم به سرودن ” عارف نامه ” می گیرد . از طرفی ایرج محافظه کار بود و تعصب خاندان خودش “قاجار” را داشت واعتقادی به نوع فعالیت های عارف نداشت . ولی عارف پر شورو صدای مردم در تحولات مشروطه بود .
— عارف مدتی از سید ضیاالدین طباطبایی این به ظاهر متدین وابسته به انگلیس چشم امید داشت و رضا شاه را منجی وطن می پنداشت ، البته بعدا به اشتباهات خود پی برد و با ان ها به مخالفت برخواست. مسائل حاشیه ای هم وجود داشت که می گویند عارف گوشه چشمی به دختر ناصرالدین شاه ( افتخارالسلطنه ) داشت و شعر ” افتخار تن و جان می آید یار بی پرده عیان می آید ” را هم در وصف افتخار السلطنه سروده که موجب ناراحتی ایرج بوده است .
ما برای نمونه به چند بیت از عارف نامه اکتفا می کنیم
بگو آن عامی عارف نما را/ که گم کردی تو سوراخ دعا را
تو این کرم سیاست چیست داری؟/ چرا پا بر دم افعی گذاری؟
چه خوش گفتی که “هرکس گشت بیدار/ در ایران می رود آخر سر دار ”
چرا پس می خری بر خود خطر را/ گذاری زیر پای خویش سر را
شنیدم در تئاتر باغ ملی/ برون انداختی حمق جبلی
نمود اندر تماشاخانه عام/ ز اندامت خریت عرض اندام
به جای بد کشانیدی سخن را/ بسی بی ربط خواندی آن دهن را
نمی گویم چه گفتی؟ شرمم آید/ ز بی آزرمیت آزرمم آید
ترا گفتند تا تصنیف سازی/ نه از شیشه اماله ، قیف سازی
کنی با شعر بد ، عرض کیاست/ غزل سازی و آن هم در سیاست
تو آهوئی مکن ، جانا گرازی/ تو شاعر نیستی ، تنصیف سازی
عجب اشعار زشتی ساز کردی/ عجب مشت خودت را باز کردی
نمایند اهل معنی نیش خندت/ چو می خوانند اشعار چرندت
کسانی می زنند از بهر تو دست/ که یا مثل تو نادانند یا مست
شود شعر تو خوش با زور تحریر/ چو با زور بزک روی زن پیر
به داد تو رسیده ای دل ای دل/ و گرنه کار شعرت بود مشکل

مختصری هم حاشیه پردازی
درواقع تیرگی روابط عارف وایرج مبرزا از عوارض تحولات مشروطیت بود .گرچه ازموضع حال نمیتوان درمورد شرایط ان زمان تعیین تکلیف کرد اما یک اسیب شناسی مختصر نشان میدهد که پیشکسوتان ، رهروان ومجذوبان تحولات اجتمایی خیلی از مواقع با سعه صدر و وسعت نظر برخورد نمیکنند که بتوانند جذب حداکثری و دفع حداقلی را باعث شوند . در نتیجه نیروی انقلاب کاهش یافته وتشتت وپراکندگی وعدم انسجام کلی جامعه را فرا میگیرد ونیروی ارتجاع جذب بیشتری انجام میدهد وتحولات به بن بست میرسد وهرج ومرج جامعه را فرا گرفته ودر نتیجه با کمک بیگانگان در کمین نشسته ، دیکتاتور ومستبدی همانند رضا شاه برسر کار میاید که همان اندک دستاورد انقلاب مشروطه را هم لگد مال میکند وبه قلع وقمع ازادیخواهان از جمله خود عارف میپردازد .
منظور این است که تجدد طلبی و ازادگی ودیگر خصوصیات ایرج میرزا نشان میدهد که وی با نفس مشروطیت مشکل و مخالفتی نداشته اما چون از خانواده قاجار بوده طعن و لعن و فحاشی به خاندانش را نمی پذیرفته وبا عارف به مخالفت بر میخواسته . چه بسا اگر این توهین های شخصی و لعنت فرستادنها بر مردگان ایرج نمی بود، ایرج و هوادارانش هم به نوعی در کنار عارف و تحولات مشروطه قرار میگرفتند واین دوشاعر گرانقدر همانند سابق دو دوست دیرینه باقی میماندند . (شواهد زیادی هم وجود دارد که خیلی از خانواده قاجاردر تحولات اجتمایی شرکت کردند واز سردمداران روشنفکران مترقی بحساب میایند نظیر سلیمان میرزا اسکندری و نمونه های دیگر) . متاسفانه این اسیب بزرگ دامنگیر ما امروزی ها ست تا چه رسد به عارف حدود صد سال پیش . این نقیصه (یا با ما یا برما) پاشنه اشیل تحولات اجتمایی وانقلابها تا به امروز بوده وخواهد بود وعمرش به درازای عمر خام اندیشی وتند روی ست .
البته این گفته ها به هیچ وجه ناروایی های ایرج برعلیه عارف و سرودن “عارف نامه ” را توجیه نمیکند
بد نیست یک حکایت دیگری از زمان مشروطه ذکر کنیم . هیچ کس مدافع محمد علیشاه نیست اما نقل است که بعضی نشریات وفعالان ان زمان جانب ادب را از دست داده وچه فحش ها و نسبت های رکیکی به مادر محمد علی شاه که اتفاقا دختر امیر کبیر هم بوده، میدادند. جا دارد که این اسیب ها تکرار نشوند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208