تاریخ درج خبر : 1394/07/07
کد خبر : ۵۱۸۹۵۱
+ تغییر اندازه نوشته -
ایمان یعقوبی

من محکوم می کنم!!!

سایت استان

 

من محکوم می‌کنم!!!
وقایع این روز‌ها چندان دور از انتظار نبود. هرچه جامعه انتخاباتی‌تر فضا هم سیاست زده‌تر می‌شود. سیاست زدگی رفیق شفیق سیاست ایران از قرون گذشته است. مدعیان دو دسته‌اند: یک سو، دلسوزان نظام، کشور و انقلاب و در سوی دیگر رقیبانی که گروه اول بسیار مایلند آن‌ها را فتنه گر، ضد انقلاب و مواجب بگیران دشمن معرفی کنند تا به قول «صادق زیباکلام» که چند صباحی زیبا سخن می‌راند «تئوری توهم توطئه را قوام بخشند».

یعقوبی
ولی نعمتان بدون شناسنامه و عقبه فکری؛ مخالفین را به چشم خرقسترانی می‌انگارند که دفعشان اوجب واجبات است. این روز‌ها لابی‌گری هم بیش از هر زمان رخ می‌نمایاند. این سیاست ماست. شاید به راستی دیانتمان هم چنین باشد.
پس محکوم می‌کنم این سیاست را.
این سیاست به قول پدران محافظه کارمان ریشه‌اش بر آب است، ولیکن همین سیاست سست بنیان، از خیلی‌ها دلبری‌ها می‌کند. برای این اولیاء، محافظه کاری، جزء لاینفک تفکرات سیاسیشان شده است و همین امر باعث شده درک ساده انگارانه‌ای از فضای امروز جامعه داشته باشند. البته درک دیروز هم که پایه جهت گیر‌ها و اقدامات سیاسی – اجتماعی بود، منجر به فاجعه احمدی‌نژاد و مجلس کنونی شد.
محکوم می‌کنم این سیست را.
این ادعا بسی ثقیل و گران است اما بگذارید به صراحت بگویم فاجعه رخ داده است: ما نیز چون «ماکس وبر» به قضاوت پدرانمان نشسته‌ایم.
اولیاء ما سیاست را به سان انجام فعلی معنوی و اخلاقی شمردند و در این راه جان در طبق اخلاص گذاشتند و باختند؛ اما کاخ نشینهای امروز با فراست، سیاست را از مفهوم و محتوا عاری ساختند و به خورد طیف وسیعی از ملت دادند، بازی بده بستان راه انداختند و بردند. آن‌ها مشق کردند و اینان نوشتند، امر کردند و اینان فرمان بردند.
امروز هم ما و هم پدران ما اندر خم انتخاب بین بد و بد‌تر دست و پا می‌زنیم و البته این چه نامبارک توجیهی است. یقیناً و تحقیقاً مسجل است که استراتژی انتخاب بین بد و بد‌تر از اساس خالی از محتوی و غیر حقیقی است. معیار تشخیص و سنجش عملکرد فاعل بد و بد‌تر، پیش از انتخاب، همچنان که موهوم است، تنها بهانه‌ای واهی برای دست یابی به رضایت خاطر خود شخص و ماندن بر مواضع محافظه کارانه است.
پس محکوم می‌کنم این سیاست را.
آنچه برندگان بازی سیاست بدان پی بردند: فهم هویت سیاسی فردی در شکل گیری گفتمانهای سیاسی است. هویت سیاسی یک فرد را می‌توان تابع تفکرات و اهداف وی دانست. این مقوله منشاء تحصیل منافع در دو حوزه فردی و اجتماعی با رویکردهای مادی و غیر مادی است. وجه اول که از قضا غالب است، به منظور تصاحب قدرت و ثروت، و وجه دوم، با نگاهی آرمانگرایانه در پی ترویج اندیشه فرهنگ مورد نظر خویش و به ثمر نشاندن آن است.
همانند حرکت صعودی شکل گیری جامعه از فرد به جمع، می‌توان خط سیری مکانیک، از تفکر فردی به خرد جمعی و از هویت سیاسی فردی به هویت سیاسی جمعی ترسیم کرد. این اجماع اگرچه مکانیک وار و خودبخودی است اما نظام ساماندهی آن برپایه محرکهای ذهنی و محیطی است. این فرآیند سازماندهی می‌تواند به کمک روان‌شناسی فردی و اجتماعی، یک خط فکر سیاسی – عقیدتی بر اساس تحصیل منافع مشترک بوجود آورد. از دل این نظام‌مندسازی، بعضاً الگوهای ایدىُولوژیک فاشیستی، ناسیونالیستی، و فرقه گرایی مذهبی متولد می‌شود.
پس از پی ریزی شالوده، مرحله بعد تبدیل آن از یک عنصر مکانیکی به عضوی ارگانیک است این عنصر زنده و خزنده با تغذیه از منابع مالی بصورت رانت خواری سیستماتیک گسترش می‌یابد و این چنین برندگان بازی سیاست طی مدت کوتاهی به قبضه قدرت و ثروت نایل می‌آیند و برای حفظ منافع و منابع خود از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند. این در حالی است که ما همچنان در گیر و دار یک انتخاب وا مانده‌ایم.
با بررسی مصداقهای عینی می‌توان مدعی شد که این رویه، مخصوص یک حزب یا جناح خاص نیست، اما اصولگرایان بخاطر در دست داشتن ارکان قدرت بیش از هر گروه دیگری از آن منتفع شدند. از دهه دوم انقلاب تنش‌های سیاسی ناشی از تضاد در هدفگذاری و همچنین نحوه دستیابی به آن‌ها، به تضاد در منافع گروه‌ها و نهایتاً حذف اصلاحطلبان از گردونه قدرت شد. طبقه نو ظهور محافظه کاران مطابق رویه مذکور و با استراتژی فتح سنگر به سنگر، مجلس و شوراهای شهر را بدست گرفتند و سپس احمدی‌نژاد را بر مسند نشاندند چرا که زعمای قوم ما کماکان تقیه کردند دفع افسد به فاسد کردند!!!!!
دور از نظر نیست که پس از انتخاب حسن روحانی و اعتدال گرا‌ها و پدید آمدن نوعی دوگانگی در قدرت نظریه پردازان محافظه کار افراطی که اجازه می‌خواهم آن‌ها را آپاچی‌های سیاسی ایران بنامم، با تکیه بر‌‌ همان روند مکانیک – ارگانیک و در پس لفاظی‌های دلسوزانه و رفتارهای پوپولیستی با بازخوانی وارونه و باژگونه خوانی حقایق و وقایع، جامعه را با توسل به آبسنتیسم به سمت و سوی آپاتی سوق دهند. اگر وضع بدین منوال باشد که بزرگان همچنان از بین بد و بد‌تر انتخاب کنند یحتمل هدف آپاتی آپاچی‌ها، قشر جوان نسل سوم و چهارم خواهد بود. و اگر چنین شود سنگر مجلس باز هم تحت سیطره قدرت افراطیون خواهد بود و تا زمان فتح سنگر نهایی (ریاست جمهوری) به بازپروی خود می‌پردازند. چاره این درد نه ژستهای روشنفکرانه که عملگرایی است.
با احترام تام به اولیاء، به چالش کشیدن نظریه دفع بد‌تر به بد را، لازم دانستم، شاید اندکی تأمل در این باب، تلنگری برای شروع دوباره باشد و حداقل این بار به جای انتخاب بد، آگاهانه خوب را انتخاب کنیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208