تاریخ درج خبر : 1394/07/16
کد خبر : ۵۱۹۸۱۲
+ تغییر اندازه نوشته -
محمد زرین

«چرا کهگیلویه تنها ماند»

zarin5555

سایت استان: محمد زرین

اینکه چرا کهگیلویه تنها ماند
سه شنبه گذشته اطلاع داده شد که همایشی با عنوان ((چرا کهگیلویه محروم ماند)) در یکی از مساجد شهر برگزار می شود.میزبان جلسه روحانی به نام رضوان؟ بود که گویا از مسولان ستاد انتخاباتی جلیلی در دور پیشین انتخابات بود.یکی از خطیبان مجلس هم آقای مسیح محمودی، جانباز و از طیف اصولگرا.میهمان دیگر اما آقای مهندس نوروزی مدرس دانشگاه و نزدیک به حزب کارگزاران.از شکل، مکان و میزبان اصلی برنامه تاحدی میشد دریافت چه جلسه ای برگزار خواهد شد.در نود دقیقه اول برنامه دو میهمان سخن راندند.هریک به سبک و سیاق خاص خود.آقای محمودی با لحنی آرام و گویا همراه با نوعی رضایت مندی و امید و طیب خاطر، به نحوی که گویا در آن دیار همه چیز آرام و در حال تعالی است و اگر قصوری و نقصانی هست با تمسک به دین و استمداد از نیروهای متدین برطرف خواهد شد.آقای نوروزی هم به سبک خود که استخراج مطالب و بحث و فحص از آراء اندیشمند آن شرقی و غربی است سعی در بسط این موضوع داشت که اصالت با مقوله فرهنگ است و بی آن کاری بر نیاید.
وقت برنامه رو به پایان بود اما از ارتباط صریح با عنوان برنامه تا آن لحظه خبری نبود.چند نفری از میان حضار برخاسته خارج شدند.بعد آن چند نفر از حضار هم به متکلمین جلسه پیوستند.
روحانی میزبان که گرداننده اصلی برنامه هم بود برآن شد تا با طرح پرسش هایی چند اندکی فضا را تغییر دهد.اما پرسش ها هم دست کم باب طبع نگارنده این یادداشت نبود.دقایقی از وقت مهندس نوروزی را چون به بنده عطا فرمود زبان گشوده و برآن شدم تا فریادی زیرآب سر دهم.عرض کردم حضار عزیز! کار از کار گذشته است.وقت بحث آکادمیک هم منقضی گشته و چند جمله هم در نقد موج مهاجرت از دهدشت و خروج سرمایه های مادی و اجتماعی از شهرستان سخن راندم که نوبت به دیگران سپرده شد، لذا آن چه در گلو مانده بود را قلمی کرده تا شایدبدین وسیله به سمع و نظر مشتاقان دردمند آن دیار برسد.
هرچند جلسه در کمال سادگی و خلوت برگزار شد اما ذهن حضار فرهیخته پر بود از این دست سوالات که البته در نجواها و آواها و ایما هاشان هم می توان یافت:
_نقش نماینده قبلی و فعلی در رکود و توسعه نیافتگی و در آخر سیل مهاجرت از دهدشت به یاسوج چه بود؟
_نقش شوراها ی اول و دوم و فعلی در این گناه چیست؟ براستی کشاکش فعلی شورای شهر و شهرداری (یا بقول ظریفی که می گفت شورای شر) در عقب ماندگی شهر چه می تواند؟
_طایفه گرایی و تشدید فاصله و مرزبندی قومیتی چه اثرات مخرب و احیانا چه فوایدی در امر توسعه مناطق محروم می تواند داشته باشد؟
_چرادهدشت دررده آخرین شهرستانهایی بود که درآن دانشگاه آزاد تاسیس شد؟ وچرا دانشگاه در بدو امر بارقه امیدی در دلها افکند ولی امروز بر دوش اصحابش سنگینی می کند؟
_چرا دو سد مهم در کهگیلویه آبگیری شد ولی جز آثار زیست محیطی چیزی عاید مردم کهگیلویه ننمود؟
_چرا موج مهاجرت از دهدشت متوقف نمی شود؟ چرا کارمند و بازاری که با هزار امید در دهدشت خانه ای به اصطلاح شخصی ساز بنا نمود ولی آنرا رها کرده و در یاسوج در خانه محقر اجاره نشین شده است.به زبان ادبی تر، چرا
))هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل به دیگری پرداخت؟!؟))
_چرا نیروی کار دارای تحصیلات و یا بدون تحصیلات دهدشت در جستجوی شغل جلا ی وطن کرده از خرمشهر تا سرخس پخش شده اند؟

چرا در مرکز دهدشت قیمت و اجاره بهای ملک تجاری در حد کلان شهرها بالا رفته درحالیکه خیابانهای فرعی دهدشت نه ارزش چندان و نه رونق بالایی دارد؟
شهرستانهایی که تا چند سال پیش بخشی از کهگیلویه بودند و الان نیستند چه حالی دارند؟ شهرستان شدن چرام، بهمءی در توسعه آن مناطق چه تاثیری داشته است؟

باری! اینها و دهها پرسش دیگر از این دست در ذهن شهروندان گره خورده است که انگیزه لازم را برای حضور در چنین جلسات ی می آفریند.اما دریغ که غالبا آنهایی که فردا در پیشگاه تاریخ هم جوابی ندارند بدهند، امروز هم غایب اصلی این مدل جلسات هستند.هرچند آقای نوروزی به درستی بیان نمودند که حتی سر سوزنی به کارگشا بودن چنین جلساتی امید ندارد.
در میانه جلسه مجری برنامه پرسش هایی چند از دو میهمان پرسید.از جمله این دو پرسش
_نقش نماینده های قبلی و فعلی در توسعه نیافتگی کهگیلویه چه بوده است.؟
_مردم چه نقشی در این مقوله می توانند داشته باشند؟
آقای محمودی با همان طمانینه آزاردهنده سعی داشتند از هر دری وارد شوند تا به حضار بقبولانند که گفتمان اصولگرایی بهترین نسخه برای کشور و خصوصا شهرستان است.
مجالی اگر می بود فقط پاسخ این یک سوال را از ایشان می خواستم. (اگر چنین است پس چرا در هشت ساله دولت نهم و دهم که نماینده کهگیلویه هم سینه چاک دفاع از تمامی اشتباهات آن دولت بود گلی به سر کهگیلویه زده نشد؟ همین!)
و اما پرسش دوم :مردم چه نقشی در محروم ماندن کهگیلویه دارند؟ پاسخ میهمانان به این سوال شنیده شد اما از آن دو هم پاسخ مهندس نوروزی به واقعیت نزدیک تر بود.آنجا که گفتند بله، همین مردم اند که در انتخابات با رای اشتباه خود سرنوشت شهرستان را تا این حد وخیم نموده اند.
بله.این مردم هستند که هم در موضوع مهمی مثل انتخابات(هم شوراها و هم مجلس) گرفته تا مشاغل و مناسبات اجتماعی خود می توانند عامل یا مانع توسعه شوند.در این هم بد نیست به شیوه قبلی با طرح پرسش هایی ذهن خواننده ارجمند را در این نوشتار سهیم نماییم.
_چرا باید این فرهنگ در میان مردم غالب شود که برای خرید کالا یا خدمات سفر به بهبهان و بعد شیراز را بر خرید در دهدشت ترجیح دهند؟ آیا چیزی بجز عملکرد کسبه و بازاریان دهدشت علت این موضوع است؟ حال سفر به قصد درمان یا گردش به شیراز یا تهران توجیه پذیر است.اما تعمیر خودرو و خرید پوشاک در بهبهان چه علتی دارد؟ در حالیکه صدها نفر از شاغلین کهگیلویه به همین مشاغل مشغولند؟ به راستی مقصر کیست؟
_کارکنان دولت چه نقشی در نارضایتی عمومی شهروندان کهگیلویه دارند؟ ادارات دولتی، دادسرا و دادگستری، نیروی انتظامی، بیمارستان، و…..
آیا تاکنون میزان رضایت مندی شهروندان از این ادارات و افراد سنجیده شده است؟
نقش سرمایه داران شهر چیست و نقش فقرا چه می تواند باشد؟ جای خالی سنت وقف عام چه تاثیری در موضوع دارد؟
و دهها پرسش ازین دست که مجال ذکرشان نیست.
بی تردید با اندکی تامل با راقم این سطور هم نظر خواهید شد که ((همه متهمیم)).چرا که مساله پیچیده ((چرا کهگیلویه محروم ماند)) دارای چنان علل متنوعی است که ردپای همه مسولان و همه شهروندان شهرستان بلکه استان و کشور در آن دیده می شود.از هیات دولت و نماینده آن که مجموعه ادارات استان باشد تا وکلای مجلس که فرصت های طلایی دو دهه گذشته را برباد دادند.
از کارمند همه ادارات تا کسبه همه اصناف، از عابران پیاده تا همسایه های مردم آزار، از جوان موتور سوار مردم آزار تا سارقی که امنیت عمومی را مخل می کند.
بگردیم گناه هرکداممان را در قبال وطن کشف کنیم اگر جایی برای جبران مانده در صدد جبران برآییم.و در آخر
دردم نهفته به ز طبیب آن مدعی…..باشد که از خزانه غیبش دوا کنند.!
محمد زرین
ده مهر 94

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • م.خادمی می‌گه:

    درود بر شما

  • سید مصطفی عبدالهی می‌گه:

    حرکت از شهرهای کوچک به کلان شهر ها در همه دوران های تاریخی و در همه جوامع مرسوم و پدیده ای اجتماعی است. هوای خنک و دلپذیر یاسوج و مرکز استان بودن ، گرمای روز افزون دهدشت ، و نکته تاریخی شهر دهدشت که هر گاه به اوج آبادی می رسد خالی از سکنه می شود. علت اصلی می باشد . متاسفانه در کهگیلویه سیاسی همه چیز به سیاست مرتبط می گردد. در حالی که مهاجرت در این دوره پدیده اجتماعی است. (نه جنگی هست و نه کمبود امکاناتی)

  • ناشناس می‌گه:

    تفکر د تعصب طایفه گرایی در کهگیلویه حتی در میان نخبگان موجب عقب ماندگی بود و هست و خواهد بود

  • زرین می‌گه:

    اینکه چرا کهگیلویه تنها ماند
    سه شنبه گذشته اطلاع داده شد که همایشی با عنوان ((چرا کهگیلویه محروم ماند)) در یکی از مساجد شهر برگزار می شود.میزبان جلسه روحانی به نام رضوان؟ بود که گویا از مسولان ستاد انتخاباتی جلیلی در دور پیشین انتخابات بود.یکی از خطیبان مجلس هم آقای مسیح محمودی، جانباز و از طیف اصولگرا.میهمان دیگر اما آقای مهندس نوروزی مدرس دانشگاه و نزدیک به حزب کارگزاران.از شکل، مکان و میزبان اصلی برنامه تاحدی میشد دریافت چه جلسه ای برگزار خواهد شد.در نود دقیقه اول برنامه دو میهمان سخن راندند.هریک به سبک و سیاق خاص خود.آقای محمودی با لحنی آرام و گویا همراه با نوعی رضایت مندی و امید و طیب خاطر، به نحوی که گویا در آن دیار همه چیز آرام و در حال تعالی است و اگر قصوری و نقصانی هست با تمسک به دین و استمداد از نیروهای متدین برطرف خواهد شد.آقای نوروزی هم به سبک خود که استخراج مطالب و بحث و فحص از آراء اندیشمند آن شرقی و غربی است سعی در بسط این موضوع داشت که اصالت با مقوله فرهنگ است و بی آن کاری بر نیاید.
    وقت برنامه رو به پایان بود اما از ارتباط صریح با عنوان برنامه تا آن لحظه خبری نبود.چند نفری از میان حضار برخاسته خارج شدند.بعد آن چند نفر از حضار هم به متکلمین جلسه پیوستند.
    روحانی میزبان که گرداننده اصلی برنامه هم بود برآن شد تا با طرح پرسش هایی چند اندکی فضا را تغییر دهد.اما پرسش ها هم دست کم باب طبع نگارنده این یادداشت نبود.دقایقی از وقت مهندس نوروزی را چون به بنده عطا فرمود زبان گشوده و برآن شدم تا فریادی زیرآب سر دهم.عرض کردم حضار عزیز! کار از کار گذشته است.وقت بحث آکادمیک هم منقضی گشته و چند جمله هم در نقد موج مهاجرت از دهدشت و خروج سرمایه های مادی و اجتماعی از شهرستان سخن راندم که نوبت به دیگران سپرده شد، لذا آن چه در گلو مانده بود را قلمی کرده تا شایدبدین وسیله به سمع و نظر مشتاقان دردمند آن دیار برسد.
    هرچند جلسه در کمال سادگی و خلوت برگزار شد اما ذهن حضار فرهیخته پر بود از این دست سوالات که البته در نجواها و آواها و ایما هاشان هم می توان یافت:
    _نقش نماینده قبلی و فعلی در رکود و توسعه نیافتگی و در آخر سیل مهاجرت از دهدشت به یاسوج چه بود؟
    _نقش شوراها ی اول و دوم و فعلی در این گناه چیست؟ براستی کشاکش فعلی شورای شهر و شهرداری (یا بقول ظریفی که می گفت شورای شر) در عقب ماندگی شهر چه می تواند؟
    _طایفه گرایی و تشدید فاصله و مرزبندی قومیتی چه اثرات مخرب و احیانا چه فوایدی در امر توسعه مناطق محروم می تواند داشته باشد؟
    _چرادهدشت دررده آخرین شهرستانهایی بود که درآن دانشگاه آزاد تاسیس شد؟ وچرا دانشگاه در بدو امر بارقه امیدی در دلها افکند ولی امروز بر دوش اصحابش سنگینی می کند؟
    _چرا دو سد مهم در کهگیلویه آبگیری شد ولی جز آثار زیست محیطی چیزی عاید مردم کهگیلویه ننمود؟
    _چرا موج مهاجرت از دهدشت متوقف نمی شود؟ چرا کارمند و بازاری که با هزار امید در دهدشت خانه ای به اصطلاح شخصی ساز بنا نمود ولی آنرا رها کرده و در یاسوج در خانه محقر اجاره نشین شده است.به زبان ادبی تر، چرا
    ))هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل به دیگری پرداخت؟!؟))
    _چرا نیروی کار دارای تحصیلات و یا بدون تحصیلات دهدشت در جستجوی شغل جلا ی وطن کرده از خرمشهر تا سرخس پخش شده اند؟

    چرا در مرکز دهدشت قیمت و اجاره بهای ملک تجاری در حد کلان شهرها بالا رفته درحالیکه خیابانهای فرعی دهدشت نه ارزش چندان و نه رونق بالایی دارد؟
    شهرستانهایی که تا چند سال پیش بخشی از کهگیلویه بودند و الان نیستند چه حالی دارند؟ شهرستان شدن چرام، بهمءی در توسعه آن مناطق چه تاثیری داشته است؟

    باری! اینها و دهها پرسش دیگر از این دست در ذهن شهروندان گره خورده است که انگیزه لازم را برای حضور در چنین جلسات ی می آفریند.اما دریغ که غالبا آنهایی که فردا در پیشگاه تاریخ هم جوابی ندارند بدهند، امروز هم غایب اصلی این مدل جلسات هستند.هرچند آقای نوروزی به درستی بیان نمودند که حتی سر سوزنی به کارگشا بودن چنین جلساتی امید ندارد.
    در میانه جلسه مجری برنامه پرسش هایی چند از دو میهمان پرسید.از جمله این دو پرسش
    _نقش نماینده های قبلی و فعلی در توسعه نیافتگی کهگیلویه چه بوده است.؟
    _مردم چه نقشی در این مقوله می توانند داشته باشند؟
    آقای محمودی با همان طمانینه آزاردهنده سعی داشتند از هر دری وارد شوند تا به حضار بقبولانند که گفتمان اصولگرایی بهترین نسخه برای کشور و خصوصا شهرستان است.
    مجالی اگر می بود فقط پاسخ این یک سوال را از ایشان می خواستم. (اگر چنین است پس چرا در هشت ساله دولت نهم و دهم که نماینده کهگیلویه هم سینه چاک دفاع از تمامی اشتباهات آن دولت بود گلی به سر کهگیلویه زده نشد؟ همین!)
    و اما پرسش دوم :مردم چه نقشی در محروم ماندن کهگیلویه دارند؟ پاسخ میهمانان به این سوال شنیده شد اما از آن دو هم پاسخ مهندس نوروزی به واقعیت نزدیک تر بود.آنجا که گفتند بله، همین مردم اند که در انتخابات با رای اشتباه خود سرنوشت شهرستان را تا این حد وخیم نموده اند.
    بله.این مردم هستند که هم در موضوع مهمی مثل انتخابات(هم شوراها و هم مجلس) گرفته تا مشاغل و مناسبات اجتماعی خود می توانند عامل یا مانع توسعه شوند.در این هم بد نیست به شیوه قبلی با طرح پرسش هایی ذهن خواننده ارجمند را در این نوشتار سهیم نماییم.
    _چرا باید این فرهنگ در میان مردم غالب شود که برای خرید کالا یا خدمات سفر به بهبهان و بعد شیراز را بر خرید در دهدشت ترجیح دهند؟ آیا چیزی بجز عملکرد کسبه و بازاریان دهدشت علت این موضوع است؟ حال سفر به قصد درمان یا گردش به شیراز یا تهران توجیه پذیر است.اما تعمیر خودرو و خرید پوشاک در بهبهان چه علتی دارد؟ در حالیکه صدها نفر از شاغلین کهگیلویه به همین مشاغل مشغولند؟ به راستی مقصر کیست؟
    _کارکنان دولت چه نقشی در نارضایتی عمومی شهروندان کهگیلویه دارند؟ ادارات دولتی، دادسرا و دادگستری، نیروی انتظامی، بیمارستان، و…..
    آیا تاکنون میزان رضایت مندی شهروندان از این ادارات و افراد سنجیده شده است؟
    نقش سرمایه داران شهر چیست و نقش فقرا چه می تواند باشد؟ جای خالی سنت وقف عام چه تاثیری در موضوع دارد؟
    و دهها پرسش ازین دست که مجال ذکرشان نیست.
    بی تردید با اندکی تامل با راقم این سطور هم نظر خواهید شد که ((همه متهمیم)).چرا که مساله پیچیده ((چرا کهگیلویه محروم ماند)) دارای چنان علل متنوعی است که ردپای همه مسولان و همه شهروندان شهرستان بلکه استان و کشور در آن دیده می شود.از هیات دولت و نماینده آن که مجموعه ادارات استان باشد تا وکلای مجلس که فرصت های طلایی دو دهه گذشته را برباد دادند.
    از کارمند همه ادارات تا کسبه همه اصناف، از عابران پیاده تا همسایه های مردم آزار، از جوان موتور سوار مردم آزار تا سارقی که امنیت عمومی را مخل می کند.
    بگردیم گناه هرکداممان را در قبال وطن کشف کنیم اگر جایی برای جبران مانده در صدد جبران برآییم.و در آخر
    دردم نهفته به ز طبیب آن مدعی…..باشد که از خزانه غیبش دوا کنند.!
    محمد زرین
    ده مهر 94

  • زرین می‌گه:

    باسلام به تحریریه سایت
    مطلب ارسالی دوصفحه بوده که صفحه دومش درج نگردیده، لطفا مطلب کامل درج شود.

  • دهدشتی می‌گه:

    درست می فرمایید همین خیر آباد 40 کیلومتری را ببینید کسی عبور کنه خیال می کنه بهاره گوش هیچ کس بدهکار نیست همه ی عواملی که فرمودید درسته ما باید آقایی خودمان را در دهدشت به رعیتی در یاسوج عوض کنیم.

  • غریب واحدی پور می‌گه:

    باسلام و تشکر ویژه از آقای زرین که الحق سوال های بسیار منطقی و جالبی مطرح کرده اند و ای کاش مدعیان فراوان کرسی پارلمان دهدشت بجای فهرست 0
    کردن مشکلات که نوعی اهانت به شعور مردم است به چنین سوالاتی صادقانه جواب می دادند و ای کاش تحقیقات دانشگاهی فرزندان کهگلویه به چنین موضوعاتی می پرداختند .
    اما دریغ و افسوس که خیلی ها با عملکرد خود قایقی را که درون آن نشسته اند .سوراخ می کنند.
    غریب واحدی پور

  • جانم فدای رهبر می‌گه:

    اقای بزرگواری جواب سوالات روبده چرا بایدشهر دهدشت اینجوری بشه یعنی جواب خون جوانان دهدشت اینه که دهدشت به یه دشت خالی تبدیل بشه خدایا سکوتم نشانگر هزار ان فریاده خدایا دیگه کاری شده که بعدنماز باید نفرین کنیم به باعث وبانی بخدا خیلی اوقات وقتی چهره شهررو میبینم گریه میکنم من خودم جز کسانی هستم که رفتم…………………

200x208
200x208