تاریخ درج خبر : 1394/07/18
کد خبر : ۵۲۰۰۶۹
+ تغییر اندازه نوشته -
جهانگیر ایزدپناه

پیر پرنیان اندیش و چکامه سرای معاصر

izadpanah1

هوشنگ ابتهاج ( ه.ا.سایه )

پیر پرنیان اندیش و چکامه سرای معاصر

صحبت از سایه (ابتهاج) این چامه و چکامه سرای چاووشان و این پیرنیان اندیش شاعر است، این ساحر و جادوگر چینش الفاظ و معانی، صوت و آهنگ. چنان شعرهای زیبایی دارد که ذکر آن‌ها در مقاله‌ای محدود نمی‌گنجد. این شاعر علیرغم گیرودارزندگی و زمانه، چنان نکته پردازیهایی از حکمت، فلسفه، عرفان، و تصوف در اشعارش دارد که حیرت آور و شگفت انگیزند. همین درک عمیق عالم هستی و بیان شاعرانه و ماهرانه آن است که وی را به درجه والای شاعری می‌رساند.
متولد ششم اسفند هزار و سیصد و شش، زادگاهش رشت، فرزند میرزا آقا خان که مثل پدران دیگرشاعران می‌گفت شاعری برای کسی نون واب نمی‌شود. ابتدامادرش را و سپس در ۲۶ سالگی پدرش را هم از دست داد عمو‌هایش که برادر ناتنی پدرش بودند یکی ابوالحسن ابتهاج بود که مدتی رییس بانک ملی و رییس سازمان برنامه و بودجه کشور شد که بعدا مورد غضب رژیم محمد رضا شاه قرار گرفت. عموی دیگرش احمد علی ابتهاج رییس کارخانه سیمان تهران بود. سایه در ۲۵ سالگی به تهران آمد و از جوانی وارد جریان‌های سیاسی مخالف رژیم شاه شد و سری پر شور و شرر داشت که در شعر و شاعری زود و خوش درخشید. شعر «گالیا» که مضمون عدالت خواهانه دارد باعث شناخت اولیه سایه گردید و «توای پری کجایی» وی توسط قوامی خوانده شداین شعر هم باعث محبوبیت وی گردید.
اما حکایت «گالیا»، دختری ارمنی از خانواده مرفه که سایه هم گوشه چشمی به وی داشت، اما شعر بیشتر جنبه عدالت خواهی و نشان دادن فاصله بین زندگی قشرهای مختلف جامعه است و به همین خاطر این شعر مشهور گردید.
زندگی هوشنگ ابتهاج (سایه) با دو برهه پرفراز و نشیب از تاریخ ایران همزمان است. یکی سالهای شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ یعنی از زمان برکناری رضاشاه تا زمان کودتای ۲۸ مرداد. در این ایام با گشایش جو نسبی آزادی سیاسی-اجتماعی، جریانهای سیاسی و ادبی فعالیت پرشور و وسیعی داشتند و برهه دیگر هم بحبوحه تحولات انقلاب شکوه‌مند بهمن ۵۷ است. ّسایه ّ در هر دو برهه در کوران حوادث حضور و شرکت داشت، نقش آفرید، تجربه اندوخت و با مطالعه آثار گرانبهای پیشینیان و عصر خویش بر هر دو سبک شعر (سنتی و نو) مسلط و سرآمد گردید. شاعر روزگار است و برطبق ذوق و تراوشهای روح و جان خود شعر می‌سروده ولی به آسانی از کنار آن‌ها نمی‌گذشت بلکه بار‌ها و بار‌ها با رعایت نکات شعری آن‌ها را از نظر می‌گذراند و در بوته اصول وزن و قافیه شعری محک می‌زد و چون شیفته موسیقی و از اندوخته‌های دانش موسیقی هم بهره‌مند بود شعر‌هایش را از این زاویه هم ورانداز می‌کرد که از لحاظ صوت و آهنگ مناسب‌ترین باشند و در نتیجه آثارش پخته و تحسین برانگیزند. وی معتقد استکه شعر وهنرباید درخدمت مردم وبیان کننده آمال و آرزو‌ها و مشکلات آن‌ها باشد و از نظر وی ایده ٌ «هنر فقط برای هنر ٌ» معنی و مفهومی ندارد. وی معتقد است که رشته مستمر پویایی هیچ وقت گسسته نخواهد شد و جریان اصیل فرهنگی مثل آبهای زیرزمینی جریان مستمر دارد و این کشور و این مردم زنده وآفریننده‌اند. شاعریست خوددار و تودار و امیدوار که کمتر از زندگی گلایه‌مند است و اگر گلایه‌ای هم باشد نه از وضع خود، بلکه برای وضع کلی هنر و هنرمندان است. در عالم پیری هنگام تداعی خاطرات و مرگ دوستان و هنرمندان بغضش می‌ترکد و به دنبال آن اندوهی وگریه‌ای. هم با نیما و نیماییان دمخور و علاقه‌مند بوده وهست و هم شیفته حافظ، سعدی و دیگر بزرگان شعر و ادبیات است و به همین خاطر به برهر دو سبک شعری مسلط و صاحب نظر است.
زندگی زیباست‌ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنچنان زیباست این بی‌بازگشت
کز برایش می‌توان از جان گذشت «سایه»
……………………….
گفتمش:
– «شیرین‌ترین آواز چیست؟»
چشم غمگینش به رویم خیره ماند،
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند:
– «ناله زنجیر‌ها بر دست من!»…. «سایه»

وی دوست شهریاربود واین دوستی دیرینه علیرغم فراز و نشیب‌ها تا آخر عمر شهریار ادامه داشت. سایه مدتی هم نزد عمویش احمدعلی ابتهاج در کارخانه سیمان کار می‌کرد بعدا بنابه دعوت رضا قطبی رییس رادیو و تلویزیون سر پرستی بخش موسیقی رادیو را بعهده گرفت، امری که بعضی از تند روان ساده نگر و ناآگاه به امور آن را پیوستن به رژیم پنداشتند غافل از اینکه ًسایه ً با حضورش در سر پرستی بخش موسیقی رادیو چه تاثیر مثبتی می‌تواند داشته باشد. چنانچه ًسایه ً برنامه ارزشمند ًگل‌ها ً را سازمان داد و خدمات ارزشمندی به موسیقی اصیل ایرانی نمود و کانونی شد برای هنرمندانی همانند زنده یاد پرویز مشکاتیان، زنده یاد لطفی، شجریان، ناظری، علیزاده و دیگر هنرمندان که در اعتراض به کشتار هفده شهریور، روز بعد طی بیانیه‌ای از رادیو کناره گیری کردند.
حضور سایه (ابتهاج) در رادیو در برهه‌ای از تاریخ موسیقی اصیل ایرانی بود که عده‌ای از نسل جدید هنرمندان گرد آمدند و هماهنگ شدند و آثاری شگفت انگیز و ماندگار آفریدند در واقع خواننده‌ای همچون شجریان، نوازنده‌ای همچون لطفی و شاعری همچون سایه پیوندی اعجاب انگیز برای موسیقی ایران بود.
سایه و دیگر هنرمندان همکار وی سازمان یافتند و در جریان انقلاب با استفاده از اشعار و تصنیف‌های ً سایه ً و دیگران و با بازخوانی تصنیف‌های حماسی پیشینیان شور و اشتیاق آفریدند که یکی از نقطه‌های عطف موسیقی ایرانی است همانند تصنیف «ایران‌ای سرای امید»، از خون جوانان وطن لاله دمیده «، ژاله خون شد»،‌ای شهید «و….
ایران‌ای سرای امید بربامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون خورشیدی خسته رسید
اگر چه دل‌ها پرخون است شکوه شادی افزون است…….
ه. ا. سایه با آواز شجریان
…………………..
چشمه‌ای در کوه می‌جوشد، منم!
کز درون سنگ بیرون می‌زنم!…….
بر زدم از گل به خونآب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
آذرخش از سینه من روشن است،
تندر توفنده فریاد من است!
هر کجا مشتی گره شد، مشت من!
زخمی هر تازیانه، پشت من!
هر کجا فریاد آزادی، منم
من در این فریاد‌ها، دم می‌زنم
ه. ا. سایه با آواز شهرام ناظری

اما بتدریج دورهٔ غمناک هم برای سایه فرا می‌رسد که در وصفش چنین می‌سراید: دل شکسته ما همچون آینه پاک است
بهای دُر نشود گُم اگر چه در خاک است
رواست گر بگشاید هزار چشمه اشک
چنین که داس تو بر شاخه‌های این تاک است
غروب و گوشه زندان و بانگ مرغ غریب
بنال ٌسایه ٌ که هنگام شعر غمناک است
——————————–
و در جای دیگر چنین می‌سراید:
امروز نه آغاز و نه انجام زمان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
—————————
و در همین ایام است که شعر «ارغوان» را می‌سراید که از شاهکار‌های وی شمرده می‌شود:
ارغوان شاخه همخون مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز
آفتابی است هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از
دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
..
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من
اما حکایت ٌ ارغوان ٌ چیست؟
در سال ۱۳۴۵ شمسی در زمان ساخت خانه‌اش به کنده درختی بر می‌خوردکه بعد از رسیدگی ازآن جوانه‌ای می‌روید و رشد می‌کند و گلهای زیبایی می‌دهد. این درخت ارغوان بود. با گلهای زیبا که سالهای سال همدم ٌ سایه ٌ و نماد خاطره‌ها در زندگیش شد. بعد از مدتی بناچار از تماشای ارغوان محروم گشت و به خاطر مشکلات زندگی، خانه با درخت ارغوانش را در سال ۱۳۶۸ شمسی فروخت. ارغوان نماد خاطره‌های ٌ سایه ٌ و سنگ صبور وی گردید که درد‌ها و غم‌ها و ناروایی‌ها را با وی بیان نموده است و شعر ارغوان از آثار ماندگار وی است.
ازآثاروی مجموعه شعری بنام سیاه مشق – وتصحیح دیوان حافظ بنام – حافظ به سعی
سایه و….. است
» سایه «هرکجا هست سلامت، زنده باد
کاش ناید آن روزی که گوییم زنده یاد

 

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208