تاریخ درج خبر : 1394/07/18
کد خبر : ۵۲۰۰۸۶
+ تغییر اندازه نوشته -
آصف رستم نژاد

انسان و حکومت از دیدگاه جان لاک و توماس هابز

IMG_0614

هنر در القای عقیده‌ای به توده‌ها نیست؛ بلکه برعکس، درگرفتن عقیده‌ای از توده هاست. (هانا آرنت)

انسان و حکومت

از آنجایی که انسان ذاتاً مدنی بالطبع است، موجود فرهنگی هم هست. آدمی در یک سنت نظری وفرهنگی رشد می‌یابد. انسان بودن، انسان به فرهنگ وتاریخش برمی گردد. آدمی در درون یک تاریخ وسنت نظری فکری وفرهنگی رشد می‌یابد، تکامل پیدا می‌کند، در غیر این صورت صرفا رشد بیولوژیکی وجسمی پیدا می‌کند. به تعبیر مارتین هایدگر‌‌ همان گونه که آدمی به مسکن نیاز دارد به ماوای فرهنگی هم نیاز دارد.

برای ورود به بحث ناگزیر به طرح یک مقدمه‌ایم که شاید در ظاهر به موضوع ما ارتباط نداشته باشد. اگر رویکرد‌های مختلفی به حکومت در جوامع را شاهدیم، تنوع وتکثر حکومتی را می‌بینیم. همه وهمه برمی گردد به تعریفی که از انسان ارائه می‌شود. تعریف ما از انسان چیست؟ اصلا انسان کیست؟ و آن را چگونه بشناسیم؟ و از آدمی چه انتظار وتوقعی داریم؟ این مبحث تعریف (معرفِ) یادگار سقراط حکیم در فلسفه است. می‌گوید اگر می‌خواهید چیزی یا کسی رابشناسید وبه آن دانش درست ومطمئن پیدا کنید، باید آن را تعریف کرد، حد ورسم آن را مشخص کنید، ذاتیات وعرضیات ان را بشناسید، حدود وثغور آن را مشخص نمایید. طبیعتاً نوع حکومت هر جامعه متناسب است با تعریفی که از انسان ارائه می‌دهد.

در این نوشتارکوتاه سعی خواهد شد از منظر فلسفی، به تطبیق مبانی فکری وسیاسی دو فیلسوف به اجمال بپردازیم. هردو فیلسوف انگلیسی‌اند، تقریبا در یک مقطع تاریخی مشترک زندگی می‌کردند وهردو وظیفه ورسالت حکومت داری را تنظیم امور دنیوی شهروندان می‌دانستند وهمچنین هردو حکومت را یک قرارداد اجتماعی می‌دانستند که محصول تفکر بشری است نه آسمانی والهی. اما از آنجایی تعریف آن‌ها از انسان متفاوت بود دایره باید‌ها ونباید‌ها حکومت نزد آن‌ها کاملا ًمتفاوت است.

یکی از آن دو فیلسوف، توماس هابز است. می‌گوید قدرت باید در دست فردی مقتدر با پنجه‌های آهنین باشد واز آن تعبیر به لویاتان می‌کند. حکومت پیشنهادی او، حکومت مطلقه است. انسان مد نظر هابز، انسانی است که فطرتاً خود خواه، قدرت طلب، خریص، سرکش وزیاده خواه است. به حق خود به هیچ وجه قانع نیست ولذا انسان همواره در جنگ ورقابت با یکدیگر است و می‌گوید انسان گرگ انسان است. تصویری که از انسان ارائه می‌دهد از یک موجود درنده هم بد‌تر است. به تبع آن، وضعیت اجتماعی پریشان وآشفته می‌گردد. پس برای رهایی از این وضعیت نابسامان اجتماعی، قدرت به دست یک فرمانروای مقتدر باشد، تا امنیت را برای افراد آنجامعه ایجاد نماید. ومردم آنجامعه تنها امنیت را از دولت وحکومت، می‌خواهند. امنیت جزء در سایه حکومت مطلق به دست نخواهد آمد. مرجع ومرکز قدرت باید واحد باشد.

اما فیلسوف دیگر، جان لاک است او معتقد است انسان‌ها چون خردمندند، آزادند وبرابر آفریده شده انددر نتیجه در پیشگاه قانون برابرند. انسان‌ها ذات وسرشت معتدلی دارند واغلب رفتار‌هایشان منطقی وعقلانی است وبا هر حکومتی، چه استبدادی یا پادشاهی وحتی فیلسوف شاه افلاطونی مخالف است.

دغدغه اصلی جان لاک ((مهار قدرت)) است اما حکومت‌ها به میزانی که از قدرت برخوردارند، قانع نمی‌شوند، در صددند تا قدرت بیشتری پیدا کنند وسلطه خود رابر شهروندان تحمیل کنند. جان لاک پیشنهاد می‌کند باید به وسیلهٔ ابزار‌ها ومکانیسم‌ها، قدرت وسلطه حکومت‌ها را محدود کرد. یکی در تمرکز زدایی در قدرت است که به مهارت قدرت می‌انجامد ومعتقد است دشمن اصلی جامعه دموکراتیک، تمرکز قدرت است. دیگر اینکه به تقویت نهاد‌های مدنی پراخت.

احزاب یکی از نهاد‌های مدنی است که می‌تواند سهم ونقش بسزایی در مهار قدرت ایفا کند. تاریخ به ما می‌آموزدکه از دل حکومتهای دموکراتیک، دولتهای مستبد وپوپولیستی بیرون آمده وتوده‌ها به شکل باور نکردنی به سمت آن‌ها گرایش پیدا می‌کنند. از نگاه روان‌شناختی علتش این است که توده‌ها از آزادی وحشت دارند. آزادی مسوولیت آور است ومسوولیت دلهره آوراست. گویی فرد از آزادی می‌گریزدپس مسولیت را به دیگران واگذار می‌کند تا دیگران به جای آن‌ها انتخاب کنند، تصمیم بگیرند ودست به گزینش بزنند. آنچه دیگران می‌گویند ومی بینند به تبع آن‌ها، بگویدو نقل کند. اما فرد در آنجا احساس امنیت وآسودگی خاطر می‌کند. به تعبیر پوپر فرد از آزاداندیشی به جزم اندیشی و از آزادی به امنیت پناه می‌برد.

اولین کارکرد حزب این است که عامه (توده‌ها) را آموزش دهد تا بتوانند از توانایی‌ها وامکانات خود برای شرکت در سیاست بهره گیرند، قدرت سنجش وداوری آن‌ها را افزایش دهد. زیرا رشد دموکراسی در گرو رشد دانش وآگاهیهای عمومی است. همچنین باید بدانیم هر نسلی گفتمان خاص خود را دارد. هردورهٔ تاریخی اقتضائاتی خاص خویش را می‌طلبد که باید آن‌ها راشناخت واز افراط وتفریط بپرهیزیم. به قول حضرت امیر ((نادان را نمی‌شناسم مگر به افراط وتفریط در امور)). تعصب ورزی و خام اندیشی نسبت به امور وپدیده‌های اجتماعی وفرهنگی را کنار بگذاریم.

به زبان مولانا:

سخت گیری وتعصب خامی است

تا جنینی کار خون آشامی است

آصف رستم‌نژاد

مسؤل کمیته فرهنگی حزب اعتماد ملی استان کهگیلویه و بویراحمد

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ع مردانی می‌گه:

    جان لاک با خطاب قرار دادن مردم که “مردم ! جرائت دانستن داشته باشید” در سرزمین اروپا ولوله ای به پا کرد. او پدر لیبرالیسم است و شعارش رهایی بود. رهایی از یوغ استبداد . استبداد سلطنتی . استبداد اقتصادی و استبداد فرهنگی . از میان این سه، استبداد فرهنگی که پرورنده ی استبداد دینی بود همه چیز را تحت سلطه ی خود قرار داده بود . به گونه ای که کلیسا و کشیشانش حاکم مطلق بودند . با طرح موضوع دانستن مردم آموختند که سئوال کنند. لذا پرسش گری باب شد و کشیشان که در پیله ای از قداست جا خوش کرده بودند به چالش کشیده شدند و بعد از مدتی از مرکب قداست فرو افتادند و رهایی از قید و بند در اروپا رقم خورد و اما

  • م.خادمی می‌گه:

    روشنگری شما ارزنده استو خوشحالم که دوستلن دارای مطالعه در این سایت و استان ک. ب فعالیت میکنند

  • تنگ پيرزال - كلايه می‌گه:

    درود بر اقای رستم نژاد
    بسیار عالی ولی جالب برای بنده این بود که یک کامنت هم این متن زیبا نداشت.
    بیشتر از چنین مطالبی بهره ببریم.

  • سعید می‌گه:

    مطلب واقعا جالبی بود. لذت بردیم

200x208
200x208