تاریخ درج خبر : 1394/08/09
کد خبر : ۵۲۲۳۱۴
+ تغییر اندازه نوشته -

گنجی که در کهگیلویه و بویراحمد به تاراج رفت + تصاویر

سنگ‌چهره میراثی گرانبها از طبیعت در کهگیلویه و بویراحمد بود که توسط عده‌ای افراد سودجو و البته کج سلیقه تخریب شد و برای همیشه بر باد رفت.

 

این روزها همه در کهگیلویه و بویراحمد از سنگ‌چهره و تخریب آن توسط عده‌ای سودجو سخن می‌گویند.

اکثر مردم استان که شناختی از این اثر طبیعی داشتند، امروز برای تخریب آن ناراحت و غمگین هستند و چه بسیار مردمی که مخربین این اثر طبیعی را لعن و نفرین می‌کنند.

سخن از سنگ‌چهره یکی از مهم‌ترین اثرهای طبیعی در استان کهگیلویه و بویراحمد آرمیده بر فراز شهر سرفاریاب است که این روزها با تخریب آن دل و دماغی برای مردم و دوستداران طبیعی باقی نگذاشته است.

عده‌ای سودجو و البته اگر به گزافه نگفته باشیم نادان و کج سلیقه این اثر مهم و معروف طبیعی را از پای درآوردند تا دل دوستداران طبیعت شکسته شود.

بیش از همه مردم سرفاریاب از این کار آشفته شده و بسیاری از آنها هنوز فکر می‌کنند که خواب دیده‌اند و دیگر سنگ‌چهره بر فراز شهرشان هر روز و شب خودنمایی نمی‌کند.

هر چند که دیگر کار از کار گذشته است، اما مردم و دوستداران طبیعت از مسئولان قضایی استان انتظار دارند که یاغیان و طماعان را به حال خود وا نگذارند و اجازه ندهند تا در آینده از این دست اقدامات زشت و ناپسند در استان باب شود.

این اقدام مخربان سنگ‌چهره هیچ تفاوتی با جانیانی ندارد که در سال‌های گذشته با بی‌رحمی و سنگدلی توله خرس‌های سمیرم را شکم دریدند و موجب نگرانی و اندوه مردم در سراسر ایران شدند.

در همین خصوص هنرمندان در هر حوزه‌ای اعم از فیلم و عکس و کاریکاتور و شعر این اقدام زشت و به دور از انصاف را به تصویر کشیده‌اند، باشد که در آینده از این اتفاقات زشت و ناپسند در استان کهگیلویه و بویراحمد رخ ندهد.

شعر زیر سروده صمد صالحی شاعر کهگیلویه وبویراحمدی در رثای بردچهره است:

بزن بارون کمر زرد، غم گروهته

تمام کوه نیر، ماتم گروهته

 تمام ایلمو ، و من عزا بی

همه دسشو وبالا ، تی خدا بی

 همه گفتن شنیدیت ک چه وابی؟

 سر مازی کمر غوغا و پابی

 ک برده چهره هم صاحب عزایه

 وو هم، یکی و آثارل خدایه

 دلم خینه بزن بارون نسوزوم

 وداغه برد چهره بند کرده پوزم

 اگر ک شهرمو، مهمون نواز بی

حواس و فکرشو، و تی نماز بی

 ولی نماد شهرمو و برده چهره

مو ک فکر ایکنم صلحو صفا ره

 زمهسونو تابستونو بهاری

تمام لحظیل خاطره داری

 کمر زرده برد چهره په چه وابی

مو دونم ک چه غم و مازه داری

 بیام سرپاریو مو سروزیرم

الهی ک وداغت مو بمیرم

 اگر ک برد چهره سنگ سر سنگه

خدا دونه ک دلمو سیش چه تنگه

 نماد شهرمو بی “برد چهره“

خدا دونه ک هم اسمش قشنگه

 دلم نیخو برم صحری جخونه

ک کوه نیره ببینم بی نشونه

 صمد ایگو، ک برد چهره وفا داشت

 سره مازی کمر، صلحو صفا داشت

 ویادم نی روی هرچند ده نیسی

خدا ایکرد ک خوت بخی وریسی

منبع: فارس

گزارش از: داریوش بهنیازاده

 

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208