تاریخ درج خبر : 1394/08/10
کد خبر : ۵۲۲۴۲۷
+ تغییر اندازه نوشته -
امرالله جهانبین:

جوابیه ای بر یادداشت «ا نحصار طلبی ایل»

photo_2015-11-01_11-28-03

نگارنده محترم مطلب «ا نحصار طلبی ایلی»

با سلام و سپاس از راهنمایی های کلیدی تان،پر واضح است که هر نویسنده ای در آغاز مسیر پر تلاطم نوشتار،متحمل سختی هایی خواهد شد که رفع نقص این مهم تنها از راه توصیه های منتقدین و بزرگواران اهل فن در جهت برطرف نمودن آنها میسر می گردد و این کتاب هم مشمول این قاعده می باشد.

بنده با علم به این موضوع که هر نوشته ای ولو درباره ایل و طبیعت،قطع به یقین دارای منتقدین خاص خود می باشد به این عرصه وارد شده ام.

قبول مطلب شما به عنوان نقد در حالی است که اولین اصل حاکم بر انتقاد را زیر پا نهاده اید و مطلب انتقادی تان را خارج از عنوان کتاب بنده نام گذاری فرموده اید، آن هم با نام حساس و محرک “انحصار طلبی ایلی” و در سطر بعدی هم با جای ندادن محور اصلی کتاب یعنی ” بستر طبیعت”  ذهن نویسنده را معطوف به این موضوع کرده اید که مبادا نگاه سطحی و غیر منتقدانه راه را بر ژرفای نگاهتان ببندد.

ای کاش به صراحت اعلام می فرمودید که افراط کجاست و تفریط کدام است؟ زیرا منتقد زمانی وظیفه عدالتخواهی اش را به نحو احسن لحاظ می کند که به سان گرگ درنده ای لایه به لایه اثر را بدرد و بنده نه تنها نقد را ناشی از اشکال تراشی برای صاحب اثر نمی دانم، بلکه باور دارم که می تواند یکی از مراحل مهم و تاثیرگذار در مسیر رشد و تعالی فردی باشد.

در ادامه به تعریف آکادمیک تاریخ اشاره فرموده اید که: تاریخ آینه عبرت و چراغ راه آیندگان است.آری،درست است که این جمله به قالب ضمیرمان تبدیل شده ، اما این آینه که مدام اسیر خودشیفتگی فرمانروایان و حکمرانان بوده است بدون از گرد و غبار قدرتمندان هم نبوده است که آن هم به امر پروردگار،رخ نشان می دهد تا با هدایت تکوینی به تکامل برسد.همانطور که خداوند در قرآن کریم می فرمایند:

((قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذَّبِینَ )) (آل عمران ـ 137)

به یقین پیش از شما سنّت‏ هایى بوده (و سپرى شده) است. پس در روى زمین گردش کنید و بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است.

تفسیر موضوعی آن کاملا واضح و مبرهن است زیرا آثار گذشتگان، حوادث پند دهنده‏اى براى آیندگان است و مردم مى‏ توانند با بهره ‏بردارى از آنها از مسیر حیات و زندگى صحیح آگاه شوند.

در ادامه مطلب قید فرموده اید مولف می بایستی که نقطه نظرات خود را در یک چارچوب خاص با ذکر مستندات قانع کننده اعلام نماید.حال سوال بنده حقیر از شما این است که توصیف زندگی مردمان در طبیعت و حراست از آن نیازمند چه مستنداتی است؟آیا ادله ای محکمه پسند تر از  زندگی عشایری از بدو تولد و  انس در سیاه چادرها همراه با استشمام عطر چویل و صدای درنگه احشام در دامان سترگ دنا وجود دارد؟به تعبیر حقوقی آن، زندگی ایلیاتی خود سلطان قرائن است.

اگر تفریطی وجود دارد قاصریم نه مقصر،آن هم به دلایلی چند.

عنایت فرمایید و نامه موجود در صفحه( 217 الی 225) کتاب را،خطاب به استاندار محترم ملاحظه فرمایید تا با دغدغه های مرد پیری آشنا شوید که نگران گذار فرهنگی و انزوای ایل است زیرا همیشه این فرهنگ منطقه ما بوده است که مورد ظلم واقع شده است،مظلومی که متاسفانه به ورطه فراموشی سپرده شده و در آستانه سقوط است.

راجع به دیگر مطالب موجود در اثر، بنده در مقدمه کتاب «ایل و خانواده در بستر طبیعت» شرح داده ام که از هر چمن گلی،مگر حافظ آن رند عالم سوز نیست که با حب اهل بیت،مذهب اشعری و شافعی را بدون تعصب به صورت یکجا آورده است و هر دو را پذیرفته و پذیرش داده است.جبر و اختیار را با هم ستوده است!

و سعدی آن خداوندگار علم و ادب که دروغ مصلحت آمیز را به از راست فتنه انگیز می داند، گلستان و بوستانش را با مطالب و مفاهیم مختلف در هجده باب متنوع و ناهمگون به میان آورده است.

شاهنامه فردوسی نیز جهانی از موضوع های گوناگون است مبتنی بر رزم و بزم، فراز و فرودها و غیره.

نگارنده محترم مقاله« انحصار طلبی ایلی»، قبول بفرمایید که ایسم و نیسم های فلسفی آمدند و رفتند.به سخن مولانا که نقل قولی از پروردگار دارند می فرماید:

هر کسی از ظن خود شد یار من.

ظاهر، خود نماینده باطن است و جنابعالی هم به ما اجازه بدهید تا الفبای خود را بنویسیم.

بابا آب داد – بابا نان داد. این اولین آموزه به آینده سازان فرداست.کودکانی که تازه پای در عرصه آموزش پذیری و پرورش یافتگی می نهند.

نقش اقتصاد در کیفیت معاش همچنین روابط اجتماعی،سیاسی و فرهنگی بر هیچ کس پوشیده نیست زیرا این فقر مادی است که نتیجه فقر معنوی را در پی خواهد داشت.به ناگه یاد جمله معروف ( شکم گرسنه ایمان ندارد) افتادم.

طبیعت دمدمی مزاج در آینده ای نه چندان دور اسیر رسم تغییر مزاج می گردد و بر اثر خشکسالی، جهان را به سوی جنگِ آب می برد.آبی که در کنار آن، نان را هم باید بر سفره داشت و آن را در جنگ و جدال از آن خود کرد.

به عنوان سخن آخر به شما پیشنهاد می کنم، مطالعات و تحیقات بیشتری را مِن باب کتب انتشار یافته مختلف با موضوعیت ایلات و عشایر را آغاز نمایید تا هم از این طریق به آشنایی با سبک و سیاق های نگارش،جمع آوری اطلاعات و به کارگیری داده ها بپردازید و از طرفی هم به چگونگی استدلال و ارزیابی اصالت منابع بنده بپردازید و این اصل را در ساختار نوشتار اینجانب در نظر داشته باشید که پایه گذاری و اساس تمام آورده های بنده در این کتاب، فقط و فقط مشاهدات عینی و تجارب  شخصی سالیان متمادی کوچ و مواجهه حضوری ام با افراد به واسطه پیشه منشی و مباشرت اجدادی ام و شناخت ماهوی از نام ها به عنوان فردی از بدنه جامعه ایلیاتی است.

«ای دست ای قلم بشکنی اگر    پیچی از خدمت محرومانِ سر»

 

با احترام و آرزوی توفیق روز افزون برای شما

امرالله جهانبین

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • جمشیدی نژاد. می‌گه:

    ” اصلاحیه ”
    ببخشید ، چند کلمه رو اشتباهی مابین واژه ها بکار نبرده م ،
    می توان گفت اصلی ترین مسئله یعنی رعایت کردن دیدگاهها و ذهنیات نویسنده نسبت به فرهنگ و جایگاه طوایف بدون در نظر گرفتن احساسات شخصی می باشد را بکار نبردید …

  • جمشیدی نژاد. می‌گه:

    …نسبت به فرهنگ و جایگاه طوایف بدون در نظر گرفتن احساسات شخصی می باشد
    از دوستان کامنت نویسم نیز خواهش می کنم که با شجاعت و صداقت همیشگی و ریشه گی نژاد پاکمان ، با منطق گرایی بهتر بتونیم فرهنگ غنی این دیار را به رخ بکشانیم.
    و از شما پیر فرهیخته انتظار می رود که ما جوانان را به نحو صحیح راهنمایی و راههای بهتر را جلوی پایمان گذارید ، بازم عذر می خوام از حضرتعالی نسبت به جسارت این حقیر

  • جمشیدی نژاد. می‌گه:

    با سلام ، با تمام احترامی که خدمت جناب استاد جهانبین دارم ولی باید این مسئله رو خاطر نشان کنم ، انحصار طلبی ایل که مقاله ای منتقدانه نسبت به کتاب حضرتعالی از جناب پرندوار بوده بسیار زیبا و متین نقدی نسبتا کامل و با رعایت کردن تمامی متونات ادبی و احترامات رسانه ای را نسبت به نویسنده محترم بیان کرده ند ،
    جناب آقای جهانبین ، همانطور که در جریان هستید فرهنگ عشیره ای بویراحمد و دیگر ایلات مجاور با حساسیت های بیش از اندازه این قشر مواجه است و همانطور که از کتاب شما مشخص و نمایان است می توان گفت اصلی ترین مسئله یعنی رعایت کردن دیدگاهها و ذهنیات نویسنده نسبت …

  • یاس می‌گه:

    زیبا بود جناب جهانبین جوابیه تون بخصوص توجه و اهمیت شما به منتقدهاتون و زیباتر مقاله آقای پرندوار که بسیار جالب و مفید و با شجاعت و احترام هر چه تمام تر معنای واقعی نقد و منتقد را بر روی کاغذ آورد
    شاد باشید و مانا

  • دکتر سی سختی می‌گه:

    مطالب کتاب آقای جهان بین را مطالعه کردم .
    فارغ از اشتباهات متعدد املایی و انشایی و ویرایش که گمان میکنم بعلت عجله در چاپ کتاب صورت گرفته است ، بر من روشن نشد که هدف از نگارش این کتاب انگیزه تاریخی ، اجتماعی ، خانوادگی و یا چه چیز دیگر دارد ؟. تکرار این گونه نگارش های خانوادگی و طایفه ای و…. در استان ما باعث شده که رغبت کافی برای مطالعه اینگونه کتاب ها در پایین ترین سطح باشد .
    در این باب اصلا تصمیم ندارم که شخص و شخصیت نویسنده را مورد انتقاد قرار بدهم و این باب را نیز برای هیچ کس جایز نمیدانم .
    با این حال انتقادات زیر را واجب میدانم :
    1 مطالب بدون سند و مدرک مورد استفاده و مقبول چه کسانی میتواند باشد ؟
    2 تاریخ استان ما که بخصوص در یکصد سال گذشته فراز و فرود های بسیار به خود دیده است بدون تحلیل انگیزه ها ،‌ پتانسیل های موجود ، موازنه های قدرت ، امکانات ، هدف مندی جریانات ، معیار های ارزشی و از همه مهمتر نتایج و دستاورد های آن چه پیامی را به خوانندگان و نسلها خواهد داد ؟
    3 بعضی از مطالب موجود در کتاب بخصوص مطلب مربوط به گفتگوی مرحوم اسفندیار صفایی با مرحوم عبدلله خان ضرغامپور کذب محض است و میتواند در خانواده مرحوم قباد خان نیک اقبال سی سختی فتنه انگیزی نماید و خوشبختانه مدارک خلاف این ادعا در نزد اینجانب موجود است .
    4 در خصوص تاریخ فرهنگ و آموزش و پرورش استان سهل انگاری های فراوان شده است و دراین خصوص نظر خوانندگان این کامنت را به جستجوی عناوین : (( تاریخ فرهنگ ومدارس در بویراحمد با اسناد و مدارک )) در گوگل جلب مینمایم .
    5 مطالب مربوطه به شخصیت و اتفاقات و سرنوشت مرحوم خسرو خان بویراحمدی با کاستی های فراوان و گاها غیر واقع بیان شده است و خوشبختانه در این مورد نیز اسناد و مدارک متقنی موجود میباشد .
    در پایان ضمن پوزش از جناب آقای جهان بین و با احترام به ایشان ، با وجود قرابت خانوادگی متعدد و اطلاع ایشان از وجود مدارک بسیار زیاد از تاریخ بویراحمد در دست اینجانب و خانواده ام از اینکه این فرهنگی کهنسال کتابی را با گریز به بعضی اتفاقات آنهم به صورت تعاریف عامیانه به نگارش در آورده اند ، مجبورم تلاش ایشان را ستایش نمایم اما متواضعانه اعلام نمایم که این آش شله قلمکار هم دردی از کمیود فراوان نگارش واقعیت های تاریخی استان دوا نکرد …

  • غلامي می‌گه:

    بد بختی گرفتمونه.
    یک آدم با سواد با کلی زحمت یه کتاب نسبتاً خوب می نویسه.
    یک دوست بزرگواری با دید سلیقه ای و سطحی یک اعتراض نامه می نویسه و به نام نقد قالبش میکنه.
    بعد اون نویسنده میاد جوابیه میده که اصلاً نیازی نبود و صرفاً جلوی پیش داوری اذهان عمومی رو میگرفت.
    بعد یکی اومده چند بار کتاب رو خونده و نسبتاً سعی کرده به نقد نزدیک بشه ولیییییی اومده در مجال تنگ کامنت(نظر) ارایه کرده.
    خدایا د بسه.
    انصافاً قضاوت کنید. حمایت حق نویسنده ی کتاب است یا دوستان نقاد نما .

    • سید عبداله دانشی می‌گه:

      الحمدلله همیشه تو توهم بودیم که تا به حال پیشرفتی نکرده ایم ، یه آدم با سواد باید تدبیر و رویکردشو به نحو صحیح به اجماع قالب کنه نه با باند گرایی و طایفه گرایی ، آدم باسواد باید دین و علم و عملش با سواد باشه نه که فقط دستهای دست به قلمش،
      شجاعت و غیرت رو ما در تعصب های کورکورانه می بینیم اما غیرت اینه جناب آقای جهانبین که واقعیت رو هر آنچه که هست به دست آینده گانمان برسانیم و با عدالت و علم کافی ذهنیاتشون رو آمیخته به علم تاریخ کنند

  • پدرام عبدی زاده می‌گه:

    چو رسی به کوه سینا “ارِنی” بگو و بگذر
    که نیرزد این تمنا به جواب “لن ترانی”
    سعدی
    نویسندگی کار دشواری ست چون در معرض نقد عده ای منتقد اصیل و عده ای منتقد مغرض قرار خواهی گرفت!
    پس چو رسی به نقد غیر منصفانه ارِنی بگو و بگذر…

  • محسن جبارنژاد می‌گه:

    با سلام خدمت همه دوستان.
    حقیر کتاب ” ایل و خانواده در بستر طبیعت را تقریبا به طور کامل خوانده ام و حتی بخش هایی از این اثر را چندین بار از نظر گذرانده ام. لذا در مورد این اثر چند نکته ای را به عنوان نظر شخصی خودم بیان میکنم:
    این اثر ضمن آنکه نکات مثبتی دارد، از قبیل: باز گویی گوشه هایی از فرهنگ ایلیاتی استان، توجه دادن به طبیعت به عنوان یک منبع الهام بخش برای فراگیری درس های زندگی و روش زیست، نقل برخی تجارب و خاطرات شخصی مولف محترم که بعضا ارزشمند و قابل استفاده است و همچنین آسیب شناسی موردی فرهنگ امروزین استان از قبیل پرداختن به بدعت های غلط ازدواج های امروزی و … ضمن آنکه کتاب دارای برخی کاستی های فنی و محتوایی است از قبیل:
    1.مهمترین اشکال وارد بر کتاب، این است که ساختار کلی محتوایی اثر با عنوان کتاب همخوانی ندارد. در بسیاری از جاهای متن، نویسنده از عنوان کتاب فاصله میگیرد و به موضوعات غیر مرتبط میپردازد، در حالی که یکی از شاخصه های مهم اتقان یک اثر علمی، هماهنگی میان عنوان و محتوای اثر است.
    2. بعضا جملات نامفهوم با جمله بندی های نامناسب و خطاهای فاحش نگارشی و همچنین غلط های املایی در متن دیده میشود.
    3. در جاهای مختلف کتاب، نگارنده شعرهای سروده ی خود را آورده که که عمده ی این اشعار فاقد وزن های مشخص شعری میباشد و عمدتا به نثر شباهت بیشتری دارد تا نظم.
    4. نویسنده عمدتا به بیان تجربه های شخصی و خاطرات تاریخی پرداخته ضمن اینکه بسیاری از این حوادث تاریخی را از فرهنگ شفاهی یکسره به عاریت گرفته و آن ها را عینا به متن کتاب منتقل کرده است،آنهم بدون ارجاعات متقن تاریخی. البته تا آنجا که صرفا بیان خاطرات و تجارب شخصی است، این ایراد شاید خیلی وارد نباشد، منتها وقتی که موضوع، تحولات تاریخی باشد، حتما ارجاعات و استنادات محکمی باید ارائه شود.
    5. اما آنچه که بیشتر از همه به عنوان اشکال مطرح است، این است که در سراسر این کتاب خواسته یا ناخواسته پروژه ی تطهیر خوانین محلی به چشم میخورد، خصوصا خوانینی که بیشترین ظلم را به مردم این سامان رواداشته اند و این قضیه تا جایی ادامه پیدا میکند که حتی برخی از این افراد در متن کتاب به عنوان قهرمان معرفی شده است.همچنین برخی مباحث نیز در کتاب مطرح شده که به اختلافات میان ایلات مختلف دامن میزند که با نگاهی به متن کتاب، میتوان به این موضوع پی برد.
    بنده ضمن تقدیر از مولف محترم کتاب که یکی از معلمین پیشکسوت و بزرگوار منطقه هستند و اراده ی ستودنی ایشان در نگارش کتاب مزبور آنهم در این سن و سال، در مجموع این کتاب را یک دلنوشته میدانم تا یک اثر قابل استناد و علمی.

  • بویراحمد می‌گه:

    والا نمی دونم شما واسه چی آتیش گرفتین و کاسه داغ تر از آش شدین ، بابا هم آقای پرندوار و هم جهانبین فامیل نزدیک و تو مطالبشون با تمام احترام متقابل جایگاه اصلی و واقعی یک نویسنده حرفه ای رو رعایت کرده اند

  • پورناصر می‌گه:

    حضراتی که دارید بدون در نظر گرفتن حق و منطق نا به جا حمایت کرده و باند و طایفه گرایی را گسترش میدید این مسئله را در نظر داشته باشید که اگه کتاب جناب جهانبین مشکلی نداشت و به قول عده ای جناب جهانبین خالق نهج البلاغه دوم شده است حتما یه جای کارشون می لنگید که فوری اومدن جوابیه دادن ، اگر که بر ذهن نویسنده مسئله ای خلاف بر نقد جناب پرندوار بوده فکر نکنم نیاز بر موضع گرفتن و چنین برخوردهای تدافعی باشه

  • رستم زینت پور می‌گه:

    نقدهای وارد شده بر شیوه نگارش جناب جهانبین در صورتی قابل جواب است که با ذکر عنوان صورت گیرد نه نسبت به اجماع نگری،، علی ایحال نه انحصار طلبی ایلی قانع کننده بود و نه نیازی به انتشار بیانیه و جوابیه و اخطاریه و و و و و

  • هم اتاقی می‌گه:

    احسن بر میرزا زیبا و دلریا نوشتی
    عده ای بدون مطالعه و تحقیق حرف میزنن

  • مهرداد می‌گه:

    سلام. ذکر چند مورد راجع به کتاب.
    نگارش ١-جذاب ٢-شیرین ٣-با توالی تاریخی یا موردی
    موضوعات ١- متنوع .٢-اجتماعی .٣-کاملاً رئال ۴- در برخی موارد کاملاً به روز
    جمع بندی و نتیجه گیری هر موضوع در همان مجال (فارغ از درستی یا نادرستی)
    پرهیز از ١- بد گویی .٢- پرده دری .٣- افشای مباحث فتنه انگیز .۴- دیکتهء ترتیب اولویت در طوایف یا اشخاص
    و اینکه ذکر همهء طوایف واشخاص آنهم به نحوی که “با ذهنیات اکثریت همخوان باشد “یا “ایجاد فتنه نکند ” امکان پذیر نیست.

  • دانشفر ابراهيمي می‌گه:

    خلاصه
    قلم ابزار نوشتار است، سخن ره‌آورد آمد و شد قلم مشیت الهی بر لوح‌ هستی؛ بدین سبب است که خداوند متعال بدان سوگند یاد کرده است: «ن‌ و القلم و ما یسطرون» (قلم: 1) بنابراین نه تنها آنچه در باب ارج و اعتبار سخن گفته‌اند در باب قلم مصداق دارد، بلکه حتی گاه نوشتن را از گفتن‌ مهم‌تر دانسته، در فضیلت قلم داد سخن داده‌اند. اگرچه در ادب فارسی بیشتر از مناظرات مربوط به شمشیر و قلم – که دوام‌ و قوام جهان بدان مربوط است – یاد شده است اما همواره اهل قلم را بر اهل‌ سیوف فضیلت نهاده‌اند که پاسداران حریم معنوی جامعه بشری هستند. منبع مورد استناد نشریه شماره ٨ دانشگاه پیام نور مشهد دکترحسنبساک)

  • دانشفر ابراهيمي می‌گه:

    خطاب به دوستان اهل نظر در این کامنت به قول شاعر(فرخی یزدی )
    هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
    آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
    در دفتر زمانه فتـد نامش از قلم هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
    در پیشگاه اهل خرد نیست محترم هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت
    به دوستان نویسنده ای که هر کدام به سهم خودگوشه ای از ناگفته های تاریخی را برای تنویر افکار عمومی به رشته تحریر در می اورندارزش قایل شویم و قدردان باشیم خواه میرزاامراله نامی باشد خواه سعیدپرندواری

  • شاهین محمدی فر می‌گه:

    نویسنده و یا مولف کتاب باید تلاش کند نقطه نظرات خود را در یک چهارچوب تئوریک ارائه کند و راه جدیدی را برای نگارش به موضوع و مطالب و نگاه تکمیلی آینده پیدا کند و در بر گیرنده اطلاعات و تحقیقات متنابه و قابل اعتنائی و مستندات قانع کننده ای باشد .
    در جواب این جمله ای که جناب پرندوار گفتن که واقعیت هم داره چه جوابی دارید استاد ؟!!

    • كاظم كمايي می‌گه:

      در جوابتان باید عرض کنم اولاً چارچوب نه چهارچوب!
      دوماً پایه گذاری و اساس تمام آورده های بنده در این کتاب، فقط و فقط مشاهدات عینی و تجارب شخصی سالیان متمادی کوچ و مواجهه حضوری ام با افراد به واسطه پیشه منشی و مباشرت اجدادی ام …

  • بالا می‌گه:

    بگو درود بر حاج زارع قهرمان
    بزرگ مرد ایل بویراحمد
    در کتاب ها باید از وی یاد کرد

  • جهانگیر ایزدپناه می‌گه:

    سلام وتعظیم وتکریم خدمت جناب اقای جهانبین ، این اولین معلمم در قریه فیلگاه که براستی هیچ وقت تواضع ومتانت ومهربانی شما راکسی فراموش نمی کند .مقاله “انحصار طلبی ایل ” راخواندم نکته سازنده ای که در انتقاد باید باشد نیافتم حتی یک جمله ازنوشته شما در ان ذکر نشده بود که برحسب ان خواننده قضاوت کند. اقای پرند اور فرهنگ را تعیین کننده همه امور ذکر کرده اند ، فرهنگ علیرغم نقش مهم ان بر نحوه زندگی ومعیشت وشیوه ودرجه رشد اقتصادی استوار است امری که کوچکترین اشنایان به علوم باید از ان مطلعند . ازجهت اظهار فضل وتجدد نمایی ناراستین گویا متاسفانه دراستان ما مد شده که بررسومات ایل عشایر وریش سفیدان بتازند

    • نگین تاجی می‌گه:

      والا اگه میرزا از پدر من هم طرفداری می کرد باید هم اینجوری ازش دفاع می کردم

    • دادار خليلي می‌گه:

      این کار که لزوماً بخاطر سهم خواهی در مقام انتقاد بر بیایم کار بسیارمشئمز کننده ای هست.

  • دشتمور می‌گه:

    میرزا تند نرو

  • سیاست می‌گه:

    جالبه ، شما که دم از منطق می زنید و منتقد رو هم می پذیرید پس جوابیه تون با افکارتون متضاده
    کسی که نویسنده است یکم باید نقد پذیر باشه و احترام متقابل رو نیز رعایت کنه

    • رستم زینت پور می‌گه:

      دوست عزیز بنده به عنوا فردی کاملا بی طرف اصول منعقده در جوابیه میرزا امرالله رو صحیح میدونم هر چند که انحصار طلبی ایلی تندروی ها و بعضا توهین هایی رو در بر داشت.

  • اردشير جمشيدي قايد يوسفي می‌گه:

    موج مو
    موج دست
    موج عشق دربی نهایت موج دریا
    جزر ومد دارند اما هستند.
    نویسنده محترم خدا قوت که با این شرایط سنی به زیبایی ایل را به تصویر کشیدید.

  • آرش قربانی می‌گه:

    نگویند از سر بازیچه حرفی
    کزان پندی نگیرد صاحب هوش
    وگر صد باب حکمت پیش نادان
    بخوانند آیدش بازیچه در گوش
    به راستی که باید به حرمت موی سپیدت و لرزش دستانت کلاه از سر بر داریم.

    • نگین تاجی می‌گه:

      اگه شما به احترام موی سپید کلاه از سر بر می داری پس بدون که زمانی که ما آدما طبق منطق و عدل و عدالتمان رویکردهایمان رو تاسیس و جامعه عمل می پوشوندیم گذشت ، شخصیت و بزرگی ما به ذات و دل پاکمونه نه ریش و موی سپید
      پس یکم منطق داشته باشید و احساسی برخورد نکنید جناب قربانی

    • آرش قربانی می‌گه:

      لرزش دستان و موی سپیدی که در راه استدلال و منطق است باید برایش کلاه از سر برداشت دوست عزیز,

  • سبحانی می‌گه:

    جناب آقای جهانبین ، جوابیه شما شده همون مثل گربه را دم حجله کشتن
    اما فکر کنم خودتون منظور آقای پرندوار رو میدونید اما در متن تون جوری پاسخ دادین که صورت مسئله رو پاک کنید و برای خواننده یه برداشت دیگه ای برگزنید
    خود شما هم میدونید که در کتابتون غیر منصفانه به اشخاص و طوایف حمایت کرده پس خواهشا روی یخ گرد خاک بلند نکنید

  • ابرود رگبارمقدم می‌گه:

    مو بر تمام بدنم سیخ شد.زیبا و بغض الود..اشک چشمانم را خیس کرده است.

200x208
200x208