تاریخ درج خبر : 1394/08/13
کد خبر : ۵۲۲۶۰۳
+ تغییر اندازه نوشته -

داستان کوتاه «کاسه بهره»

یکی از مخاطبان سایت استان به اسم مه‌ناز داستان کوتاه زیر را با عنوان «کاسه بهره» برای ما ارسال کرده است و از مخاطبان خواسته نظر خود را درباره این داستان کوتاه ارائه نمایند.

با خراشهای دستش میتوانست دلاک حمامهای شهر شود .هر خراش نشانه رنجی سخت بود، که از زندگی با مردش حاصلش شده بود شش بچه ریزه میزه دستاورد این زندگی پر درد بود .خوشه چینی آخرین امید امتداد حیات خود و فرزندانش بود. از آشپزخانه برادر شوهرش بوی غذا میامد . کلگهای خیسانیده در آب را چنگ زد . نرمشان کرد .انگار کسی دلش را چنگ میزد .سر گیجه امانش را بریده بود . هیزمها را چپ و راست در چاله روی هم گذاشت.کمی نفت روی آن ،آتش بر افروخت .پوست صورتش بود که بر افروخته میشد. زن زیبایی بود.درب کلاه مرغها را بست.
برگشت لاله را روشن کرد. صدای شویش از همان نزدیکی میامد . چوپان یکی از اهالی روستا بود.
تابه را روی آتش گذاشت منتظر ماند،تاخوب داغ شود بچه ها را یکی یکی صدا کرد .کوچکترینشان هنوز شیر میخورد . روی نمد جابجایش کرد. تکه ای نان از سفره بیرون کشی،. در دستش قرار داد، بوسه ای نثارش کرد.دوسه بیت، شاعرانه من درآوردی
برایش خواند. بچه ها آمدند دور پسرک کوچک .خنده هایشان پسرک را خوشحالتر میکرد .بوی آبگوشت خانه برادر شوهر طاقتش را تمام میکرد.کلگهای خام را پهن میکرد با دقت نمک میپاشید باهسوم وارونه میکرد و در سینی قرار میداد.کارش که تمام شد ،شویش آمده بود با کاسه بهره صاحب کارش شیر برنج آورده بود .بچه ها دستشان را بردند بسوی غذا ،هر کس لقمه ای برمیداشت مادر اما هنوز منتظر آبگوشتی بود که آنشب خاص با آن ویار ، نیامد .باز آبستن بود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • شهروند از بهمئی می‌گه:

    سلام
    بسیار جالب و عالی
    درود بر شما

  • بختياررضواني ،مطالعات اجتماعي می‌گه:

    نظر خود را وارد نمایید…درود و سپاس بر نویسنده مه ناز عزیز ،جالب بود ،ضرب المثل لری زیبا میگه هرکه شو منتظر کاسه بهره وابو ،شو بی شوم ایخوسه

  • بهلول می‌گه:

    در مورد داستان کوتاه فوق که در حقیقت بیان رسم و رسومات محلی قذیمی مناطق مختف روستایی و عشایری استان متبوع است خدمت نویسنده عرض کنم چه خوب بود که واژهای لری ” چاله و لاله و هسوم و کلگ و کلاه مرغها و کاسه بهره را برای درک بهتر خواننده یا فارسی شان را مینوشتی یا داخل پرانتز مفهوم را به خواننده منتقل میکردید . و اما نکته دیگر اینکه کاسه بهره رسمی بود که بین همسایگان رد و بدل میشد و امکان ندارد که برادر به برادر کاسه بهره ندهد بنظرم در این تکته حق مطلب را ادا نکرده اید . بیاییم داستانها را واقعی تر بیان کنیم البته از بابت انتشار این داستان متشکرم

  • ناشناس می‌گه:

    پدران و خصوصا مادران ما چه زحمت ها که نکشیدند و چه رنجها و مرارت ها که متحمل نشدند زندگی آنها درست مثل افسانه ها بود .
    هنوز که هنوز است جای پای تاول زده ی آنان حتی برروی صخره های سخت در مال زیر و مال بالا نمایان است . نگاه مهربانانه ی آنان پس از سالها بر پوست ، گوشت و استخوان مان همچون قطره های باران بی منت می بارد .
    افسوس که نسل کنونی ما با زندگی اجدادشان بسیار بیگانه اند وچه نازیباست که واقعیت ها را نمی دانند !
    بنده با اجازه سرکار داستان کوتاه حضرتعالی را در سایت http://www.leezeh.ir منتشر میکنم !

200x208
200x208