تاریخ درج خبر : 1394/08/17
کد خبر : ۵۲۳۲۶۵
+ تغییر اندازه نوشته -
بهاره حسینی؛

توسعه، من و نگاه، مرگ! امید

hosaini.b

دیاری که من اش پیدایم، نهان ندارد، گر بنویسیم تند روی است ور بمانیم، کج روی است! اندیشه چیست؟ مسیر کجاست؟ پیشینه بر چه بود؟ پس از این نیز آیا همین است؟!

سردسیر؟ گرمسیر؟ بالا؟ پائین؟ چپ یا راست؟ راست و یا چپ؟ سر برگردانیم که هیچی دیگر خواهیم ساخت! به جلو برویم که پاهای خود ما سد پای دیگرمان می شود! پایدار بمانیم که عق مان می گیرد! بسازیم که لیبرال خواهیم بود! بشتابیم نیز شاید فتنه ای باشد! لنگان لنگان هم که می گویند رنگ و بوی خیانت گرفته است! جل الخالق! چِه کِنیم وی هونه چوُل و چَلُمبَه؟!

زهی خیال ناباطل، واهی باشد یا درست، باید شق القمر کرد. اگر نرویم راهی نخواهد ماند و اگر نشتابیم تاول پاهایمان زگیل خواهند شد، حتی اگر نخواهیم شانه کنیم، جارویمان خواهندکرد، کور نشو که کر خواهیم شد، کر نشو که پتکی پشت سر است، بر نگرد که هنوز کاهگلی است و کپر و کومه و هیمه و هیبله، همان هیبله های دیجیتالی (همه هلی هو) که قدرت ترانه شدن را نیز ندارند و با کاسِتی نامتعارف از زیرزمینهای نم دیده، روماتیسم بالا می آورند.

و تاریخ ما که چند جلد کتاب انگشت شمار است و بیهقی به چشم ندیده، امروزِ ما نیز تاریخی نخواهد داشت مگر دلنوشته های تلگرامی یاران این و آن که خاص هستند و محدود به چهار سال و بس، اگر گام به همین سرا بسنده کند آینده هم سیاه است و سیاهی محض و دشتی از کیسه پلاستیک های چهارصد سال پیش، نفت به تاراج، معادن به ارزانی و هرزانی، جنگل به هیزمهای سیخ و سنگ، نباتات به پروانه ساخت، گلدسته ها به شب نشینی، شب ها به بارها، نمازکه یادش بخیر و چه خَش بی، بزرگان به پیر و پاتال و هی هی، کارخانه ها، ببخشید کارخانجات، ببخشید، ببخشید کارگاهها به تعطیلی و حیاط خلوت بانکها ونهایتا دانشگاهها پرتگاهی برای اَلَختُر بازی کردن، و اینسان است که “انسان هیچگاه مامن خوبی برای خود نبوده است” خودکرده را تدبیری نیست!

و اما ای نماینده بلاد ما! ای عزیز دل ما! ما کجای این بیراهه قرار داریم، یاسوج را چه شده است؟ اینهمه یار و دار و بار وعده داده شده کجا رفته اند؟ کجایند طرحهای بی بنا، کجایند بناهای سربلند نکرده، عزیزان ما آیا مبصر خوبی بودیم برای این کلاس بزرگ؟ آیا فقط حضور و غیابهای روزمره حق ما بود؟ یعنی کل تاریخ امروز ما شده است جابجایی مدیران؟ اف لهذه الحیاط الموحشه!

هم دیاران! چرا تاب پذیرش تجدد طلبان غیر هم کیش را نداریم، ما فردای فردا است که جوابگو خواهیم بود، جوابگوی حتی یک رای و حتی یک نظر و حتی یک حرکت، دینار را دراندازیم تا که دنیایمان نسوزد.

صبح پشت در نشسته است، در این کوره راه بگردیم دنبال آزادراهها، با انگ زدن و لنگ انداختن در خانه موقعیتها و به ترس از قدرت نماینده های فعلی ننشینیم، سکوت را نیز ساکت کرده ایم، نوبت چیست؟ طناب حلق آویز را نیز مشت و لگد میزنیم، گردن خواب رفته های همیشه خفته را میفشاریم، نوبت کیست؟ ….

قطع و بس کنم کلامم را که نوبت نوبت ماست.

برخیز که امروز همت چاره ساز بود، به جد یافتیم که کرسی ها را به اشتباه خودمان به کرسی نشینانی دادیم که تا بله چشم نگفتند نگذاشتند بر گرده ما سوار شوند، برخیزیم به صدای عدالت و نه برای خود که با بازوی خود به کلام الهی وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى، برگوییم به حق که این حق دورزنان صبحی دیگر همین دین و ایمان و و همین خداوند و همین کلام های وحی را تفسیری دیگر میکنند برای وعده های دنیوی، به رژیمی سبیلهای لمپنی، به دینی ریشهایی داعشی، بر برجامی اشک تمساح، بر خانواده پیامبر شمر، و بازماندگان بنیانگذارِ حکومتِ حق را خائن می دانند. …… راهی نمانده است، بلند شو کوره راهها بسته می شوند.

ما صبح به طلوع آفتاب سر بر سجده میگذاریم تا روزی خود را در روزی هدیه شده از خداوند به زیبایی هر چه تمامتر در ید توسعه بشریت و به سهم ما توسعه شهر و بلاد و دیار خود کنیم، دین خود را لمس کنیم که دینداری ما باید به بشریت قرنهای آینده تاریخ امروزمان را انتقال دهد، تاریخ سیاست راهبردی ما از طرف مدیران و نمایندگان خاص ما برای قرنهای آینده چیست؟ آقای… . و آقای …، خلاصه ای از این تاریخ را که با دستان شما در دوره های نمایندگی حک شده بیان بفرمائید؟ بیان بفرمائید که شاید ما کور بودیم و کر شدیم، دست از سر این استان بردارید و بگذارید چند تن محقق، کارشناس، آینده نگر، توسعه طلب، تاریخ ساز و تحلیلگر واقعیِ دین در این استان حاکم شوند و آنهم نه حکمیت بلامنازع که مسیر تعویض و اصلاح واقعی جاری باشد.

ما باید فضا را درین برهه با تکیه بر قلم و بزرگترین قدرت خود یعنی کاغذی کوچک که رای نام دارد معاوضه کنیم به یک حکومت اسلامی و یک حکومت جمهوری و حکومتی دموکراتیک به معنی کلمه یعنی دیدگاهی که در آن صدای مردم صدای خداست و اکثریت هیچگاه اشتباه نمی کنند. عقل همان عقل سلیم است و از همین دیدگاه همه مناصب باید انتخاباتی باشند و از رفراندوم بعنوان یکی از مهمترین ابزارهای حکومت سود جوییم. نگذاریم در این برهه دین را از ما بگیرند و این دین به چند نفر بی دین و با دین دور کلبه خود تقسیم شود، رهبر را مناقصه نگذارند و او را ارث تار موی سبیل محفل پدران خود نکنند، اینجا ایران است، اینجا اسلام است، اینجا ملتی است با نود درصد آیکیوی بالا و گم شده، و اینجا استانی است، با قدمتی به اندازه بند انگشت، اینجا همتی میخواهد تا با گسترش ذهنیت انتقادی و افزایش تحمل در برابر اندیشه ها سنت مدارا را نهادینه کنیم و بدانیم دموکراسی یک شبه به دست نمی آید و تحقق آن مبتنی بر شکستن بت های عینی مان درکنار حوضچه توسعه و اصلاحات است.

می توانیم و باید بخواهیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    نویسنده عزیز٬ به گمان من شما در نوشته تان دچار یک گسیختگی عمیق در اندیشه ها و آمال خود هستید. می شود از شما دو انسان متفاوت که با هم در جنگ هستند بیرون آورد و شما هر بار از زبان یکی از این دو چیزی نوشته اید. یکی آنکه می گوید (نگذاریم در این برهه دین را از ما بگیرند… رهبر را مناقصه نگذارند و… اینجا اسلام است،) و آن دیگری که می گوید (همه مناصب باید انتخاباتی باشند و از رفراندوم بعنوان یکی از مهمترین ابزارهای حکومت سود جوییم)
    اگر دنیا برای لحظه ای می ایستاد و اختیار خود را به همین شما نویسنده عزیز می داد٬ احتمالا تا سال ها می ماند که به حرف کدام یک از من های شما گوش دهد و کدام راه را برود.

  • جانم فدای رهبر می‌گه:

    از برای دهدشت باید نوشت دهدشت عزیز

  • بهشاد می‌گه:

    به این زودی شاهد تغییر چشمگیری نخواهیم بود طایفه گرایی و تعصبات قبیله ای اینجا حکمرانی می کند

  • ستاره می‌گه:

    “بر نگرد که هنوز کاهگلی است و کپر و کومه و هیمه و هیبله”
    “تحقق توسعه مبتنی بر شکستن بت های عینی مان درکنار حوضچه توسعه و اصلاحات است”
    با برگشتی دوباره در سایه توسعه ای پایدار

200x208
200x208